اسحاق یا اسماعیل

اسحاق یا اسماعیل؟

(پیدایش 1:16-2:17)

(غلاطیان 22:4-31)

 

ما انسانها پیوسته در معرض انتخاب قرار داریم. انتخاب بین خوب و بد. خداوند و خودمان یا اطرافیانمان یا شریر. انتخاب بین بزرگ یا کوچک. انتخاب بین زیباتر یا زیبا.  از صبح زود که بیدار می شویم تا شب که می خوابیم با انتخابهای گوناگون روبرو هستیم.

زندگی روحانی ما نیز از این انتخابها مبرا نیست. زندگی روحانی ما یک نبرد است بین جسم و روح. بین شریعت و فیض و بین خداوند و شیطان.

در این آیات می خوانیم که ساره به جای انتخاب وعده خدا و آنچه خدا گفته بود، به روش انسانی خود متکی می شود و ابراهیم را نیز با خود همراه می سازد. چقدر برای ما اتفاق می افتد که بجای شنیدن صدای خدا و انتظار برای او به انتخابهای انسانی دست می زنیم.

چندی پیش ماشین من خراب شد و می باست 2000 یورو خرج می کردم که قسمتی را تعمیر می کردم و به جای مشورت با خدا و شخص با تجربه ای بخاطر اینکه هر چه زودتر از شر ماشین خراب راحت شوم وقتی دیدم گاراژی آن را با ماشین دیگری عوض می کند با عجله آن را با ماشین گاراژ عوض کردم. ولی بعد متوجه شدم که چه اشتباهی کرده ام. چون ماشینی که گرفته خیلی وضع خرابی دارد.

من می توانستم به جای این کار دعا کنم و کمک خداوند را بخواهم و با یک پیر این کار مشورت می کردم و بعد اقدام به خرید ماشین می کردم. پس این درسی شد برای من و از این کار خود پشیمان شده توبه کردم و از خداوند خواستم که بر من رحم کند و راهی را پیش رویم بگذارد.

ساره با انتخاب خود چند کار اشتباه کرد:

  1. با خداوند مشورت نکرد.
  2. به موقعیت اطراف نگاه کرد و به وضعیت غیر ممکن خود.
  3. خواست خودش کنترل همه چیز را به دست بگیرد.
  4. با شخصی روحانی مانند ملکیصدق مشورت نکرد.
  5. فقط به بچه می اندیشید و نه به نتیجه کار.
  6. کاملا" خودخواهانه عمل کرد.
  7. به خداوند و وعده او توکل نکرد.
  8. کاملا" انسانی عمل کرد و نه الهی.
  9. فکر می کرد که خدا غایب است و توجهی به او ندارد و حتی بر ضد او است.

نتیجه کار چه بود:

  1. اسماعیل بدنیا آمد. که امری جسمانی و کاملا" انسانی بود و نه الهی.
  2. هاجر شروع به جفا کردن ساره کرد.
  3. حسادت ایجاد شد.
  4. هاجر را بیرون کردند.
  5. در تمام این مدت درگیر بودند و استراحت نداشتند.
  6. خدا از زندگیشان خارج شد. ابراهیم به مدت 13 سال با خدا ملاقاتی نداشت(پیدایش 16:16 و 1:17).
  7. در تمام این مدت احساس گناه و تقصیر آنها را رها نمی کرد.
  8. زندگی یک خانواده دیگر نیز داغون شد.

 

اما پاسخ خدا چه بود:

اسحاق( خنده). خدا می خواهد خنده به زندگی تو وارد کند. هم خود بخندد و هم تو. او راضی نیست که زندگی تو مملو از درد و ناله و احساس تقصیر و گرفتاری باشد. او می خواهد زندگی تو با شادی و رضایت خاطر و اطمینان همراه باشد.

کدام را می خواهی؟ می خواهی اسحاقها به دنیا بیاوری یا اسماعیلها. امروز انتخاب کن.

امروز به خداوند بگو:

خداوندا من می خواهم به وعده تو ایمان داشته باشم. کلام تو چراغ پای من و نور راه من باشد. من به هیچ چیز غیر از تو توکل نمی کنم. می خواهم که اطراف مرا با مردان و زنان حکیم و دانا و روحانی پر کنی که به من مشورتهای بالغ بدهند. به نام عیسی مسیح. آمین.

نوشته کشیش ورژ باباخانی

Dec/16/2019 زندگی روزمره مسیحی کشیش ورژ باباخانی 111 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر