فصل ششم: دفاعیه ای بر راز تثلیث

دفاعیه ای بر راز تثلیث

الوهیت مسیح و راز تثلیث دو آموزه بنیادین و جدایی ناپذیر مسیحیت هستند. اگر کسی تعلیم کتاب مقدس در مورد الوهیت مسیح را بپذیرد، یقیناً قبل از آن به این باور رسیده که الوهیت بیش از یک شخص است. از سوی دیگر، اگر آموزه تثلیث را بپذیرد، در این صورت از قبل، الوهیت مسیح را به عنوان بخشی از تثلیث پذیرفته است و دقیقاً به همین دلیل است که مسلمانان هر دو را رد می کنند، زیرا پذیرش هر کدام از این دو، در نظر آنان، انکار یگانگی مطلق خدا است.

 

سوءتعبیر مسلمانان از داده های کتاب مقدس در مورد تثلیث

در اذهان مسلمانان، موانع چندی وجود دارد که آنان را از پذیرش آموزه مسیحی تثلیث خدا بازمی دارد. برخی نیز مربوط به خود کتاب مقدس هستند. قبلاً در این مورد صحبت کردیم که محققین مسلمان چگونه با استفاده گزینشی و دلخواه از متن کتاب مقدس، آنها را برای پیشبرد مقاصد خود بکار می برند (فصل چهارم).

بهرحال، حتی متونی که آنها «معتبر» می شمارند، چنان پیچانده می شوند یا مورد سوءتعبیر قرار می گیرند که در راستای تعالیم شان باشند. بررسی چند نمونه مهم از این متون، این موضوع را بهتر نشان خواهد داد.

شاید از میان تمام اصطلاحات خاص مسیحی، هیچ مفهومی به اندازه عبارت عیسی، «یگانه پسر مولود خدا» عکس العمل های شدید مسلمانان را برنیانگیخته باشد. در نظر آنان، این عبارت به منزله برافراشتن پرچم قرمز است.

در واقع، همانطور که خواهیم دید، مسلمانان این مفهوم را به صورتی کاملاً انسانی و به معنی «قائل شدن جنبه انسانی برای خدا» می پندارند. رفع این سوءتفاهم برای گشودن ذهن مسلمانان به روی مفهوم تثلیث اهمیتی خاص دارد.

کتاب مقدس، عیسی مسیح را «پسر یگانه خدا» می نامد (یوحنا 8:1؛ رجوع کنید 16:3). با این وجود، متفکرین مسلمان غالباً این عبارت را به غلط به مفهومی جسمانی و شهوانی تعبیر می کنند، درست به همان معنی که انسانها از روابط جنسی زن و مرد به وجود می آیند.

از آنجا که در این مورد به مفهومی غیر از جسم و امور جنسی نمی اندیشند، این آموزه مسیحی برایشان مضحک و بی معنی است، چراکه خدا روح است و فاقد جسم. همانطور که احمد دیدات، متفکر و نویسنده برجسته مسلمان در مخالفت با آن می گوید:

«خدا تولید مثل نمی کند، زیرا تولید مثل عملی حیوانی و متعلق به اعمال پست جنسی است و ما هرگز چنین عملی را به خدا نسبت نمی دهیم».[1] از دیدگاه تفکر اسلامی، داشتن فرزند یعنی آفریدن و «خدا نمی تواند، خدای دیگری بیافریند... او نمی تواند نامخلوق دیگری را خلق نماید».[2] اظهارات فوق میزان عدم آگاهی و سوءتعبیر متفکرین مسلمان از مفهوم کتاب مقدسی «پسر خدا» بودن مسیح را آشکار می سازد.

زیرا هیچ متفکر اصولگرای مسیحی، مفهوم «فرزندی» را معادل «ساختن» یا «آفریدن» نمی داند. تعجب آور نیست که عبدالاحد داود در کتاب خود، «محمد در کتاب مقدس» می گوید: «از دیدگاه اسلامی، باور آئین مسیحیت به تولد یا تولید ازلی پسر کفر است».[3]

بهرحال، چنین واکنش شدیدی به «پسر ازلی بودن» مسیح هم بی جهت و هم بی پایه است. منظور از عبارت «پسر یگانه» نه تولد جسمانی، بلکه رابطه مخصوص با پدر است و می توان آن را به درستی «یگانه و تنها» پسر خدا ترجمه نمود. این عبارت بدان مفهوم نیست که پدر او را آفرید، بلکه اشاره به رابطه منحصر به فرد او با پدر است.

درست همانطور که در میان انسانها پدر و پسر رابطه خاصی با هم دارند، به همین ترتیب نیز پدر ازلی و پسر ازلی اش رابطه ای خاص و منحصر به فرد دارند. این آموزه مسیحی، هیچ دلالتی بر تولید مثل جسمانی ندارد، بلکه به صادر شدن ازلی از پدر اشاره می کند.

درست همانطور که مسلمانان ، کلام اللّه (قرآن) را خود اللّه نمی دانند، بلکه معتقدند به صورتی ازلی از اللّه صادر شده است، مسیحیان نیز مسیح را «کلمه خدا» (نساء 171) می دانند که از ازل از خدا صادر شد. مسیحیان از کلماتی نظیر «مولود شدن» و «صادر شدن» نه به معنی جسمانی یا جنسی بلکه به مفهومی ارتباطی و فرزندی استفاده می کنند.

درک اشتباه مسلمانان از پسر خدا بودن مسیح آنجا به اوج خود می رسد که برخی از صاحب نظران مسلمان، آن را با تولد وی از باکره اشتباه می گیرند.

مایکل نذیر، اشاره می کند که در «تفکر اسلامی، مولود شدن پسر غالباً به معنی تولد او از مریم باکره است».[4] همانطور که انیس شوروش، گفته است، بسیاری از مسلمانان معتقدند که مسیحیان «مریم را به صورت یک الهه درآورده اند که عیسی پسر او و خدای متعال شوهر او است».[5]

با چنین سوءتعبیر جسمانی از واقعیتی روحانی، هیچ جای تعجبی ندارد که مسلمانان آموزه مسیحی «پدر و پسر ازلی» را رد می کنند.

سخنان خود محمد در قرآن، باعث تشدید سوءتعبیر مسلمانان از آموزه تثلیث شده است، آنجا که می گوید: «ای عیسی پسر مریم، آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟» (مائده 116). حتی مسیحیانی که صدها سال قبل از محمد می زیستند، چنین درک به شدت اشتباهی از «پسر خدا بودن» عیسی مسیح را محکوم می کردند.

لاکتانتیوس، یکی از نویسندگان مسیحی در ابتدای قرن چهارم میلادی گفته است: «کسی که عبارت پسر خدا را می شنود نباید حتی این تصور بسیار شرارت آمیز را به ذهن خود راه دهد که پسر خدا حاصل ازدواج و آمیزش با زن است، عملی که اختصاص به موجودات مادی و فانی دارد و از خدای متعال و باقی به دور است».

به علاوه «چون خدا یگانه و تنها است با چه کسی می تواند بپیوندد؟ و نیز چون خدا قادر متعال و توانا به انجام هر کاری است، یقیناً هیچ نیازی به داشتن یار و یاور برای آفرینش ندارد».[6]

خلاصه کلام اینکه ردّ آموزه «پسر خدا بودن مسیح» از سوی مسلمانان، ریشه در سوءتفاهمی عمیق تر از این موضوع دارد که نتوانسته اند به درستی منظور الهیات مسیحی در این خصوص را درک کنند. معنی «پسر» را باید به مفهومی مجازی درک نمود (مانند کلمه عربی ابن) و نه به مفهوم مادی و جسمانی (مثل کلمه عربی ولد).

متن دیگری که اکثراً مورد تحریف و دستکاری محققان مسلمان قرار گرفته، متنی مشهور و عمیق از انجیل یوحنا است که الوهیت مسیح را به زبانی باشکوه بیان می کند: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» (یوحنا 1:1).

آنان بدون توجه به هزاران نسخه خطی قدیمی به زبان یونانی، قسمت اخیر آیه را اینگونه ترجمه می کنند: «و کلمه از آنِ خدا بود». محقق مسلمان، عبدالاحد داود، بدون هیچ دلیلی (که شاید از ناآگاهی وی نسبت به زبان یونانی نشأت می گیرد) به تحریف این متن پرداخته و می گوید: «در زبان یونانی، حالت مِلکی Theou یعنی «از آنِ خدا» به حالت فاعلی Theos یعنی «خدا» تحریف شده است!»[7]

این ترجمه و نتیجه گیری های پیامد آن، از روی عمد صورت گرفته و در حقیقت هیچ اساسی ندارد، چراکه در بیش از 5300 نسخه خطی انجیل نمی توان موردی یافت که مؤید این برداشت باشد. به علاوه، خود این برداشت با مابقی انجیل یوحنا منافات دارد که مرتب و مکرر از الوهیت عیسی سخن می گوید (یوحنا 58:8؛ 30:10؛ 41:12؛ 28:20).

وقتی عیسی از میان مردگان رستاخیز کرد و برای اولین بار بر جمع رسولان ظاهر شد، تومای رسول حضور نداشت و از همین رو منکر رستاخیز وی شد. بار دوم که توما میز حاضر بود، عیسی از توما خواست که زخم های صلیب در دست و پا و پهلوی او را ببیند و ایمان بیاورد.

توما در جواب این درخواست، با گویاترین زبان ممکن به الوهیت عیسی اعتراف نمود: «ای خداوند من و ای خدای من» (یوحنا 28:20).

بسیاری از نویسندگان مسلمان سعی کرده اند این اعتراف توما به الوهیت عیسی را کمرنگ کنند و گفته اند که اظهار توما فقط «خدای من!» و آنهم از فرط تعجب بوده است.

احمد دیدات می گوید: «چه؟ توما، عیسی را خداوند خود و خدای خود خطاب کرد؟ خیر. این عبارت تنها نوعی اظهار تعجب است که مردم معمولاً در هنگام تعجب بر زبان می آورند. آیا اگر در هنگام صحبت با کسی بگویم: «خدای من» منظورم این است که او خدای من است؟ خیر. این تنها نوعی بیان احساس است».[8]

بهرحال، دلایل روشن متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه طرز تلقی محققان مسلمان از بیان توما ناشی از سوءتفاهم و ناآگاهی است. اول، در ادامه همان متنی که توما خطاب به عیسی می گوید «ای خداوند من و ای خدای من»، عیسی مسیح «دیدن» و «ایمان آوردن» او را تصدیق می کند و او را برکت می دهد (یوحنا 29:20).

دوم، اقرار توما به الوهیت عیسی در نقطه اوج انجیلی مطرح می شود که در آن، شاگردان عیسی براساس نشانه ها و معجزات وی در حال عمیق تر نمودن ایمان خود هستند (یوحنا 11:2؛ 37:12).

سوم، اعتراف توما به الوهیت مسیح، با موضوع اصلی انجیل یوحنا همخوانی کامل دارد که می گوید: «اینقدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده به اسم او حیات یابید» (یوحنا 31:20).

 بدون شک، در گفتار توما به هنگام اعتراف به الوهیت عیسی، رنگ و بویی از تعجب وجود داشته، اما تنزل دادن آن به بیانی احساسی و ناخودآگاه که هیچ مفهوم خاصی ندارد، باعث بی معنی شدن متن واقعه و حواشی آن می شود، چراکه در این صورت عیسی توما را به خاطر بی حرمتی به نام خدا که بیهوده بر زبان آورده بود، برکت داده است!

در انجیل متی 42:22، عیسی از فریسیان که مخالفان سرسخت وی بودند، پرسید: «درباره مسیح چه گمان می برید؟ او پسر کیست» بدو گفتند: «پسر داود». سپس در آیات 43-44 با نقل قول از مزمور 1:110 ایشان را گفت: «پس چطور داود در روح، او را خداوند می خواند؟ چنان که می گوید: خداوند به خداوند من گفت...» طبق نوشته عبدالاحد داود: «عیسی با این توضیح که خداوند (ادونای) نمی تواند پسر داود باشد، این عنوان را از خود دور می سازد».[9]

 بهرحال، نگاهی دقیق به زمینه متن مندرج در انجیل یوحنا، خلاف این را نشان می دهد. عیسی با قرار دادن منتقدان شکاک یهودی در وضعیتی معماگونه، آنها را خلع سلاح نمود. داود چگونه می توانست مسیح موعود را «خداوند» بنامد (مزمور 1:110).

در حالی که کتاب مقدس هم می گوید که مسیح «پسر داود» خواهد بود (دوم سموئیل 12:7 به بعد)؟ تنها پاسخ ممکن این است که «مسیح» می بایست انسانی از نسل داود باشد تا پسر وی گردد و در عین حال خدا باشد تا خداوند داود شود.

به عبارت دیگر، در تأیید این دو حقیقت نهفته در کتاب مقدس، عیسی تعلیم می داد که هم خدا است و هم انسان. متفکرین اسلامی نباید در فهم این موضوع دچار مشکل شوند که چگونه عیسی می تواند دو طبیعت الهی و انسانی در یک شخص واحد باشد، در حالی که خود معتقدند که انسان از جسم فانی و روح باقی در یک شخص تشکیل شده است (فجر 27-30؛ رجوع کنید آل عمران 185).

علاوه بر این، حتی طبق باور مسلمانان، آنچه خدای قادر مطلق، آفریدگار و فرمانروای عالم در حکمت بی منتهای خود اراده کند قادر به انجام آن است، زیرا «اوست خدایی که قهر و اقتدارش مافوق بندگان است» (انعام 61).

بسیاری از صاحب نظران مسلمان ادعا می کنند که عیسی خدا بودن خود را انکار کرده است، آنگاه که جوان ثروتمند را سرزنش نمود و گفت: «چرا مرا نیکو گفتی؟ و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط» (مرقس 18:10). برخلاف ادعای این صاحب نظران، با نگاهی دقیق به زمینه این متن به روشنی درمی یابیم که عیسی، به هیچ وجه الوهیت خود را رد نکرد و آن جوان را تنها به این دلیل سرزنش نمود که این کلمات را بدون توجه جدی به مفهوم و مصداق آن بر زبان آورده بود.

ادامه این روایتف نشان می دهد که عیسی مسیح چقدر از نیات باطنی آن شخص آگاه بوده و در سرزنش او تا چه اندازه محق بوده است، چراکه آن جوان در نهایت به خاطر امور مادی از پیروی عیسی سر باز زد. عیسی مسیح هیچ وقت و هیچ جا نگفت «من خدا نیستم، چنان که شما ادعا می کنید» یا «من نیکو نیستم».

در حقیقت، هم کتاب مقدس و هم قرآن بر بی گناهی و نیکویی عیسی شهادت می دهند (یوحنا 46:8؛ عبرانیان 15:4). در داستان جوان ثروتمند، عیسی می خواست آن جوان را متوجه سازد که وقتی او را «استاد نیکو» خطاب می کند، آیا واقعاً می داند منظورش چیست؟ آیا حقیقتاً به کلماتی که بر زبان آورده ایمان قلبی دارد یا اینکه تنها از روی تعارف سخن گفته است؟

منظور اصلی عیسی این بود که «آیا وقتی مرا استاد نیکو خطاب می کنی، به معنی دقیق گفته خود پی برده ای؟ تنها خدا نیکو است. آیا تو مرا خدا خطاب می کنی؟» این واقعیت که جوان ثروتمند از انجام فرمایش مسیح خودداری نمود، ثابت می کند که وی عیسی را واقعاً استاد خود نمی دانست.

در عین حال، عیسی هیچ جا منکر این نشده که وی استاد یا خدای آن جوان ثروتمند است، بلکه همواره و همه جا می گفت که خداوند و استاد همه است (متی 21:7-28؛ یوحنا 40:12). مسلمانان همچنین در این گفتار مسیح که «پدر بزرگتر از من است» (یوحنا 40:12).

مسلمانان همچنین در این گفتار مسیح که «پدر بزرگتر از من است» (یوحنا 28:14) دچار سوءتعبیر شده اند. آنان این جمله را از بقیه انجیل جدا کرده تا به معنی موردنظر خود برسند که پدر در ذات بزرگتر است، اما منظور عیسی این بود که پدر در مقام بزرگتر است.

این را به روشنی می توان در همین انجیل یوحنا دید، آنجا که عیسی ادعا می کند او همان «یهوه» عهدعتیق (من هستم) می باشد (خروج 14:3) و نیز آنجا که گفت: «من و پدر یک هستیم» (یوحنا 30:10، 33). به علاوه زمانی که مردمان به پرستش او می پرداختند، نه تنها جلوی آنها را نمی گرفت، بلکه آنها را نیز برکت می داد (یوحنا 38:9؛ رجوع کنید متی 11:2؛ 2:8؛ 18:9؛ 33:14؛ 25:15؛ 9:28؛ لوقا 52:24) و نیز فرمود: «کسی که به پسر حرمت نکند به پدری که او را فرستاد احترام نکرده است» (یوحنا 22:5).

علاوه بر این، عیسی زمانی از «بزرگتر» بودن پدر سخن می گفت که موضوع «رفتن وی به نزد پدر» مطرح بود (یوحنا 28:14). تنها سه باب بعد، عیسی به پدر می گوید: «من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم به کمال رسانیدم» (یوحنا 4:17).

اما این تفاوت در عملکرد و نقش وی به عنوان پسر، در آیه بعدی به روشنی نشان می دهد که هرگز نباید آن را طوری درک نمود که موجب کمرنگ شدن این حقیقت گردد که عیسی در ذات و جلال با پدر یکی بود، زیرا خود فرمود: «الان تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم» (یوحنا 5:17).

آیه دیگری که منتقدین مسلمان آن را به اشتباه درک نموده اند، آیه 21 از باب 17 انجیل یوحنا است، آنجا که عیسی در مورد شاگردانش می گوید: «تا همه یک گردند چنانکه تو ای پدر، در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند».

یکی از منتقدان مسلمان به نام بقیل، با توجه به این آیه سؤال می کند که «اگر عیسی را به خاطر یکی بودن با خدا، خدا بدانیم، پس چرا شاگردان را که آنان نیز مانند عیسی با خدا یکی هستند، خدا ندانیم؟»[10]

سوءتفاهمی که اینجا پیش آمده هرچند ساده اما بسیار جدی است: در این متن، عیسی از ارتباط سخن می گوید و نه از ذات. یعنی هرچند ما نیز می توانیم مانند عیسی ارتباطی نزدیک و صمیمانه با خدا داشته باشیم ولی هرگز نمی توانیم مانند عیسی از همان ذات خدا باشیم، چراکه او «قبل از آفرینش جهان» در جلال ازلی خدا سهیم بود (یوحنا 5:17).

عیسی با خدا یکی است، زیرا او خدا است اما یگانگی ما با خدا نه به دلیل خدا بودن ما، بلکه به خاطر ارتباطی است که با او داریم.

بررسی مختصر برخی از اصلی ترین آیات کتاب مقدس که مورد سوءتعبیر و گاه تحریف عمدی مسلمانان قرار گرفته، به روشنی نکته مهمی را نشان می دهد که یکی از محققان مسلمان به نام اسماعیل بالیک به درستی به آن اشاره کرده است: «مبلغین مسیحی و بعضی از شرق­شناسان که یا خود الهیدان هستند یا آشنایی زیادی با الهیات مسیحی دارند... در مورد نقش عیسی در قرآن مبالغه می کنند. آنان به خاطر شیوه درک خود از عیسی که از سنت مسیحی خویش گرفته اند، دچار گمراهی شده اند. تعجب آور نیست که تحت چنین شرایطی به ارزیابی ها و نتیجه گیری های غلط برسند».[11]

ولی این دیدگاه به شمشیری دودم می ماند که هیچکس را مصون نمی گذارد، زیرا بسیاری از محققان مسلمان چنین برخوردی با کتاب مقدس دارند و به جای تلاش در جهت درک واقعی تعلیمات آن، سوءتعبیرهای خود را بازخوانی می کنند. این واقعیت مخصوصاً وقتی کتاب مقدس به موضوع خدا و مسیح به عنوان پسر خدا می پردازد کاملاً مصداق می یابد.

بنابراین همانطور که مسیحیان به مسلمانان حق می دهند که کتاب خود (قرآن) را تفسیر کنند، مسلمانان نیز باید همین حق را برای مسیحیان قائل شوند که کتاب مقدس خود را تفسیر نمایند. برای مثال، درست همانگونه که مسیحیان حق ندارند آیات قرآن را به میل خود بپیچانند تا الوهیت مسیح را تعلیم دهند یا آن را اثبات نمایند، مسلمانان نیز نباید به خود اجازه دهند که برای انکار الوهیت مسیح، آیات کتاب مقدس را تحریف نمایند و به عمد مفهوم واقعی آن را نادیده بگیرند.

کسی که عهدجدید را می خواند و در آن الوهیت عیسی مسیح را نمی بیند، مانند کسی است که در یک روز آفتابی و بدون ابر به آسمان نگاه می کند و می گوید که نمی تواند خورشید را ببیند!

 

[1] Ahmed Deedat in a debate with Anis A. Shorrosh cited in Shorrosh, s book, Islam Revealed (Nashville: Thomas Nelson Publisher, 1988), 254.

[2] Ibid., 259.

[3] Abdul Ahad Dawud, Muhammad in the Bible (Kuala Lampur: Pustaka Antara, 1979), 205.

[4] Michael Nazir Ali, Frontiers in Muslim- Christian Encounter (Oxford: Regnum Books, 1987), 29.

[5] See Shorrosh, 114.

[6] C. G. Pfander, The Mizanu’l Haqq (Villach, Austria: Light of Life, 1986), 164.

[7] See Dawud, 16-17.

[8] See Shorrosh, 278.

[9] See Dawud, 89.

[10] Christian Muslim Dialogue (Kingdom of Saudia Arabia: Maramer, 1984), 17.

[11] Smail Balic, ‘The Image of Jesus in Contemporary Islamic Theology’ in We Believe in One God, ed. Annemarie Schimmel and Abdoljavad Falaturi (New York: The Seabury Press, 1979), 3.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Nov/06/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 849 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر