اتفاق واقعی یا توهم در بیابان غدیر

مورخان یا تاریخ نگاران برای نگارش وقایع تاریخی، تنها به نقل و قول اکتفا نکرده بلکه نیازمند مدارک و شواهد مستند می باشند. برای مثال اگر مورخی بخواهد  مطلبی را از تخت جمشید به عنوان واقعه تاریخی آن زمان نگارش کند، باید در این راستا مدرکی از آثارآن واقعه در شهر دیده شود  تا خواننده مجاب گردد وگرنه کسی آن واقعه تاریخی را قبول نخواهد کرد. وقتی مدرکی برای داستان وجود نداشته باشد، به این معناست که آن واقعه یک افسانه بیش نبوده و مورد قبول واقع نخواهد شد. البته در برخی از وقایع کوچک، نیاز به مدرک و سند نمی باشد؛ برای مثال اگر نقل شود که فلان پادشاه در محلی اقامت یک روزه داشت، در چنین موردی باید اعتبار مورخ را مد نظرقرار داد. گرچه بصورت صد در صد نیز نمی توان به این گفته اعتماد نمود.

در اسلام داستانی به نام  واقعه غدیر خم  نقل گردیده که چنین گزارش داده می شود: روزی محمد پیامبر مسلمانان، در مسیر بازگشت از آخرین مراسم حج، در بیابانی اطراق نموده و خطبه ای ایراد نموده است که هیچگونه شواهد و مدارکی دال بر این واقعه در این بیابان موجود نمی باشد. با این تفاسیر چگونه می توان به سندیت این واقعه اعتماد نمود.

 اگر به روایات شیعیان مراجعه کنیم خواهیم دید که چنان این واقعه را بزرگ نشان می دهند که نمی توان به راحتی از این داستان عبور نمود؛ زیرا این داستان در حد یک خطبه ساده نبوده و حتماً نیازمند شواهد و مستندات است، زیرا اگر مدرکی  دال بر صحت این داستان موجود نباشد، امکان رد شدن آن بسیار محتمل خواهد بود.

درروایات شیعه آمده است که محمد سه روز در محل بیابان غدیر خم اطراق نموده و صد هزاران نفر همراه وی بودند  و بدین ترتیب بزرگترین اجتماع مسلمانان شکل گرفته بود که این اجتماع به حجة الوداع معروف است.  وهمه آن صد هزار نفر در زیر آفتاب سوزان بیابان ماندند تا محمد خبر بسیار مهمی را به سمع آنها برساند.  طبق  این روایت، محمد در این خطبه  در مورد جانشینی بعد از خود مطالبی را عنوان نمود.

 در این خطبه محمد چنین می گوید:

علی بن ابی طالب برادرمن است و او ولی من است. "علی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی عَلی أُمَّتی وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی."

محمد با کلماتی چون خلافت، اخوت و امامت، به وضوح علی را جانشین خودش در حضور هزاران هزار نفر اعلام کرد. 

 

 "مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه."      (هر کسی را من مولای او هستم، علی مولای اوست.)

 

  شیعیان، جانشینی علی را از طرف خدا می دانند. پس از آنکه محمد یعنی پیامبر مسلمین، علی را به عنوان جانشین معرفی کرد، مردان و حتی زنان با علی به عنوان جانشین محمد بیعت نمودند. این داستان، یک واقعه کوچک به حساب نمی آید، زیرا اولاً رسالت محمد در این موضوع بسیار اهمیت دارد، ثانیاً حضورجمعیت هزاران نفره در این واقعه، نیازمند مدارک معتبری می باشد که این مدارک باید در قرآن به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان، نهج البلاغه و یا در مستندات تاریخی دیگر از جمله داستان "سقیفه بنی ساعده"  که در آنجا صحابه محمد و مسلمانان برای جانشینی محمد چاره می اندیشیدند، ذکر می گردید.

 شیعیان خود به این موضوع معترفند که پس از درگذشت محمد که  دو الی سه ماه بعد از واقعه غدیر خم بود، هیچ یک از شخصیتهای مهم اسلامی اشاره ای به جانشینی علی بعد از محمد نکردند.

مسلمانان پس از مرگ محمد بدنبال تعیین خلیفه ای برای خود بودند. انصار شخصی بنام سعد بن عباده را که یکی از صحابه محمد بود برای خلافت معرفی کردند. ابوبکر خلیفه اول مسلمین، عمر و ابوعبیده جرام را برای جانشینی پیشنهاد داد. خود عمر و ابوعبیده جرام  ابوبکر را برای این منسب سزاوارتر دانستند.  در هیچ روایتی مشاهده نمی شود که شخصی از خطبه محمد در غدیر خم برای جانشینی پس از مرگش، سخنی به میان آورده باشد.

پس انتخاب خدا و رسول او در این میان بر خلافت و امامت علی چه شد؟

و بر سرهزاران شاهد و بیعت کننده چه آمد؟

هدف این مقاله ورود به احادیث و روایتهای پوچ و ذکراین نکته که کدام روایت ضعیف و کدامیک نامعلوم است و یا اینکه کدامیک را شیعه و دیگری را اهل سنت نقل کرده اند نبوده است؛ بلکه هدف این است که اثبات گردد در تاریخ چنین واقعه ای سندیت و اعتبار تاریخی ندارد. زیرا مورخان اسلامی بعد ازگذشت دو الی سه قرن از اختلافات بر سر جانشینی محمد، بر حسب نظرات فرقه ای خود، تاریخی را که دلخواه خودشان بوده به رشته تحریر درآوردند.

از روایتهای اسلامی چنین بر می آید که در آن زمان سخنی در مورد امامت مطرح نبوده و هدف این نبود که امامی به مردم معرفی گردد. بلکه بحث بر سرانتخاب خلیفه بود. زیرا خلیفه ای از قبل تعیین نشده بود.  محمد هرگز جانشینی تعیین نکرده بود، زیرا اگر محمد درپی تعیین جانشینی بود، مثل ابوبکر، عمر و عثمان برای خودش جانشینی انتخاب می کرد تا مردم آن را شناخته و صحابه محمد او را فراموش ننمایند.

این ادعای شیعیان که می گویند محمد تصمیم به نگارش دست نوشته ای در این زمینه داشت تا مردم گمراه نگردند اما مجال آن فراهم نشد، کمی دور ازعقل به نظر می آید. طبق روایت های اسلامی،  خودِ علی، هیچ وقت ادعایی درمورد جانشینی نکرد. البته شیعیان روایتهای زیادی منتسب به علی دارند که در آنها علی خود را مدعی جانشینی می داند که هیچکدام از این روایتها سندیتی در کتب معتبر اسلامی ندارد.

آنچه از روایتهای اسلامی مشهود است، علی  درآن زمان با خلیفه وقت بیعت نمود. اما سؤالی در این بین مطرح می گردد: " اگر علی از سوی خدا برای خلافت و امامت برگزیده شده بود، پس چرا هیچگونه مقاومتی دراین زمینه صورت نداد، بلکه با خلیفه وقت بیعت هم نمود؟"

در کتاب نهج البلاغه، علی درخطبه ششم می گوید: رضایت خدا در این است که امام را مردم تعیین نمایند. تنها دفاعی که علی ازجانشینی خودش کرده این است که من از مابقی برای این مهم، سزاوارتر هستم و هیچ اشاره ای به غدیر خم و انتساب خویش از طرف محمد ندارد. در بین صحابه محمد، افراد دیگری هم بودند که خود را برای جانشینی سزاوارتر می دانستند. برای مثال می توان به سعد بن عباده اشاره نمود که وقتی وی به عنوان خلیفه برگزیده نگردید حاضر به بیعت با ابوبکر نشد وپس از آن با عمرهم بیعت نکرد. زیرا او خود را برای جانشینی، سزاوارتر از دیگران می دانست. سعد بن عباده هرگز ترس به خود راه نداد که مبادا با بیعت نکردن با خلفا کشته شود. گرچه طبق روایتهای اسلامی وی بعد از زمانی توسط عمرکشته شد.

ادعای شیعیان بر واقعه غدیرخم، به قدری بزرگ است که حتماً باید مدارک و مستندات مستحکم در این زمینه موجود باشد. اما هیچ مدرک مستندی در این راستا وجود ندارد.

از آنجاییکه شیعیان مدعی هستند که علی از سوی خدا برگزیده شده، بنابراین مدارک آن می بایست در قرآن نیز موجود باشد. ادعای آنها این است که در ابتدا مدارک مربوطه در قرآن وجود داشته اما هئیت تدوین قرآن در زمان عثمان، آیات مربوط به ولایت علی را حذف و سانسور کردند.  حتی آنها مدعی هستند که آیات مربوطه، در روایتهای اسلامی شیعه نیزموجود است که نام علی در قرآن ذکر شده، اما در آن زمان قدرت حکومت در دست اهل سنت بوده و آنها قادر به حذف نام علی گردیدند!

به همین دلیل است که شیعیان بر این اعتقاد هستند که قرآن کتابی خلق شده می باشد ولی اهل سنت معتقدند قرآن کتابی ازلی می باشد و شیعیان درآن دست برده اند به همین خاطر قرآن موجود را قبول ندارند. اهل سنت به این دلیل، شیعیان را رافضی می نامند. درالهیات اهل سنت حکم یک  شیعه مرگ است. بنابراین شیعیان از ادعای مطرح شده، کوتاه آمدند. بعداً مسلمانان شیعه بدنبال آیاتی دیگر در اثبات امامت علی گشتند تا آیات مربوطه را به وقایع غدیر خم ربط دهند.

با توجه به اینکه آیات قرآن همیشه مبهم و نامعلوم نوشته شده است، ربط دادن آنها به یک موضوع خاص کار دشواری نخواهد بود.

اما تعیین خلافت از سوی محمد موضوع کوچک و پیش پا افتاده ای نیست و بسیار مهم است. پس باید  آیاتی که تأکید بر این موضوع کرده اند، موجود باشد. شیعیان آیاتی را در این زمینه نقل می کنند.

برای مثال:

در سوره المائده آیه 66 چنین آمده است:

 

" يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ."

"اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏ اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى ‏كند." 

 

اگر در آیه ذکرشده تعمق کنیم متوجه خواهیم شد که تمام رسالت محمد در گرو پیامی است که او می بایست به امت می رساند. به همین دلیل شیعیان این آیه را انتخاب کرده و می گویند این آیه در روز غدیر خم نازل شد. ( یعنی قبل از اینکه محمد به مردم بگوید: "مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه")    

ساختن شأن نزول هم، دراسلام و قرآن برای فرقه های اسلامی سخت نیست.

شیعیان در این رابطه، آیه دیگری را هم پیدا کردند:

سوره المائده آیه 3

امروز دين شما را برايتان كامل کردیم." "الیوم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ."

 

آنها مدعی شدند که این آیه نیز در روزعید غدیرخم نازل شد و بعد از اینکه محمد گفت: من کنت مولاه  آیه  َكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ  نازل گردید.

با کمی تأمل درآیات ذکر شده، متوجه خواهیم شد که نه قبل و نه بعد ازاین آیات، ربطی به روز غدیر خم نداشته و حتی خود آیات نیز به عید غدیر خم مربوط نمی باشد.

حال به بررسی آیه اول می پردازیم.

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏ اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت و راهنمایی نمى ‏كند 

 

در آخر آیه می گوید: خدا گروه کافران را هدایت و راهنمایی نخواهد کرد. سؤالی که در اینجا مطرح می گردد این است که آیاعبارت کافران در این آیه اشاره به آن صد هزاران نفری که با محمد از حج برمی گشتند دارد؟

جهت بررسی آیه دوم که می گوید:

امروز دين شما را برايتان كامل کردیم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ

اگرآیه را بصورت کامل مطالعه کنیم،خواهیم دید که به گوشت مردار، خون و گوشت خوک و همچنین به خفه کردن حیوانات اشاره می کند و در انتها اعلام می کند که دین شما را برایتان کامل کردم. به آیه مذکور توجه کنید:

سوره المائده آیه 3

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏ اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏ اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است.

 

نکته قابل توجه اینجاست که درهمین آیه می گوید: "اگر کسی دچار گرسنگی شود، بدون اینکه گناه کرده باشد از موارد بالا بخورد و هیچ اشکالی در آن نیست."

با نگاه ساده به آیه فوق به راحتی می بینیم که هیچ کجا سخنی از واقعه غدیرخم و جانشینی محمد به میان نیامده است. شاید در روز غدیر خم مردمی که با محمد، ازحج بازمی گشتند، از گوشت مردار و  حیوانات خفه شده و خون حیوانات برای خوراک استفاده می کردند؟ و یا اینکه بخش هایی از آیات قرآن جابجا شده و اینگونه بدون نظم و نامرتب در قرآن چیده شدند.

 با توجه به اینکه، در دنیای اسلام هزاران هزار روایت وجود دارد، محققین اسلامی در جمع آوری مستندات سردرگم هستند.

جالب است که بدانید مسلمانان اهل سنت، در مورد (مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه." هر کسی را من مولای او هستم، علی مولای اوست) می گویند در دعوایی که ربطی به جانشینی نداشته، عده ای بابت موضوع دیگری با علی اختلاف نظر داشتند و از علی در نزد محمد شکایت کردند. محمد بابت آن موضوع از علی طرفداری کرده و به همین دلیل محمد از آن عده می خواهد که هر کسی او را به عنوان مولا قبول دارد، علی را هم در آن دعوا، به عنوان مولا قبول داشته باشد.  البته مسلمانان اهل سنت هم برای ادعاها و تعبیرهای خود هیچ گونه سندی ندارند و فقط بر حسب روایتهای خود، نقل قول می کنند.

آنچه که مسلم است ماجرای روز غدیر خم مبهم و نامشخص است و روایتها در این باره اغراق آمیز نقل گردیده است.

نویسنده: آبیلا یوحنا مارو

 

 

Nov/23/2018 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 13212 بازدید 21  

نظرات کاربران


ارسال نظر