نقدی از برداشت اسلام و قرآن از عیسی مسیح

نقدی بر برداشت اسلام و قرآن از عیسی مسیح

مقدمه

در مقاله "اخراج یهودیان و مسیحیان از شبه جزیره عربستان"، من تاریخچه روابط میان مسلمانان و مسیحیان را که در سیره نبوی و حدیث مطرح شده بود، به چالش کشیدم. در میان مطالبی که در آنجا اشاره کرده بودم، به ویژه اعتراضی داشتم به تصویر ساختگی که از مسیح‌شناسی و الهیات (آموزه‌های خداشناسی) خاص مسیحیان نجران که در سیره نبوی آورده شده است. من تلاش خود را در آن مقاله کردم که نشان دهم چنین مسیحیتی از جنبه‌های مختلف غیرممکن بوده، و صادقانه، تصویر تاریخی مسلمانان از آن، تنها جنبه تبلیغاتی داشته و لاغیر. و هیچ شواهدی وجود ندارد که حتی حداقل یک گروه مسیحی با چنین اعتقاداتی وجود داشته‌اند. من همچنین چنین نتیجه‌گیری کردم که یکی از دلایل اختراع چنین داستانی احتمالاً  توجیه برخی قسمتها از قرآن بوده باشد.

مروری بر پیشینه تاریخی مناظرات کلامی میان مسلمانان و مسیحیان، برای آغاز تحقیق درخصوص چگونگی مسیح‌شناسی از دیدگاه اسلام مفید است. هدف من در این مقاله بررسی ادعاهای هستی ‌شناختی (و نه کاربردی) مسیح در اسلام است، هم از این لحاظ که اسلام خود چطور عیسی را تأئید می کند، و هم اینکه در خصوص اعتقادات مسیحیان  چه ادعاهایی دارد. که پیش از آن، یک بررسی صحیح در این خصوص برای پیشبرد این بحث ضروری می نماید. در حالی که این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم، به نتیجه‌ای اجتناب ‌ناپذیر از اینکه چرا اسلام به این نوع شناخت از اعتقاد مسیحی اصرار می ورزد، خواهیم رسید. و آن چیزی جز این نیست که، آنچه اسلام به عنوان شناختش از باورهای ما مسیحیان ارائه می کند، تصویر دقیقی از آموزه های مسیحی نیست، و بنابراین آنچه در قرآن در این خصوص آورده شده اشتباه است.

1- تولد از باکره

تصویر عیسی مسیح در قرآن در نگاه اول با کتاب مقدس موافق است و مربوط است به نحوه تولد وی و پای گذاشتن وی به این جهان و به اینکه از یک باکره متولد شده است –  "و آن [زن را ياد كن] كه خود را پاكدامن نگاه داشت و از روح خويش در او دميديم و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم" (سوره 21: 91). (همچنین سوره‌های 3: 45، 19: 16 و 23: 50). هیچ نکته خاصی در این آیات قرآن به چشم نمیخورد، وهمچنین هیچ دلیل خاصی منوط بر از باکره متولد شدن عیسی نیز در آنها وجود ندارد. یوسف علی در مورد سوره 66: 12 میگوید:

... به عنوان یک باکره او به عیسی تولد داد: xix. 16-29. در xxxii. 9، و او از فرزندان آدم است که الله "او را به لحاظ مقتضی شکل داد و از روح خود بر وی دمید". در xv. 29، کلمات مشابهی برای اشاره به آدم نیز بکار برده شده. به این ترتیب تولد از باکره نباید اینجا به این معنا باشد که خدا پدرعیسی است، یعنی نه به همان معنا که اسطوره یونان، زئوس را پدر آپولو متولد از لتو، یا پدر مینوس متولد از ائوروپه می شناسیم. اما با این حال قرآن اصرار براین دارد که دیدگاه مسیحی از " پسر یگانه پدر" بودن عیسی، همان معنا را شامل می شود.

یوسف علی این ادعا را با توجه به سوره 3: 59 اظهار می کند و این نظریه معمول اسلامی را مطرح می کند که تولد آدم که هیچ پدر و مادر انسانی نداشته، معجزه‌ای به مراتب بزرگتر محسوب می شود:

" پس از توصیفی از مرتبه بالایی که عیسی به عنوان پیامبر دارد، ما به انکار این باور می رسیم که او الله، پسر الله، یا چیزی فراتر از یک انسان بوده باشد. اگر گفته می شود که او بدون داشتن پدری انسانی متولد شده، آدم هم همین شرایط را داشته. و حتی در واقع بدون پدر یا مادر انسانی متولد شده. در مقایسه با بدن فیزیکی ما، آدم صرفاً ذرات ریز بوده. در منظر الله، عیسی هم ذرات ریز بوده مانند آدم. و عظمت عیسی تنها بخاطر فرمان الهی "موجود باش" بوده: و پس از آن واقعه بوده که عیسی چیزی بیش از ذرات شده –یعنی پیامبر و معلمی بزرگ."

لازم به ذکر است که قرآن خود هرگز این تضاد یا ادعا را در خصوص معجزه‌ برتر بودن آدم از مسیح، به‌ وضوح اظهار نمی دارد، بلکه شاهد این هستیم که این دفاعیات اسلامی بوده که آیات مجزا را کنار هم قرار داده و تفسیری را از آن در آورده که در مرحله اول هیچگاه چنین منظوری در آیات نبوده است. پیام صریح قرآن به سادگی این است که عیسی شبیه آدم بوده و فقط انسانی بوده که به حکم الهی آفریده شده، و نه اینکه آفرینش آدم معجزه‌ای بزرگتر از تولد مسیح بوده. تولد از باکره یکی از مسائلی است که هیچ مجادله اسلامی علیه اعتقادات مسیحیت در آن وجود ندارد. جالب اینجاست که در حدیث، که احتمالاً از الهیات مسیحی در مورد اهمیت تولد عیسی از باکره وام گرفته شده، به یک ویژگی منحصربفرد از این رویداد اشاره می شود که حتی توسط محمد نیز به آن اشاره نشده است:

در حدیث 4641 صحیح البخاری به نقل از سعیدبن ابوهریره آورده شده: "من از رسول خدا شنیدم که گفت در میان فرزندان آدم مولودی نیست که بوسیله شیطان لمس نشود. به این دلیل است که کودک در زمان تولدش، با صدای بلند گریه می کند و تنها مریم و فرزندش از این قاعده مستثنی بوده اند".

و در حدیث 4506 به نقل از ابوهریره نقل شده: "هنگامیکه انسانی متولد می شود، شیطان دو طرف بدنش را با دو انگشت لمس می کند، به جز عیسی مسیح، که شیطان در لمس او شکست خورد، و به جای وی جفتش را لمس کرد".

2. روایتها از دوران طفولیت

در این مرحله است که عیسای اسلامی و مسیح کتاب مقدس متفاوت می شوند، از آنجایی که سوره 19: 19 ف ف اظهار می دارد که عیسی در گهواره سخن می گوید، و سرّ پیامبریش را اعلام می دارد، این موضوع در سوره 5: 110 نیز تکرار می شود - "[ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روح‏القدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى" (سوره 5: 110). در واقع قرآن از او به‌عنوان کودک خارق‌العاده یاد می کند، و در سوره 3: 49 نیز ما در می یابیم که عیسای کوچک پرندگانی را از گِل رُس می سازد و به آنها جان می بخشد (و بار دیگر، در سوره 5: 110 تأکید می شود " و آنگاه كه به اِذن من از گِل [چيزى] به شكل پرنده مى‏ ساختى پس در آن مى‏ دميدى و به اِذن من پرنده‏ اى مى ‏شد")! واضح است که در کتاب مقدس به چنین مطلبی اشاره نشده است. ولی ما باید واقعیت را در این مقطع نظاره‌ گر باشیم. آنچه که قرآن در اینجا بدان اشاره می کند، تأکید بر مسیح‌شناسی خودش هست نه ادعای مسیحیان. در اینجا به وضوح مشخص است که این ایده نوزاد شگفت‌انگیز از شبه ‌انجیلهایی مانند انجیل توماس اسرائیلی وام گرفته شده (پرندگان رُسی) و داستان گهواره نیز از انجیل کودکی که خود برگرفته از انجیل توماس می باشد.

یوسف علی اشاره می کند که در هیچ انجیل متعارفی چنین واقعه‌ای از عیسی به ثبت نرسیده است، اما ارتباط میان این داستان قرآنی را با شبه‌ انجیلها به رسمیت می شناسد: "این معجزه پرندگان گِلی در برخی انجیلهای جعلی یافت میشود، و مورد درمان نابینایان و جذامیان و زنده کردن مردگان در انجیلهای مقدس ..." نگاهی مختصر به این آثار آشکارا منبع بودن آنها را برای این روایت قرآنی به اثبات میرساند:

انجیل توماس اسرائیلی – ترجمه اولیه یونانی:

و پس از ساختن مقداری خاک رُس نرم، او آن دوازده گنجشک را ساخت ...، و سپس عیسی با دستهایش کف زد و با گریه به گنجشها گفت: "بیرون بروید! و گنجشکها گریه کنان پرواز کردند."

انجیل توماس اسرائیلی - ترجمه دوم یونانی:

و عیسی دوازده گنجشک از این خاک رس درست کرد، و ... به گنجشکها نگاه کرد و گفت: بروید، پرواز کنید و زنده شوید، و با این کلام آنها پرواز کردند و به هوا رفتند ...

انجیل کودکی برگرفته از انجیل توماس:

چیزی که ما در کتاب یوسف کاهن اعظم که در زمان مسیح می زیسته می یابیم به این شرح است. برخی می گویند که او همان قیافا بوده. او چنین می گوید که عیسی سخن می گوید، و درحالیکه در گهواره‌اش خوابیده بود به مادرش مریم گفت: من عیسی هستم، پسر خدا، لوگوس، که من را از تو بوجود آورد، همانطور که جبرائیل به تو خبر داده بود. و پدرم من را برای نجات جهانیان فرستاده. 36. حالا، وقتی خداوند عیسی هفت ساله شده، ....، پرندگان و گنجشکانی ساخته، که وقتی به آنها دستور داد پرواز کردند، و ایستادند وقتی او به آنها گفت بایستند، و خوردند وقتی او به آنها آب و غذا داد.

باز هم باید تأکید کنم، این آن چیزی است که قرآن از مسیح‌شناسی اسلامی به‌ تصویر می کشد، و آنچه اسلام در این مورد ادعا می کند، آموزه مسیحیت نیست. به جرأت می توان اظهار کرد که این داستانها صرفاً افسانه بوده و نباید جدی گرفته شوند. آنها ممکن است ما را با "عیسای مطابق عقاید اسلامی" معرفی کنند، اما این تشبیهات به هیچ عنوان حتی کمترین شباهتی به عیسای تاریخی ندارند. و در مورد دوم، باید به انجیل های کلیسایی مراجعه کنیم. اینجا به نظر می رسد که مسلمانان به اشتباهِ خود در مورد قبلی پی برده باشند. همینطور که امپراطوری اسلامی گسترش می یابد، با افزایش ارتباط آنها با مسیحیان، این تصویر ساختگی از عیسی به شکل شرم‌آوری تغییر می یابد، چرا که مشخص می شود هیچ گروهی از مسیحیان به این مسئله، چنان که تصویر شده، اعتقاد ندارند، و همه به اتفاق بر این باورند که چنین افسانه‌هایی در قرآن ساختگی و جعلی هستند. فقدان چنین تصویری ساختگی از عیسی در اناجیل مقدس کانُن می توانسته ضربه تلخی به اعتبار اسلامی وارد آورد و منجر به بازگشت معتقدینش از اعتقادشان بشود.

همانطور که من در مقاله "اخراج یهودیان و مسیحیان از شبه جزیره عربستان" نیز اظهار داشته‌ام، این رسوایی بدون شک یکی از دلایلی است که سیره نبوی تلاش می کند تا نشان دهد که مسیحیان نجران به این افسانه‌ها باور داشته اند. با توجه به آنچه اسحاق بن هیثم می نویسد، زمانی که نمایندگانی از نجران برای ملاقات با محمد نزد وی می‌آیند، ایشان با ذکر معجزات مسیح، از اعتقادات خود دفاع می کنند. این معجزات ظاهراً شامل ساخت "... پرندگان گِلی و دمیدن در آنها به‌ گونه ای که به پرواز در می‌آیند..."1 می شود. هیئت نمایندگی اظهار می دارد که عیسی "... در گهواره سخن می گفته ...". و نویسنده درادامه، نزول آیه سوم از سوره آل‌عمران از قرآن را در پاسخ به این ادعاها مطرح می کند و این به عنوان برداشت عمومی مسلمانان، از آن زمان باقی می ماند. "مفسر بزرگ قرآن " سید ابوالاعلی مودودی، در مقدمه خود بر آیات ترجمه شده توسط یوسف علی اظهار می دارد،  که تعدادی از آیات سوره آل‌عمران در این زمان بوده که بر محمد نازل می شوند: "گفتار دوم (آیات 33-36) در سال 9 هجرت و در دیدار نمایندگانی از مسیحیان نجران نازل می شود" و او این ادعا را در تفسیر خود نیز تکرار می کند. 2

سیره ابن اسحاق در اینجا بیان می دارد که هیئت نمایندگی از "...مسیحیان بیزانسی ..."3 بوده‌اند. ولی این بعید بنظر می رسد، چراکه نفوذ بیزانس در آن زمان تنها به مناطق شمالی محدود می شده. یکی از نویسندگان مدرن مسیحی معتقد است که آنها از نسطوریان بوده‌اند.4 کلیسای ارتدکس سریانی (که به "تک ‌طبیعت‌گرایی" معتقد بودند)، شاید ناعادلانه، ادعا می کند که ایشان عقاید خاص خود را داشته ‌اند.5 و خیلی بیشتر احتمال دارد که آنان تک‌ طبیعت‌گرایان (که برای مسیح یک طبیعت قائل بودند و نه طبیعت الهی و بشری با هم) حبشی بوده باشند.6 دایره‌المعارف اسلامی معتقد است که تک‌ طبیعت‌گرایی فرقه غالب در نجران بوده.7   یوسف علی، در تفسیر سوره 27: 24 نشان می دهد که حبشیان مسئول این ریشه‌های  مسیحی در نجران بوده‌اند:

یمن دسترسی آسان به بین‌النهرین و خلیج فارس را از طریق دریا و همچنین حبشه داشته. و این منجر به تأثیرات یهودی- مسیحی در عربستان صده ششم پس از میلاد توسط مسیحیان نجران و همچنین سلسله پادشاهی یهودیان (مانند یوسف ذونواس که تا 525 میلادی می زیسته) که ایشان را در قرن پیش از پیدایش اسلام آزار و اذیت می کرده – و همچنین ابرهه فرماندار مسیحی حبشه که در سال تولد پیغمبر(که سلام خدا بر او باد) طغیان می کند، یعنی 570 پس از میلاد بوده.

آنان از هر فرقه‌ای که بوده‌اند، نمی توانسته‌اند به افسانه‌های کودک شگفت‌انگیز عیسی در قرآن باور داشته باشند. همه گروههای مهم ارتدوکس منسوب به شرق، اساساً معتقد به مجموعه احکام مشابه با کلیسای غرب بوده‌اند. فريدريك فايفي بروس یادآور می شود که در سال 508 پس از میلاد، کلیسای سریانی یعقوبیه همان مجموعه احکامی را رعایت می کرده که در غرب نیز رعایت می شده، درحالیکه نسطوریان تنها مجموعه احکام بیست و دو کتاب را قبول داشته‌اند.8 مجموعه احکام مورد پذیرش ارتدوکس اتیوپیه کمی متفاوت بوده، یعنی به همان مجموعه احکام کلیسای جامع بعلاوه 8 کتاب، شامل دستورات  کلیسایی پایبند بوده‌اند.9 با این وجود نکته اساسی در اینجا این است که هیچیک از آنها، نه ‌انجیل آپوکریفایی و جعلی توماس و نه کودکی، و نه هیچ انجیل دیگری را که چنین آموزه‌ه ای داشته، به رسمیت نمی شناخته ‌اند. در این مورد، مسیحیان نجران اهل هر فرقه‌ای که بوده‌اند، نمی توانسته‌اند نقل "پرندگان گِلی" یا عیسای "سخنگو در گهواره" را آورده باشند، چرا که مطالب آورده شده در انجیلهای جعلی به اتفاق آراء خارج از تعالیم مورد پذیرش بوده. از این روی، روایتِ نقل شده در سیره نبوی، و مسیح‌شناسی اسلامی که ادعا شده به نقل از مسیحیان نجران بوده، از درجه اعتبار ساقط است.

چرا سیره نبوی این داستان را اختراع می کند؟ این مسئله ما را به حقیقتی سوق می دهد که پیشتر به آن پرداختیم و آن این است که همانطور که اعراب در مناطقی مانند مصر، سوریه و عراق پیشروی می کرده‌اند، با مسیحیت بیشتر آشنا می شدند و این امر بطور خودکار مسیح‌شناسی نادرست قرآنی را زیر سؤال می برده. این امر نیز به نوبه خود، اعتبار الاهیاتی اسلام را تضعیف می کرده. از این روی، یک حمله دوگانه را شکل می دهند، اول اینکه ادعای تحریف در مورد کتاب مقدس که چطور پیش ‌بینی ظهور محمد در آن نبوت نشده و الاهیات آن با اسلام مغایر است را پیش می کشند. ویلیام مونتگومری وات در مورد این اتهام سنتی "تحریف" علیه کتاب مقدس، چنین اظهار می دارد که این عقیده در خود قرآن وجود ندارد، بلکه این عقیده "پس از فتوحات مربوط به عراق، سوریه و مصر پدید آمده، ولی با این وجود، این آموزه "تحریف" به شیوه‌های گوناگونی تعریف و تفسیر می شده تا اعراب مسلمان را در مقابل مسیحیان تحصیلکرده و فرهیخته که حالا با هم در حال آمیزش و اختلاط بودند، در مباحثات کلامی مسلح نماید"10. و دوماً، این ادعای عیسای کوچک به برخی مسیحیان نسبت داده می شود – بویژه آنها که بنظر می رسیده با محمد ملاقات داشته‌اند – و آنها پایبند به این شیوه مسیح‌شناسی که در قرآن موجود است، معرفی می شوند.

چرا این موضوع اینقدر مهم بوده؟ همانطور که در سوره آل عمران اشاره می شود، محمد ادعا می کند که پیامبری از نسل ابراهیم است، سوره 3: 65، 67-68. و پس از آن، همچنان مدعی می شود که پیامبرِ ظهور کرده پس از عیسی می باشد، سوره 43: 59. وقتی این برای مسلمانان روشن می شود که افسانه نوزادی عیسی در بین مسیحیان مورد پذیرش نیست، ادعای از نسل پیامبران ابراهیمی بودن محمد به خطر می‌افتد. از این رو، سیره نبوی به اجبار دست به اختراع یک اقتضای زمانی برای وجود آیات "پرندگانِ گِلی" و "نبوت در گهواره" می زند. و این ادعا اظهار می شود که گروهی از مسیحیان به جهت رهایی از تحقیر و خجلت به حقیقت وقوع این افسانه‌ها گواهی داده‌اند. هرچند، این پنهان ‌کاریها در نهایت ناکام می ماند، دقیقاً به همان دلیل که ذکر شد، یعنی خودِ قرآن هرگز تصویری از اینگونه مسیحیان ارائه نمی دهد که به این عقاید اظهار باور کرده باشند. در واقع اینکه سیره نبوی این داستانها را اختراع نموده خلاف مسیح‌ شناسی قرآنیست که وحی الهی منظور می شود.

3. عیسی یکی از سه خدا!!!؟؟؟

وقتی نوبت به سایر توصیفات هستی‌ شناختی عیسی در قرآن می رسد، این نکته بنظر قابل توجه می رسد که آنها در قرآن بصورت منفی مطرح میشوند، یعنی آنچه عیسی مدعی آن است، منکر می شود.

سوره بقره 2: 116 "و گفتند خداوند فرزندى براى خود اختيار كرده است او منزه است بلكه هر چه در آسمانها و زمين است از آن اوست [و] همه فرمانپذير اويند" (سوره 2: 116). "و يهود گفتند عز ير پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست اين سخنى است [باطل] كه به زبان مى ‏آورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏ اند شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مى ‏شوند" (سوره 9: 30). "خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست و اگر جز اين بودقطعا هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى ‏برد و حتما بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوق مى ‏جستند منزه است‏ خدا از آنچه وصف مى كنند" (سوره 23: 91). "اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏ گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است‏ خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است" (سوره 4: 171). "پس او و كسانى را كه با او بودند به رحمتى از خود رهانيديم و كسانى را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ريشه‏ كن كرديم" (سوره 7: 72). "كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم] است قطعا كافر شده‏ اند و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست و اگر از آنچه مى‏ گويند باز نايستند به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد" (سوره 5: 73). "و گفتند [خداى] رحمان فرزندى اختيار كرده است" (سوره 19: 88).

نظرات یوسف علی در رابطه با سوره مریم 19: 88 نشان می دهد که چگونه اسلام تصوراتی اشتباه از مفاهیم کتاب مقدس دارد:

همانطور که یک شاگرد نادان می تواند در تعصب و غیرت برای استاد خود زیاده ‌روی نماید، مذهب یک قوم نیز می تواند منجر به این شود که مردمش به کفر و توهین به مقدساتشان کشیده شوند. افراط یهودیان در صورت ‌گرایی، نژادپرستی و انکار عیسای مسیح در بسیاری موارد توسط مسیحیان محکوم شده است. و در اینجا مسیحیت محکوم می شود به اینکه عیسای مسیح را برابر با الله قبول دارد. در برخی موارد، مریم تقریباً به بت پرستی متهم است: کسی که پسر فیزیکی را به خدا نسبت می دهد و آموزه تثلیث را اختراع می کند که مخالف عقل است که بر اساس اعتقادنامه آتاناسیوس، هر کس که به این آموزه معتقد نباشد، به سزای آتش جهنم محکوم است.

اسلام اصرار می ورزد که خدا به خودی خود، به تنهایی کافیست، و نیازی به اجداد، فرزند یا همتایی ندارد. پس اینگونه نتیجه گیری می کند که عیسی تنها یک انسان از نسل آدم بوده و در قرآن اینگونه اظهار شده که عیسی خدا نبوده. او به هیچ عنوان یکی از سه خدا نمی باشد. بدیهی است، که قرآن آموزه مسیحیت از تثلیث را، اعتقاد به سه خدا می انگارد، درحالی که کتاب مقدس و تاریخ مسیحیت اینگونه معتقد است که خدا داری سه شخصیت است –سه ذات شخصیت قدوس که هر سه آنها دارای یک ذات واحد منحصربفرد مقدس الهی بوده و تفکیک نشدنی و ابدی هستند. به این معنا که مسیحیان برای خدا شریکی قائل نیستند، و برای الوهیت خدا به هیچ وجه شریکی قائل نیستند، بلکه تمایزی جداناشدنی برای ذات منحصربفرد الهی قائل هستند. تولد و وجود پسر نیز نباید از حیث زمانی میان شخصیت اول و سوم در میان این سه شخصیت، منظور گردد، بلکه هیچگاه زمانی نبوده که پسر وجود نداشته و ماهیت او متفاوت از پدر یا روح‌القدس بوده باشد.

همچنین لازم به ذکر است که تعلیمات مسیحیت حاکی از یک وجود الهی ترکیبی نیز نیست. برعکس، وحدت ناگسستنی ذات الهی مورد تأئید و تأکید مسیحیت است. سوزانه حنیف نویسنده مسلمان این اعتقاد در مسیحیت را بصورت یک خدای متشکل از "سه بخش" بیان می کند: "خدا مانند یک کیک سیب است که می توان آنرا به سه بخش تقسیم نمود که هرسه در کنار هم می توانند یک کل را تشکیل دهند"11 مسیحیان در این نقطه با او بشدت مخالف هستند. مشکل حنیف این است که ما اعتقاد نداریم که خدا به سه بخش تقسیم شده. بلکه یک ذات الهی منحصربفرد وجود دارد. و در این زمینه قرآن به سهولت تعالیم مسیحیت در خصوص تثلیث را سوء تعبیر نموده. پس بخاطر همین مسئله، به خودی خود می توانیم به این نتیجه برسیم  که کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن خطاپذیر بوده و وحی الهی نمی باشد.

البته نه اینکه قرآن تنها ماهیت تثلیث را سوء تفسیر نموده، بلکه برداشتش از هویت این سه شخصیت نیز نادرست است: و به راحتی به ما سه خدای مجزا معرفی می کند – الله، مریم و عیسی – سوره 5، 116 "و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى" (سوره 5: 116). و دراینجا باز هم این تصویر در ذهن خواننده نقش می بندد که یک ذات و جوهرِ الهیِ چند تکه منقسم شده وجود دارد که مسیحیان به شدت منکر چنین نظری هستند!  ما هیچوقت نمی پذیریم که عیسی الوهیتی جدا از پدر می باشد. و از سوی دیگر مسیحیان کمی نیز یافت می شوند که مریم را هم به‌ عنوان یکی از اقانیم تثلیث می پذیرند. ما مسیحیان مطابق با آیات متی 28: 19 و دوم قرنتیان 13: 14، چنین ایمان داریم که روح القدس و نه عیسی مسیح، شخص سوم از سه‌ شخصیت تثلیت است (دقیقتر بگوییم "سه در یک")، و عیسی به عنوان دومین شخصیت تثلیث معرفی شده است. و چه زیبا سمويل مارينوس زويمر درکتابش یادآور این مشکل تفسیر مفسران مسلمان با مفاهیم قرآنی در این خصوص شده است:

          مفسران مسلمان این آیات از قرآن را به این صورتها تفسیر می کنند:  جارالله زمخشری (604 هجری قمری) در تفسیر 4: 169 چنین می گوید: "داستان رایج میان مسیحیان این است که خدا در ذات و جوهر واحد است و در عین حال سه شخص می باشد یعنی (القانیم)  پدر، پسر و روح‌القدس. و در واقع  مقصودشان این است که خدا با سه شخص پدر یعنی هستی یا وجود و پسر یعنی شناخت یا معرفت و روح‌القدس، یعنی حیات و زندگی، مفهوم می یابد. و اینگونه برداشت می شود که خدا یک از سه است یا حداقل سه خدا وجود دارند. پس آنچه که قرآن در اینجا اشاره می کند، بیان روشنی از خودِ این خدایان هست، که خدا و مسیح و مریم سه خدای موجود هستند و مسیح پسر (وَلَد) خدا است از مریم." و سپس برای ارائه دلیل و مدرک، سوره 5: 116 را نقل می کند و می‌افزاید: "و این در مورد مسیحیان در سطح جهانی مشهود است که آنها الوهیت و بشریت مسیح را به واسطه ارتباط با پدر و مادرش به رسمیت می شناسند." از این روی است که به وضوح می توان نتیجه گرفت که زمخشری از درک صحیح تری نسبت به محمد از آموزه تثلیث برخوردار بوده و پس از مطرح نمودن تثلیث به عنوان اعتقادی از اعتقادنامه مسیحیان، اشتباه فاحش قرآن در این مورد را بدون ارائه هر گونه دلیل و مدرکی چنین می پوشاند که می گوید تثلیث، سه‌گانگیِ پدر، پسر و مادر را شامل می شود. (جلد اول تفسیر کشاف ص. 241)

ناصرالدین عبدالله بیضاوی (685 هجری قمری) در تفسیر 4: 169 می گوید: "عیسی روح خدا نام گرفته چون مرده را زنده و قلب را به طپش وا داشته." ولی او در مورد یکی از این آیات دچار تردید است " در اینکه خدا سوم از سه‌ خدایان است یا سه ‌گانه به شکل پدر، پسر  و روح‌القدس"(جلد اول، صفحه 319) او نیز ایضاً از توضیح غیرمقرضانه اظهارات غلط و ناشیانه قرآن در این مورد که مریم یکی از سه شخصیت تثلیث است طفره می رود. جلالین (864-911) (جلد 1ول صفحه 278) چنین سعی در اثبات این ادعا دارد که عیسی نمی توانسته خدا باشد، چون او دارای روح بوده و هرچیز دارای روح، مرکب است، و خدا از ترکیب، آرایش و غیره مباح است." او چنین اظهار می دارد که سه‌ گانگی تثلیث شامل الله و عیسی و مادرش است." 12

ویلیام مونتگومری وات با اشاره به 5: 73-77 و 4: 171 و 69، در مورد برداشت قرآن از تثلیث مسیحیت چنین معتقد است که:

... اگر این آیات بدون جهت‌گیری مورد بررسی قرار گیرند، واضح است که مقصود از آنها حمله به آموزه ارتدوکسی یا راست دینی مسیحیت در مورد تثلیث نبوده، بلکه سوء تعبیری از آموزه ای است که گاهاً "سه خدایی" نامیده می شود. بخش اعظم مسیحیان تاریخ، رسماً چیزی به اسم اعتقاد به سه خدایی را شدیداً منکر می باشند، و در اعتقادنامه هایشان، معترف به  خدای واحد می باشند.13

چنین به ‌نظر می رسد که در اوایل، مسلمانان چنین تصور اشتباهی از مسیحیان داشته‌اند که ایشان در باورهایشان، عیسی را خدایی جداگانه و متمایز از الله می پنداشتند، ولی متأخرین به چنین چیزی اعتقاد نداشتند. بلکه در اینجا نیز بار دیگر، همانند افسانه‌های کودک شگفت‌انگیز،  تفکرات موجود در سیره نبوی، خطاهای قرآنی را به گردن اعتقادات غلط مسیحیان نجرانی می‌اندازد. چنانکه با توجه به آنچه ابومحمد عبدالملک بن هشام می گوید، مسیحیان به مسلمین چنین در مورد خدایشان اظهار داشته اند که عیسی خدا بوده، پسر خدا بوده، و شخص سوم از تثلیث "... که این آموزه مسیحیت است." به‌ طور اخص، استدلال ایشان در این مورد این بوده که "... سومین از سه خدا می فرماید: کار را تمام کردیم، ما حُکم را دادیم و فرمان را صادر کردیم،... اگر او واحد بود حتماً باید می فرمود: کار من تمام شد... اما او، اوست بهمراه عیسی و مریم."14 ولی دوباره این بحث پیش می آید که مسیحیان نجران از هر بدعتی که بوده باشند، نمی بایست چنین باور می داشتند که مریم الوهیت داشته و جزئی از تثلیث، یا اینکه مسیح "سومین از این سه شخصیت تثلیث بوده". چرا که همه مسیحیان، چه نسطوریان و چه تک‌ طبیعت‌گرایان، طبق اعتقادنامه شواری نیقیه (325)، به یک مفهوم واحد و پذیرفته شده‎‌ای از تثلیث و عیسی که پسر ازلی و ابدی خداست، باور داشته‌اند که در سطور زیر از آن یاد می شود:

ما ایمان داریم به خدای یکتا

پدر قادر مطلق، آفریدگار آسمان و زمین،

و هر آنچه پیدا و ناپیداست.

و به خداوند یکتا

عیسای مسیح، پسر یگانه خدا

مولود ازلی پدر.

او خداست از خدا، نور از نور،

خدای راستین از خدای راستین

که زاده شده و آفریده نشده‌است،

هم‌ذات با پدر.

و از طریق او همه چیز هستی یافت.

برای ما آدمیان و برای نجات ما

از آسمان فرود آمد.

به قدرت روح‌القدس

از مریم عذرا تن گرفت و انسان گردید.

و در زمان پنطیوس پیلاطس

برای ما مصلوب شد، رنج کشید

مرد و مدفون گشت،

و بر حسب کتاب‌مقدس، روز سوم رستاخیز نمود

و به آسمان صعود کرد

و به دست راست پدر نشسته‌است

و بار دیگر در جلال خواهد آمد

تا زندگان و مردگان را داوری کند

و سلطنتش را پایان نخواهد بود.

ما ایمان داریم به روح‌القدس

که خداوند و بخشنده حیات است

که از پدر و پسر صادر می‌گردد.

و او را با پدر و پسر یک پرستش و یک جلال است.

او از طریق پیامبران سخن گفته‌است.

ما ایمان داریم به کلیسا

که یکتا، مقدس، کاتولیک (همگانی)، و رسولی است.

و اعتقاد داریم به یک تعمید برای آمرزش گناهان.

ما رستاخیز مردگان

و زندگی جهان آینده را در انتظاریم.

آمین.

 

به این ترتیب بوده که مسیحیان نجران نمی توانسته‌اند به عیسی به‌ عنوان خدایی جدا از خدای یکتا ایمان داشته باشند. تا جائی که حتی درون شبه ‌انجیلهای آپوکریفایی نیز چنین چهره‌ای برای مسیح و چنین مفهومی برای تثلیث وجود ندارد. از این روی، اظهارات آموزه ای مسیح‌شناسی سیره نبوی به نقل از مسیحیان نجران نمی توانسته صحت داشته باشد. این بود که در مقاله اخراج یهودیان و مسیحیان از شبه جزیره عربستان، من به گونه ای تحت الفضلی این سؤال را مطرح کرده ام که: "جناب  ابن هشام این قصه را از کجا دراورده؟ قابل توجه است که چنین چیزی حتی در حدیث هم دیده نشده." پاسخ این است که این تصویریست که آنها از قرآن به دست آورده اند! بنابراین، به جای آیات آل عمران که در زمان دفاع مسیحیان نجران از باورهایشان در مقابل تازه مسلمانان نازل شده، سیره نبوی ابن اسحاق- ابن هشام اسطوره‌ای از مسیحیانی می سازد که در تلاشند از کژدینی خویش دفاع کنند، که مورد تقبیح قرآن نیز هستند، و به این ترتیب تلاش کرده از کتاب آسمانی اسلام در مقابل اتهامات دفاع کرده باشد، و تلاش کرده تا افسانه های مسیحیانی را اختراع کند که مسیح شناسی اشتباهی داشته اند که قرآن آن را رد کرده تا به نوعی از کتاب مقدس اسلامی یعنی قرآن، در برابر عدم صحت گفتارش دفاع کرده باشد که وحی بودن قرآن را مورد مؤاخذه قرار می داد. به عنوان مثال، اشاره قرآن به "سوم از سه بودن" عیسی در سوره 5: 73. "كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم] است قطعا كافر شده‏ اند و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست و اگر از آنچه مى‏ گويند باز نايستند به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد" (سوره 5: 73)

به این ترتیب، این پیامی است که مسیحیان نجرانی در ظاهر مدعی آن نشان داده می شوند که مسیحیان به الوهیت جداگانه عیسی مسیح معتقدند. وات در این مورد می گوید ک دیدگاه اسلام این است که "... عیسی الوهیتی جدا از خدا است..."15 هرچند، منبع اصلی این ادعای سیره نبوی، سوره مائده 5: 17 است، به نظر وات "چیزی که اینجا انکار شده، همانا ادعای وحدت کامل میان عیسی و خدا به ‌صورت شناخته شده در تعالیم مسیحیت است ... و به طور کلی به آن به عنوان بدعت کثرت در ذات اشاره می شود... و در پرتو حملات قرآنی به سه‌ خدایی، به نظر می رسد که انکار پسر خدا بودن مسیح موعود یا ماشیح، همانا انکار خدا بودنِ او جدا از "خدا" می باشد. و این در بخش آخر 9: 30 نیز مورد تأئید قرار گرفته که با دیدگاه "کافران پیشین" یکی می باشد... که احتمالاً  منظور از آنها، همان مشرکان می باشند."16

4-  مفهوم "پسر خدا"

از مطالعه قرآن در خصوص اعتقاد به پسر خدا بودن عیسی در مسیحیت چنین نتیجه گیری می شود که متن کتاب مقدس مسلمانان، مسیحیان را متهم به پرستش انسانی فانی می دانند که او را تا حد خدایی بالا برده اند. اما آموزه‌های تاریخی مسیحیت عکس این مسئله را نشان می دهد – مفهوم کلی تجسم در مسیحیت بر این ادعا متّکی است که خدا، انسان شده – یوحنا 1: 14. عجیب اینکه، ممکن است ایده وجود ازلی عیسی مسیح پیش از بنیاد عالم در حدیث نیز وجود داشته باشد.17 این عقیده مسلمانان برخاسته از این است که معتقدند مسیحیان به تولد طبیعی عیسی مسیح از خدا باور دارند یعنی در نتیجه آمیزش خدا و مریم همان گونه که زِئوس لِتو را برای تولد آپولو باردار کرد. یوسف علی در مورد سوره 19: 35 این گونه اظهار می دارد: " تولد یک پسر یک عمل فیزیکی است و بستگی به نیازهای جنسی حیوانی و مردانه دارد. و الله باری تعالی مستقل از همه این نیازها می باشد، و این بسیار موهن است که به وی چنین رفتارهایی نسبت داده شود. و اینها صرفاً دارای سرچشمه خرافات ماتریالیستی بت‌پرستانه است." صد البته که هیچ مسیحی مؤمن چنین باوری ندارد! ایمان و اعتقاد مسیحیان چنین است که عیسی ازلی و ابدی بوده و هست و در رابطه با تولد از مادر باکره، عبارات موجود در انجیل کوچکترین اشاره‌ای به وجود رابطه جنسی بین خدا و مریم یا اینکه عیسی یک خدازاده (یا نیمه خدا) بوده، وجود ندارد. با این تفاسیر، کاملاً واضح و روشن است که این ایده نسل طبیعی بودن عیسی،  اتهامی دروغین است که مسلمانان به مسیحیان نسبت می دهند.

استنتاج واضح از این بحث این است که محمد این باور و ایمان مسیحی را با ایده‌های بت‌پرستانه زاد و ولد الهی مانند بنت الله اشتباه گرفته. با این حال، کاملاً روشن است که وقتی مسلمانان بعداً شروع به درک صحیح تر از آموزه‌های مسیحیت کردند، چقدر از اتهامات قرآن نسبت به اعتقادات مسیحیان شرم داشتند. و نیز، همان گونه که پیشتر نیز به آن اشاره شد، سیره نبوی همیشه در مقام دفاع از قرآن برآمده و در این خصوص، این آموزه‌های قرآنی را به مسیحیان نجرانی نسبت داده  و از این طریق میتوان به راحتی دریافت که منبع سیره نبوی در خصوص این اعتقاد، مسیحیان نجران بوده اند که عیسی را پسر خدا می دانسته اند. دوباره، این خطای قرآنی چیزی نیست جز اینکه باور به وَحی این کتاب را زیر سؤال می برد.

5- آیا مسیحیان تنها به الوهیت عیسی ایمان داشتند و نه به بشریت او؟

وقتی شخص قرآن را می خواند و انکار باورها و اعتقادات مسیحیان را در آن مطالعه می کند، با این حقیقت تعجب آور روبرو می شود که حتی  اشاره کوچکی به این واقعیت در آن نشده که مسیحیان هم به بُعد بشری و هم به بُعد الهی مسیح باور دارند. این در حالیست که تمام نکته این آموزه در این است که کلمه خدا انسان شد (یوحنا 1: 14). برداشتی که افراد از مطالعه قرآن کسب می کنند این است که مسیحیان به شدت معتقدند که عیسی تنها یک طبیعت دارد و آن هم طبیعت الهی است. جان گِل کرَست در جزوه مباحثه ای خویش با عنوان: "خدایی که فراتر از این موارد ابتدایی پیش نرفت." این واقعه را مشاهده نموده و در مورد نابسندگی آن در استدلالات قرآنی  چنین اظهار می دارد:

همان گونه که هر خواننده ای می تواند از این کتاب (قرآن) دریابد، که آیاتی که از آن نقل شده،عمدتاً به جنبه بشری  و زندگی کوتاه عیسی بر روی زمین پرداخته. محوریت این نوشته (قرآن) این را تداعی می کند که عیسی نمی توانسته خدا باشد چون او یک انسان بوده و محصور در محدودیتهای طبیعی نوع بشر (مثل ریشه، ملیت، احساسات انسانی، ضعفهای فیزیکی، و غیره). نویسنده قرآن در این استدلالات به طریقه ای بسیار سطحی آموزه های مسیحی در خصوص تثلیث را نادیده می‌انگارد، و در عوض، اعتقاد مسیحیان به الوهیت عیسی را بدون در نظر گرفتن بشریت او محسوب می نماید (یعنی بدون در نظر گرفتن نقش  پدر و روح القدس و نیز بدون اشاره به مقام عیسی مسیح به عنوان پسر خدا). او قطعاً می دانسته که وقتی مسیحیان اظهار می دارند که عیسی خدا است، بدین معناست  که او ماهیت الهی پدر را با روح القدس در اشتراک سه‌گانه دارد. اما با تعصبی ماهرانه این تعالیم مسیحیت را تحریف نموده، آنرا در قالب باور مطلق به خدا بودن عیسی مطرح می نماید و موضوع اصلی مطالبش را حول این محور متمرکز نموده و تمام استدلالات آن پس از این بر چنین فرضی بنا می شود ... درحالیکه این یک آموزه بنیادین مسیحی است که عیسی مسیح در عین حال که پسر خداست، پسر انسان نیز می باشد. هیچ اعتباری برای استدلالهای منکر خدا بودن مسیح در قرآن نمی توان قائل شد خصوصاً وقتی از این جنس باشند که محدودیتهای انسانی و طول عمر مبارک ولی کوتاه عیسی بر روی زمین را دست مایه قرار می دهند.18

من چنین پیشنهاد داده‌ام که احتمالاً نجرانها تک‌ طبیعت گرا بوده‌اند و اغلب تک ‌طبیعت گراها چنین آموزش دیده‌اند که جنبه انسانی مسیح توسط جنبه خدایی وی بلعیده شده و جنبه خدایی بر انسانی می چربیده، که هرچند این نیز خود برداشت نادرست از عقاید این فرقه محسوب می شود. پذیرش عقاید نیقیه توسط این قوم نمی تواند بیانگر این موضوع باشد که آنها بخاطر این اتهام خطاکار بوده‌اند. اساساً تفاوت عقیده آنها در این مورد به احتمال قوی تفاوتی در واژه شناسی بوده. با این تفاسیر، چنین برمی‌آید که تصورات غلط در تک‌ طبیعت گرایی در بحث انکار جنبه انسانی عیسی، بر تصویر مسیح‌شناسی در قرآن تاثیرگذار بوده. با اینحال دوباره، بلافاصله پس از آن که مسلمانان پس از فتوحات هلال حاصل‌ خیز و مصر با عقاید و آموزه‌های مسیحی بیشتر  آشنا می شوند، به این نتیجه می رسند که قرآن درک و ترسیم درستی از آموزه‌های مسیحی در مورد شخص مسیح بدست نداده و از بیان آن عاجز مانده – پس بار دیگر ادعای وَحی قرآن زیر سؤال می رود. به علاوه، قرآن به خواننده اش چنین ایده ای می بخشد که تنها یک انتخاب وجود دارد: عیسی یا انسان بوده یا خدا و او نمی توانسته هر دو آنها باشد. درحالیکه عقیده مسیحیت در این خصوص دقیقاً این است که او همزمان خدا و انسان بوده است. در اینجا بار دیگر، از داستان مسیحیان نجران در سیره نبوی برای رفع این معذوریتهای اسلامی بهره گرفته شده. احمد فون دِنفر به اختلافات الاهیاتی بین محمد و نجرانیان چنین اشاره می کند:

آنها (مسیحیان نجران) گفتند: اگر عیسی پسر الله نیست، پس پدرش کیست؟، و آنها این استدلال را در این مورد مطرح نمودند، تا اینکه فرستاده الله به ایشان گفت: "آیا میدانید که هیچ پسری همسان پدرش وجود ندارد؟" ایشان گفتند: "آری" او گفت: "آیا نمیدانید که پروردگار ما مراقب همه چیز هست، و نگهبان همه چیز و حافظ آن؟" آنها گفتند: "آری". او گفت: "آیا عیسی هم همه این کارها را انجام میدهد؟" آنها گفتند: "خیر". او گفت: "پروردگار ما عیسی را در رحم مادرش قرار داد، همانطور که اراده‌اش بر آن بود، و پروردگار ما، نه گرسنه میشود، نه تشنه میشود، نه سخن میگوید، این درست است؟" آنها گفتند: "آری" او گفت: "آیا نمیدانید که مادر عیسی وی را همانند هر زن دیگری (که باردار میشود) حمل کرد، سپس وی را بدنیا آورد، مانند هر زن دیگری که بچه‌اش را بدنیا می‌آورد، به او خوراک میخوراند، مانند هر بچه دیگری که غذا میخورد، سپس او به خوردن و نوشیدن توانا شد؟". آنها گفتند: "آری". او گفت: "پس چطور چنین ادعایی میکنید؟" سپس ایشان ساکت شدند."

 

در خصوص مرگ عیسی، این بسیار جالب است که، ادعای مسلمانان بر این است که عیسی بر روی صلیب نمرد، و محمد نیز در گفتمان خود با مسیحیان نجران آنطور که  آورده شده از عبارت "عیسی رحلت کرد" استفاده می کند. با توجه به این روایت از سیره نبوی، که اشاره محمد به ویژگیهای انسانی عیسی منجر به ساکت شدن مسیحیان می شود، برای خواننده این تداعی می شود که راوی توجه خاصی به این نداشته که اگر عیسی متولد شده و درگیر کارهای انسانی مثل خوردن و آشامیدن بوده، پس نمی توانسته خدا باشد، و شاید راوی مفروضاتی از تک‌ طبیعت‌گرایی  نجرانیان را بهانه کرده تا به این داستان اعتبار ببخشد. با توجه به تعداد شوراهایی که مباحث مسیح شناسی را پاسخگو بوده‌اند، و این اعتقادات نتیجه فعالیتهای آنها بوده، این سکوت مدنظر از سوی نجرانیان در این داستان اعتبار چندانی ندارد. حتی سیره ابن هشام/ابن اسحاق اینطور بیان می دارد که نمایندگان مسیحیان شامل یک اسقف برجسته و عالم بنام ابوهریثه بوده. هر الاهیدان معمولی می توانسته پاسخ این پرسشها و ابهامات مطرح شده توسط محمد را بدهد، که این شامل آنها که در مباحثات امروزی با مسلمانان شرکت می کنند، نیز می شود. غیرممکن است این صحت داشته باشد که یک دانشمند یا محقق مسیحی در مقابل این ایرادات محمد زبانش بند آمده باشد. این بخودی خود یک تبلیغ منفی دیگر است که این مطلب را جا بیاندازد که مسیحیان نمی توانسته‌اند پاسخ حکمت لدنی یا مذهبی پیامبر اسلام را بدهند. به هر حال اینجا بازهم سیره نبوی در حفظ آبرو و حیثیت قرآن ناتوان می ماند، و مسیحیان همواره بر اعتقاد خود در مورد حقیقت انسان بودن عیسی مسیح و خدا بودن او در یک شخص، تأکید دارند و استوار مانده اند.

نتیجه گیری

قرآن بیشتر به ما آن چیزی را بیان می کند که عیسی نیست تا آنچه که هست. اکثر آنچه قرآن اظهار می دارد به ظاهر اصلاح دانسته‌های موجود است، مثلاً وقتی که می گوید یهودیان او را به صلیب نکشیدند، و یا وقتی که خطاب به مسیحیان مشغول انکار الوهیت و پسر ابدی بودن خدا می باشد. در تمامی این موارد، برداشت قرآن از الاهیات مسیحی سوء و ناسازگار است. مسیحیان در هیچ زمانی معتقد نبوده‌اند که عیسی، فقط خدا بوده و انسان نبوده بلکه معتقد بوده‌اند که مسیح هم خدا و هم انسان بوده، و نیز مسیحیان هیچگاه باور نداشته اند که عیسی مسیح همراه مریم الوهیت داشته اند و نیز معتقد نبوده اند که عیسی از بشریت به مقام الوهیت رسیده و نه اینکه پسر فیزیکی خدا بوده و نیز هیچگاه به چنین افسانه ای معتقد نبوده اند که او همانند نیمه خدایان فهرست خدایان یونانی بوده. اساساً قرآن بدون استثناء در همه این موارد مرتکب اشتباه شده. که بنا بر هر عقل سلیمی مطمئناً کتابی که ازجانب خدا وحی شده باشد، چنین خطاهای پیش پا افتاده‌ای را شامل نخواهد بود. خدایی که دانای مطلق است قطعاً میدانسته که مسیحیان به چه چیزهایی اعتقاد داشته‌اند، و حتماً پیش از محکوم کردن آنها، این آموزه هایشان را مکشوف می ساخت. این واقعیت که قرآن چنین موهومات و اشتباهاتی را مرتکب شده، حاکی از این است که نمیتوانسته وحی الهی بوده باشد و عیسای قرآن، با عیسی زیبنده تاریخ بسیار فاصله دارد.

اسلام، تولد از باکره را می پذیرد اما هرگز توضیحی در خصوص علت آن طرح نمی نماید، و از کوششهای مسلمانان متأخر مانند یوسف علی پس از مواجهه با تعالیم حقیقی مسیحیت و درک ریشه این رویداد، کاملاً واضح است که آنها به چه میزان از اینکه اهمیت این رویداد در تفسیر قرآن تنها با ارائه تمثیلی بی‌اهمیت همچون قیاس تولد عیسی با خلقت آدم مورد بحث قرار گرفته، ناراحت هستند، مخصوصاً وقتی با مسیح شناسی مسیحیان که برای این واقعه برهان و دلیلی مسلم ارائه می دهد، روبرو می شوند. وام گرفتن بی دقت از شبه‌ انجیل‌های آپوکریفایی آن زمان، بیشتر نشان دهنده این مطلب است که مسیح‌شناسی قرآن غیرتاریخی و غیر واقعی و فاقد اعتبار است. مسئله قصه عیسای نوزاد که نوزادی شگفت‌انگیز است بیشتر شبیه داستانهای تخیلی علمی و افسانه‌ها می باشد، و جایگاهی در وحی الهی برای آن نمی توان منظور داشت. بهانه کردن مسیحیان نجران در سیره نبوی، که بواسطه آن تلاش شده در قالب زندگینامه محمد، خطا و اشتباهات مسیح‌شناسی قرآن به گردن آنها انداخته شود، نیز مؤید این حقیقت است که مسلمانان متأخر در تلاش خود برای دفاع از کتاب مقدسشان در رابطه با ارائه نادرست تعالیم مسیحیت، بسیار مشوّش بوده‌اند.

از این رو به اجبار و در دفاع از قرآن ادعا می کنند که مطالب آن در حمله به تنها گروه مسیحی موجود در شبه جزیره عربستان در آن زمان در جنوب امپراتوری بیزانس یعنی مسیحیان نجرانی مطرح شده و قرآن در واقع مسیح‌شناسی آنان را مورد خطاب قرار داده و پاسخ می دهد. ولی سیره نبوی در این مورد نیز با شکست مواجه می شود، چرا که از میان شوراهای اولیه مسیحی و اعتقادنامه های آنان چنانکه مشهود است، چنین برمی آید که هیچ گروه مسیحی نمی توانسته چنین آموزه‌هایی داشته باشد. با درنظر گرفتن زمان تشکیل و کتابت سیره نبوی، که حدود دویست سال پس از محمد می باشد، به طور وضوح می توان علت نمود چنین نوشتجات اضطراری را درک کرد: دفاع از باورهایشان.  که این نیز راه به جایی نمی برد، چرا که تاریخ، چه مقدس، چه ظالمانه، برضد آن می‌ایستد، و تاریخ شرح داستان اوست، داستان خدایی که انسان شد و در میان ما مسکن گزید.

به زودی بخشهای دیگر این مقاله ترجمه شده و اضافه خواهد شد. 

منابع ارجاعی این نوشتجات:

  1. Guillaume, A., The Life of Muhammad: A Translation of Ishaq’s Sirat Rasul Allah, (Oxford University Press, Pakistan, 1955, 9th impression 1987)p. 271.
  2. Mawdudi, S. Abul A’la, The Meaning of the Qur’an, (Islamic Publications Ltd., Lahore, 1993 edition),vol. 1, Surah Al-i-Imran, p. 3.
  3. Guillaume, The Life of Muhammad, p. 271.
  4. Betts, Robert Brenton, Christians in the Arab East, (SPCK, London, 1979), p. 12.
  5. http://www.syrianorthodoxchurch.org/cgi-bin/library/libdisplay.cgi?l-008.txt 1997, 1999:… At the end of the 6th and the beginning of the 7th century, Qas Ibn-Sa-ida Al-Ayadi, bishop of Najran, was praised for his wisdom, poetry and the art of speech. Another famous man is named Waraqa Ibn Naufal Ibn Assad (who died about the year 611). He was the bishop of Mekka that was full of Christians. He was the cousin of Khadidga, daughter of Khuailid, the wife of Muhammad, the prophet. Most of the Christians of Mecca, Yemen and Najran were members of the Syrian Orthodox Church. The majority of Qurash was Christian. (The Christians were called ‘Nazarians’ after Jesus.) As manifold as the different dogma of the Christians of the Arab peninsula might have been, they exercised a great influence upon their Arab Muslims there….
  6. Trimingham, J. Spencer, Christianity among the Arabs in Pre-Islamic Times, (Longman, London, 1979), pp. 294, 298. The traditional association with Abyssinia would suggest that they were Monophysite Christians.
  7. The Encyclopaedia of Islam, vol. VII, p. 872.
  8. Bruce, F. F., The Canon of Scripture, (Chapel House Ltd., Glasgow, 1988), p. 215.
  9. Dunbar, David G., The Biblical Canon, in Carson, D. A., and Woodbridge, John D., (eds.), Hermeneutics, Authority and Canon, (IVP, Leicester, 1986), p. 317. M. James Sawyer writes in Evangelicals and the Canon of the New Testament (Grace Theological Journal V11 #1:29-52, Spr 90-29), ‘the Ethiopic Church recognized the twenty-seven books of the New Testament plus The Shepherd of Hermas1 & 2 Clement and eight books of the Apostolic Constitutions.’ He mentions further ‘The Ethiopic version is dated as early as the fourth century by some. Others would attribute it to the seventh century’.
  10. Watt, William Montgomery, Early Islam: Collected Articles, (Edinburgh University Press, Edinburgh, 1990),p. 67.
  11. Haneef, Suzanne, What Everyone should know about Islam and Muslims, (Kazi Publications, Lahore, 1979), p Haneef, Suzanne, What Everyone should know about Islam and Muslims,Kazi Publications, (Lahore, 1979), p.183.
  12. Zwemer, Samuel, The Moslem doctrine of God, (American Tract Society, Boston, New York & Chicago, 1905), pp. 80-81. (Dates interpolated by me.)
  13. Watt, Early Islam, p. 67.
  14. Guillaume, The Life of Muhammad, pp. 271-272
  15. Watt, Early Islam, p. 68.
  16. Watt, Early Islam, p. 68.
  17. Al-Tirmidhi Hadith 122
    Narrated by Ubayy ibn Ka’b
    In regard to the words of Allah, the Exalted and Glorious, “Your Lord brought forth their offspring from the loins of the children of Adam.” (7:172) Ubayy said: He gathered them and paired them then fashioned them and endowed them with the power of speech and they began to speak. He then made an agreement and covenant with them. He made them bear witness about themselves (saying) Am I not your Lord. They said: Yes. He said: I call to witness seven heavens and seven earths regarding you and I call witness your father Adam regarding you lest you should say on the Day of Resurrection: We do not know this. Bear this in mind that there is no god besides Me and there is no Lord besides Me and do not associate anything with Me. It is I Who should be sending to you My messengers in order to remind you My agreement and My covenant and it is I who would send you My Books. They said: We bear witness to the fact that Thou art our Lord, Thou art our Object of worship. There is no Lord besides Thee and there is no object of worship besides Thee. They confirmed this (pledge). Adam was raised above them so that he would see them and he saw the rich and the poor, those having handsome faces and even those inferior to them and he said: My Lord, why is it that Thou hast not made Thy servants alike? He said: I wish that I should be thanked. And he also saw the Prophets, some amongst them like lamps with light in them, distinguished by another covenant regarding messengership and prophethood, viz. the words of the Blessed and the High: And when We made covenant with the prophets – up to His words: Jesus son of Mary (33:7). He was among those spirits and He sent him to Mary (peace be upon both of them). And it is narrated by Ubayy that he entered by her mouth.
    Transmitted by Ahmad.
  18. Gilchrist, John, Christ in Islam and Christianity: A comparative study of the Christian and Muslim attitudes to the person of Jesus Christ http://www.the-good-way.com/eng/article/a13.htm#1.3
  19. von Denffer, Ahmed, Christians in the Qur’an and the Sunna, (Islamic Foundation, Leicester, 1979, 1987 edition), pp. 25-26.
منبع مقاله: www.debate.org.uk

 

May/29/2019 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 121 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر