مسیحیان اعتقاد دارند که عیسی مسیح به دست راست خدا نشسته! اما دست راست هر جا میشه!!؟؟ببخشید مگر خدا انسان هست یا صندلی دارد که مسیح کنارش نشسته باشد؟ سؤال دوم اینکه خدا یکی هست، چطور می شود پدر در آسمان یا پسر جدا روی زمین بوده و چطور امکان دارد با هم یکی باشند در حالی که می گویید خدا یکی هست اگر یکی هست چرا می گویید تثلیث یعنی 3 نفر چرا نمی گویید توحید و این که در علم ریاضی 3 مساوی 1 نمی شود یا 1 مساوی 3 این کفرعلمی هست و این که وقتی می گوییم پدر خالق جهان به ذهنم می آید که موجودی بی شکل و بی همتا اما وقتی می گوییم پسر، شخص 30 ساله و زیبا به ذهنم می اید؟؟؟

وقتی گفته می شود که عیسی مسیح به دست راست خدای پدر نشست، منظور کتاب مقدس این نیست که خدا دستی دارد و روی دست راستش مسیح نشسته است! اینها اصطلاحاتی است که از معنای عمیقی در پشت تصویرها برخوردارند. به این روش، روش پدیدارشناختی می گویند. یعنی اینکه کتاب مقدس از واژگان انسانی ما و اصطلاحات انسانی ما استفاده می کند تا منظور عمیقی را به ما برساند. منظور از دست راست خدا قرار گرفتن یعنی اینکه دارای اقتدار و اختیارات الهی می باشد.

در ضمن در باره تثلیث نیز لطفا به دو مقاله زیر که از وب سایت پرپاسخ کپی شده، توجه فرموده مطالعه کنید:

درک اشتباه مسلمانان از مفاهیم فلسفی

متفکرین مسلمان علاوه بر درک اشتباه خود از نص صریح کتاب مقدس، به مطرح نمودن ایرادات فلسفی در خصوص آموزه تثلیث پرداخته اند. این ایرادات و ابهامات را نیز بایستی به طور کامل برطرف نمود تا آنان بتوانند تعلیم کتاب مقدس در مورد سه شخص در یگانگی خدا را درک کنند.

تکیه بر وحدانیت خدا، اساس دیانت اسلام است، چنانکه یکی از صاحب نظران مسلمان در این خصوص می گوید: «در حقیقت، اسلام همانند دیگر ادیان قبل از خود که هنوز اصالت و پاکی خویش را از دست نداده بودند، چیزی جز اعلام یگانگی خدا نیست و پیامش نیز دعوت به تصدیق این یگانگی است».[1]

نویسنده مسلمان دیگری می گوید: «یگانگی اللّه، برجسته ترین ویژگی اسلام است و اسلام خالص ترین شکل یکتاپرستی، یعنی پرستش اللّه که نه زاییده شده و نه می زاید و نه در الوهیتش شریکی دارد. اسلام این باور را به صریح ترین کلمات و عبارات تعلیم می دهد».[2]

به خاطر همین تأکید انعطاف ناپذیر بر یگانگی خدا است که در اسلام، «شرک» یا شریک قائل شدن برای خدا بزرگترین گناه محسوب می شود. قرآن به صراحت و سختگیری می گوید: «خدا هرکه را بر او شرک آرد، نخواهد بخشید و جز شرک (گناهان دیگر) را برای هرکه مشیتش تعلق گیرد، می بخشد و هرکه به خدا شرک آرد، سخت گمراه شده و (از راه نجات و سعادت) دور افتاده است» (نساء 116). بهرحال، همانطور که در ادامه خواهیم دید، این نوع برداشت چیزی جز درک اشتباه از یگانگی خدا نیست.

هم اسلام و هم مسیحیت به وحدانیت خدا در ذات اعتراف دارند، اما موضوع مورد مناقشه این است که آیا امکان «کثرت» اشخاص در این ذات «واحد» وجود دارد؟ نارسایی موجود در باور اسلام در مورد خدا، تا حدودی ناشی از درک اشتباه آن از یکتاپرستی مسیحی است.

بسیاری از مسلمانان، دیدگاه مسیحیت در مورد خدا را چنان بد فهمیده اند که به جای یگانه پرستی آن را سه گانه پرستی تصور می کنند و این نیز ناشی از درک اشتباه آنان از ذات تثلیث است. مسیحیان نه به سه خدا، بلکه تنها به یک خدا ایمان دارند و این را به روشنی می توان هم در متون کتاب مقدس و هم در بیان الهیاتی این آموزه مشاهده کرد.

کتاب مقدس با تأکید بسیار اعلام می کند که «یهوه خدای ما، خدای واحد است» (تثنیه 4:6). هم عیسی (مرقس 29:12) و هم حواریون او، این اظهار ایمان را در عهدجدید تکرار کرده اند (اول قرنتیان 4:8، 6). اعتقادنامه های مسیحیان اولیه از یگانگی مسیح در «ذات» یا «جوهر» با خدا سخن می گویند.

به عنوان مثال، در اعتقادنامه مشهور به آتناسیوس می خوانیم: «ما خدای واحد را در تثلیث و تثلیث را در وحدانیت می پرستیم، سه شخص متمایز تثلیث که در یک ذات با هم شریک هستند». بنابراین مسیحیت شکلی از یکتاپرستی است که نه به سه خدا بلکه تنها و تنها به خدای واحد ایمان دارد.

بسیاری از مسلمانان ایراد می گیرند که آموزه تثلیث بسیار پیچیده است. با این وجود خود فراموش می کنند که حقیقت همواره آسان نیست. همانطور که سی. اس. لوئیس آن را به شایستگی چنین تعریف کرده است: «اگر مسیحیت ساخته و پرداخته انسان بود، البته می توانستیم آن را ساده تر بسازیم، ولی اینطور نیست. ما نمی توانیم با کسانی که دست به اختراع ادیان می زنند، در موضوع «سادگی» رقابت کنیم. وقتی موضوع حقیقت در میان است چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ یقیناً می توان به سادگی دست یافت اگر حقایقی نباشند که ما را نگران خود سازند».[3]

حقیقتی که مسیحیان با آن روبرو شدند و آنها را به تعریف دقیق آن واداشت، البته همان ادعای عیسای ناصری مبنی بر الوهیت خود بود (رجوع کنید به فصل 5). این موضوع مسیحیان اولیه را به لزوم وجود کثرت در الوهیت خدا و از آنجا به آموزه تثلیث هدایت نمود، چراکه خود عیسی همانی نبود که به عنوان پدر از او نام می برد و خطاب می کرد.

پس مسیحیان ایمان دارند و مسلمانان انکار می کنند که در این خدای واحد، سه شخص وجود دارد. این موضوع در اینجا صورتی فلسفی به خود می گیرد و یکی از جوانب آن را می توان با اصطلاحات ریاضی تشریح کرد.

محققان مسلمان بر عدم امکان تثلیث از دیدگاه ریاضی تأکید بسیار دارند. صرفنظر از هر چیز، آیا غیر از این است که 3=1+1+1؟ چنانچه به همین ترتیب عمل کنید، یقیناً حاصلی جز این به دست نخواهد آمد، ولی مسیحیان اصرار دارند که این روش، راه غلطی برای درک آموزه تثلیث است. اگر اصراری بر استفاده از ریاضی باشد، باید گفت که تثلیث الوهیت بیشتر شبیه 1=1×1×1 است.

به عبارت دیگر ما جمع نمی بندیم، بلکه یک خدا را در سه شخص ضرب می کنیم، یعنی خدای واحد در سه شخص متجلی شده، نه اینکه سه بخشی یا سه برابر باشد. ذات یگانه خدا در سه شخص متمایز متجلی شده است. بنابراین در خصوص درک تثلیث، دیگر از دیدگاه ریاضی هیچ موضوع پیچیده تری از فهمیدن 1 به توان 3 وجود ندارد.

اصلی ترین نکته ای که مسلمانان را از درک تثلیث باز می دارد، تفکر نوافلاطونی در خصوص یگانگی است. فلوطین، فیلسوف قرن دوم میلادی که تأثیری ژرف بر اندیشه های قرون وسطی نهاد، خدا (غایت) را واحد می دانست، یگانگی مطلقی که در آن هیچ کثرتی نمی گنجد.

این «واحد» مطلقاً چنان ساده است که حتی نمی توانست خود را بشناسد، چراکه خودشناسی متضمن نوعی تمایز «شناسنده» و «شناخته شده» بود. خودشناسی تنها زمانی می توانست روی دهد که به سطح پایین تری (در Nous یا ذهن) بیاید تا خود را بازتاب دهد و از این رو خود را بشناسد.

در نظر فلوطین، خود «واحد» ماورای شناخت، ماورای آگاهی و حتی ماورای وجود بود و سادگی آن چنان تفکیک ناپذیر که در خود فاقد ذهن، فکر، شخصیت یا آگاهی بود. خلاصه اینکه عاری از هر چیز حتی وجود بود.

بنابراین شناخت او ممکن نبود مگر به واسطه اثرات آن که به هر حال شباهتی به خودش نداشت.[4]

تشخیص شباهت های موجود بین فلسفه فلوطین و باور اسلام در مورد خدا چندان مشکل نیست (رجوع کنید به فصل 1) و در عین حال به راحتی می توان اشکالات موجود در آن را دید. این دیدگاه معتقد به نوعی یگانگی انعطاف ناپذیر د رخدا و آن هم تنها به قیمت شخصیت واقعی خدا است.

در عین حال بر نوعی سادگی اصرار دارد و در این راه تنها به نادیده گرفتن تعریف خدا اکتفا می کند.

به طور خلاصه، این دیدگاه با تنزل دادن خدا به نوعی یگانگی عقیم، ما را با تفکری مرده و تهی در خصوص الوهیت تنها می گذارد. کاردینال ژوزف راتزینگر این نکته را به درستی تشریح کرده است:

هیچ کس هرگز بدون ارتباط و بدون تعریف نمی تواند شخص باشد. هیچ کس با فردیت خود هرگز شخصیت نخواهد بود. این نکته از قبل در کلماتی که موضوع شخص را تعریف نموده و توسعه داده اند به روشنی هویدا است. واژه یونانی Prosopon که معادل کلمه «شخص» در زبان ما از آن مشتق شده به صورت تحت اللفظی به معنی «نگاه به سوی» می باشد و با پیشوند Pros (به سوی) حاوی ایده ارتباط به عنوان بخشی از ماهیت آن است... پس تعریف اصلی موضوع شخص، به فرارفتن از فردیت اشاره می کند.[5]

برای مسلمانان، خدا نه تنها وحدانیت بلکه فردیت نیز دارد، ولی این دو مفهوم به هیچ وجه یکی نیستند. داشتن وحدانیت بدون فردیت امکان پذیر است، چراکه در وحدت امکان کثرت هست.

در حقیقت، این دقیقاً همان تعریف تثلیث است، یعنی سه شخص متمایز در یک ذات واحد، مقایسه ویژگی های انسان می تواند در توصیف بهتر این مطلب ما را یاری دهد.

ذهن، افکار و سخنان بشر با هم متحد هستند، اما به صورت انحصاری فردیت نیستند، چراکه با هم تفاوت دارند. به همین نحو، مسیح می تواند دارای همان ذات خدا باشد بدون اینکه خود شخص خدا باشد.

در این ارتباط، یکتاپرستی اسلامی کثرت را به قصد اجتناب از دوگانه پرستی فدا می کند. اسلام برای اجتناب از پذیرش هرگونه شریک برای خدا، تا آنجا پیش می رود که هرگونه کثرت شخص در خدا را انکار می نماید. اما همان طور که ژوزف راتزینگر نوشته است، «ایمان به تثلیث که بیانگر کثرت در وحدانیت خدا است، تنها راه برای محو نهایی شرک و چند خداپرستی است.

آموزه تثلیث تنها راه ممکن برای توضیح کثرت در کنار وحدانیت است و تنها از طریق آن می توان اساسی معتبر برای کثرت یافت. خدا فوق از فرد و جمع قرار دارد و او هر دو مقوله را درنوردیده است.[6]

 


[1] Abdel Haleem Mahmud, The Creed of Islam (Lahore, Pakistan: Islamic Publications Ltd., 1978), 20.

[2] Alhaj A. D. Ajijola, The Essence of Faith in Islam (Lahore, Pakistan: Islamic Publications Ltd., 1978), 55.

[3] C. S. Lewis, Mere Christianity (New York: the Macmillan Co., 1943), 145.

[4] Plotinus, The Enneads, trans. Stephen MacKenna (London: Faber and Faber Ltd., 1966) I,6; III, 8-9; VI, 8,18.

[5] Joseph Ratzinger, Introductions to Christianity, trans. J. R. Foster (Now York: The Seabury Press, 1979), 128-29.

[6] Ibid.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

و مقاله دوم:

دفاعیه ای بر آموزه کتاب مقدس تثلیث

از آنجا که هم مسلمانان و هم مسیحیان قبول دارند که حداقل یک شخص در خدا وجود دارد، شخصی که مسیحیان او را «پدر» می نامند و از آنجا که قبلاً در خصوص ایمان مسیحی در مورد عیسی مسیح صحبت کردیم و نشان دادیم که او خدای پسر است، حال تنها به ذکر نکاتی در خصوص روح القدس خدا اکتفا می کنیم.

همان الهام الهی که بیانگر الوهیت مسیح است و او را پسر خدا معرفی می کند، از روح القدس به عنوان شخص سوم تثلیث اقدس سخن می گوید. او نیز در ذات با پدر و پسر یکی است و در عین حال شخصی متمایز است. الوهیت روح القدس به روش های مختلفی آشکار شده است.

اول، او خدا نامیده شده است (اعمال 3:5-4). دوم، دارای صفات الهی نظیر حضور و قدرت مطلقه (رجوع کنید مزمور 7:139-12) و دانایی کامل است (اول قرنتیان 10:2-11). سوم، در کار آفرینش عالم با خدای پدر بود (پیدایش 2:1). چهارم، در امر نجات بشر با دو شخص دیگر الوهیت فعال است (یوحنا 5:3-6؛ رومیان 9:8؛ تیطس 5:3-7). پنجم، همراه با دو شخص دیگر الوهیت، تحت «نام» واحد خدا ذکر شده است (متی 18:28-20 و بالاخره اینکه در دعاهای برکت نام روح القدس همراه با پدر و پسر برده می شود (دوم قرنتیان 14:13).

روح القدس نه تنها الوهیت دارد، بلکه از شخصیت منحصر به فرد خود برخوردار است. او در ذات با خدا یکی است ولی شخصیت متمایزی دارد. این استدلال که روح القدس شخص متمایزی است از حقایق مسلم زیر نشأت گرفته است:

با ضمیر شخصی «او» نام برده می شود (یوحنا 26:14؛ 13:16). اعمالی انجام می دهد که تنها اشخاص می توانند، مانند تعلیم دادن (یوحنا 26:14؛ اول یوحنا 27:2)، ملزم کردن به گناه (یوحنا 7:16-8) و محزون شدن از گناهان ما (افسسیان 30:4) و بالاخره اینکه روح القدس دارای تمام ویژگی های شخصیتی یعنی ادراک (اول قرنتیان 10:2-11)، اراده (اول قرنتیان 11:12) و احساس است (افسسیان 30:4).

این حقیقت که اشخاص تثلیث نه یکی، بلکه متمایز هستند، از این واقعیت به خوبی پیدا است که هر شخص به صورتی متمایز با دیگران ذکر شده است. به عنوان مثال، پدر و پسر در صحبتی مکالمه گونه با هم سخن می گویند و طی آن پسر خطاب به پدر دعا می کند (یوحنا باب 17).

به هنگام تعمید پسر، پدر از آسمان درباره او صحبت می کند (متی 15:3-17) در حقیقت روح القدس نیز در همین واقعه حضور دارد و این نشان می دهد که سه شخص متمایز اما با یک ذات واحد وجود دارند و این نشان می دهد که سه شخص متمایز اما با یک ذات واحد وجود دارند.

به علاوه، این حقیقت که سه نام جداگانه دارند (پدر، پسر و روح القدس) بیانگر این است که یک شخص نیستند، همچنین هر یک از اشخاص تثلیث اعمال خاصی انجام می دهند که ما را در شناخت آنها کمک می کنند. برای مثال، پدر نقشه نجات را کشیده (یوحنا 16:3؛ افسسیان 4:1)، پسر با صلیب (یوحنا 4:17؛ 30:19؛ عبرانیان 2:1) و رستاخیز خود آن را به انجام می رساند (رومیان 25:4؛ اول قرنتیان 1:15-6) و روح القدس آن را در زندگی ایمانداران بکار می گیرد (یوحنا 5:3؛ افسسیان 30:3؛ تیطس 5:3-7). پسر مطیع پدر است (اول قرنتیان 3:11؛ 28:15) و روح القدس پسر را جلال می دهد (یوحنا 14:16).

آموزه تثلیث را نمی توان با استدلال های بشری اثبات نمود و تنها منبع ما برای شناخت آن، همان چیزی که در الهام خاص خدا (در کتاب مقدس) آمده است. بهرحال، این موضوع که تثلیث ماورای استدلال های بشری است، به این معنی نیست که برخلاف عقل و منطق می باشد و برخلاف باور محققان مسلمان، غیرعقلانی یا متناقض نیست.

قانون فلسفی عدم تناقض بیانگر این است که چیزی نمی تواند در آنِ واحد و به یک مفهوم، هم راست باشد و هم دروغ. این قانون، اصل اساسی بنیادین تفکرات منطقی است و آموزه تثلیث نیز این این اصل مستثنی نیست.

این نکته را بهتر از هر روشی می توان با این موضوع نشان داد که تثلیث چه چیزی نیست تثلیث باور به خدایی واحد و در عین حال و به همان مفهوم، باور به خدایی در سه شخص نیست، چراکه در این صورت تناقض خواهد بود، بلکه این باور است که خدا سه شخص در یک ذات است.

این موضوع ممکن است پیچیده و رازگونه باشد، اما تناقض نیست، یعنی ممکن است درک کامل آن ماورای قدرت استدلال و فراتر از عقل و منطق بشر باشد، ولی هیچ ضدیتی با توانایی منطق انسان برای درک تدریجی آن ندارد.

همچنین تثلیث باور به وجود سه ذات در یک ذات یا سه طبیعت در یک طبیعت نیست چراکه این نیز تناقض خواهد بود، بلکه طبق ایمان راسخ مسیحیان، تثلیث یعنی وجود سه شخص در یک ذات و این تناقض نیست زیرا قائل به تمایز بین شخص و ذات است.

 

تثلیث

شخص1

(پدر)

 

ذات

(خدا)

        شخص3                                           شخص2

      (روح القدس)                                         (پسر)

یا طبق قانون عدم تناقض، وقتی خدا وحدت و در عین حال کثرت است، این وحدت و کثرت از یک مقوله نیستند. خدا در مفهوم ذات واحد است و در مفهوم شخص کثرت دارد. بنابراین آموزه تثلیث هیچ گونه ضدیتی با قانون عدم تناقض ندارد.

شاید شکلی که مشاهده می کنید، به عنوان الگویی از تثلیث ارائه شده شما را در فهم منطقی آن کمک کند. وقتی می گوییم خدا یک «ذات» و سه «شخص» است منظورمان این است که در او یک «هویت» و سه «نفر» وجود دارد.

توجه کنید که سه شخص در یک ذات با هم شریک هستند. بنابراین خدا در «هویت» وحدت و در شخص کثرت دارد.

خدا در جوهر خود واحد اما از نظر رابطه سه است. وحدت به ذات خدا اطلاق می شود و کثرت به سه شخص او. این کثرت رابطه هم درونی است و هم بیرونی. در تثلیث، هر شخص با شخص دیگر ارتباطی منحصر به فرد دارد. برای مثال، پدر به عنوان پدر با پسر ارتباط دارد و پسر به عنوان پسر با پدر در ارتباط. روابط درونی و بیرونی آنها دقیقاً همان چیزی است که تثلیث را شکل می دهد. همچنین پدر، روح القدس را می فرستد و روح القدس به پسر شهادت می دهد (یوحنا 26:14).

مشارکت این سه شخص در یگانگی الوهیت، تعیین کننده نقش هر کدام از آنها است. هر یک رابطه ای متمایز با دیگری دارد، ولی همه در یک ذات شریک هستند.

هیچ تعریف و توصیفی در خصوص تثلیث کامل نیست، اما بعضی بهتر و دقیق تر از بقیه هستند و قبل از هر چیز باید از برخی مثال ها و توصیفات نامناسب اجتناب نمود. تثلیث هیچ شباهتی به زنجیری با سه حلقه ندارد چراکه در اینجا از سه جزء جداگانه جداشدنی صحبت می شود، در حالی که خدا نه جدا است و نه جداشدنی.

همچنین خدا مانند هنرپیشه ای نیست که به ایفای سه نقش متفاوت در یک نمایشنامه بپردازد، زیرا خدا در آن واحد سه شخص است و نه یک شخص که سه نقش متفاوت را پشت سر هم ایفا نماید. همچنین خدا شبیه سه حالت جامد، مایع و گاز در آب نیست، زیرا آب معمولاً در آنِ واحد نمی تواند به هر سه حالت وجود داشته باشد، اما خدا همیشه و در آنِ واحد سه شخص است.

این شکل برخلاف دیگر مثال ها و تعریف های نامناسب، حداقل تداعی کننده سه خدا نیست، هرچند این نیز تا حدودی بازتاب بدعت دیگری به نام «مودالیسم» یا «وجه گرایی» است.

 

پدر

 

 

خدا

روح القدس                             پسر

نیست

نیست

نیست

هست

هست

هست

اکثر تصورات نادرست از تثلیث به آنجا ختم می شوند که اعتقاد به سه شخص در الوهیت را با سه خدایی همسان می پندارند. مقایسه هایی که بهتر ارائه شده اند و ارزش مطالعه را دارند، در عین قائل بودن وحدت، بیانگر کثرت نیز هستند که در اینجا به چند مورد از آنها که در این تعریف جای می گیرند، اشاره می کنیم.

بیان ریاضی تثلیث. همانطور که در بالا اشاره شد، خدا شبیه 1 به توان 3 است. توجه کنید که هرچند در اینجا از سه شخص صحبت می شود اما یک هستند و نه سه و این دقیقاً همان چیزی است که در تعریف تثلیث الوهیت می گوییم، یعنی سه شخص که یک خدای واحد هستند.

 

پدر

 

طبیعت

الهی

روح القدس                             پسر

طبیعت انسانی

البته هیچ توصیفی از تثلیث نمی تواند کامل باشد، اما این مثال نشان می دهد که در یک رابطه جدایی ناپذیر چگونه امکان دارد در آنِ واحد هم سه و هم یک وجود داشته باشد. از این دیدگاه، این مثال می تواند توصیف خوبی از تثلیث باشد.

بیان هندسی تثلیث. شاید پرکاربردترین و معمول ترین مثال برای توصیف تثلیث شکل مثلث باشد. فراموش نکنید که هرچند یک مثلث وجود دارد اما سه

شخص1

(پدر)

 

ذات1

(طبیعت الهی)

 

   شخص3                        شخص2

(روح القدس)                       (پسر)

                                      

                                      ذات2

                                       (طبیعت انسانی)

زاویه دارد که هرکدام جدایی ناپذیر و هم وجود هستند که با فقدان یکی، بقیه وجود و معنی خود را از دست می دهند.

به این مفهوم، مثلث تصویر مناسبی برای تعریف تثلیث می باشد و با در نظر داشتن این اصل که «در مثل مناقشه نیست» نیاز چندانی به گفتن این مطلب احساس نمی شود که مثلث محدود است و خدا نامتناهی و از این رو این مثال نیز هرچند ناقص است اما در راستای هدف ما برای تشریح راز بیکران خدا می تواند مفید باشد.

همچنین با افزودن یک دایره در کنار زاویه معرف پسر که با آن مماس است (ولی تداخلی در آن ندارد) می توان اندکی از راز خدا را به واسطه دو طبیعت الهی و انسانی در شخص عیسی مسیح دریافت.

لازم به اشاره است که مسیح یک شخص (زاویه سمت چپ پایین مثلث) اما دارای طبیعت است. طبیعت الهی او مثلث و طبیعت انسانی او دایره مماس بر آن است، یعنی این دو طبیعت در یک شخص متحد هستند.

در این رابطه باید اشاره نمود که دو روش دیگر وجود دارد که هیچ کدام بیانگر رابطه بین دو طبیعت مسیح نیستند و مسیحیان اصول گرا این دو توصیف را بدعت می دانند.

 

بدعت مونوفیزیت

طبیعت

الهی

طبیعت

انسانی

بدعت نسطوری

طبیعت

الهی

طبیعت

انسانی

 

       
 
   
 

بدعت مونوفیزیت

Text Box: بدعت مونوفیزیت

 

طبیعت

الهی

طبیعت

انسانی

 

 
 

 

 

 

 

 

 

در شکل سمت راست که دایره با مثلث همپوشانی دارد با بدعت مونوفیزیت (تک ذاتی) مواجه هستیم که دو طبیعت الهی و انسانی مسیح را با هم قاطی کرده و این نه تنها بدعت، بلکه بی معنی نیز هست، چراکه طبیعت الهی مسیح نامتناهی، اما طبیعت انسانی وی محدود است و محدود نامتناهی یا فانی جاودانی بودن، غیرممکن است.

شکل دوم که دایره و مثلث هیچ تماسی با هم ندارد، بیانگر بدعت نسطوری است که نسطوریوس، اسقف کلیسای سریانی شرق تعلیم می داد و معتقد به وجود دو شخص و در عین حال دو طبیعت در مسیح بود. با این تعریف، پس وقتی مسیح جان خود را بر صلیب فدا کرد، نه پسر خدا، شخص الهی تثلیث، بلکه تنها عیسی مسیح به عنوان یک انسان بود که برای ما مرد.

در این صورت قربانی کفاره کننده مسیح هیچ ارزش الهی نداشت و نمی توانست برای بخشش گناهان بشر کافی و کامل باشد. نجات ما تنها در صورتی میسر می شود که شخص واحدی که هم خدا است و هم انسان، برای ما مصلوب شده باشد. زیرا اگر مسیح هم انسان هم خدا نباشد، نمی تواند موجب آشتی خدا و انسان گردد.

اما تعلیم صریح کتاب مقدس این است: «خدا واحد است و در میان خدا و انسان متوسطی است، یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد» (اول تیموتائوس 5:2).

از آنجا که مسیح یک شخص و دو ذات است، هرگاه سؤالی در مورد او مطرح می شود، باید آن را به دو قسمت تفکیک نمود و هر یک را مطابق دو طبیعت وی پرسید. برای مثال، آیا او خسته می شد؟ جواب این است که به عنوان خدا، خیر و به عنوان انسان، بلی.

آیا مسیح گرسنه می شد؟ در طبیعت الهی اش، خیر و در طبیعت انسانی، بلی. آیا مسیح مرد؟ آری در طبیعت انسانی خود مرد، اما در طبیعت الهی اش از ازل تا به ابد زنده است. آنکه مرد نه الوهیت وی، بلکه طبیعت انسانی شخصی بود که هم خدا و هم انسان است.

وقتی همین منطق را در مورد دیگر سؤالات الهیاتی که مسلمانان مطرح می کنند، بکار ببریم، به جواب هایی از این دست خواهیم رسید. آیا عیسی همه چیز را می دانست؟ به عنوان خدا، آری چون خدا دانای کل است و به عنوان انسان، خیر زیرا گفت که از زمان بازگشت خود خبر ندارد (متی 36:24) و هنگامی که هنوز کودک بود، همه چیز را نمی دانست: «در حکمت ترقی می کرد» (لوقا 52:2).

سؤال دیگری که مسلمانان غالباً مطرح می کنند این است که آیا عیسی می توانست گناه کند؟ پاسخ همان است: به عنوان خدا نمی توانست گناه کند، ولی به عنوان انسان می توانست (اما نکرد). خدا نمی تواند گناه کند. برای مثال کتاب مقدس می گوید: «ممکن نیست خدا دروغ بگوید» (عبرانیان 18:6؛ رجوع کنید تیطس 2:1).

با این وصف، عیسی «آزموده شده در هر چیز به مثال ما بدون گناه» (عبرانیان 5:4). می توان گفت که او هرچند هرگز گناه نکرد (دوم قرنتیان 21:5؛ اول پطرس 19:1؛ اول یوحنا 3:3) اما در معرض وسوسه قرار گرفت و از این رو برایش ممکن بود که گناه کند، چراکه در غیر این صورت، وسوسه هایش حالتی بازی گونه پیدا می کرد.

عیسی از قدرت اختیار و انتخاب برخوردار بود، به این معنی که در انتخاب های اخلاقی اش می توانست به خلاف آن عمل کند، یعنی وقتی تصمیم گرفت که گناه نکند (که همواره همین طور بود) می توانست به عنوان انسان گناه کند (اما نکرد).

تفکیک سؤالات مربوط به مسیح به دو بخش و ارجاع آنها به دو طبیعت وی، بسیاری از معماهای الهیاتی را حل خواهد کرد و در غیر این صورت همچنان به صورت راز باقی خواهند ماند. فایده دیگر این روش آن است که از مطرح شدن ادعاهای مبنی بر تناقض در ایمان مسیحی از طرف مسلمانان و دیگر بی ایمانان جلوگیری خواهد نمود.

بیان اخلاقی تثلیث. توصیفی که آگوستین قدیس مطرح کرده اهمیت بسیاری در روشن ساختن موضوع تثلیث دارد. کتاب مقدس می گوید «خدا محبت است» (اول یوحنا 16:4). اما همین محبت، در خود نوعی تثلیث دارد، زیرا مستلزم محبت کننده، محبت شوند و رابطه محبت آمیز بین این دو است و به عبارت شاعرانه، هر عاشقی را معشوقی باید که روح عشق در آنان حکمفرما بوَد.

اگر این فرمول را به تثلیث الهی اطلاق کنیم، خدا محب است، پسر محبوب و روح القدس روح محبت و با این وجود، محبت یگانه و سه در یک است. این توصیف نیز مستلزم وجود شخصی است، زیرا محبت ویژگی است که تنها از اشخاص ناشی می شود.

بیان انسان شناختی. از آنجا که انسان به صورت و شباهت خدا آفریده شده (پیدایش 27:1) تعجب آور نیست که در وجود خود واجد برخی شباهت ها با تثلیث باشد. اول اینکه تمایل داریم از تقسیم انسان به سه بخش (بدن، جان و روح) به عنوان توصیفی مناسب برای تثلیث تبری جوییم.

حتی اگر این توصیف درست باشد (و بسیاری از مسیحیان این موضوع را به خاطر اعتقاد به تقسیم انسان به دو بخش جسمانی و روحانی قبول ندارند) بازهم توصیف مناسبی نیست. جسم و جان می توانند و در حقیقت به هنگام مرگ از هم جدا می شوند (دوم قرنتیان 18:5؛ فیلیپیان 23:1؛ مکاشفه 9:6)، اما طبیعت و اشخاص تثلیث جدایی ناپذیرند.

اگر بخواهیم از طبیعت انسانی مثال بزنیم، بهترین مثال همان است که قبلاً در مورد رابطه بین ذهن، ایده های ذهنی و بیان این ایده ها از طریق کلمات اشاره کردیم. به روشنی پیدا است که نوعی یگانگی بین این سه وجود دارد بدون اینکه آنها را یکی بدانیم. به این مفهوم، می توان این مثال را برای تثلیث بکار برد.

توصیفات اسلام از کثرت در وحدت. شاید بهترین تعریف از کثرت در الوهیت از دیدگاه مسلمانان، همان طور که قبلاً (در فصل 5) اشاره کردیم، رابطه بین قرآن و خدا باشد. طبق تعریف یوسف ابیش، محقق و صاحب نظر مسلمان، قرآن «بیان اراده خدا است. اگر می خواهید آن را با چیزی در مسیحیت بسنجید، باید آن را فقط با خود مسیح مقایسه کنید. مسیح بیان خدا در میان انسانها و مکاشفه اراده الهی بود و قرآن نیز دقیقاً همین است».[18]

مسلمانان اصول گرا بر این باورند که قرآن ازلی و نامخلوق است و با این وجود خود خدا نیست، بلکه بیان فکر خدا و همانند او جاودانی است. بدون شک در اینجا با نوعی کثرت در وحدت مواجه هستیم، چیزی که خدا نیست و با این حال با خدا یکی است.

در حقیقت، خود همین موضوع که محققان مسلمان قرآن را با ایمان مسیحی مبنی بر الوهیت مسیح مقایسه می کنند، بیانگر ارزش این توصیف است. زیرا مسلمانان به دو وجود ابدی و نامخلوق که تنها یکی از آنها خدا است، اعتقاد دارند و مسیحیان به سه شخص ابدی و نامخلوق و تنها یک خدا معتقدند.

به علاوه، برخی به این حقیقت اشاره می کنند که محمد در آن واحد پیامبر، شوهر و رهبر بود. پس چرا مسلمانان آموزه کثرت نقش ها (اشخاص) را در الوهیت انکار می کنند؟ در حالی که خود نظام اسلام مبین کثرت در وحدت است، اما وقتی به موضوع الوهیت می رسند، برایشان غیرمنطقی و نامفهوم می شود! پس به این ترتیب هیچ دلیلی وجود ندارد که مسلمانان آموزه تثلیث را به بهانه غیرمنطقی بودن، رد کنند.

 

خلاصه

آموزه مسیحی تثلیث بزرگترین تفاوت بین اسلام و مسیحیت است. مسلمانان ایراد می گیرند که این موضوع نه از کتاب مقدس است و نه مفهوم و منطقی. با این وجود دیدیم که برای اثبات دیدگاه خود در خصوص ادعای اول، متون کتاب مقدس را از زمینه اصلی آن بیرون کشیده و دست به تحریف آن می زنند و برای اثبات ادعای دوم نیز نه تنها تمایزات روشن منطقی، بلکه باور خود در خصوص رابطه قرآن با خدا را رد می کنند.

خلاصه اینکه هیچ دلیل قانع کننده ای برای رد آموزه تثلیث وجود ندارد. به علاوه، همان طور که در فصل پنجم آمد، شواهد مسلمی ارائه دادیم که مسیح در حقیقت پسر خدا است. بنابراین ایمان مسیحی به سه شخص در الوهیت، با غنای منطق خود در خصوص رابطه درونی بین اشخاص در الوهیت و نیز رابطه بیرونی با مخلوقات خدا، برتری بی چون و چرایی بر یکتاپرستی منجمد و انعطاف ناپذیر اسلامی دارد.

 


[18] Yusuf K. Ibish in an article entitled, ‘The Muslim Lives by the Qur’an,’ cited by Charis Waddy, in The Muslim Mind (London/ New York: Longman, 1976),14.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

 

Nov/14/2017 سوالات در مورد خدا کشیش ورژ باباخانی 176 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر