در این آشفته بازار، دانستن حق ماست!

بسیاری از سوژ ه های دعا در جامعه مسیحی، مربوط به درد و رنج و بیماری است. هرشخص، درد ورنج خود را سنگین تراز دیگران می بیند و بسیاری رنج کشیدن را برای مسیحیان یک امتیاز می شمارند و آن را دنباله رستگاری ونجات انسان می دانند، در حالی که مأموریت مسیح بر روی زمین دور کردن درد ورنج ازا نسان بود. او صرفاً برای ایمان اوردن مردم به خود، انسانها راشفا نمی داد بلکه هدف او رهایی آنها از درد و رنج بود هر چند که آزادی از بیماری، نجات را به ارمغان نمی آورد اما راستی به باور شما 
بزرگترين درد ورنج امروز ما، چه چيزي می تواند باشد؟ نام آن چیست؟ بيماري؛ بي عدالتي، مرگ عزيزان، غم غربت؛ يا دردِ بی دردي و خانه بدوشي؟ كداميك؟ منتقد هنرمند مي گويد بزرگترين دردِ دورانِ پست مدرنيته؛ درد بيدردي است ولي مسيحيان ؛ یعنی آناني كه به مسيح ايمان آورده اند ،در باره درد ورنج، احساس دیگری دارند. من نمي خواهم در اينجا از كتاب درد ورنج سي اس لويس يا از نوشته هاي نيچه يا از پوچي و نيهيليسم كافكا يا بكت برایتان بنويسم ويا با مونتاژي از آيات كتاب مقدس وتئو لوژي ، خود وشما را مشغول سازم در حالي كه درد همچنان باقي است واين اعتماد به نفس است كه لحظه هاي رنج ما را پنهان می کند وگاهي ریا كاري مذهبي و مسيحي سبب می شودكه همه چيز را خوب نشان دهيم یا با گذاشتن يك قطعه زيبای مسيحي ويا يك عكس با لبخند خانوادگي در فيس بوک...، وانمود نماییم كه خوشبخت ترين انسان روي زمين هستيم.
ما مسيحيان در ميان اوج رنج وجفا؛ و بيماري لاعلاج خود؛ بسیار دعا مي كنيم و همه آنها را به مسيح واگذار مي نمايیم. براي آينده خود ، نقاشي های زيبايي ترسيم مي كنيم و آنها را به دستهاي مسيح مي سپاريم چون بارها خوانده و شنيده ايم كه آينده در دستهاي او قرار دارد.
اما بعد از گذشت زمانی از آن دعاهاي محكم و قوی؛ همه نقاشي هاي زيبا و آينده نوستالژيك خود راخراب شده مي بینیم، در حالي كه نمي دانيم چرا؟ واين تنها درد ما مسيحيان است كه نمي دانيم برهان رنجهاي ما در كجای اين جهان قرار گرفته و فرق ما با ساير درد مندان دنيا درهمين نكته نهفته است كه مي خواهيم بدانيم چرا ؟ ودانستن حق ماست!
اما پاسخِ اين چرا را كجا باید يافت؟ در فلسفه، در الاهيات؛ در موعظه های کلیسایی؟ شايدچنين باشد ولي اين نمي توانديك پاسخ واقعي و قانع كننده براي تسكين رنج مان باشد.
لحظه اي يك آمين بلند سر می دهید وبعد از آن ؛ اين آمينِ زيبا فراموش مي شود و درد و رنج دوباره همه وجودتان را فرا مي گيرد. راستي ياد رُماني افتادم كه زندگي يك نقاش مشهوري را رقم مي زد. همين نقاش معروف در پشت بام خانه اش، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﺷﯽﺍﺵ ﺑﻮﺩ. و آن تابلو به طور باور نكردني زيبا بود. ﻧﻘﺎﺵ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ، ﻏﺮﻕ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽﺍﺵ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎه ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺁﻥ اثر ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻣﯽﮐﺮﺩ....ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻋﻘﺐ ﺭفت ... ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﻘﺐ ﺭﻓﺘﻦ، ﭘﺸﺘﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻟﺒﻪ ﭘﺮﺗﮕﺎﻩ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ و دوستش ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﻘﺎﺵ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻮﺩ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺗﺮﺱ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﺷﻮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﻪﻋﻘﺐ رود ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷود!!! ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ قلم مويي ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺧﻂﺧﻄﯽﮐﺮﺩ. ﻧﻘﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺗﻤﺎﻡ حقيقت ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﺪﺵ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻘوطﺑﻮﺩ. من نمي دانم كه اين رُمان حقيقي است يا حاصل تخيل يك نويسنده رئالیست. ولي با او هم ذات پنداري مي كنم.
براستي ﮔﺎﻫﯽ ما ﺁﯾﻨﺪﻩﻣﺎﻥ ﺭﺍ با دعا هاي ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒا ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻣﯽکنیم. نقاشي هاي زندگي ما در دعا از تابلو هاي ميكل آنژ يا پيكاسو زيباتر است اما خداوند می بیند كه ﭼﻪ ﺧﻄﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ تابلوی زيباي زندگي ما ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ و همه ي آنچه را که كشيديم خط مي زند! بسيار مواقع ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛ ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ فراموش نكنيم: او فرموده تا انقضاي عالم من با شما هستم واین سهم خداست که ما را محافظت کند ولی سهم ماست که به این کلام عمیق فکر کنیم: " پس هرکه این سخنان را بشنود و به آنها عمل کند اورا به مردی دانا تشبیه می کنم که خانه خود را بر سنگ بنا می کند. باران باریده، سیلابها روان گردید و بادها وزیده و بدان خانه زور آور شد وخراب نگردید زیرا که برسنگ بنا شده بود." ( متی 7: 24و25) . خانه و زندگی ما بر سنگ مسیح عیسی بنا شده.
اين مطلب ساده را تو بهتر از من ميدانستي ولي من با نوشتن آن فقط آن را یاداوری کردم و براي امروز خود را تسلي مي دهیم چون می دانیم خانه مان بر روی سنگ بنا  شده بنابراین مرض، بلا ، سیل سهم ما نیست وسهم این جهان هم نخواهد بود چرا که ما زنده ایم وخوانده شده ایم وایمان آوردیم که برای جهان شفاعت کنیم وخانه های آنها را نیز بر روی سنگ بنا کنیم!

نوشته معلم کلام خدا: علی خیراندیش

Mar/24/2020 مسئله رنج و زحمت کشیش ورژ باباخانی 113 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر