ادامه فصل پنجم: اعتبار شاهدان عهد جدید

اعتبار شاهدان عهدجدید

اثبات تسلسل نسخه­ های خطی تا قرن اول، البته به خودی خود دلیل صداقت یا دقت نویسندگان آنها محسوب نمی­شود. در صورتی که بخواهیم صحت و سقم مندرجات نسخ خطی را بدانیم باید شواهد و مدارک مربوط به شاهدان را مورد ارزیابی قرار دهیم.

 

نویسندگان عهدجدید معاصر وقایع بوده­اند

اکثر قریب به اتفاق ادعاهای عهدجدید توسط شاهدان عینی و معاصران وقایع زمان رسالت عیسی (حدود سال­های 29-33 میلادی) به رشته تحریر درآمده است. انجیل متی توسط یکی از شاگردان و ناظران مسیح نوشته شده که حاوی نقل­قول­های طولانی و مستقیمی از سخنان عیسی مسیح است (به عنوان مثال باب­های 5-7؛ 13؛ 24-25).

او که قبلاً مأمور وصول مالیات بود (متی 9:9) طبیعتاً به ضبط دقیق امور عادت داشت. مرقس هم شاگرد پطرس (اول پطرس 13:5) و هم شاهد عینی مسیح بود (دوم پطرس 16:1). لوقا مردی فرهیخته و از معاصران مسیح بود که در ابتدای انجیل خود گفته است: «چنان­چه آنانی که از ابتدا ناظران عینی و خادمان کلام بودند» (یعنی رسولان) «من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را از ابتدا به دقت دنبال نموده به ترتیب برای تو بنویسم» (لوقا 1:1-3).

یوحنای رسول شاهد عینی و بی­واسطه مسیح بود (یوحنا 24:21؛ اول یوحنا 1:1)، همانطور که پطرس نیز (دوم پطرس 16:1). پولس از معاصرین مسیح و شاهد عینی ظهور او بود (اول قرنتیان 8:15). وی فهرستی طولانی از افرادی ارائه می­دهد که مسیح رستاخیزکرده را دیده بودند، از جمله گروهی بالغ بر پانصد نفر که اکثر آنها در هنگام نوشتن نامه­هایش در قید حیات بودند (اول قرنتیان 6:15).

شواهد مربوط به اینکه باید این ادعاها را جدی و ارزشمند پنداشت به چند دلیل بسیار معتبر هستند. اول، در تحقیقات مربوط به تاریخ، قانونی کلی وجود دارد که فیلسوف مشهور، امانوئل کانت آن را تعریف کرده است. طبق این قانون، روایات تاریخی «بی­گناه هستند مگر اینکه جرمشان ثابت شود»، یعنی هرآنچه معتبر دانسته می­شود، باید اعتبار آن را پذیرفت مگر زمانی که بی­اعتبار بودن­شان به طور مستدل نشان داده شود.

همان­طور که بسیاری نیز اشاره کرده­اند، این قانون در مباحث معمول زندگی نیز صادق است. در غیر این صورت تمام روابط روزمره انسان­ها دچار از هم گسیختگی می­شد.

دوم، اصل شناخته­شده دیگری در قانون هست که «قانون اسناد قدیمی» نامیده می­شود. طبق این قانون، «اگر طرفی که مدرکی مکتوب ارائه می­دهد، قاضی را قانع نماید که نوشته مزبور، قدمتی سی ساله دارد و هیچ شک و شبهه­ای در ظاهر آن نیست و به علاوه ثابت کند که مدرک وی از محلی صادر شده که در این مورد صاحب اختیار و اقتدار است، باید آن نوشته را به عنوان مدرکی کاملاً معتبر تلقی نمود».

طبق گفته مک کورمیک، حقوقدان برجسته و صاحب­نظر آمریکایی «هر نوع تلفیقی از شرایط موجود که برای حمایت از یافتن یک حقیقت کافی باشد، از اعتبار شایسته برخوردار خواهد بود».[1]

حال، طبق این قانون و به مصداق آن، بایستی صحت و اعتبار عهدجدید را به رسمیت شناخت. این مکتوب، سندی باستانی است که می­توان مسیر انتقال آن را تا قرون اولیه بلاانقطاع دنبال نمود و به حقانیت و صحت تسلسل آن پی برد. در حقیقت بسیاری از متفکرین بزرگ علم حقوق، براساس قوانین مربوط به شهادت در پرونده­های منجر به اعدام یا تبرئه متهمین بکار می­رود، در مورد حقانیت مسیحیت متقاعد شده­اند.

سایمون گرینلیف، استاد کرسی حقوق در دانشگاه هاروارد و نویسنده کتابی در مورد شهادت قانونی، به همین طریق به مسیح ایمان آورد.[2] وی در اثر خود به نام «شهادت انجیل­نگاران» با استفاده از مجموعه قوانین مربوط به شهادت قانونی، چنین نتیجه گرفته است:

«نسخه­هایی که به عنوان اناجیل چهارگانه هم از نظر فکری و هم از نظر عملی مقبولیت جهانی یافته­اند، در تمامی محاکم عدالت­جو، بدون کوچک­ترین درنگی پذیرفته خواهند شد».[3]

سوم، قدمت بسیار زیاد نسخه­های خطی عهدجدید بیانگر حقانیت آنها هستند. اکثر محققین برجسته و صاحب­نظر، تاریخ نگارش کتاب­های عهدجدید را مربوط به دوران زندگی شاهدان عینی و نویسندگان مذکور می­دانند. نلسون گلوگ، باستان­شناس و نویسنده کتاب «نهری در بیابان؛ تاریخ نِگِو» می­نویسد:

«تقریباً با تأکید تمام می­توانیم بگوییم که هیچ مدرک معتبری دال بر این وجود ندارد که کتاب­های عهدجدید، دیرتر از سال 80 میلادی نوشته شده باشند».[4]

ویلیام آلبرایت، دانشمند خط­شناس مشهور در مصاحبه­ای با مجله «مسیحیت امروز» گفته است: «تمام کتاب­های عهدجدید بین سال­های چهل تا هشتاد میلادی (و به احتمال قوی­تر حدود 50 تا 75 م.) توسط مسیحیان یهودی­الاصل نوشته شده­اند».[5]

تمایل بعضی از محققان مسلمان مانند احمد دیدات، برای پذیرفتن دیدگاه­های برخی از دانشمندان مسیحی لیبرال که برای نگارش عهدجدید قائل به تاریخی دیرتر هستند، بسیار بدفرجام است، چراکه بسیاری از این محققان مجبور شده­اند براساس مباحث اخیر، مواضع و دیدگاه­های خود را تغییر دهند (رجوع کنید ضمیمه دوم).

حتی اسقف جان رابینسون، الهی­دان رادیکالی که نظریه «مرگ خدا» را مطرح کرده بود و با نوشتن کتاب «با خدا صادق باشید» به شهرت فراوانی رسید، سرانجام با این حقایق از در صداقت وارد شد و اعلام نمود که عهدجدید به دست معاصرانی نوشته شده که ابتدای تاریخ نگارش آنها حدود هفت سال با وقایع مذکور فاصله دارند و نوشته­ها نیز به دست دیگر شاهدان عینی یا معاصران وقایع رسیده بود.[6]

محقق دیگری به نام اتا لینمن که از همفکران بولتمن بود در کتاب «نقد تاریخی کتاب­مقدس: روش­شناسی یا ایدئولوژی» با اذعان به اینکه اناجیل توسط شاگردان بلافصل و عینی عیسی نوشته شده­اند، تمام رشته­های دیدگاه رادیکال را پنبه کرده است.

وی بعد از ورشکسته اعلام کردن فرضیات قبلی، با صراحت تمام می­گوید: «به همین دلیل است که به الهیات تاریخی- انتقادی جواب رد می­دهم. من بر تمامی افکار، تعالیم و نوشته­های سابق خود خط بطلان می­کشم. می­خواهم از این فرصت استفاده کرده صراحتاً بگویم که دو کتابی را که قبلاً نوشته بودم، در سال 1978 با دست خود بسته­بندی کردم و آنها را در سطل آشغال انداختم».[7]

وی متعاقب این تغییر موضع، کتابی جامع و تحقیقی در مورد اناجیل نوشت که نشان می­دهد عهدجدید هیچ وابستگی ادبی به منابع قبل از خود ندارد، موضوعی که وی سابقاً در نقد کتاب­مقدس ذکر کرده بود.[8]

در واقع، دلایل محکم بسیاری وجود دارد که بپذیریم نویسندگان انجیل، معاصران مسیح در همان قرن اول بوده­اند که روایات مستقل و دست اولی از سخنان و اعمال عیسی ارائه داده­اند.[9]

شواهد مربوط به نسخه­های خطی (که فهرست آنها را در صفحاتی قبل مشاهده کردیم) نشان می­دهند که عهدجدید واقعاً سندی معتبر از قرن اول میلادی است. بحث­های انتقادی که در مخالفت با صحت و اعتبار مدارک عهدجدید مطرح می­شود، نه براساس شواهد واقعی بلکه از روی تعصبی غیرمنصفانه علیه امور ماوراءالطبیعی است که حتی مسلمانان نیز آن را رد می­کنند.

به عبارت دیگر اگر محققان مسلمان چنین انتقادهای جانبدارانه­ای در مورد کتاب­مقدس را که برای قرآن نیز مصداق دارد، بپذیرند، باید قرآن را نیز مردود بشمارند! شواهد مکتوبی از قبیل «شبان هرماس» که مربوط به همان قرن اول میلادی هستند، از نوشته­های عهدجدید نقل قول کرده­اند و این نشان­دهنده وجود متن عهدجدید در قرن اول است.

انجیل یوحنا می­گوید که توسط یکی از شاگردان بلافصل و شاهد عینی (یعنی به دست خود یوحنا) نوشته شده است. یوحنا با این جملات، کتاب خود را به پایان می­برد: «این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می­دانیم که شهادت او راست است» (یوحنا 24:21).

لوقا ادعا می­کند که مورخی دقیق و معاصر با وقایع مذکور در انجیل خود است و می­گوید: «من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را از ابتدا به دقت دنبال نموده به ترتیب برای تو بنویسم... تا صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافته­ای دریابی» (لوقا 3:1-4).

سِر ویلیام رمزی، صاحب­نظر برجسته در مسائل خاور نزدیک قرن اول، بعد از صرف سال­ها تحقیق در این منطقه سرانجام (در کتابی تحت عنوان «پولس رسول، مسافر و شهروند رومی») نتیجه گرفت که لوقا مورخی ممتاز و توانا بوده است، زیرا در اشارات وی به 32 کشور، 54 شهر و 9 جزیره حتی یک اشتباه هم پیدا نمی­شود.[10]

نویسندگان عهدجدید مردان صادقی بودند که داوطلبانه جان خود را به پای ایمان­شان فدا کردند. به علاوه آنان مواظب بودند که بین گفته­های خود و سخنان عیسی تمایز قائل شوند و این نشان می­دهد که آنان نه مخترع روایات بلکه راوی وقایع بودند (اعمال 35:20؛ اول قرنتیان 10:7، 12؛ مکاشفه 17:1-20؛ 1:2-2؛ 16:16-20).

عهدجدید تفاوت بارزی با ادبیات عامیانه مسیحیان، نظیر مطالبی که در کتاب­های جعلی قرون دوم و سوم میلادی یافت می­شود، دارد. سی. اس. لوئیس، استاد صاحب­نام ادبیات و اسطوره­شناسی در دانشگاه آکسفورد، با بصیرتی شایسته، در کتاب «بازتاب مسیحی» در مورد منتقدان عهدجدید چنین گفته است:

من به چنین منتقدانی اصلاً اعتماد ندارم، چراکه به نظر من آنها صلاحیت داوری ادبی ندارند و حتی از درک ویژگی­های متونی که می­خوانند ناتوان هستند... اگر چنین افرادی به من بگویند که فلان متن انجیل، افسانه یا داستان است، می­خواهم بدانم که چقدر کتاب­های افسانه­ای و داستانی خوانده­اند... من تمام عمرم را به خواندن شعر، داستان، ادبیات رؤیایی، افسانه و اساطیر سپری کرده­ام. از ویژگی­ها و شرایط آنها آگاهی دارم و می­دانم که هیچ­کدام از آنها مشابهتی با اناجیل ندارند.[11]

خلاصه اینکه ادعای مسلمانان مبنی بر وابستگی عهدجدید به منابع قدیمی هیچ پایه و اساسی ندارند، بلکه به روشنی پیدا است که انجیل، متنی دست اول و متعلق به قرن اول میلادی است که شاگردان و معاصران مسیح آن را روایت کرده­اند و برخلاف افسانه­هایی که منتقدین لیبرال همه جا شایع کرده­اند، هر روایت، مستقل و خودکفا است.

هر انسان منصفی به تفاوت­های بین اناجیل یوحنا و لوقا و عدم وابستگی آنها به هم اقرار می­کند و این خود برای اعلام حقانیت آنها کفایت می­کند. و این نکته حتی اگرهم برای بحث کلی در دفاع از حقانیت زندگی و سخنان مسیح لازم نباشد، می­تواند لیل قانع­کننده­ای برای استقلال اناجیل نظیر (متی، مرقس و لوقا) باشد.[12]

چهارم، دانش باستان­شناسی، صحت و دقت تاریخی روایات انجیل را تأیید نموده­است. این موضوع را می­توان از طریق نوشته­های سِر ویلیام رمزی، به صورتی زنده به تصویر کشید. وی که در ابتدا فردی شکاک و منتقد  سخت­گیر عهدجدید بود، بعد از اینکه به مسیح ایمان آورد، تمام عمر خود را به تحقیق در دنیای خاور نزدیک گذراند. از خودش بشنویم:

«در شروع کار هیچ نظر مساعدی نیست به کتاب اعمال رسولان نداشتم، زیرا نبوغ و کاملیت ظاهری فرضیه «توبینگن» زمانی مرا کاملاً قانع کرده بود. بعدها در طی سالیان دراز، در این فرضیه هیچ دروغی نیافتم تا موضوع را با دقت بررسی کنم، اما در چند سال اخیر غالباً به خاطر موضوعات زیادی مجبور می­شدم ارتباط مداومی با کتاب اعمال رسولان داشته باشم و در حین این پژوهش­ها، نقشه، موضوعات باستانی و جامعه آسیای صغیر را طبق تعریف این کتاب بررسی نمودم. با بررسی بیشتر به تدریج این فکر در من قوّت گرفت که روایات اعمال رسولان در بسیاری از جزئیات، حقایق بی­نظیری هستند».[13]

همانطور که قبلاً اشاره شد، رمزی به این نتیجه رسید که لوقا مورخی دست اول بوده و می­گوید که در جزئیات بسیاری که بررسی کرده حتی یک اشتباه نیز نیافته است. بنابراین روایت لوقا از زندگی و معجزات مسیح را نیز باید به عنوان حقیقت مسلم پذیرفت، یعنی انجیل لوقا از همان دقت و صحت کتاب دیگر وی، اعمال رسولان برخوردار است و از آنجا که روایت لوقا از زندگی و معجزات مسیح منطبق با سایر انجیل­ها است، در اینجا تأییدیه­ای باستان­شناسی از اناجیل چهارگانه داریم که حاوی معجزات و رستاخیز عیسی مسیح هستند.

خلاصه اینکه از نقطه­نظر صرفاً تاریخی نمی­توانستیم شواهدی برای صحت و اعتبار واقعی داشته باشیم که از وقایع زندگی مسیح در عهدجدید بهتر و مستدل­تر باشد.

 

[1] McCormick’s Handbook of the Law of Evidence, 2nd ed. (St, Paul, Minn.: West, 1972), sec. 223.

[2] John W. Montgomery, The Law above the Law (Minneapolis Bethany, 1975).

[3] Simon Greenleaf, The Testimony of the Evangelists (1874; reprint: Grand Rapids: Baker Book House, 1984), 9-10.

[4] Nelson Glueck, Rivers in the Desert: A History of the Negev (Philadelphia: jewish Publication Society, 1969), 136.

[5] Interview with William F. Albright, Christianity Today, January 18, 1963, 359.

[6] John A. T. Robinson, Honest to God (Philadelphia: Westminster, 1963), esp. 352-53.

[7] Eta Linnemann, Historical Criticism of the Bible: Methodology or Ideology? (Grand Rapids: Baker Book House, 1990), 20.

[8] Ibid.

[9] For a more detailed argument, see Geisler and Nix. 440-47.

[10] Sir William Ramsay, St. Paul the Traveler and the Roman Citizen (New York: G. Putman’s Sons, 1896), esp. 8.

[11] C. S. Lewis, Christian Reflections (Grand Rapids: William B. Eerdmans Publishing Co., 1967), 154-55.

[12] For a strong argument by a former biblical critic that the Gospels are not literally dependent on one another, see Eta Linnemann, Historical Criticism of the Bible: Methodology or Ideology? (Grand Rapids: Baker Book House, 1990).

[13] See Ramsay. 8.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Nov/02/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 355 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر