ادامه فصل اول: مشکلات مربوط به یکتاپرستی در اسلام

وحدانیت مطلق

یکتاپرستی اسلامی بسیار سفت و محکم و غیرقابل انعطاف است. نگاه اسلام به یگانگی خدا چنان قوی است که هرگونه کثرت گرایی در خدا را به شدت نفی می­ کند. از این رو، به نظر می­ رسد که هیچ مشابهتی بین یکتاپرستی و اعتقاد به تثلیث وجود ندارد و به همین خاطر، اسلام، مسیحیان را نه در حوزه یکتاپرستی بلکه در مقوله سه­ گانه پرستی قرار می­ دهد. دلایل چندی برای ایجاد این سوءتفاهم وجود دارد. از یک طرف، سوء تعبیر مسلمانان از متون کتاب­مقدس در مورد خدا باعث سوء­تفاهم شده (رجوع کنید به مباحث فصل 6) و از طرف دیگر، ذهنیتی شدیداً انسانی در مورد مفهوم «پسر خدا» بودن عیسی مسیح دارند، به طوری که غالباً آن را نوعی مثل ناشی از اعمال جنسی می ­دانند. اما اصطلاحات «پدر» و «پسر» الزاماً مترادف با تولید مثل مادی نیستند. حتی در ادبیات خود مسلمانان عبارات و اصطلاحاتی وجود دارد که انتظار ندارند کسی آنها را به صورت تحت­اللفظی و مادی تعبیر کند، مثل اسداللّه (شیر خدا)، یداللّه (دست خدا)... رابطه پدر و پسر را می ­توان به مفهومی فراتر از جنبه مادی و زیست­ شناسی درک نمود.

در اینجا با مشکل عمیق­ تری روبرو می ­شویم که از دیدگاه فلسفی بسیار حائز اهمیت است. بسیاری از الهیدانان مسلمان در تحلیل نهایی خود به این نتیجه رسیده­ اند که خدا هیچ «وجود» یا «ذات» (قابل شناختی) ندارد که از طریق آن بتوان به شناخت سه «شخص» (سه مرکز شناخت) در او دست یافت. این دیدگاه به عنوان «فلسفه صوریه» یا «اصالت تسمیه» (Nominalism) مشهور شده که تنها خود را به اسامی سرگرم می­ سازد و منکر هر ذات مجرد است. خدا اراده مطلق است و اراده مطلق مستلزم وحدانیت مطلق. تعداد اراده­ ها (یا اشخاص) وحدانیت مطلق را غیرممکن می ­سازد و مسلمانان به وحدانیت مطلق خدا باور دارند و معتقدند که هم عقل و هم مکاشفه بیانگر همین دیدگاه هستند. عقل به پیامبر اسلام حکم می­ کرد که وحدت مقدم بر کثرت است. همان­طور که فلوطین چندین قرن پیش گفته بود، هر تکثری از چندین وحدت به وجود می­ آید. بنابراین «وحدت»، غایت همه چیز است. پذیرش این تفکر (نوافلاطونی)، به طور منطقی منجر به انکار هرگونه امکانی در تکثر خدا به اشخاص می­شود. از این رو، الهیات اسلامی با دنباله­ روی فلسفی از نوعی تفکر نوافلاطونی که در قرون وسطی رایج بود، چنان تار محکم و غیرقابل نفوذی از نوعی یکتاپرستی بر خود پیچید که به هیچ روی تاب تحمل آموزه «تثلیث» را نیافت.

به هر حال، برخی از فرقه­ های اسلامی بر کلیت این نوع یکتاپرستی سفت و سخت اعتقاد ندارند. همان­طور که در فصل پنجم خواهیم دید، متفکرین مسلمان با دنبال نمودن برخی از تعالیم موجود در قرآن، به نتایجی دست یافته ­اند که تا حدودی راه را بر تشخیص برخی تمایزات در یگانگی خدا باز می­ کند. به عنوان مثال، آنان بر این باورند که قرآن کلام جاودانی خدا است که از ازل در ذهن خدا بوده است (رجوع کنید به فصل سوم). در سوره البروج 21-22 آمده است: «بلکه این قرآن بزرگوار است که در لوح محفوظ نگاشته است.» و در سوره زخرف آیات 3-4 می­ خوانیم: «ما قرآن را به زبان فصیح عربی مقرر داشتیم تا در فهم آن، عقل و فکر بکار بندید و همانا این کتاب نزد ما در لوح محفوظ، بس بلندپایه و محکم اساس است» (رجوع کنید رعد 39). کتابی که به نام قرآن می­ شناسیم، نمونه زمینی همین لوح اولیه جاودانی است.

اندیشمندان مسلمان شدیداً اعتقاد دارند که قرآن کتابی غیرمخلوق و بیان کامل فکر خدا است، با این وجود به صراحت اذعان می­کنند که ماهیت قرآن مساوی با ذات خدا نیست. حتی بعضی از آنان، قرآن را به «لوگوس الهی» مانند کرده­ اند، عنوانی که مسیحیان برای شخص عیسی مسیح به کار می ­برند. چنان که «یوسف ابیش» در مورد قرآن می­ گوید: «قرآن نه کتابی معمولی است و نه با کتاب­مقدس، چه عهد عتیق و چه عهد جدید قابل قیاس است. قرآن تجلی اراده الهی است. اگر می­ خواهید آن را با چیزی در مسیحیت مقایسه کنید، آن را تنها باید با خود مسیح مقایسه کنید.» و در ادامه می­ افزاید: «مسیح تجلی خدا در میان انسان­ها، مکاشفه اراده الهی بود و قرآن نیز همین است».[1]

در واقع متفکرین اصول­گرای مسلمان، رابطه بین خدا و قرآن را این­ گونه تعریف می­ کنند: «کلام، از صفات جاودانی خدا است، بدون آغاز و بدون وقفه، درست مانند علم، قدرت و دیگر ویژگی­های وجود لایتناهی خدا».[2] ولی اگر کلام از صفات جاودانی خدا است، در حالی که این دو یکی نیستند و به نوعی از هم متمایزند، آیا این حالت موجب بروز همان تکثر در وحدانیت خدا که مسیحیان در مورد تثلیث مطرح می­ کنند، نمی ­شود؟

بنابراین به نظر می­ رسد با تمایزی که خود مسلمانان قائل می­ شوند، دیدگاه اسلام در مورد وحدانیت مطلق خدا، نباید با موضوع تثلیث در مسیحیت ناسازگار باشد. به عبارت دیگر، استدلال اصلی مسلمانان، چه در مورد یکتاپرستی و چه در مورد چندگانه­پرستی (که از نظر آنها شامل تثلیث هم می­ شود) اعتبار چندانی ندارد. آنان به خود اجازه می­ دهند که چیزی (مثلاً یک کتاب) تجلی ابدی خدا باشد بدون اینکه با او یکی محسوب شود. پس با استفاده از استدلال خود آنها می پرسیم که چرا عیسی مسیح نمی­تواند «تجلی اراده خدا» باشد، بدون اینکه او را خود «اراده خدا» محسوب کنیم؟

 

 

[1] Charis Waddy, The Muslim Mind, 1976, p.14.

[2] Ignaz Goldzihler, Introduction to Islamic Theology and Law, Princeton University Press, 1981, p.97.

نویسندگان: نورمن گایسلر وعبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Oct/19/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 228 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر