ادامه فصل پنجم: شواهد مربوط به زندگی معجزه آسا و عاری از گناه عیسی

شواهد مربوط به زندگی معجزه آسا و عاری از گناه عیسی

کیفیت زندگی مسیح، خود نشان دهنده ادعای الوهیت او است. زندگی واقعاً عاری از گناه، برای هر انسانی به خودی خود کمال مطلوب است، ولی ادعای خدا بودن و نشان دادن زندگی عاری از گناه به عنوان شاهد این ادعا، موضوع دیگری است که محمد هرگز مدعی آن نشد.*

بعضی از دشمنان عیسی اتهامات دروغینی به او نسبت دادند، اما رأی پیلاتس در جریان دادگاه او تبدیل به رأی تاریخ شده است: «در این شخص هیچ جرمی نمی یابم» (لوقا 4:23). فرمانده سپاهیانی که مسیح را به صلیب کشیدند، با نگاهی به شخص مصلوب گفت: «در حقیقت این مرد بی گناه بود» (لوقا 47:23) و دزدی که در کنار عیسی مصلوب شده بود، گفت: «این شخص هیچ تقصیری نکرده است» (لوقا 42:23).

اما معیار واقعی، سخنانی است که نزدیکان عیسی از شخصیت وی گفته اند. شاگردانش چند سال از نزدیک با او زندگی و کار کرده بودند و با این وجود، نقطه­نظراتشان در مورد وی حاکی از کاملیت و بی گناهی او است. پطرس، مسیح را «بره بی­عیب و بی­داغ» می­نامد (اول پطرس 19:1) و می افزاید: «هیچ گناه نکرد و مکر در زبانش یافت نشد» (22:2).

یوحنا او را «عیسی مسیح عادل» می خواند (اول یوحنا 1:2؛ ر. ک. 7:3). پولس ایمان متفق القول کلیسای اولیه در مورد مسیح را اینگونه بیان می کند: «او گناه را نشناخت» (دوم قرنتیان 21:5) و نویسنده نامه به عبرانیان می گوید عیسی «آزموده شده در هر چیز اما بدون گناه» (عبرانیان 15:4).

خود عیسی نیز مدعیان خود را به مبارزه می طلبید و می گفت: «کیست از شما که مرا به گناه ملزم سازد؟» (یوحنا 46:8) ولی هیچکس نتوانست تقصیری در او بیابد. عیسی مقابله به مثل با دشمنان را منع نمود (متی 38:5-42) و برخلاف محمد هیچ گاه از شمشیر برای گسترش دعوت خود استفاده نکرد (متی 52:26).

این حقیقت، یعنی شخصیت بی عیب و نقص مسیح از دو جهت حقانیت ادعای او را ثابت می کند. از یک سو شواهد مربوط به سخنان خود را فراهم می آورد و از سوی دیگر ما را مطمئن می سازد که به دروغ ادعای خدایی نکرده است.

در ورای جوانب اخلاقی زندگی عیسی، ماهیت معجزه آسای مأموریت او را می بینیم، چیزی که حتی مسلمانان آن را تأیید الهی بر ادعای پیامبران می دانند. بهرحال عیسی معجزات بی سابقه ای انجام داد، از جمله تبدیل آب به شراب (یوحنا 7:2 به بعد)، راه رفتن روی آب (متی 25:14)، ازدیاد نان (یوحنا 11:6 و آیات بعد)، بینا کردن کوران (یوحنا 9:7)، شفای لنگان (مرقس 3:2)، اخراج ارواح پلید (مرقس 11:3)، شفای مردمان بسیار که به انواع مرض ها مبتلا بودند (متی 35:9)، شفای جذامیان (مرقس 40:1-42) و حتی زنده کردن مردگان (یوحنا 43:11-44؛ لوقا 11:7-15؛ مرقس 35:5).

وقتی از او پرسیدند که آیا تو همان مسیح موعود هستی یا نه، از معجزات خود برای تأیید ادعاهایش نام برد و گفت: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیده اید اطلاع دهید که کوران بینا می گردند و لنگان به رفتار می آیند و ابرصان طاهر و کران شنوان و مردگان زنده می شوند و فقیران بشارت می شنوند» (متی 4:11-5).

اینگونه وفور معجزات، نشانه خاص این بود که «مسیح» آمده است (ر. ک. اشعیا 5:35-6). نیقودیموس، یکی از رهبران یهودی به عیسی گفت: «ای استاد می دانیم که تو معلمی هستی که از جانب خدا آمده­ای زیرا هیچکس نمی تواند معجزاتی را که تو می نمایی، بنماید جز اینکه خدا با وی باشد» (یوحنا 2:3).

در نظر یهودیان قرن اول، معجزاتی نظیر آنچه مسیح انجام می داد، نشانه روشن این بود که خدا، پیام شخص معجزه گر را تأیید نموده است. و بخشی از پیام عیسی این بود که او خدا در جسم انسانی است. بنابراین معجزات وی حقانیت ادعای الوهیتش را تأیید می نماید.

سومین قسمت از سلسله شواهد مربوط به ادعای خدا بودن عیسی، از همه مهمتر است. تابحال هیچ دینی چنین ادعایی نداشته و برای هیچ معجزه­ای، چنین شواهد فراوان تاریخی برای حقانیت آن ارائه نشده است. عیسی مسیح روز سوم با همان بدن جسمانی که دفن شده بود از مردگان قیام کرد.

او با همین بدن رستاخیرکرده و متبدل، خود را در دوره ای چهل روزه، در دوازده موقعیت مختلف به بیش از پانصد نفر از شاگردانش ظاهر ساخت و با آنان سخن گفت. شواهد فراوان مربوط به این وقایع در جدول زیر خلاصه شده است:

ترتیب دوازه بار ظاهر شدن عیسی

اشخاص

دیدن

شنیدن

لمس

شواهد دیگر

1. مریم

(یوحنا 10:20-18)

×

×

×

قبر خالی

2. مریم و زنان

(متی 1:28-10)

×

×

×

قبر خالی

3. پطرس

(اول قرنتیان 15:15)

×

×*

 

قبر خالی و لباس­ها

4. دو شاگرد

(لوقا 13:24-35)

×

×***

 

غذا خوردن با او

5. ده رسول

(لوقا 36:24-49)

(یوحنا 19:20-23)

×

×

 

دیدن زخم­ها

غذا خوردن با او

6. یازده رسول

(یوحنا 24:20-31)

×

×**

 

دیدن زخم­ها

7. هفت رسول

(یوحنا 21)

×

×

 

غذا خوردن با او

8. تمام رسولان

(متی 26:28-20)

(مرقس 14:16-18)

×

×

 

 

9. 500 برادر

(اول قرنتیان 6:15)

×

×*

 

 

10. یعقوب

(اول قرنتیان 7:15)

×

×*

 

 

11. تمام رسولان

(اعمال 4:1-8)

×

×

 

غذا خوردن با او

12. پولس

(اعمال 1:9-9)

(اول قرنتیان 8:15)

×

×

 

 

 

 

ماهیت این ظاهر شدن ها و گستردگی و زمان آنها هرگونه شک و تردیدی را در مورد اینکه عیسی واقعا با همان بدن و جسم استخوانی که مرده بود از مردگان رستاخیز کرد، برطرف می کند. توجه کنید که او طی چهل روز، در دوازده موقعیت مختلف، خود را به بیش از پانصد نفر ظاهر نمود (اعمال 3:1).

هر زمان که مسیح ظاهر می شد، کسانی که با روبرو می شدند می توانستند از طریق حواس معمولی خود او را ببینند و بشنوند. در چهار بار از این موقعیت ها یا او را لمس کردند یا از آنان خواست که او را لمس نمایند و در این میان، دو بار یقیناً او را با دست خود لمس کردند.

عیسی چهار بار با شاگردان خود غذا خورد. شاگردان چهار بار قبر خالی او را دیدند و دو بار جای زخم های صلیب را به آنان نشان داد. او تمام راه های ممکن برای اثبات رستاخیز خود از قبر را پیمود. هیچ واقعه ای در دنیای باستان، به اندازه رستاخیز عیسی مسیح از مردگان به وسیله شاهدان عینی تأیید نشده است.

شاید عجیب ترین نکته درباره رستاخیز مسیح این واقعیت است که هم عهدعتیق و هم خود عیسی از قبل گفته بودند که وی از مردگان قیام خواهد کرد. این نبوت ها ارزش شواهد مربوط به رستاخیز مسیح را به صورتی منحصر به فرد برجسته تر می سازند.

انبیای عهدعتیق، موضوع رستاخیز را هم با عباراتی خاص و هم از طریق نتیجه گیری منطقی پیشگویی کرده بودند. اول، رسولان مسیح از برخی متون عهدعتیق نقل قول کرده اند که در مورد رستاخیز وی تحقق یافته اند. پطرس می گوید چون می دانیم که داود مرد و دفن شد، روی سخن او باید به مسیح باشد آنجا که می نویسد:

«زیرا جانم را در عالم اموات ترک نخواهی کرد و قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را ببیند» (مزمور 10:16-11 که در اعمال 25:2-30 نقل قول شده).

بدون شک پولس با استفاده از چنین نبوت هایی بود که در کنیسه یهودیان می گفت: «لازم بود مسیح زحمت ببیند و از مردگان برخیزد و عیسی که خبر او را به شما می دهم، این مسیح است» (اعمال 2:17-3).

عهدعتیق همچنین لزوم رستاخیز را از طریق نتیجه گیری منطقی تعلیم می دهد. تعالیم روشنی وجود دارد که درباره لزوم مرگ مسیح موعود صحبت می کند (اشعیا باب 53؛ مزمور 22) و نیز این تعلیم صریح که وی پادشاهی ابدی خود را از اورشلیم شروع خواهد نمود (اشعیا 6:9؛ دانیال 44:2؛ زکریا 1:13).

هیچ راهی برای سازگاری این دو حقیقت یعنی مرگ مسیح و پادشاهی او وجود ندارد، جز اینکه مسیح ابتدا بمیرد و سپس از مردگان برخیزد تا برای ابد پادشاهی کند.*

عیسی پیش از آنکه بتواند سلطنت خود را آغاز کند، مرد و تنها رستاخیز او می تواند نبوت های مربوط به سلطنت مسیحایی را تحقق بخشد.

خود عیسی مسیح نیز در چندین موقعیت، رستاخیز خود را پیشگویی نمود. حتی در اوایل رسالتش گفت: «این قدس [بدن من] را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود» (یوحنا 2: 19، 21). در انجیل متی 12: 30 می خوانیم که بعدها گفت: «زیرا همچنان که یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد ماند».

غالباً به کسانی که معجزات او را می دیدند و با لجاجت ایمان نمی آوردند، می گفت: «فرقه شریر و زناکار آیتی می طلبند و به ایشان جز آیت یونس نبی داده نخواهد شد» (متی 12: 39؛ 16: 4) بعد از اعتراف پطرس به اینکه عیسی، مسیح و پسر خدای زنده است، «آنگاه ایشان را تعلیم دادن آغاز کرد که لازم است پسر انسان بسیار زحمت کشد و کشته شده پس از سه روز برخیزد» (مرقس 8: 31) و این نکته، از آن لحظه تا زمان مرگش، محور تمام تعالیم وی بود (مرقس 14: 58؛ متی 27: 63). به علاوه، عیسی تعلیم می داد که خود را از مردگان برخواهد خیزانید و می گفت: «قدرت آن را دارم که جانم را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم» (یوحنا 10: 18).*

خلاصه کلام اینکه، عیسی ادعا نمود که «خدا» است و ادعای خود را نیز ثابت کرد. او از طریق وجه مشترک سه مجموعه از معجزات بی سابقه، ادعای خود را ثابت نمود: تحقق نبوت ها، زندگی مملو از معجزات و رستاخیز از مردگان.

این همگرایی منحصر به فرد وقایع ماوراءالطبیعی نه تنها ادعای او مبنی بر تجسم خدا در انسان را تأیید می کند، بلکه ادعای عیسی به عنوان تنها راه به سوی خدا را تأیید می نماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نخواهد رفت» (یوحنا 14: 6؛ ر. ک. 10: 1، 9-10).

شاگردان عیسی در تدیید سخنان استاد خود افزودند: «در هیچ کس غیر از او نجات نیست زیراکه اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید نجات یابیم» (اعمال 4: 12؛ ر. ک. اول تیموتائوس 2: 5).

 

آخرین ایراد

دیوید هیوم، در مبحثی به ویژگی خودابطالی ادعای معجزه می پردازد. با بررسی دقیق دیدگاه هیوم، به این نتیجه می رسیم که این مبحث موجب سست شدن و فروریختن زیربنای ادعای مسلمانان در مورد محمد می گردد. همچنین در این فصل نشان دادیم که همین مبحث ثابت می کند که ادعاهای مسیح به طرز معجزه آسایی تأیید شده اند.

حال تنها این نکته باقی می ماند که نشان دهیم این تصدیق و تأیید الهی تنها مختص مسیحیت است و در مورد ادیان دیگر مصداق ندارد.

هیوم، بر این باور است که «تمام معجزاتی که هر کدام از این ادیان بر وقوع آن اصرار دارند (و تمام آنها مملو از معجزات هستند) به همین دلیل روی می دهند... بنابراین هر کدام دارای نیروی مشابهی هستند که هرچند غیرمستقیم اما به عنوان ابزاری برای انکار نظام های دیگر و تخریب نظام رقیب بکار می روند. به همین طریق ممکن است باعث تخریب اعتبار معجزاتی گردد که آن نظام دینی براساس آن تشکیل شده است».

خلاصه اینکه «چون هدف اصلی معجزه، برقراری نظام خاصی است که معجزه به آن نسبت داده می شود، بنابراین از همان قدرت، یعنی برانداختن هر نظام دیگری برخوردار است.[1] به عبارت دیگر، معجزات که همگی از یک سنخ هستند، چون به حقانیت یک نظام مذهبی شهادت می دهند، باعث نقض و ابطال خود می شوند.

بحث هیوم، به جای اینکه رد یا ابطال معجزات عهدجدید باشد، بی آنکه خود بخواهد موجب تأیید اعتبار و حقانیت معجزات عیسی مسیح می گردد. چون این موضوع، بحث مستدل و محکمی بر ضد ادعای اعجاز در ادیان غیرمسیحی از جمله اسلام می باشد، ولی هیچ چیزی در ضدیت با معجزات منحصر به فردی که مسیح انجام داد، نمی گوید. این بحث را می توان به صورت زیر خلاصه نمود.

1. ادیان غیرمسیحی (که ادعای معجزه دارند) از تأیید ادعای اعجاز مشابه برخوردار هستند.[2]

2. ولی چنین معجزاتی از نظر شواهد و مدارک، فاقد ارزش اند (چون خود را نقض می کنند و براساس شواهد ضعیف می باشند).

3. بنابراین تمام ادیان غیرمسیحی از حمایت معجزات محروم هستند.

در این صورت، می توان گفت که تنها مسیحیت از جانب خدا به عنوان حقیقت تأیید گشته است.

1. تنها ادعای مسیحیت مبنی بر معجزات منحصر به فرد، توسط شواهد کافی تأیید شده است.

2. مطالبی که در تأیید ادعای معجزات منحصر به فرد ارائه شده، (درست علیرغم دیدگاه های مخالف) حقانیت آن را به اثبات می رساند.

3. بنابراین (علیرغم نظریات مخالفی چون اسلام) مسیحیت حقیقی است.

 

خلاصه

هیچ کدام از رهبران ادیان جهان، مثل عیسی مسیح، به واسطه همگرایی معجزات بی نظیر مورد تأیید قرار نگرفته است. در حقیقت همانطور که در فصل دوم دیدیم، خود محمد به صراحت اذعان داشت که برای اثبات ادعای خود، هیچ معجزه ای انجام نداده است (آل عمران 181-184).

در حقیقت هیچ یک از رهبران دینی جهان منجمله محمد ادعای خدابودن نداشتند و بدون توجه به آنچه در مورد خود گفته اند، هیچ یک ادعاهای خود را با تحقق نبوت های فراوانی که صدها سال قبل از او شده بود، با زندگی مملو از معجزه و عاری از گناه و با پیشگویی رستاخیز خود از مردگان و تحقق آن پیشگویی به اثبات نرسانیدند.

بنابراین تنها عیسی شایسته آن است

 

* مسلمانان معتقدند که محمد و سایر پیامبردان، حداقل پس از برگزیده شدن به عنوان پیامبر، اساساً معصوم بودند. با این وجود، خود محمد هرگز چنین ادعایی بر زبان نیاورد.

* به صراحت بیان نشده

** دعوت مسیح از شخص برای لمس کردن

* برخلاف نظر بعضی از محققین یهودی، در کتاب مقدس هیچ اشاره ای به دو مسیح، یکی مسیح رنج دیده و دیگری مسیح پادشاه نشده، بلکه همواره از مسیح به صورت مفرد نام برده شده (ر. ک. دانیال 9: 26؛ اشعیا 9: 6؛ 53: 1 به بعد) و هرگز صحبتی از مسیح دوم به میان نیامده است.

* کارل پوپر، فیلسوف و دانشمند مشهور معتقد است که هرگاه یک «پیشگویی پرمخاطره» به تحقق رسد، به عنوان تأییدی بر فرضیه همراه با آن پیشگویی محسوب می شود. در این صورت، پس تحقق پیشگویی عیسی در مورد رستاخیز خود، تأییدی بر ادعای خدا بودن او است. زیرا کدام پیشگویی پرمخاطره تر از رستاخیز شخص است؟ اگر کسی آن را به عنوان تأییدی بر یک ادعای حقیقی نپذیرد، چنان تعصبی دارد که هیچ مدرک یا مستندی را نخواهد پذیرفت.

[1] Hume, 129-30.

[2] For a discussion of so- called Satanic miracles and other alleged miracles, see N. L. Geisler, Signs and Wonders (Wheaton: Tyndale House Publisher, 1988), esp. Chapters 4 through 8.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Nov/03/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 548 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر