ضمیمه دوم: مهمترین اتهامات مسلمانان بر ضد عهدجدید

ضمیمه دوم

مهمترین اتهامات مسلمانان بر ضد عهدجدید

 

در این ضمیمه اجمالاً به سه مورد از مهمترین اتهاماتی که مسلمانان به مسیحیت و مخصوصاً عهدجدید وارد می کنند، یعنی مواردی که غالباً در کتب یا مباحث اسلامی با آنها روبرو می شویم، می پردازیم. این سه مورد که همواره محل مناقضه هستند، عبارتند از: تحریف متن عهدجدید، غیرقابل اعتماد بودن اناجیل از دیدگاه تاریخی و شواهدی بر نفوذ آیین های بت پرستی در پیام عهدجدید.

از آنجا که قبلاً (در فصل چهارم) به مورد اول پاسخ دادیم، در اینجا مجدداً به آن نخواهیم پرداخت. بهرحال، با نقل قول هایی از احمد دیدات، نویسنده مسلمان و یکی از منتقدان سرسخت مسیحیت به بررسی این نکته خواهیم پرداخت که در ورای چنین اتهاماتی غالباً عدم آگاهی و شناخت نهفته است.

 

اتهام تحریف متون عهدجدید

احمد دیدات، در کتاب خود تحت عنوان «آیا کتاب مقدس کلام خداست؟»[1] می کوشد تحریف متن کتاب مقدس را براساس این واقعیت ثابت نماید که ترجمه های انگلیسی متعددی وجود دارد که سعی کرده اند، نقایص احتمالی ترجمه انگلیسی کینگ جیمز را اصلاح نمایند![2]

وی سپس آنچه را که به اعتقاد او چهار «خطای فاحش» کتاب مقدس از میان حدوداً پنج هزار خطای احتمالی است را برمی شمارد! اولین خطایی که دیدات، در مقایسه نسخه تجدیدنظرشده و نسخه کینگ جیمز به آن اشاره می کند، این است که کلمه «باکره» در اشعیا 14:7 به عبارت «زن جوان» تبدیل شده است.

دومین خطا این است که در انجیل یوحنا 16:3 عبارت «پسر مولود» به «پسر یگانه» تغییر یافته است. دیدات، نشان می دهد که چقدر از مرحله پرت است، چراکه در هر دو مورد فوق، تمام نسخه های خطی موجود کتاب مقدس به زبان های عبری و یونانی که زبان اصلی کتاب مقدس هستند، یکی می باشند و عبارات ترجمه شده تنها به خاطر سلیقه و درک مترجمین تغییر یافته اند.

بنابراین زیر سؤال بردن الهام کتاب مقدس توسط خدا در متن زبان های اصلی (که در آن هیچ خطایی نیست) موضوعیت ندارد بلکه مربوط به ترجمه هایی است که مردمان به زبان های مختلف می کنند (و ممکن است حاوی برخی خطاهای فردی ناخواسته باشد).

دو خطای دیگری که دیدات مطرح می کند یکی در مورد حذف آیه 7 از باب 5 رساله اول یوحنا و دیگری حذف بخشی از آخرین باب انجیل مرقس در ترجمه های اخیر کتاب مقدس است.*

در اینجا نیز بی پایه بودن این اتهامات برای کسانی که اندک آشنایی با دانش نقد ادبی و متنی داشته باشند کاملاً پیداست و افرادی که دستی در نقد ادبی دارند از ادعاهای آقای دیدات خنده شان می گیرد.[3] مسیحیان مدعی این نیستند که در رونویسی نسخ قدیمی کتاب مقدس هیچ اشتباهی روی نداده است.

در واقع، بسیاری از محققان و دانشمندان مسیحی بر این باورند که این آیه (اول یوحنا 7:5) در مورد تثلیث، در متن اولیه ای که خدا الهام نمود، وجود نداشته است، زیرا به ندرت در نسخه های مربوط به قبل از قرن پانزدهم دیده می شود و احتمالاً تفسیری از طرف شخص رونویس کننده در حاشیه بوده که بعدها مترجمین آن را اشتباهاً در متن اصلی گنجانیده اند.[4]

به علاوه حذف این آیه در بسیاری از ترجمه های جدید کتاب مقدس، هیچ تأثیری بر آموزه مسیحی تثلیث نمی گذارد، چراکه بسیاری آیات دیگر هستند که به روشنی بیانگر این تعلیم اند که خدای واحد و یگانه، سه شخص با یک ذات است (رجوع کنید به فصل ششم).

نمونه دیگری از اتهامات بی اساس دیدات علیه کتاب مقدس، این عبارت است که می گوید: «از میان چهار هزار نسخه خطی مختلف که مسیحیان به آنها مباهات می کنند، پدران کلیسا تنها چهار مورد را که منطبق بر تعصبات و پیش داوری های آنان بود، انتخاب کردند و آنها را اناجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا نامیدند».[5]

عجیب است که آقای دیدات ظاهراً نمی فهمد که این هزاران نسخه خطی تنها رونوشت هایی از بیست و هفت کتاب عهدجدید هستند و نه هزاران کتاب یا انجیل مختلف![6]

علاوه بر این، در عین حالی که بسیاری از مسلمانان، کتاب مقدس را متهم به تحریف متن می کنند، با خوشبینی عجیبی چشم خود را بر این حقیقت می بندند که قرآن حاوی اختلافات و تناقضات بیشماری در متن خود می باشد و متأسفانه با سکوت یا بی خبری از کنار آن می گذرند.[7]

اگر اعتبار الهی هر کتابی براساس همخوانی تمام رونوشت هایی باشد که انسان ها از آن برداشته اند، در این صورت خود قرآن، بدون شک در این آزمون مردود شناخته می شد! برخلاف نظر بسیاری از مسلمانان، امروزه نه نسخه اصلی قرآن وجود دارد و نه حتی نسخه قدیمی عثمان که نسخه اولیه و رسمی محسوب می شود.

همانطور که گیل کرایست، می گوید، «قدیمی ترین متنی که از قرآن موجود است به قرن دوم هجری برمی گردد که بر پوست گوساله و به خط قدیمی «المیل» عربی نوشته شده است، نسخه قدیمی دیگری از قرآن که به خط «کوفی» نوشته شده تقریباً مربوط به همان دوره است».[8]

توضیح سِر نورمن آندرسون، در این زمینه بسیار جالب است: «بنابراین هرچند امروزه متن نسخه کوفی قرآن تقریباً همه جا در دنیای اسلام پذیرفته شده ولی این ادعای رایج مسلمانان که می گویند «عین وحی» مُنزل بر محمد را به صورت مکتوب دارند و هیچ قرائت متفاوت دیگری از قرآن وجود ندارد، چشم بستن بر حقایق تاریخی است».[9]

چیزی که بسیاری از صاحب نظران مسلمان فراموش می کنند «متون موازی» است که «کتاب آسمانی» آنها چون رونوشتی از آن متون بشمار می رود. گیلوم در این خصوص می گوید:

حقیقت این است که تاریخچه مربوط به متن قرآن بسیار شبیه کتاب مقدس است. هر دو به خوبی محفوظ مانده اند و هرکدام از دیدگاه محتوا و ساختار اولیه، ثبت دقیقی از متن اصلی می باشند، ولی نسخه های کنونی هیچ کدام از این دو کتاب عاری از خطا یا تغییرات متنی نیستند.

هر دو در برخی قسمت ها دستخوش تغییراتی نسبت به نسخه اولیه شده اند ولی نمی توان گفت که تحریف یا جعل گشته اند. مسلمانان و مسیحیانی که در پی حقیقت هستند باید صادقانه این واقعیت ها را بپذیرند.

وی در ادامه می افزاید:

تنها تفاوتی که امروزه بین قرآن و کتاب مقدس وجود دارد این است که کلیسا به خاطر اشتیاقی که نسبت به حقیقت دارد، قرائت های مختلف کتاب مقدس را نگه داشته... در حالی که مسلمانان در زمان عثمان، مصلحت چنان دیدند که با تمام قدرت هرگونه مدرکی دال بر قرائت های مختلف قرآن را از بین ببرند تا متنی استاندارد برای تمام مسلمانان تهیه کنند... در مقابل ادعاهایی که بعدها در احادیث اسلامی مطرح شد این حقایق را نیز بایستی همیشه در نظر داشت که قرآن امروزی کامل نیست.[10]

 

اتهام غیرقابل اعتماد بودن اناجیل از دیدگاه تاریخی

اتهام دیگری که اغلب مسلمانان مطرح می کنند، همان تکرار نتایج به اصطلاح «تحقیقات انتقادی» اما به شکلی جدید می باشد. به نظر می رسد که نویسندگان مسلمان هرگز به خود زحمت نمی دهند که در مورد اعتبار این پیش داوری ها، نکات علم روش شناسی و مباحث محققین تفحص کنند و دل خود را تنها به این خوش می کنند که نتایج تردیدآمیز آنان را بازگو نمایند.

نمونه این برخورد را می توان در کتاب «عیسی، پیغمبر اسلام» نوشته محمد عطاءالرحیم یافت. وی می نویسد:

امروزه به تدریج افراد بیشتری آگاهی می یابند که مسیحیتی که می شناسند، کمترین ربطی با تعالیم اصلی عیسی دارد. در خلال دو قرن گذشته، تحقیقات مورخان به این منجر شده که جای کوچکی برای ایمان به «رازهای» مسیحی باقی بماند، اما این حقیقت مسلم که «مسیح» ساخته کلیسای رسمی تقریباً هیچ ربطی به عیسای تاریخی ندارد، به خودی خود نمی تواند مسیحیان را به سوی حقیقت راهنمایی کند».[11]

نویسنده در ادامه با رجوع به کتاب دیوید اشتراوس می گوید: «وی نه تنها انجیل چهارم بلکه سه انجیل اول را نیز از اعتبار تاریخی ساقط می سازد».[12]

عطاءالرحیم بعد از چنین انکار سریعی نسبت به شهادت های کتاب مقدس در مورد عیسی، در فصلی که آن را به طعنه «روایتی تاریخی از عیسی» بدون هیچ استدلالی مرتکب این پیش داوری می شود که سندیت تاریخی «انجیل برنابا» تصویری از عیسی ارائه می دهد که براساس اشعار شاعران مسلمان قرون وسطی است و نتیجه می گیرد که عیسی رهبر گروهی از اسنیان انقلابی (از فرقه های یهودی) بوده است![13]

وی به همین شیوه، بنیادی ترین و مسلم ترین اصل مسیحیت یعنی مصلوب شدن عیسی مسیح را نادیده گرفته و می نویسد: «دستگیری، محاکمه و مصلوب شدن عیسی چنان در چنبره تناقضات و تفسیرهای غلط گرفتار آمده که به سختی می توان در آنها نفوذ کرد یا راه حلی برایشان یافت تا به درک آنچه واقعاً اتفاق افتاده رسید».[14]

نویسنده به جای پذیرفتن روایات انجیل در مورد وقایع منجر به مرگ عیسی بر صلیب، به بیان روایت خاص مسلمانان از آن وضعیت می پردازد که طبق آن، فرد مصلوب نه عیسی بلکه یهودا بود که اشتباهاً دستگیر و مصلوب شد.[15] عجیب ترین نکته ای که عطاءالرحیم بیان می کند در مورد نقش پیلاتس است که می نویسد:

«سرانجام اینکه نباید این حقیقت مهم را فراموش کنیم که در تقویم مقدسین کلیسای قبطی، هم در مصر و هم در اتیوپی، پیلاتس و همسرش در زمره مقدسین بشمار می روند. این وضعیت تنها در صورتی ممکن است بپذیریم که پیلاتس با آگاهی کامل از اینکه سربازانش به اشتباه یهودا را دستگیر کرده اند، آگاهانه او را به جای عیسی مصلوب کرده و به این ترتیب اجازه داده که عیسی از مهلکه بگریزد».[16]

هر انسان منصفی انگشت به دهان می ماند که چگونه چنین روایات توهم آمیز و خنده داری بدون حتی یک مدرک قابل قبول تاریخی می توانند مدعی این باشند که تصویری واقعی از عیسای تاریخی ارائه می دهند. بر چه اساسی ما باید اعتبار و سندیت اناجیل را به خاطر تفکرات بی اساس اسلامی یا ادعاهای تعصب آمیز قرآن انکار کنیم؟

در مورد این نکته بسیار مهم در خصوص مصلوب شدن عیسی، یقیناً هر خواننده بی غرض و منصفی پی خواهد برد که اشتباه از قرآن است نه از کتاب مقدس.

به خاطر محدودیت های این ضمیمه نمی توانیم پاسخ کاملی به اتهاماتی که علیه اعتبار و سندیت تاریخی اناجیل مطرح می شود بدهیم. کشفیات باستان شناسی، روایات و نوشته های تاریخی بیرون از کتاب مقدس که غیرمسیحیان نوشته اند و مدارک مربوط به نگارش اکثر کتاب های عهدجدید در همان قرن اول بهتر می توانند در دفاع از اناجیل و بقیه عهدجدید سخن بگویند.

به عنوان مثال، در خصوص اعتبار تاریخی کتاب اعمال رسولان، به نتیجه گیری ای. ان. شروین وایت، مورخ و صاحب نظر در تاریخ روم باستان اشاره می کنیم (تقریباً تمام محققین کتاب مقدس در این مورد توافق نظر دارند که نویسنده کتاب اعمال همان کسی است که انجیل لوقا را نوشته است) که می گوید:

«در خصوص کتاب اعمال رسولان از کتاب های عهدجدید، برای سندیت تاریخی آن مدارک بسیار گسترده ای وجود دارد... هر کوششی در جهت انکار سندیت تاریخی آن، حتی در مورد جزئیات، تلاشی عقیم و بیهوده است. مورخان و صاحب نظران در تاریخ روم باستان، همواره این کتاب را عطیه ای ارزشمند برای تحقیقات خود دانسته اند».[17]

در هر صورت نویسنده اعتراف می کند که به خاطر پیش فرض های بی اساس و خرده گیرانه «تعجب آور است که در حالی که مورخان یونانی- رومی با اطمینان و اعتماد به نفس در حال ترقی بودند، مطالعات مربوط به روایات انجیل توسط محققان قرن بیستم، با پرداختن به چنین موضوعات مأیوس کننده ای شکلی تیره و تار به خود گرفته اند».[18]

ولی با تمام این گفته ها، سخن کریگ بلومبرگ، محقق انجیلی عهدجدید را می پذیریم که می گوید: «بایستی تأیید تابناک اعتبار و سندیت چهار انجیل را جایگزین این یأس و تیرگی نمود و نشانه های دلگرم کننده ای وجود دارد که چنین روحیه ای در بعضی جاها در حال پیدایش و رشد است».[19]

 

اتهام نفوذ آیین های بت پرستی در پیام عهدجدید

آخرین اتهامی که در اینجا مختصراً به آن می پردازیم، دوباره از جنس همان مباحث قدیمی اما به شکلی جدید از تحقیقات نفی گرایانه منتقدین، آمیخته با «نسخه» گمراه کننده و تحریف شده مسلمانان از تاریخ کلیسا است.[20] براساس این اتهام، پولس رسول و عده ای از پدران متأخر کلیسا، با آمیختن باورهای بت پرستان روزگار خود با پیام اصلی مسیح، بسیاری از تعالیم ناب عیسی را تحریف نمودند.

به عنوان مثال، یوسف سلیم چیستی، در کتاب خود تحت عنوان «مسیحیت چیست: بررسی انتقادی آموزه اصلی ایمان مسیحی» آموزه ها و تعالیمی همچون الوهیت مسیح و کفاره را به تعالیم الحادی پولس رسول و آموزه تثلیث را به فرمول سازی های الحادی پدران کلیسا نسبت می دهد.[21]

سلیم همچنین می کوشد که نفوذ گسترده ادیان مرموز بر مسیحیت را نشان دهد و می گوید:

آموزه مسیحی کفاره، به طرز گسترده ای از ادیان مرموز تأثیر پذیرفته است، مخصوصاً از آیین میترائیسم که در آن با پسر خدا، مادر باکره و تصلیب و رستاخیز بعد از کفاره گناهان انسان و سرانجام صعود وی به آسمان هفتم روبرو می شویم.

اگر تعالیم آیین میترا را در کنار تعالیم مسیحیت مطالعه کنید، از شباهت های بسیاری که بین این دو می بینید، یقیناً متعجب خواهید شد. این تشابهات به قدری زیاد است که توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب نموده و به این نتیجه رسیده اند که مسیحیت کپی یا نسخه دوم آیین میترائیسم می باشد.[22]

نویسنده در ادامه، برخی از این تشابهات را فهرست می کند و اشاره می نماید که میترا نیز پسر خدا و نجات دهنده نامیده می شد، از دختری باکره متولد شد، دوازده شاگرد داشت، مصلوب شد و روز سوم از قبر برخاست، کفاره گناهان انسان را پرداخت و سرانجام به نزد پدرش در آسمان بازگشت.[23]

در جواب این اظهارات به اختصار اشاره می کنیم که مطالعه صادقانه و بی غرضانه تمام متون عهدجدید به روشنی نشان خواهد داد که پولس به هیچ وجه نه دین جدیدی را تعلیم می داد و نه چنین قصدی داشت. پولس نیز همانند عیسی تعلیم می داد که مسیحیت تمام کننده و تحقق یهودیت است (رومیان 4:10، 9-11؛ کولسیان 16:2-17؛ متی 18:5؛ لوقا 16:16-17).

هر دو تعلیم می دادند که انسانها گناهکار هستند (مرقس 38:3؛ رومیان 23:3) و اینکه عیسی مرد و با ریختن خود کفاره گناه انسان را پرداخت (متی 28:26؛ مرقس 45:10؛ افسسیان 7:1؛ رومیان 8:5). مرگ و تدفین عیسی به رستاخیز وی از مردگان انجامید (لوقا 46:24-47؛ یوحنا 25:20-29؛ رومیان 9:10).

انسان نمی تواند باعث نجات خود شود، بلکه نیازمند فیض و هدایت خدا است (متی 25:19-26؛ یوحنا 44:4؛ افسسیان 8:2-9) که از طریق ایمان و تسلیم به مسیح به دست می آید (مرقس 15:1؛ یوحنا 47:6؛ 9:10-11) و نتیجه آن، زندگی متحول و تعهد است (لوقا 25:14-35؛ یوحنا 1:15-11؛ دوم قرنتیان 17:5).

سرانجام باید به خاطر داشته باشیم که رسولان اولیه مسیح، پیام پولس از انجیل را به دقت آزموده و به تمامی تأیید کرده بودند (غلاطیان باب های 1-2) که تعلیم و پیام پولس هیچ ضدیتی با آنچه عیسی می گفت، نداشته است.[24]

همان طور که قبلاً در فصل ششم اشاره کردیم هرچند آموزه تثلیث- چه خود اصطلاح و چه تعریف خاص آن- در کتاب مقدس نیامده ولی با این وجود، در وفاداری کامل به متون و داده های کتاب مقدس بیان شده است. همچنین درک درست و دقیق تطور تاریخی و الهیاتی این آموزه، به خوبی روشن می سازد که درست به خاطر احساس خطر از جانب باورها و آیین های بت پرستی بود که شورای اسقفان نیقیه تشکیل شد و آموزه اصیل و ایمانی تثلیث را به صورتی دقیق و اشتباه ناپذیر تعریف نمود.[25]

در پاسخ به اتهامات مربوط به نفوذ آیین میترائیسم در مسیحیت می توان گفت که توصیف یوسف سلیم، از این آیین هیچ پایه و اساسی ندارد. به طوری که وی نتوانسته هیچ مرجعی برای اثبات ادعاهای واهی خود در مورد به اصطلاح تشابهات میترائیسم و مسیحیت معرفی کند. رونالد نش، نویسنده کتاب «انجیل و یونانیان» میترائیسم را اینگونه توصیف می کند:

این را به یقین می دانیم که میترائیسم، همانند دیگر رقیبان مرموز آن براساس افسانه بوده است. پیروان این آیین بر این باور بودند که میترا با بیرون آمدن از صخره ای متولد شد، در حالی که کارد و مشعلی در دست و کلاهی بر سر داشت. وی ابتدا با خورشید جنگید و سپس با گاو نر باستانی که اولین عمل آفرینش بود. میترا سر گاو را برید که بدین ترتیب زمینه زندگی برای نژاد بشر گردید.[26]

نش در ادامه می نویسد:

این ادعا که مسیحیت از همان ابتدا تحت تأثیر و نفوذ میترائیسم بوده، به دلایل متعددی رد شده است. میترائیسم- حداقل در مراحل اولیه اش- هیچ ایده ای راجع به مرگ و رستاخیز خدای خود نداشته و هیچ جایگاهی برای تولد دوباره متصور نبوده است...

در مراحل ابتدایی شیوع این آیین، موضوع تولد دوباره موضوعی بیگانه نسبت به تصورات اولیه آن محسوب می شد... به علاوه میترائیسم در اصل آیینی نظامی بوده و از این رو تصور نفوذ آن در مردمانی نظیر مسیحیان اولیه که اصولاً از امور نظامی و جنگی دوری می کردند، بسیار غیرمنطقی به نظر می رسد.

شاید مهمترین نکته ای که در مخالفت با تأثیرپذیری مسیحیت اولیه از میترائیسم بتوان گفت این حقیقت است که اساساً همزمان شمردن این دو، غلط است. دوران شکوفایی آیین میترائیسم زمانی بود که نسخه نهایی کتاب های عهدجدید نوشته شده بود و بسیار دیر بود که میترائیسم بر رشد مسیحیت قرن اول میلادی بگذارد.[27]

در واقع محققین و صاحب نظران در زمینه مطالعات مربوط به کتاب مقدس و متون کلاسیک، تمام ادعاهای مبنی بر وابستگی مسیحیت به ادیان مرموز مختلف یا جنبش های عرفانی را مردود می شمارند.[28]

دلایلی که این دانشمندان برای انکار خود برمی شمارند عمدتاً به ویژگی تاریخی مسیحیت و قدمت طولانی مدارک عهدجدید برمی گردد که از یک سو فرصت لازم برای رشد افسانه ها را نداده و از سوی دیگر با فقدان کامل هرگونه شواهد تاریخی در تأیید آیین های مرموز مواجه می شویم. همانطور که سِر نورمن آندرسون، محقق انگلیسی توضیح می دهد:

تفاوت اساسی بین مسیحیت و آیین های مرموز، بنیان تاریخی اولی و خصلت افسانه ای دیگری است. خدایان مذاهب اسرارآمیز چیزی جز «تصاویر تیره و تار از گذشته ای خیالی» نبودند، در حالی که مسیح که رسولان به او بشارت می دادند، تنها چند سال قبل از نگارش متون عهدجدید، در میان آنان زندگی کرده و مرده بود.

حتی وقتی پولس رسول، نامه اول خود به قرنتیان را نوشت، اکثر آن پانصد نفری که شاهدان رستاخیز مسیح بودند در قید حیات بسر می بردند.[29]

در مورد قرآن، باید به این نکته اشاره کنیم که براساس یافته های محققان برجسته و مشهور مسلمان، منشأ بیشتر مندرجات قرآن را می توان در آثار یهودیان یا مسیحیان (و غالباً از کتاب های جعلی یهودی یا مسیحی) یا منابع بت پرستان یافت.

آرتور جفری، در کتاب فنی و تحقیقاتی خود به نام «واژگان بیگانه در قرآن» به شایستگی ثابت نموده که «نه تنها بخش اصلی واژگان دینی، بلکه اکثر واژگان فرهنگی قرآن، ریشه و مبدأ غیرعربی از جمله حبشی، فارسی، یونانی، سریانی، عبری و قبطی دارند».[30]

دبلیو سنت کلر تیسدال، نیز در اثر کلاسیک خود «منابع اسلام»، وابستگی مستقیم برخی از داستان های قرآن از عهدعتیق را به تلمود یهودیان نشان داده است (تلمود کتابی است که از دو قسمت میشنا و گمارا تشکیل شده و شامل رسوم مختلف یهود است که به اعتقاد قوم یهود در کوه سینا به موسی داده شده است. گمارا نیز مجموعه تعلیمات و تفاسیر است که این تعبیرها نیز خود دو بخش هستند، یکی تلمود اورشلیم که در قرون سوم تا پنجم توسط خاخام های طبریه و دیگری تلمود بابل که در قرن پنجم نوشته شده است).

نفوذ کتاب های جعلی یهود را می توان در داستان های هابیل و قابیل، ابراهیم و بت ها و نیز داستان ملکه سبا در قرآن دید.[31] همچنین تأثیر مستقیم کتاب های جعلی دوران مسیحیت بر داستان های قرآنی را می توان در داستان اصحاب کهف و معجزات کودکی عیسی مشاهده نمود.

در رابطه با نفوذ باورهای زرتشتی در قرآن، می توانیم به توصیف های قرآن از حوریان بهشتی و پل صراط اشاره نماییم.[32] علاوه بر اینها، فرایض مهم اسلامی نظیر زیارت خانه کعبه و بسیاری از جزئیات مراسم حج از جمله سعی بین صفا و مروه و نیز پرتاب سنگ به ستونی که نماد شیطان است، مراسم بت پرستان شبه جزیره عربستان در دوره پیش از اسلام بوده است.[33]

علیرغم مدارک و شواهد مسلم فوق، جای تعجب دارد که نویسندگان مسلمان هیچ وقت به موضوع منابع بشری قرآن اشاره نمی کنند، بلکه تنها به تکرار ادعاهای تعصب آمیز خود در مورد منشأ الهی آن می پردازند. در واقع در بررسی آثار نویسندگان مسلمان حتی یک بار به موردی برخورد نکردیم که به چنین مشکلاتی در قرآن اشاره شده باشد و تنها سعی شان این بوده که صورت مسئله را پاک کنند.

در خاتمه، امید صادقانه ما این است که خوانندگان این کتاب، به مدارک و شواهدی که ارائه شده توجه نمایند و در مورد موضوعات مورد علاقه خود بیشتر از نکاتی که ما آوردیم، مطالعه و بررسی کنند و در خصوص اصالت، صحت و قابل اعتماد بودن عهدجدید به جایی برسند که بدانند و یقین داشته باشند که انجیل براساس حقایق تاریخی استوار است.

 

 

 

 

 

[1] Ahmed Deedat, Is the Bible God’s Word?, 6th Print, Dec. 1987.

[2] Ibid., 7-11.

* احمد دیدات، آیا کتاب مقدس کلام خداست؟ ص 21-21. همچنین لازم به تذکر است که دیدات برای پشتوانه سازی جهت اتهامات خود بر ضد اصالت متون کتاب مقدس، بسیار شیفته نقل قول از شاهدان یهوه می باشد!

[3] See Bruce Metzger, The Text of the New Testament: Its Transmission, Corruption and Restoration (New York: Oxford University Press, 1968, 2nd ed.); and Kurt and Barbara Aland, The Text of the New Testament, rev. ed. (Grand Rapids: William B. Eerdmans Publishing Co., 1989).

[4] See N. L. Geisler and W. E. Nix, General Introduction to the Bible, Revised and Expanded (Chicago, Moody Press, 1988), 483-84.

[5] See Deedat, 24.

[6] See John, Gilchrist, The Textual History of the Qur’an and the Bible (Villach, Austria: Light of Life, 1988, Reprint).

[7] See Ibid., 27.

[8] See Gilchrist, 27.

[9] Norman Anderson, Islam in the Modern World (Leicester: Apollos, 1990), 47.

[10] Ibid., 20-21.

[11] Muhammad Ata ur-Rahim, Jesus, A Prophet of Islam (New York: Diwan Press, n. d), 13.

[12] Ibid., 14.

[13] Ibid., 17-38.

[14] Ibid., 35.

[15] Ibid., 36. See John Gilchrist, The Crucifixion of Christ: A Fact, not Fiction (Villach, Austria: Light of Life).

[16] Ibid., 37.

[17] A. N. Sherwin- White, Roman Society and Roman Law in the New Testament (Oxford: Clarendon Press, 1963), 189.

[18] Ibid., 187.

[19] Craig Blomberg, The Historical Reliability of the Gospels (Downers Grove: Inter Varsity, 1987), 254.

[20] See M. A. Yusseff, The Dead Sea Scrolls, The Gospel of Barnabas, and the New Testament (Indianapolis: American Trust Publication, 1985).

[21] Yousuf Saleem Chisti, What Is Christianity: Being A Critical Examination of Fundamental Doctrines of the Christian Faith (Karachi, Pakistan: World Federation of Islamic Mission, 1970).

[22] Ibid., 87.

[23] Ibid., 87-88.

[24] See Habermas, 67-72. J. Gresham Machen, The Origin of Paul’s Religion (Grand Rapids: William B. Eerdmans Publishing Co., 1925); F. F. Bruce. Paul and Jesus (Grand Rapids: Baker Book House, 1974) and Herman Ridderbos, Paul and Jesus (Grand Rapids: Baker Book House, 1957).

[25] See E. Calvin Beisner, God in Three Persons (Wheaton: Tyndale House); G. L. Prestige, God in Partistic Thought (London: S. P. C. K., 1952) and J. N. D. Kelly, Early Christian Doctrines (London: Adam and Charles Black, 1958).

[26] Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing, 1992), 144.

[27] Ibid., 147.

[28] Ibid., 119.

[29] Sir Norman Anderson, Christianity and World Religions (Downers Grove: Inter Varsity, 1984), 52-53.

[30] Arthur Jeffery, The Foreign Vocabulary of the Qur’an (Lahore: Al- Biruni, 1977), 2.

[31] W. St. Clair Tisdall, The Sources of Islam (Edinburgh: T. & T. Clark), 11-30, 39-45.

[32] Ibid., 46-59, 74-91.

[33] رجوع کنید به «بیست و سه سال»، علی دشتی، ص 55، 93-94، 164.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Nov/08/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 1098 بازدید 1  

نظرات کاربران

  • نظر فرشاداسلامی

    چرادر بیان اجداد مسیح درانجیل متی باب1وانجیل لوقاباب3 تناقص وجوددارد؟ با سلام خدمت دوست عزیز فرشاد اسلامیو دوست گرامی نتاقضی در این رابطه وجود ندارد چونکه انجیل متی نسل یوسف ( پدر قانونی عیسی مسیح) را از طریق سلیمان پسر داوود دنبال می کند در حالی که در انجیل لوقا نسل مریم را ( نسب خونی مسیح) را از طریق نا تان پسر داوود دنبال می کند. امیدوارم پاسخ خود را دریافت کرده باشید.


ارسال نظر