نقدی بر برداشت اسلام و قرآن از عیسی مسیح

نقدی بر برداشت اسلام و قرآن از عیسی مسیح

مقدمه

در مقاله "اخراج یهودیان و مسیحیان از شبه جزیره عربستان"، من تاریخچه روابط میان مسلمانان و مسیحیان را که در سیره نبوی و حدیث مطرح شده بود، به چالش کشیدم. در میان مطالبی که در آنجا اشاره کرده بودم، به ویژه اعتراضی داشتم به تصویر ساختگی که از مسیح‌شناسی و الهیات (آموزه‌های خداشناسی) خاص مسیحیان نجران که در سیره نبوی آورده شده است. من تلاش خود را در آن مقاله کردم که نشان دهم چنین مسیحیتی از جنبه‌های مختلف غیرممکن بوده، و صادقانه، تصویر تاریخی مسلمانان از آن، تنها جنبه تبلیغاتی داشته و لاغیر. و هیچ شواهدی وجود ندارد که حتی حداقل یک گروه مسیحی با چنین اعتقاداتی وجود داشته‌اند. من همچنین چنین نتیجه‌گیری کردم که یکی از دلایل اختراع چنین داستانی احتمالاً  توجیه برخی قسمتها از قرآن بوده باشد.

مروری بر پیشینه تاریخی مناظرات کلامی میان مسلمانان و مسیحیان، برای آغاز تحقیق درخصوص چگونگی مسیح‌شناسی از دیدگاه اسلام مفید است. هدف من در این مقاله بررسی ادعاهای هستی ‌شناختی (و نه کاربردی) مسیح در اسلام است، هم از این لحاظ که اسلام خود چطور عیسی را تأئید می کند، و هم اینکه در خصوص اعتقادات مسیحیان  چه ادعاهایی دارد. که پیش از آن، یک بررسی صحیح در این خصوص برای پیشبرد این بحث ضروری می نماید. در حالی که این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم، به نتیجه‌ای اجتناب ‌ناپذیر از اینکه چرا اسلام به این نوع شناخت از اعتقاد مسیحی اصرار می ورزد، خواهیم رسید. و آن چیزی جز این نیست که، آنچه اسلام به عنوان شناختش از باورهای ما مسیحیان ارائه می کند، تصویر دقیقی از آموزه های مسیحی نیست، و بنابراین آنچه در قرآن در این خصوص آورده شده اشتباه است.

1- تولد از باکره

تصویر عیسی مسیح در قرآن در نگاه اول با کتاب مقدس موافق است و مربوط است به نحوه تولد وی و پای گذاشتن وی به این جهان و به اینکه از یک باکره متولد شده است –  "و آن [زن را ياد كن] كه خود را پاكدامن نگاه داشت و از روح خويش در او دميديم و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم" (سوره 21: 91). (همچنین سوره‌های 3: 45، 19: 16 و 23: 50). هیچ نکته خاصی در این آیات قرآن به چشم نمیخورد، وهمچنین هیچ دلیل خاصی منوط بر از باکره متولد شدن عیسی نیز در آنها وجود ندارد. یوسف علی در مورد سوره 66: 12 میگوید:

... به عنوان یک باکره او به عیسی تولد داد: xix. 16-29. در xxxii. 9، و او از فرزندان آدم است که الله "او را به لحاظ مقتضی شکل داد و از روح خود بر وی دمید". در xv. 29، کلمات مشابهی برای اشاره به آدم نیز بکار برده شده. به این ترتیب تولد از باکره نباید اینجا به این معنا باشد که خدا پدرعیسی است، یعنی نه به همان معنا که اسطوره یونان، زئوس را پدر آپولو متولد از لتو، یا پدر مینوس متولد از ائوروپه می شناسیم. اما با این حال قرآن اصرار براین دارد که دیدگاه مسیحی از " پسر یگانه پدر" بودن عیسی، همان معنا را شامل می شود.

یوسف علی این ادعا را با توجه به سوره 3: 59 اظهار می کند و این نظریه معمول اسلامی را مطرح می کند که تولد آدم که هیچ پدر و مادر انسانی نداشته، معجزه‌ای به مراتب بزرگتر محسوب می شود:

" پس از توصیفی از مرتبه بالایی که عیسی به عنوان پیامبر دارد، ما به انکار این باور می رسیم که او الله، پسر الله، یا چیزی فراتر از یک انسان بوده باشد. اگر گفته می شود که او بدون داشتن پدری انسانی متولد شده، آدم هم همین شرایط را داشته. و حتی در واقع بدون پدر یا مادر انسانی متولد شده. در مقایسه با بدن فیزیکی ما، آدم صرفاً ذرات ریز بوده. در منظر الله، عیسی هم ذرات ریز بوده مانند آدم. و عظمت عیسی تنها بخاطر فرمان الهی "موجود باش" بوده: و پس از آن واقعه بوده که عیسی چیزی بیش از ذرات شده –یعنی پیامبر و معلمی بزرگ."

لازم به ذکر است که قرآن خود هرگز این تضاد یا ادعا را در خصوص معجزه‌ برتر بودن آدم از مسیح، به‌ وضوح اظهار نمی دارد، بلکه شاهد این هستیم که این دفاعیات اسلامی بوده که آیات مجزا را کنار هم قرار داده و تفسیری را از آن در آورده که در مرحله اول هیچگاه چنین منظوری در آیات نبوده است. پیام صریح قرآن به سادگی این است که عیسی شبیه آدم بوده و فقط انسانی بوده که به حکم الهی آفریده شده، و نه اینکه آفرینش آدم معجزه‌ای بزرگتر از تولد مسیح بوده. تولد از باکره یکی از مسائلی است که هیچ مجادله اسلامی علیه اعتقادات مسیحیت در آن وجود ندارد. جالب اینجاست که در حدیث، که احتمالاً از الهیات مسیحی در مورد اهمیت تولد عیسی از باکره وام گرفته شده، به یک ویژگی منحصربفرد از این رویداد اشاره می شود که حتی توسط محمد نیز به آن اشاره نشده است:

در حدیث 4641 صحیح البخاری به نقل از سعیدبن ابوهریره آورده شده: "من از رسول خدا شنیدم که گفت در میان فرزندان آدم مولودی نیست که بوسیله شیطان لمس نشود. به این دلیل است که کودک در زمان تولدش، با صدای بلند گریه می کند و تنها مریم و فرزندش از این قاعده مستثنی بوده اند".

و در حدیث 4506 به نقل از ابوهریره نقل شده: "هنگامیکه انسانی متولد می شود، شیطان دو طرف بدنش را با دو انگشت لمس می کند، به جز عیسی مسیح، که شیطان در لمس او شکست خورد، و به جای وی جفتش را لمس کرد".

2. روایتها از دوران طفولیت

در این مرحله است که عیسای اسلامی و مسیح کتاب مقدس متفاوت می شوند، از آنجایی که سوره 19: 19 ف ف اظهار می دارد که عیسی در گهواره سخن می گوید، و سرّ پیامبریش را اعلام می دارد، این موضوع در سوره 5: 110 نیز تکرار می شود - "[ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روح‏القدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى" (سوره 5: 110). در واقع قرآن از او به‌عنوان کودک خارق‌العاده یاد می کند، و در سوره 3: 49 نیز ما در می یابیم که عیسای کوچک پرندگانی را از گِل رُس می سازد و به آنها جان می بخشد (و بار دیگر، در سوره 5: 110 تأکید می شود " و آنگاه كه به اِذن من از گِل [چيزى] به شكل پرنده مى‏ ساختى پس در آن مى‏ دميدى و به اِذن من پرنده‏ اى مى ‏شد")! واضح است که در کتاب مقدس به چنین مطلبی اشاره نشده است. ولی ما باید واقعیت را در این مقطع نظاره‌ گر باشیم. آنچه که قرآن در اینجا بدان اشاره می کند، تأکید بر مسیح‌شناسی خودش هست نه ادعای مسیحیان. در اینجا به وضوح مشخص است که این ایده نوزاد شگفت‌انگیز از شبه ‌انجیلهایی مانند انجیل توماس اسرائیلی وام گرفته شده (پرندگان رُسی) و داستان گهواره نیز از انجیل کودکی که خود برگرفته از انجیل توماس می باشد.

یوسف علی اشاره می کند که در هیچ انجیل متعارفی چنین واقعه‌ای از عیسی به ثبت نرسیده است، اما ارتباط میان این داستان قرآنی را با شبه‌ انجیلها به رسمیت می شناسد: "این معجزه پرندگان گِلی در برخی انجیلهای جعلی یافت میشود، و مورد درمان نابینایان و جذامیان و زنده کردن مردگان در انجیلهای مقدس ..." نگاهی مختصر به این آثار آشکارا منبع بودن آنها را برای این روایت قرآنی به اثبات میرساند:

انجیل توماس اسرائیلی – ترجمه اولیه یونانی:

و پس از ساختن مقداری خاک رُس نرم، او آن دوازده گنجشک را ساخت ...، و سپس عیسی با دستهایش کف زد و با گریه به گنجشها گفت: "بیرون بروید! و گنجشکها گریه کنان پرواز کردند."

انجیل توماس اسرائیلی - ترجمه دوم یونانی:

و عیسی دوازده گنجشک از این خاک رس درست کرد، و ... به گنجشکها نگاه کرد و گفت: بروید، پرواز کنید و زنده شوید، و با این کلام آنها پرواز کردند و به هوا رفتند ...

انجیل کودکی برگرفته از انجیل توماس:

چیزی که ما در کتاب یوسف کاهن اعظم که در زمان مسیح می زیسته می یابیم به این شرح است. برخی می گویند که او همان قیافا بوده. او چنین می گوید که عیسی سخن می گوید، و درحالیکه در گهواره‌اش خوابیده بود به مادرش مریم گفت: من عیسی هستم، پسر خدا، لوگوس، که من را از تو بوجود آورد، همانطور که جبرائیل به تو خبر داده بود. و پدرم من را برای نجات جهانیان فرستاده. 36. حالا، وقتی خداوند عیسی هفت ساله شده، ....، پرندگان و گنجشکانی ساخته، که وقتی به آنها دستور داد پرواز کردند، و ایستادند وقتی او به آنها گفت بایستند، و خوردند وقتی او به آنها آب و غذا داد.

باز هم باید تأکید کنم، این آن چیزی است که قرآن از مسیح‌شناسی اسلامی به‌ تصویر می کشد، و آنچه اسلام در این مورد ادعا می کند، آموزه مسیحیت نیست. به جرأت می توان اظهار کرد که این داستانها صرفاً افسانه بوده و نباید جدی گرفته شوند. آنها ممکن است ما را با "عیسای مطابق عقاید اسلامی" معرفی کنند، اما این تشبیهات به هیچ عنوان حتی کمترین شباهتی به عیسای تاریخی ندارند. و در مورد دوم، باید به انجیل های کلیسایی مراجعه کنیم. اینجا به نظر می رسد که مسلمانان به اشتباهِ خود در مورد قبلی پی برده باشند. همینطور که امپراطوری اسلامی گسترش می یابد، با افزایش ارتباط آنها با مسیحیان، این تصویر ساختگی از عیسی به شکل شرم‌آوری تغییر می یابد، چرا که مشخص می شود هیچ گروهی از مسیحیان به این مسئله، چنان که تصویر شده، اعتقاد ندارند، و همه به اتفاق بر این باورند که چنین افسانه‌هایی در قرآن ساختگی و جعلی هستند. فقدان چنین تصویری ساختگی از عیسی در اناجیل مقدس کانُن می توانسته ضربه تلخی به اعتبار اسلامی وارد آورد و منجر به بازگشت معتقدینش از اعتقادشان بشود.

همانطور که من در مقاله "اخراج یهودیان و مسیحیان از شبه جزیره عربستان" نیز اظهار داشته‌ام، این رسوایی بدون شک یکی از دلایلی است که سیره نبوی تلاش می کند تا نشان دهد که مسیحیان نجران به این افسانه‌ها باور داشته اند. با توجه به آنچه اسحاق بن هیثم می نویسد، زمانی که نمایندگانی از نجران برای ملاقات با محمد نزد وی می‌آیند، ایشان با ذکر معجزات مسیح، از اعتقادات خود دفاع می کنند. این معجزات ظاهراً شامل ساخت "... پرندگان گِلی و دمیدن در آنها به‌ گونه ای که به پرواز در می‌آیند..."1 می شود. هیئت نمایندگی اظهار می دارد که عیسی "... در گهواره سخن می گفته ...". و نویسنده درادامه، نزول آیه سوم از سوره آل‌عمران از قرآن را در پاسخ به این ادعاها مطرح می کند و این به عنوان برداشت عمومی مسلمانان، از آن زمان باقی می ماند. "مفسر بزرگ قرآن " سید ابوالاعلی مودودی، در مقدمه خود بر آیات ترجمه شده توسط یوسف علی اظهار می دارد،  که تعدادی از آیات سوره آل‌عمران در این زمان بوده که بر محمد نازل می شوند: "گفتار دوم (آیات 33-36) در سال 9 هجرت و در دیدار نمایندگانی از مسیحیان نجران نازل می شود" و او این ادعا را در تفسیر خود نیز تکرار می کند. 2

سیره ابن اسحاق در اینجا بیان می دارد که هیئت نمایندگی از "...مسیحیان بیزانسی ..."3 بوده‌اند. ولی این بعید بنظر می رسد، چراکه نفوذ بیزانس در آن زمان تنها به مناطق شمالی محدود می شده. یکی از نویسندگان مدرن مسیحی معتقد است که آنها از نسطوریان بوده‌اند.4 کلیسای ارتدکس سریانی (که به "تک ‌طبیعت‌گرایی" معتقد بودند)، شاید ناعادلانه، ادعا می کند که ایشان عقاید خاص خود را داشته ‌اند.5 و خیلی بیشتر احتمال دارد که آنان تک‌ طبیعت‌گرایان (که برای مسیح یک طبیعت قائل بودند و نه طبیعت الهی و بشری با هم) حبشی بوده باشند.6 دایره‌المعارف اسلامی معتقد است که تک‌ طبیعت‌گرایی فرقه غالب در نجران بوده.7   یوسف علی، در تفسیر سوره 27: 24 نشان می دهد که حبشیان مسئول این ریشه‌های  مسیحی در نجران بوده‌اند:

یمن دسترسی آسان به بین‌النهرین و خلیج فارس را از طریق دریا و همچنین حبشه داشته. و این منجر به تأثیرات یهودی- مسیحی در عربستان صده ششم پس از میلاد توسط مسیحیان نجران و همچنین سلسله پادشاهی یهودیان (مانند یوسف ذونواس که تا 525 میلادی می زیسته) که ایشان را در قرن پیش از پیدایش اسلام آزار و اذیت می کرده – و همچنین ابرهه فرماندار مسیحی حبشه که در سال تولد پیغمبر(که سلام خدا بر او باد) طغیان می کند، یعنی 570 پس از میلاد بوده.

آنان از هر فرقه‌ای که بوده‌اند، نمی توانسته‌اند به افسانه‌های کودک شگفت‌انگیز عیسی در قرآن باور داشته باشند. همه گروههای مهم ارتدوکس منسوب به شرق، اساساً معتقد به مجموعه احکام مشابه با کلیسای غرب بوده‌اند. فريدريك فايفي بروس یادآور می شود که در سال 508 پس از میلاد، کلیسای سریانی یعقوبیه همان مجموعه احکامی را رعایت می کرده که در غرب نیز رعایت می شده، درحالیکه نسطوریان تنها مجموعه احکام بیست و دو کتاب را قبول داشته‌اند.8 مجموعه احکام مورد پذیرش ارتدوکس اتیوپیه کمی متفاوت بوده، یعنی به همان مجموعه احکام کلیسای جامع بعلاوه 8 کتاب، شامل دستورات  کلیسایی پایبند بوده‌اند.9 با این وجود نکته اساسی در اینجا این است که هیچیک از آنها، نه ‌انجیل آپوکریفایی و جعلی توماس و نه کودکی، و نه هیچ انجیل دیگری را که چنین آموزه‌ه ای داشته، به رسمیت نمی شناخته ‌اند. در این مورد، مسیحیان نجران اهل هر فرقه‌ای که بوده‌اند، نمی توانسته‌اند نقل "پرندگان گِلی" یا عیسای "سخنگو در گهواره" را آورده باشند، چرا که مطالب آورده شده در انجیلهای جعلی به اتفاق آراء خارج از تعالیم مورد پذیرش بوده. از این روی، روایتِ نقل شده در سیره نبوی، و مسیح‌شناسی اسلامی که ادعا شده به نقل از مسیحیان نجران بوده، از درجه اعتبار ساقط است.

چرا سیره نبوی این داستان را اختراع می کند؟ این مسئله ما را به حقیقتی سوق می دهد که پیشتر به آن پرداختیم و آن این است که همانطور که اعراب در مناطقی مانند مصر، سوریه و عراق پیشروی می کرده‌اند، با مسیحیت بیشتر آشنا می شدند و این امر بطور خودکار مسیح‌شناسی نادرست قرآنی را زیر سؤال می برده. این امر نیز به نوبه خود، اعتبار الاهیاتی اسلام را تضعیف می کرده. از این روی، یک حمله دوگانه را شکل می دهند، اول اینکه ادعای تحریف در مورد کتاب مقدس که چطور پیش ‌بینی ظهور محمد در آن نبوت نشده و الاهیات آن با اسلام مغایر است را پیش می کشند. ویلیام مونتگومری وات در مورد این اتهام سنتی "تحریف" علیه کتاب مقدس، چنین اظهار می دارد که این عقیده در خود قرآن وجود ندارد، بلکه این عقیده "پس از فتوحات مربوط به عراق، سوریه و مصر پدید آمده، ولی با این وجود، این آموزه "تحریف" به شیوه‌های گوناگونی تعریف و تفسیر می شده تا اعراب مسلمان را در مقابل مسیحیان تحصیلکرده و فرهیخته که حالا با هم در حال آمیزش و اختلاط بودند، در مباحثات کلامی مسلح نماید"10. و دوماً، این ادعای عیسای کوچک به برخی مسیحیان نسبت داده می شود – بویژه آنها که بنظر می رسیده با محمد ملاقات داشته‌اند – و آنها پایبند به این شیوه مسیح‌شناسی که در قرآن موجود است، معرفی می شوند.

چرا این موضوع اینقدر مهم بوده؟ همانطور که در سوره آل عمران اشاره می شود، محمد ادعا می کند که پیامبری از نسل ابراهیم است، سوره 3: 65، 67-68. و پس از آن، همچنان مدعی می شود که پیامبرِ ظهور کرده پس از عیسی می باشد، سوره 43: 59. وقتی این برای مسلمانان روشن می شود که افسانه نوزادی عیسی در بین مسیحیان مورد پذیرش نیست، ادعای از نسل پیامبران ابراهیمی بودن محمد به خطر می‌افتد. از این رو، سیره نبوی به اجبار دست به اختراع یک اقتضای زمانی برای وجود آیات "پرندگانِ گِلی" و "نبوت در گهواره" می زند. و این ادعا اظهار می شود که گروهی از مسیحیان به جهت رهایی از تحقیر و خجلت به حقیقت وقوع این افسانه‌ها گواهی داده‌اند. هرچند، این پنهان ‌کاریها در نهایت ناکام می ماند، دقیقاً به همان دلیل که ذکر شد، یعنی خودِ قرآن هرگز تصویری از اینگونه مسیحیان ارائه نمی دهد که به این عقاید اظهار باور کرده باشند. در واقع اینکه سیره نبوی این داستانها را اختراع نموده خلاف مسیح‌ شناسی قرآنیست که وحی الهی منظور می شود.

 

به زودی بخشهای دیگر این مقاله ترجمه شده و اضافه خواهد شد. 

منبع مقاله: www.debate.org.uk
May/29/2019 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 37 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر