ضمیمه اول: عدم صحت و اعتبار انجیل برنابا

ضمیمه اول

انجیل برنابا

مسلمانان در دفاع از تعالیم اسلامی غالباً به کتابی موسوم به «انجیل برنابا» استناد می کنند و این کتاب در واقع یکی از پرفروش ترین کتابها در کشورهای اسلامی است. یوسف علی در تفسیری که بر قرآن نوشته به این انجیل اشاره می کند.[1]

سوزان حنیف نیز در اثری که نوعی کتاب شناسی تفسیری بر اسلام است، قویاً به مطالعه انجیل برنابا سفارش نموده و می گوید: «در این کتاب با تصویری از عیسی روبرو می شویم که بسیار زنده تر و از لحاظ ماهیت رسالتی که به او سپرده شده بود، بسیار گویاتر از چهار انجیل عهدجدید توانسته است عیسی را ترسیم کند».

و حتی در مورد آن می گوید: «مطالعه آن برای هر جوینه حقیقت ضروری است».[2] ادعای اصلی مسلمانان در مورد این کتاب همان است که محمدعطا الرحیم اینگونه بیان می کند: «انجیل برنابا تنها انجیل شناخته شده ای است که توسط یکی از حواری عیسی نوشته شده و تا به امروز باقی مانده است... این اثر تا سال 325 میلادی به عنوان انجیل قانونی و معتبر در کلیساهای اسکندریه پذیرفته شده بود».[3]

نویسنده مسلمان دیگری به نام م. آ. یوسف، با اطمینان کامل ادعا می کند: «هیچ انجیل دیگری در قدمت و صحت به گرد پای انجیل برنابا نمی رسد».[4]

با توجه به این واقعیت که محققین و دانشمندان معتبر دنیا انجیل برنابا را به دقت مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و مطلقاً هیچ اساسی برای اعتبار و صحت آن پیدا نکرده اند، اظهار چنین ادعاهایی عجیب به نظر می رسد.

جی اسلامپ، پس از مرور شواهد مستندی که در مقاله ای در مجله Islamochristiana ارائه داده، چنین نتیجه گرفته است: «به عقیده من تحقیقات علمی و کارشناسانه کاملاً ثابت نموده که این به اصطلاح «انجیل»، جعلی و غیرواقعی است و این نه تنها عقیده من بلکه باور بسیاری از محققان مسلمان نیز هست».[5]

دو محقق به نام های «لانگزدیل» و «راگ» در مقدمه خود بر انجیل برنابا، چاپ آکسفورد می گویند: «تاریخ واقعی نگارش این انجیل نه قرن اول بلکه نزدیک به قرن شانزدهم میلادی است».[6]

اسلامپ در کتاب خود نقل می کند که «ژاک ژومیه نویسنده مشهور فرانسوی، در اثر کلاسیک خود ثابت نموده که بدون هیچ تردیدی، انجیل برنابا، انجیلی جعلی و مربوط به اواخر قرون وسطی است که به دست مسلمانان نوشته شده و مملو از عقاید اسلامی است».[7]

یکی از ایده های اصلی و اساسی این کتاب با ادعای قرآنی مسلمانان مطابقت دارد که می گوید، عیسی بر صلیب نمرد، بلکه یهودای اسخریوطی به جای عیسی مصلوب گردید (فصل 217).

بسیاری از مسلمانان این نظریه را پذیرفته اند، چراکه اکثر آنان بر این باورند که شخص دیگری به جای عیسی مسیح بر صلیب آویخته شد و مرد.

 

مدارکی دال بر عدم صحت و اعتبار انجیل برنابا

در اینجا به این موضوع می پردازیم که آیا به اصطلاح انجیل برنابا معتبر است یا خیر، یعنی آیا این اثر، انجیلی متعلق به قرن اول و نوشته یکی از رسولان مسیح است؟ شواهد و مدارک فراوانی که در این خصوص وجود دارد، قاطعانه به این سؤال، جواب منفی می دهد.

قبل از هر چیز باید گفت که قدیمی ترین اشاره ای که به انجیل برنابا شده، مربوط به قرن پنجم میلادی و در اثری به نام Decretum Gelasianum (اعتقادنامه گلاسیان) توسط پاپ گلاسیوس، 492-495 میلادی است، ولی حتی این اشاره نیز به دلایل زیادی محل تردید است.*

اول اینکه هیچ دست نوشته یا سند مکتوبی دال بر نسخه اولیه آن در دست نبوده و نیست. اسلامپ به صراحت می گوید: «هیچ سابقه مکتوبی در مورد نسخه خطی انجیل برنابا معروف به «نسخه وین» وجود ندارد».[8]

برخلاف انجیل برنابا، صحت و اصالت کتابهای عهدجدید با پشتوانه بی نظیر بیش از 5300 نسخه خطی یونانی مربوط به قرون دوم و سوم میلادی به بعد تأیید شده است (رجوع کنید به فصل چهارم).

دوم، ال، بیوان جونز، نسخه شناس برجسته می گوید: «قدیمی ترین نسخه از انجیل برنابا که به دست ما رسیده، دست نوشته ای به زبان لاتین است که با بررسی دقیق محققین و کارشناسان ثابت شده که مربوط به قرن پانزدهم یا شانزدهم میلادی، یعنی حدود 1400 سال بعد از دوران برنابا است».[9]

حتی مسلمانانی نظیر محمد الرحیم که از این انجیل دفاع می کنند، پذیرفته اند و اعتراف می کنند که هیچ نسخه ای از این کتاب مربوط به قبل از قرن پانزدهم میلادی وجود ندارد.

سوم، این انجیل که امروزه مورد استناد گسترده دفاعیه نویسان مسلمان قرار می گیرد، تا قبل از قرون پانزدهم یا شانزدهم میلادی هرگز مورد اشاره نویسندگان مسلمان قرار نگرفته و بدون شک اگر چنین کتابی در آن زمان وجود می داشت از آن استفاده می کردند و حداقل اشاراتی به آن می نمودند.

همانطور که راگ می گوید: «برخلاف این تصور که گفته می شود انجیل برنابا به زبان عربی موجود بوده، باید این بحث را مطرح کنیم که علت سکوت مطلق در مورد وجود چنین انجیلی در مباحث جدلی مسلمانان چیست؟

اشتاین اشنایدر، در تحقیق گسترده ای که در این خصوص کرده این موارد را به طور تحسین برانگیزی فهرست نموده است».[10]

راگ در ادامه می افزاید که بسیاری از نویسندگان مسلمان نظیر ابن هیثم (قرن 5 هجری)، ابن تیمیا (قرن 8 هجری)، ابوالفضل سعودی (قرن 10 هجری) و حاجی خلیفه (قرن 11 هجری) که کتاب هایی نوشته و تا به امروز باقی مانده اند، بدون شک اگر چنین کتابی وجود می داشت، به آن اشاره می کردند، ولی نه اینها و نه هیچ شخص دیگری هرگز در فاصله زمانی قرن هفتم تا پانزدهم میلادی اشاره ای به انجیل برنابا نکرده اند، یعنی دقیقاً همان دورانی که مسلمانان و مسیحیان درگیر بحث و جدل های داغ بوده اند.

چهارم، در آثار هیچ کدام از پدران یا معلمان کلیسا در قرون اول تا پانزدهم میلادی، اشاره یا نقل قولی به چنین کتابی وجود ندارد. اگر انجیل برنابا وجود می داشت و صحت و اعتبار آن مورد تأیید قرار می گرفت، مطمئناً در این دوران بسیار طولانی، همانند دیگر کتب معتبر و قانونی کتاب مقدس به دفعات زیاد مورد اشاره برخی از نویسندگان مسیحی قرار می گرفت.

علاوه بر این، صرف نظر از اصالت و اعتبار، چنانچه این انجیل اصلاً وجود خارجی می داشت، قطعاً مورد اشاره یا نقل قول کسی قرار می گرفت، ولی هیچ کدام از نویسندگان یا پدران کلیسا در طول این دوره 1500 ساله هیچ اشاره ای به آن نکرده اند!

پنجم، گاهی این کتاب را با «رساله برنابای دروغین» (حدود 70-90 میلادی) که کتابی کاملاً متفاوت است، اشتباه می گیرند.[11] به این ترتیب، محققان مسلمان به اشتباه می پندارند که پشتوانه تاریخی برای آن دست و پا کرده اند.

محمد عطاءالرحیم این دو کتاب را با هم اشتباه گرفته و از این رو به غلط ادعا می کند که انجیل برنابا در قرن دوم و سوم میلادی شناخته شده و در دست مردم بوده است. این دو کتاب در «شصت کتاب» تحت دو عنوان مختلف فهرست شده اند: «رساله برنابا با شماره 10» و «انجیل برنابا با شماره 24».[12]

وی در جای دیگری حتی با ذکر نام «رساله برنابا» آن را شاهدی بر وجود انجیل برنابا دانسته است!»[13] برخی به اشتباه چنین تصور کرده اند که اشاره به انجیل مورد استفاده برنابا در کتاب جعلی «اعمال برنابا» (قبل از 478 ق.م.) منظور همان «انجیل برنابا» است.

بهرحال، همانطور که در نقل قول زیر می بینیم، چنین تصوری کاملاً اشتباه است: «برنابا ضمن گشودن طومار انجیلی که از همکارش متی به دست ما رسیده، شروع به تعلیم دادن یهودیان نمود».[14] با حذف تعمدی عبارت میانی این نقل قول، این تصور در خواننده ایجاد می شود که بلی، انجیل برنابا وجود دارد.

ششم، مدارک و شواهد عینی قرن اول یعنی متون عهدجدید که اصالت و اعتبار آنها از پشتوانه بیش از پنج هزار نسخه خطی برخوردار است، پیام انجیل جعلی برنابا را کاملاً رد می کنند. به عنوان مثال، تعلیم این کتاب مبنی بر اینکه عیسی هیچ وقت ادعا ننمود که «مسیح موعود» است یا این گفته که، عیسی بر صلیب نمرد، توسط مدارک و شواهد عینی مربوط به قرن اول کاملاً رد شده اند (رجوع کنید به فصول 4 و 5).

هفتم، هیچ مسلمانی نباید در پی اثبات اعتبار و اصالت انجیل برنابا برآید، زیراکه دقیقاً برخلاف نص صریح قرآن است که می گوید عیسی، «مسیح موعود» بود. این انجیل مدعی است: «عیسی به حقیقت اعتراف نمود و گفت: «من مسیح نیستم... به راستی من چون پبامبر نجات برای خاندان اسرائیل فرستاده شده ام ولی بعد از من مسیح خواهد آمد» (فصل 42 و 48).

عبارات فوق شدیداً در تناقض با تعلیمی است که در قرآن آمده، چراکه قرآن بارها عیسی را «مسیح» نامیده است (رجوع کنید به سوره مائده آیات 17 و 75). از طرف دیگر تا به حال شنیده نشده که از کسی جز عیسی به عنوان مسیح نام برده شود.

هشتم، حتی محققان مسلمانی نظیر سوزان حنیف که مطالعه این کتاب را شدیداً توصیه کرده اند، باید صادقانه بپذیرند که «صحت و اعتبار این کتاب هیچگاه تمام و کمال مورد قبول قرار نگرفته و همواره محل تردید بوده» و علاوه بر این «اکثر قریب به اتفاق محققان بر این باورند که این انجیل، روایتی جعلی از زندگی عیسی است».*

بسیاری از محققان مسلمان نیز در مورد اعتبار این انجیل تردید دارند.[15] از آنجا که این کتاب حاوی اشتباهات تاریخی متعددی است و بیشتر بیانگر زندگی در اروپای غربی قرون وسطی است، خود نشان دهنده این واقعیت است که تاریخ نگارش آن به هیچ وجه نمی تواند به قبل از قرن چهاردهم برگردد.

به عنوان مثال، در اشاره به «سال یوبیل» می گوید که، سال یوبیل هر صد سال یکبار می آید در حالی که پیش از قرن چهاردهم، سال یوبیل هر پنجاه سال یکبار مرسوم بود (انجیل برنابا، 82). بیانیه پاپ وقت، مبنی بر بزرگداشت سال یوبیل از پنجاه به صد سال، در سال 1343 صادر شد و از آن تاریخ به بعد بود که کلیسا این مراسم را در دوره های صدساله برگزار می کند.

جان گیل کرایست، در کتاب خود تحت عنوان «منشأ و منابع انجیل برنابا» چنین نتیجه گرفته است: «تنها یک راه حل برای این تصادف مهم وجود دارد. نویسنده انجیل برنابا وقتی سخن عیسی درباره «یوبیل صدساله» را به صورت نقل قول می آورد، تنها این فکر به ذهن انسان می رسد که وی از بیانیه پاپ بونیفاس خبر داشته است».

وی در ادامه می افزاید: «ولی او چگونه می توانست از این بیانیه خبر داشته باشد جز آنکه در زمان آن پاپ یا بعد از آن زندگی کرده باشد؟ این اشتباه تاریخی واضحی است که ما را وامی دارد نتیجه بگیریم که ممکن نیست انجیل برنابا زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد».[16]

یکی دیگر از خطاهای فاحش تاریخی، این است که انجیل برنابا از نسخه لاتین کتاب مقدس در کلیسای کاتولیک روم که به ترجمه ولگات (قرن چهارم میلادی) مشهور است، استفاده می کند، هرچند فرض بر این است که برنابا آن را در همان قرن اول میلادی نوشت.

از اشتباهات تاریخی انجیل برنابا می توان به موارد دیگری نیز اشاره نمود از جمله داستان رعیتی که می بایست قسمتی از محصول خود را به اربابش بدهد (انجیل برنابا، فصل 122) که تصویری از فئودالیسم قرون وسطی را نشان می دهد. یا اشاره به بشکه های چوبی شراب (فصل 152)، در حالی که در فلسطین دوران عیسی به جای بشکه از مشک های شراب استفاده می شد، یا روند دادسری در محاکم قرون وسطی (فصل 121).

نهم، ژومیه فهرستی طولانی از اشتباهات و اغراق گویی های فراوان انجیل برنابا تهیه کرده که بخشی از آنها خطاهای تاریخی هستند، از جمله اینکه می گوید، عیسی در زمان حکومت پیلاتس متولد شد با اینکه می دانیم وی تا سال 26 یا 27 میلادی به حکومت نرسید.[17]

همچنین به اشتباهات فاحش جغرافیایی برمی خوریم، به عنوان مثال، در فصل بیستم این انجیل می خوانیم: «عیسی سوار کشتی شده به ناصره رفت» ولی هر کسی که حتی یکبار به فلسطین رفته باشد می داند که ناصره در ساحل هیچ دریا یا دریاچه ای نیست.[18]

علاوه بر اینها، انجیل برنابا حاوی مبالغات و اغراق گویی های عجیبی است، مثلاً در فصل 17 از 144.000 پیغمبر سخن می گوید و در فصل 18 به 10.000 نبی که به دست ایزابل کشته شدند، اشاره می کند.[19]

دهم، همانطور که اسلامپ می گوید، «مطالعات ژومیه نشان می دهد که عناصر اسلامی فراوانی که در سراسر متن این انجیل وجود دارد، هیچ تردیدی در این نتیجه گیری باقی نمی گذارد که یک نویسنده مسلمان و احتمالاً کسی که از مسیحیت به اسلام گرویده، آن را نوشته است».

ژومیه به چهارده مورد از عناصر اسلامی که در متن این کتاب گنجانده شده، اشاره می کند. به عنوان مثال، عبارت «نوک گنبد» معبد یا «رأس» معبد که گفته می شود عیسی در آنجا موعظه کرد (چه محل نامناسبی برای موعظه!) این کلمه در زبان عربی به «دکّه» ترجمه گردید و همان سکو یا منبری است که در مساجد بکار می رود.[20]

همچنین در باب مأموریت عیسی می گوید که، وی فقط برای بنی اسرائیل آمد ولی محمد «برای نجات تمامی جهان» (فصل 11).

و بالاخره، انکار پسر خدا بودن عیسی، ادعایی است که از قرآن ناشی می شود، همانطور که موعظه عیسی با قرار گرفتن در قالب خطبه واعظان مسلمان با ستایش خدا و پیامبر مقدس او شروع می شود (فصل 12).[21]

خلاصه کلام اینکه، رجوع و استناد مسلمانان به انجیل برنابا به عنوان پشتوانه تعالیم خود، فاقد هرگونه دلیل و مدرکی برای تکیه نمودن بر آن است و در حقیقت تعالیم آن حتی با خود قرآن نیز تناقض دارد.

این کتاب بسیار دورتر از آن است که روایتی معتبر و قرن اولی در مورد حقایق مربوط به عیسی باشد، بلکه در واقع کتابی جعلی و تحریفی مربوط به اواخر قرون وسطی است.

تنها روایات معتبر مربوط به قرن اول که در مورد زندگی عیسی وجود دارد، همان است که در عهدجدید آمده و عهدجدید اصولاً و کاملاً با تعالیم انجیل برنابا تضاد دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] Abdullah Yusuf Ali, The Meaning of the Glorious Qur’an: Text, Translation and Commentary, 3d ed. (Cairo: Dar Al-Kitab Al-Masri, 1938), p. 230.

[2] Suzanne Haneef, What Everyone Should Know about Islam and Muslims (Chicago: Kazi Publication, 1979), p. 186.

[3] Muhammad Ata ur-Rahim, Jesus, A Prophet of Islam (Karrachi: Begum Aisha Bawany Waqf, 1981), p. 41.

[4] M. A. Yusseff, The Dead Sea Scrolls, The Gospel of Barnabas, and the New Testament (Indianapolis: American Trust Publication, 1985), p. 5.

[5] J. Slomp, ‘The Gospel in Dispute,’ in Islamochristiana (Rome: Pontificio Instituto di Studi Arabi, 1978), vol. 4, p. 68.

[6] Longsdale and Laura Ragg, The Gospel of Barnabas (Oxford: Clarendon Press, 1907), xxxvii.

[7] J. Jomier, Egypte: Reflexions sur La Recontre al-Azhar (Vatican au Caire, avil 1978), cited by Slomp, p. 104.

* اسلامپ به چندین مورد اشاره می کند که این ارجاع به «انجیل برنابا» را مورد تردید قرار می دهد. اول اینکه تنها عنوان ذکرشده و هیچ متن یا دست نوشته ای از آن که مربوط به این دوران باشد در دست نیست. دوم، به عنوان کتابی جعلی که کلیسا آن را رد کرده، ذکر شده است. سوم، «اعتقادنامه گلاسیان بلافاصله بعد از اختراع دستگاه چاپ منتشر شد و از این رو در کتابخانه های زیادی موجود بود». بنابراین «به اعتقاد ژومیه، هر انسان جاعلی به راحتی می توانست به این اعتقادنامه ها دسترسی داشته باشد و برای اعتبار دادن به نوشته های خود، آنها را دستکاری نماید».

[8] J. Slomp, ‘The Gospel in Dispute,’… p. 74.

[9] L. Bevan Jones, Christianity Explained to Muslims, rev. ed. (Calcutta: Baptist Mission Press, 1964), p. 79.

[10] Ragg, xIviii, Steinschneider’s monograph is listed as Abhandlungen fur die Kunde des Morgenlandes, 1877.

[11] See Slomp, 37-38.

[12] See Muhammad ur-Rahim, 42-43.

[13] Ibid., 42.

[14] See Slomp, 100.

* حنیف ادعا می کند که این کتاب «به این تصور که مکتوبی ارتدادی است، قرنها از نظر دنیا پنهان مانده بود» ولی حتی به کوچکترین مدرکی در این خصوص اشاره نمی کند. در واقع تا قبل از قرن ششم هیچ اشاره ای به چنین کتابی نشده است.

[15] See Slomp, 68.

[16] John Gilchrist, Origins and Sources of the Gospel of Barnabas (Durban, Republic of South Africa: Jesus to the Muslims, 1980), p. 16-17.

[17] See Slomp, 9.

[18] Ibid.

[19] Ibid.

[20] Ibid., 7.

[21] Ibid.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Nov/07 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 53 مشاهده شده 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر