مقایسه زن در اسلام و مسیحیت: ازدواج با اهل کتاب

ازدواج با اهل کتاب

زنان با سرپناه  و بی سر پناه

قرآن در جاهای مختلف، گاه در مقام نقد، و گاه در مقام موافقت، از عبارت "اهل کتاب" استفاده می کند. که بحث در این مورد از حوصله مقاله ما خارج است. اما آنچه در اینجا مورد بحث ما است، تعاملی است که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود داشته که در آیه 4 سوره مائده از آن بحث به میان آمده و طبق این آیه، مسلمانان به‌طور کلی مجوز بهره ‌مندی از "ظرافتها"، لذایذ خاص و غذاهای اهل کتاب را دریافت می کنند. در این حال این امکان نیز به اهل کتاب (یعنی مسیحیان و یهودیان) داده می شود که از غذاهای مسلمانان، بدون حق استفاده از دیگر لذایذ آنها، تناول کنند. سپس با اشاره به این نکته که مسلمانان اجازه دارند همسر خود را از میان اهل کتاب انتخاب نمایند، مشروط به اینکه بتوانند مهریه وی را بصورت کامل پرداخت نمایند، مسئله می تواند ادامه یابد. با این وجود، در متن این آیه دراین سوره، اشاره‌ای به این موضوع نمی شود که آیا مردان از اهل کتاب نیز اجازه دارند همسری از زنان مسلمان برگزینند یا خیر؟ حال می توان این سئوال را نیز مطرح کرد که: آیا زن مسلمان نیز این حق را دارد که به همسری یک مسیحی یا یهودی دربیاید یا خیر؟ البته که چنین نیست! این امر از سوی خدا، پیامبر و صاحبان قدرت از مسلمانان کاملاً منع شده است. این دستور یک باور عمومی و غیرمکتوب است.

بدین ترتیب متن را چنین می خوانیم:

امروز هر چه پاکیزه است شما را حلال شد و طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما برای آنها حلال است. و نیز حلال شد نکاح زنان پاکدامن مؤمنه و زنان پاکدامن اهل کتاب در صورتی که شما اُجرت و مِهرِ آنان را بدهید و پاکدامن باشید نه زناکار و رفیق‌باز. و هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. (۵)

ولی با در نظر گرفتن اینکه قرآن، غذاهای ما، ظرافتها و زنان ما را برای مسلمانان حلال می شمارد، هنوز از جانب مسلمانان اصرار بر اصل دوری گزیدن از اهل کتاب به ویژه مسیحیان وجود دارد. برخی فرقه‌های اسلامی از نوشیدن آب از ظروف مسیحیان و یا لمس دست مسیحیان، منع شده اند. در بخش جنوبی محل مسیحی‌ نشینی که من از آنجا می آیم، حتی رسم بر این است که یک مسیحی را نجس خطاب می کنند. اما واقعیت این است که اگر فرض بر این باشد که پاکیزگی ظاهری برای قیاس ملاک است، همه این خانواده‌های مسیحی، هر جای این منطقه که پراکنده باشند، به نظر بسیار پاکیزه ‌تر و آراسته‌ تر و تحصیل‌ کرده‌ تر از بقیه هستند.

حال اگر به متن قرآن برگردیم، درمی یابیم که کلمه "پاکدامن" (محصنات) دوبار در این آیه آورده شده، یکباربمعنی زنان "با ایمان"، یعنی مسلمان که حق مردان مسلمان هستند و بار دوم درباره زنان مسیحی و یهودی که در اختیار مردان مسلمان قرار گیرند. راستی چرا قرآن در اینجا، هنگام تشریح موارد واجدین شرایط، بین این دو گروه تمایز قائل شده؟ چرا مثلاً زنان با ایمان مسلمان و اهل کتاب را در یک جمله یکجا نیاورده؟ کسانی که در رتبه اول در رده "پاکدامنان" قرار می گیرند در مقایسه با کسانی که در رتبه دوم قرار دارند، یقیناً با یکدیگر تفاوت فاحشی دارند. و من چنین باور دارم که واقعاً تفاوتهای قابل توجهی نیز دراین میان وجود دارند!

یکی از مراجع زبان عربی، محمد بن أبی بكر بن عبد القادر الرازی، در یکی از کتابهایش مختار الصحاح للرازی، چنین آورده است:

مرد وقتی پناه می یابد که ازدواج کند، و زن زمانی سر پناه دارد که پرهیزکار باشد، و شوهرش برای او سر پناه ساخته باشد. سپس به اظهارات ثعلب ارجاع می دهد که: "هر زن پرهیزکاری سر پناه دارد."

از این رو چنین نتیجه گیری می شود که در اینجا یک وجه تمایز وجود دارد: اولاً  " زنان با سر پناه" همانگونه که از ابتدا برای اشاره به زنان مسلمان استفاده شده، که در حالی که از حمایت مردم و قبیله شان برخوردارند از پشتیبانی کامل شوهرشان نیز لذت می برند. و در مرحله دوم به زنانی نسبت داده می شود که پاکیزه هستند و دارای شوهرانی هستند که در قید حیات هستند. بنابراین نیمه اول متن به زنان مسلمان مجرد، بیوه یا مطلقه اشاره دارد. اینها همه واجد شرایط برای ازدواج با یک مرد مسلمان می باشند، با این شرط که قادر به پرداخت مهریه شان باشد. در نیمه دوم متن، به زنان اهل کتاب، صرف‌ نظر از اینکه ازدواج کرده باشند یا نه، اشاره دارد. این زنان تحت مواردی خاص اعم از آدم ‌ربایی، اسارت، خریداری شدن جهت بردگی و امثال اینها در اختیار مرد مسلمان قرار می گیرند. و  از ابوسطید این گونه متوجه می شویم که: " ما با زنان خارجی روبرو شدیم که همسر داشتند و چون همسرشان هنوز زنده بود ما اکراه داشتیم ایشان را لمس کنیم. بنابر این از پیامبر در این مورد سؤال کردیم. و ایشان پاسخ دادند: "... کنیزان با ایمان را که دست راست شما تصاحب کرده، از آن خود سازید..." و ما اینگونه برداشت کردیم که خدا آنها را به ما سپرده ... و ما آنها را رد می کردیم." از گزارش این شخص چنین نتیجه گیری می شود که او فرمانده جنگی می باشد که چند خانواده مسیحی را اسیر کرده بود و همانگونه که مرسوم بود مردان را از زنان جدا نموده بود. و سربازان وسوسه شده بودند که زنان را تصاحب کنند اما چون آنها شوهر داشتند، از این عمل خودداری کرده بودند. با این وجود، پس از صلاح مصلحت با پیامبر، که فرمانده و رهبر ملت بود، و کسب اجازه از وی، با ایشان به شهوت رانی پرداختند. در واقع به نظر می آید که مانعی برای تصاحب  این زنان  که "سر پناه" داشتند و شوهرانشان زنده و در کنارشان قرار داشتند، وجود نداشت و مسئله چنین توجیه می شد که آنها از سوره قرآنی نساء آیه 23 پیروی می کردند.

حال با این دانش که یک مسلمان مجاز به ازدواج با یک زن اهل کتاب است، چند سؤال مطرح است: سرنوشت خانواده‌ای که در آن اعتقادات دو دین همزمان جریان دارد، چیست؟ فرزندان پیرو که می شوند؟ آیا امور میان همسران در این خانواده ساده و هموار خواهد بود؟ در حقیقت اسلام اینگونه مقرر می کند که همسر اهل کتاب مجبور به پذیرش دینِ شوهرش نیست. و می تواند ایمان پدران خود را حفظ نماید. از دیگر سوی فرزندان او باید مسلمان شوند تا از ارث سهمی داشته باشند. با این وجود مادر باید آنها را به گونه ای پرورش دهد که با آموزه‌های دین مبین اسلام آشنا شوند! من خودم نمونه‌های بسیاری از این دست را سراغ دارم. من همسایه‌ای داشته ‌ام که زنی از خویشاوندانش با مردی مسلمان ازدواج کرد وعمری طولانی را با وی گذراند و پسران و دختران بسیاری برایش آورد. و طبیعتاً می بایست بچه‌ها مسلمان می شدند. هر وقت مادرشان آنها را برای دیدار خانواده‌‌اش به همراه خود می برد، آنها به همراه وی به کلیسا می رفتند. و من متوجه این مسئله می شدم که بچه‌ها حالتی دارند که به مادر و کلیسا تعلق بیشتری دارند تا پدر و اسلام و به راحتی می توانستی از چشمان ایشان ناامنی و سردرگمی خاص را متوجه شوی. وقتی در این باره از همسایه ‌ام سؤال کردم، تأیید کرد که وی نیز از اینکه بچه‌ها را در این مخمصه می بیند ناراحت است. آنها واقعاً نمی دانند کجا قرار دارند. پدرشان آنها را جمعه به مسجد می بُرد و آئینهای اسلامی را به ایشان می‌آموخت، اما وقتی با مادر خود نزد ما می‌آمدند، آنها را با خود به کلیسا می بردیم و آنها را در عبادات خود شرکت می کردیم. و این خود رفته رفته باعث نگرانی و احساس ناامنی بیشتر در آنها شد.

شاید وقتی عشق و فداکاری بین زوج وجود داشته باشد، روحیه هماهنگی و مدارا بتواند حداقل برای مدتی در چنین خانه‌ای غالب باشد. اما آیا این بیشتر شبیه به آرامشی پیش از طوفان نخواهد بود؟

من خود در زمان دانشجویی یک تجربه بسیار نادر را از سر گذرانده‌ام. یک جوان مسلمان عرب را شناختم و با او دوست شدم بطوریکه دوستی ما پیش رفت و عمیق شد. فهمیدم که او با یک زن کاتولیک فلیپینی ازدواج کرده. آنها عمیقاً عاشق یکدیگر شده بودند و به‌ همین ترتیب این دوست من توانسته بود دختر را متقاعد کند که دین خود را انکار نماید تا خانواده پسر، دختر را بپذیرند. در ابتدا دختر طفره رفته و گفته که از کودکی تعمید مسیحی یافته و عیسی او را نجات داده است و همچنان باید از خدای مسیحیت پیروی نماید. پسر با تلاش فراوان، دختر را متقاعد می کند که این انکارِ دختر جدی نخواهد بود و دختر مجبور نخواهد بود زحمت انجام تمامی احکام و مناسک اسلامی را متحمل شود. و تنها کافیست دو جمله را برای اقرار به مسلمان شدن به زبان آورد و پس از آن می تواند در صلح و آرامش به زندگی عادی خود ادامه دهد. بالآخره در آخر دختر پذیرای امر می شود. پسر او را به فلسطین می برد و در آنجا رئیس شیخها توصیفاتی عربی را به زبان می‌آورد و دختر بدون اینکه معنای آن کلمات را بداند، آنها را تکرار می کند. سپس دختر به عنوان زنی مسلمان معرفی می شود و ازدواج مبارک ایشان توسط شیخ برکت داده می شود!!! اما وقتی من از پسر سؤال کردم که آیا همسرش در قرائت قرآن کماکان ادامه می دهد، خندید و پاسخ داد: "او حتی نمی داند که قرآن چیست و از کجا آمده. تنها چیزی که می داند این است که اکنون مسلمان شده و من هنوز شوهر وی هستم!!".

نوشته: سلمان حسن جبّار

منبع مقاله به زبان انگلیسی:

//www.answering-islam.org/Women/place.html

Apr/29/2020 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 54 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر