کتاب مقدس در باره کشتن دلسوزانه چه میگوید؟

کشتن از روی دلسوزی، اقدام به نابود کردن در موقعیت بیماری یا زمین گیری است که عمدا سبب مرگ میشود. این کار امروزه بین گروه های مختلف بحث ها بر انگیخته است. ولی موضوع تازه ای نیست. کشتن و رها کردن بیماران و سال خوردگان در فرهنگ های گوناگون جهانی متداول بوده است و یکی از مهم ترین تاثیرات انجیل، دفاع کردن از ناتوانان و بها دادن به کسانی است که برای جامعه دارای ارزش اقتصادی نمیباشند.  در دوران رومی-یونانی کلیسا های اولیه، کشتن دلسوزانه مرسوم وعموما پذیرفته شده بود.  دلیل محکم مخالفت خدا نشناسان، که از کشتن دلسوزانه حمایت میکردند، با پزشکانی که قسم بقراط را انجام داده بودند در این زمینه بود که کشتن دلسوزانه چاره ای  بود در برابر بیماری های مزمن یا درد های بی درمان. نکته قابل توجه در بازگشت اخیر این تفکر این است که امروزه امکانات و منابع بسیاری برای تا کردن با این گونه درد ها و بیماری ها در اختیار داریم. شاید این بهترین شاخصی باشد که نشان میدهد که برداشت ما از طبیعت انسانیت، در حالی که به ریشه های یهودی – مسیحی خود پشت میکنیم، دچار باز اندیشی گردیده. پایه فهم کتاب مقدسی ما از طبیعت انسانی این است که انسان به شباهت خدا آفریده شده است. در آیه های ۲۶ و ۲۷ از فصل اول کتاب آفرینش روشن است که این شامل همه انسان ها میباشد. برتری انسان نسبت به همه آفریدگان دیگر، در شباهت آنها به آفریدگارشان میباشد. دلیل آنچه که ما هستیم در  شباهت به خدا میباشد. این نکته در بارهٔ همهٔ هم نوعان ما صدق میکند. شباهت به خدا، آشکارا، هم در انسان های بیمار و ناتوان و هم در کسانی که از همه نعمت ها و برکات انسانی برخودارند وجود دارد. کسانی که دچار آسیب دیدگی شدید مغزی و روانی هستند، از جمله آنانی که در حالت مرگ مغزی زندگی میکنند، همچنان از نژاد انسانند، پس به شباهت خدا میباشند. داشتن تعریفی برای کشتن از روی دلسوزی، هنگامی که هدف مرگ میباشد، مهم است و آنرا در اصول با تصمیم دست اندر کاران پزشکی برای پایان دادن به زنده نگاه داشتن بیماری که امکان ادامه حیات ندارد متمایز میکند، زیرا در اینجا هدف پایان دادن به زندگی نیست. امروزه مرگ با کمک پزشکی، برچسب اقدام به کشتن از روی دلسوزی گرفته، که این کاملا گمراه کننده است. در کشتن دلسوزانه یک انگیزه خود کشی نهفته میباشد و خود کشی هر چند غم انگیز، اما به گونه ای، آدم کشی بد سرشتانه میباشد -- به قتل رساندن خود. در کشتن از روی دلسوزی، همیشه یک پزشک، یک طرف در گیر این قتل میباشد. خواه با تجویز نسخه دارویی سمی یا هر روش دیگر. در صورتی که این امر قانونی شود، در واقع جامعه سیاستی را در پیش گرفته که بر پایهٔ آن این گونه زندگی ها ارزش ادامه یافتن را ندارند. اغلب بین کشتن دلسوزانه فعال و غیرفعال (active & passive euthenesia)  فرق میگذارند، والی این جدایی میتواند گمراه کننده باشد. اگر هدف کشتن باشد، از دیدگاه اخلاقی فرقی با هم ندارند. یک ناهمگونی دیگر که پذیرفته تر میباشد، این است که تفاوت بین سه گونه کشتن از روی دلسوزی قائل شویم: یکی کشتن دلسوزانه به خواست بیمار و دیگری ناخواسته (از سوی بیمار) و سوم کشتن دلسوزانه از روی نا چاری.  برخی از فعالان و روشنفکران با تکیه به کشتن خود خواسته و طرفداری از آن، منکر این حقیقت هستند که این امر راه را برای کشتن نا خواسته هم باز میکند. و همچنین هنوز تعریف پذیرفته ای برای چگونگی رضایت دادن کسانی که دچار بیماری های جدی هستند نشده. برای نمونه، حتی کسانی که موافق کشتن دلسوزانه خود خواسته هستند، دکتر جک کورکیان را به عنوان قاتل زنجیره ای میشناسند، زیرا هرچند او رضایت بیمار را تضمین کرده، لیکن به دنبال شکار کسانیست که از تنهایی هراس دارند.  افزون بر این، مشکل کشتن دلسوزانه ناخواسته در جای خود باقی مانده – کسانی که ناتوان از تصمیم گیری هستند، مانند بیماران آلزایمر یا کودکان، اصول تعیین کردن گروهی از این دسته افراد، که میتوانند به مرگ سپرده شوند، توسط چه کسی میتواند بنیاد گذارده شود؟ حرمت جان کسانی که به شباهت خدا آفریده شده اند از دیدگاه کتاب مقدس، با حذف کردن امکان کشتن افراد سالخورده، معلولان، و فقیران، پایه ای برای حفاظت از جان بیماران و ناتوانان میباشد. ایوب بهترین نمونه درد و رنج و ایمان در عهد عتیق میباشد که همسرش وی را تشویق به خود کشی دلسوزانه کرد. "خدا را لعن کن و بمیر" (ایوب ۲ آیه ۹). ولی او در درستکاری خود پایدار ماند و پاسخ داد، (آیا نیکویی را از خدا بپذیریم و بدی را نپذیریم؟) (ایوب ۲ آیه ۱۰) ایوب فصل ۳ ۲۵ زیرا آنچه از آن وحشت داشتم بر سرم آمد، ۲۶ آنچه از آن می هراسیدم بر من واقع شد. گفتار الیفاز ایوب فصل ۴ ۱ آنگاه الیفاز تیمانی در پاسخ گفت: ۲ "اگر کسی بخواهد سخنی با تو بگوید، آیا تاب خواهی داشت؟  اما کیست که بتواند از سخن گفتن باز ایستد؟ ۳ هان تو خود بسیاری را پند داده ای، و دستان ضعیف را تقویت کرده ای. ۴ سخنانت لغزندگان را استوار داشته است، و زانوان لرزان را نیرو بخشیده ای. ۵ اما حال که به تو رسیده، تاب نمی آوری، و اکنون که تو را لمس کرده، پریشان گشته ای. ۶ آیا اطمینان تو نباید بر خدا ترسی ات باشد، و امید تو بر بی عیبی رفتارت؟ ۷ به یاد آر: کیست که بیگناه هلاک شده باشد، و کجا صالحان تلف شده اند؟ ۸ بنا بر مشاهدات من، آنان که شرارت شیار میکنند و شقاوت میکارند، همان را درو میکنند. ۹ به دم خدا هلاک میشوند، و به باد غضبش تباه میگردند. ۱۰ غرش شیر و نعره شیر ژیان، و دندانهای شیران جوان شکسته است. ۱۱ شیر نر از نبود شکار تلف میشود، و بچه های شیر ماده پراکنده میگردند. ۱۲ سخنی در خفا به من رسید، و گوشم زمزمه ای از آن شنید. ۱۳ در میان افکار پریشان ناشی از رویا های شب، آنگاه که خواب سنگین بر آدمیان غالب میشود، ۱۴ رعب و وحشت بر من مستولی شد، و لرزه بر تمام استخوانهایم افتاد. ۱۵ روحی از پیش روی من گذشت، و موی بر تنم راست شد. ۱۶ آنجا ایستاده، اما قادر به تشخیص سیمایش نبودم. شکلی در برابر دیدگانم بود، خاموشی بود، و آنگاه آوازی شنیدم: ۱۷ آیا انسان خاکی در حضور خدا پارسا شمرده شود؟ آیا آدمی در نظر خالق خویش پاک باشد؟ ۱۸ او حتی بر خادمان خود اعتماد ندارد، و بر فرشتگان خویش خورده میگیرد، ۱۹ چقدر بیشتر بر آنان که در خانه های گلین ساکنند، که بنیادشان بر خاک است و آسانتر از بید له میشوند. ۲۰ از یک صبح تا شام خورد میشوند، بی آنکه کسی در یابد، تا ابد هلاک میگردند. ۲۱ آیا طناب خیمه ایشان در نمی آید؟ میمیرند، بدون حکمت.     نوشته: نایجل کامرون ترجمه: سیروس ترابی  


Jan/18/2016 کتاب مقدس کشیش ورژ باباخانی 429 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر