ادامه فصل دوم: معجزات در حدیث

بیشتر معجزاتی که به محمد نسبت داده­ اند نه در قرآن بلکه در احادیث و روایات اسلامی ذکر شده است. واقعیت این است که طبق آیات قرآن، محمد بارها از انجام معجزه برای اثبات صحت پیامبری خود سر باز زده و تنها معجزه خود را «قرآن» معرفی کرده است (رجوع کنید فصل دوم). اکثر معجزاتی که به محمد نسبت داده شده ­اند، در احادیث و روایات اسلامی روی داده­ اند.

به اعتقاد مسلمانان، روایات و احادیث بعد از قرآن، از نظر اعتبار در مقام دوم قرار دارند. در احادیث صدها معجزه مختلف به محمد نسبت داده شده است. ذکر چند مورد، موضوع را روشن خواهد ساخت.

 

برخی روایات معجزه در حدیث

در صحیح بخاری روایتی آمده مبنی بر اینکه محمد، ران شکسته یکی از همراهانش به نام عبداللّه ابن عتیق را به طرز معجزه­ آسایی شفا داد. این شخص در تلاش برای کشتن یکی از دشمنان محمد مجروح شده بود.

منابع متعددی بیانگر این روایت هستند که محمد در خلال جنگ «حُدیبیه» برای ده هزار نفر از سپاهیانش آب تهیه کرد. طبق این روایات، او دست خود را روی ظرفی خالی از آب نهاد و آنگاه آب فراوان از میان انگشتانش جاری شد. روایات فراوانی در خصوص تهیه معجزه ­آسای آب و حداقل یک روایت در مورد تبدیل آب به شیر وجود دارد.

روایات متعددی درباره گفتگوی درختان با محمد، سلام کردن درختان یا کنار رفتن از مسیر حرکت او ذکر شده است. یکبار وقتی محمد نتوانست مکانی خلوت برای قضای حاجت پیدا کند، دو درخت چون وضعیت او را دیدند به هم نزدیک شدند و او را پنهان کردند و چون کارش تمام شد، درخت­ها نیز به سر جای خود برگشتند.

بخاری نقل می­کند که یکبار محمد به درختی تکیه داد و وقتی محل را ترک کرد، درخت از رفتن او دلتنگ شد. داستان­های بسیاری در مورد سلام کردن گرگ­ها و حتی کوه­ها به محمد ذکر شده است.

بعضی روایات از غذا دادن معجزه ­آسای محمد به تعداد زیادی از مردم با غذای کم سخن می­ گویند. «اناس» روایت می­ کند که محمد با چند نان جو، هشتاد تا نود مرد را غذا داد. ابن سعد، روایتی دارد به این شرح که زنی محمد را به صرف غذا دعوت کرد و او همراه خود هزار نفر را به خانه آن زن برد و غذای اندک او را چنان برکت داد که همه خوردند و سیر شدند.

احادیث غالباً حاوی داستان­هایی از رفتار معجزه ­آسای محمد با دشمنانش هستند. یکبار محمد یکی از دشمنانش را لعنت کرد و کمی بعد اسب آن مرد با شکم به شدت بر زمینی سخت افتاد. سعد، روایت می­ کند که روزی محمد شاخته درختی را تبدیل به شمشیری آبدیده نمود.

 

بررسی معجزات در حدیث

دلایل فراوانی وجود دارد که صحت چنین داستان­هایی را زیر سؤال می ­برد. منتقدان در این باره به نکات زیر اشاره می­ کنند.

اول، هیچ کدام از این داستان­ها در قرآن ذکر نشده و در واقع به طور کلی با روحیه محمد مذکور در قرآن مخالف هستند، چراکه او در پی خواست­های مکرر بی­ ایمانانی که او را تحت فشار می­ گذاشتند، بارها از انجام چنین کارهایی امتناع نمود (آل عمران 183؛ نساء 153؛ انعام 6-9).

دوم، این معجزات ادعایی از همان الگویی پیروی می­ کنند که در کتاب­های جعلی قرون دوم و سوم میلادی در مورد معجزات منسوب به مسیح آمده است. این داستان­ها افسانه­ های تخیلی هستند که مردم به اتفاقات اولیه افزوده ­اند و آنها را شاخ و برگ داده­ اند.

سوم، حتی بین خود مسلمانان هیچگونه اتفاق آرایی در مورد تعداد معجزات مذکور در احادیث وجود ندارد. در واقع، محققان مسلمان بیشتر این روایات را به عنوان روایات نامعتبر رد کرده ­اند. فرقه­ های مختلف مسلمانان، مجموعه­های مختلفی از آنها را پذیرفته ­اند.

چهارم، مجموعه احادیثی که مورد پذیرش عمومی مسلمانان قرار گرفته طی نسل­های مختلف از وقایع اصلی دور شده ­اند. در واقع بیشتر کسانی که داستان­های معجزات محمد را جمع­ آوری می­ کردند، صد یا دویست سال بعد از حیات او زندگی می­ کردند و این زمان کافی برای ساختن و پرداختن افسانه­ های بی­شمار و پرآب و تاب در اختیار مردم قرار می­ داد.

آنان بر داستان­هایی تکیه می­ کردند که نسل­های متمادی و به صورت شفاهی بر شاخ و برگ آن می­ افزودند. حتی آن دسته از روایت­هایی که در نظر مسلمانان معتبر به حساب می ­آیند و از طریق «اِسناد» (زنجیره راویان) نقل شده ­اند، فاقد اعتبار هستند، زیرا حتی این روایات نیز بر اساس  مشاهدات عینی نیستند بلکه مبتنی بر نسل­های متعدد و غالباً چند صدساله راویان می­باشند. ژوزف هور وویتس، معتبر بودن اِسناد را زیر سؤال می ­برد:

پاسخ به این سؤال که چه کسی برای اولین بار این داستان­های معجزه را بر سر زبانها انداخته، آسان می ­بود اگر امروزه می­ توانستیم «اِسناد» یا زنجیره شاهدان را آنطور که ظاهراً از ما انتظار دارند، مسلم و بدون چون و چرا بنگریم. وقتی شرح یک ماجرا در تفسیرهای مختلف ظاهر می شود، مسئله گمراه ­کننده می ­گردد... مخصوصاً این نکته بسیار فریبنده است که در نسخه ­های متعدد و الزاماً یکسان، با روایات مشابهی روبرو می ­شویم... روش «اِسناد» عموماً این امکان را برای ما فراهم نمی­ کند که مطمئن شویم کجا روایات شفاهی بود ه­اند و کجا از نوشته­های معلمان رونویسی شده ­اند.[20]

پنجم، بخاری که معتبرترین گردآورنده حدیث شناخته می­ شود و جمع­ آوری 300.000 حدیث را توسط او تأیید کرده­ اند، خود تنها به واقعی بودن 100.000 حدیث اذعان داشته و بعدها این مقدار را به عدد 7275 تقلیل داد. بسیاری از این احادیث نیز تکراری هستند تا حدی که در واقع تعداد نهایی آنها به 3000 حدیث می­ رسد. این بدان معنی است که حتی خود او بیش از 295.000 حدیث را معتبر نمی­ داند!

ششم، هیچ قانون و معیاری برای تعیین اعتبار این احادیث که مورد پذیرش تمام مسلمانان قرار گرفته­ اند، وجود ندارد. بیشتر مسلمانان اعتبار آنها را به صورت نزولی از این قرار می­ دانند: صحیح بخاری (مرگ، 256 هجری)؛ صحیح مسلم (261)؛ سنن ابوداود (275)؛ جامع ترمذی (279)؛ سند النساء (303) و سنن ابن مجد (283).

علاوه بر این مجموعه احادیث، زندگی­نامه­ نویسان مهمی نیزبوده اند که داستان­هایی از معجزات محمد روایت کرده­اند که مشهورترین آنها ابن سعد (مرگ، 123 هجری)؛ ابن اسحاق (151) و ابن هشام (218) هستند. فرقه­ های مسلمان «شیعه» شش مورد فوق را رد می­ کنند، با این وجود آنها نیز همراه با دیگر فرق اسلامی، قرآن را همانطوری که هست قبول دارند.

بالاخره، موضوع بسیار مهم و حیاتی در اینجا آن است که هیچ کدام از این داستان­های معجزه، ضوابط نُه­گانه ­ای را که مسلمانان برای معجزه پذیرفته­ اند، رعایت نمی­ کنند. از این رو، مطابق معیارهای خود مسلمانان، هیچ یک از آنها ارزش دفاعیاتی برای نشان دادن حقانیت اسلام ندارند.

سرانجام اینکه اصل ادعای اسلام در مورد معجزات همچنان محل تردید باقی می ماند. تلقی مشترکی که بین محققان وجود دارد، این است که اسلام بسیاری از باورها و آیین­های خود را از ادیان دیگر گرفته است.[21] محققان بسیاری در این زمینه به تحقیق و ارائه مدارک پرداخته­ اند.[22] با توجه به دفاعیه­ های نویسندگان مسیحی در خصوص برتری عیسی بر محمد در بُعد معجزه، جای تعجب نیست که مسلمانان برای پیامبر خود به طور مرتب معجزه می ­تراشند.

درست بعد از اشاره دو اسقف مسیحی (ابوقراء اسقف ادسا و آرتاس اسقف قیصریه) در این زمینه بود که جریان معجزه ­سازی در اسلام شروع شد. همان طور که ساهاس می­ گوید: «منظور صحبت­های اسقفان کاملاً روشن است: ممکن است تعلیمات محمد شایسته باشند ولی این موضوع بدون نشانه ­های ماوراءالطبیعی برای نبی دانستن او کافی نیست. اگر چنین نشانه ­هایی وجود داشته باشد، احتمالاً می ­توان او را به عنوان نبی پذیرفت».[23]

بنابراین تکلیف مسلمانان روشن بود. اگر می ­توانستند دست به اختراع معجزات بزنند قادر بودند به مبارزه­ طلبی مسیحیان جواب دهند. درست بلافاصله پس از این وقایع بود که جریان معجزه ­سازی برای محمد شروع گردید. ساهاس اشاره می­ کند: «بسیار جالب توجه است که تعدادی از این داستان­های معجزه چنان ساخته و پرداخته شده­ اند که گویی در جواب مسیحیانی مانند ابوقراء ابراز گردیده ­اند و شباهت­های حیرت­ انگیزی با معجزات عیسی مسیح در اناجیل دارند».*

به علاوه در طی همین مباحثات بود که مسلمانان شروع به تفسیر وقایع خاصی در قرآن به عنوان معجزات نمودند. تمام این اشارات به یک نقطه ختم می ­شوند: داستان­های معجزات محمد فاقد اعتبار هستند.

 

فقدان ارزش دفاعی

بهرحال، دلایل زیادی وجود دارد که چرا این به اصطلاح معجزات هیچ ارزش دفاعی برای اثبات این موضوع که محمد پیامبر خدا بود، ندارند.

اول، اکثر آنها در قرآن (که ادعا می ­شود وحی الهی است) نیامده ­اند. بنابراین از آن اعتبار الهی که مسلمانان در مورد قرآن ادعا می­ کنند، محروم هستند.

دوم، داستان­های معجزات مبتنی بر احادیث و روایات اسلامی، محل تردید می­ باشند، چراکه حاوی تناقضات فراوان و از این رو فاقد اعتبار هستند. عدم ذکر این وقایع در قرآن، جایی که محمد بارها تحت فشار مخالفانش قرار گرفت تا با انجام معجزاتی، ادعاهای خود را به اثبات برساند، دلیلی بسیار قوی بر عدم صحت و اعتبار آنها است. قطعاً اگر محمد می ­توانست دهان منتقدین خود را با نشان دادن اعمال خارق ­العاده ببندد، این کار را می­ کرد، چراکه بارها در این خصوص تحت فشار و انتقاد قرار گرفته بود.

سوم، محمد در هیچ جای قرآن واقعه ­ای معجزه­ آسا را به عنوان دلیلی بر دعوت الهی خود ارائه نداده است. اسماعیل فاروقی، نویسنده معاصر مسلمان، بر این باور است که «مسلمانان مدعی هیچ معجزه­ ای برای محمد نیستند، بلکه اعتقاد دارند تنها چیزی که رسالت الهی محمد را اثبات می­ کند، عظمت و زیبایی بی­نظیر خود وحی، قرآن مجید است، نه امور خارق ­العاده و حیرت­ انگیزی که برخلاف قوانین طبیعی و ماورای درک بشری باشد».[24]

حتی اگرچه عده ­ای از صاحب­نظران مسلمان این موضوع را انکار می­ کنند، با این وجود، حقیقت آن است که محمد هرگز معجزه­ ای به جهت اثبات ادعای رسالت خود انجام نداد، هرچند دیگر پیامبران صاحب معجزات بودند و او نیز بارها برای انجام چنین کارهایی تحت فشار و مورد سرزنش مخالفانش قرار گرفت (آل عمران 183؛ نساء 153؛ انعام 8-9؛ بنی­اسرائیل 90-95).

حتی محقق برجسته مسلمان، عبداللّه یوسف علی اذعان دارد که محمد هیچ معجزه ­ای که «خارق­ العاده و ماوراءالطبیعی باشد» انجام نداده است. این اعتراف، صحت و اعتبار رسالت محمد را به شدت زیر سؤال می ­برد.

چهارم، حتی خود محمد این حقیقت را قبول داشت که خدا پیامبران قبل از او را با اعطای معجزات تأیید می ­نمود. جالب توجه این است که اکثر پیامبرانی که در قرآن ذکر شده­ اند، از مردان بزرگ کتاب­ مقدس هستند. برای مثال در سوره انعام آیات 84-86، بعد از روایت داستان ابراهیم، خدا چنین می­گوید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا کردیم و همه را به راه راست بداشتیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم و فرزندانش. داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت کردیم و همچنین نیکوکاران را پاداش نیک خواهیم داد و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس هم از نیکوکارانند و اسماعیل و الیشع و یونس و لوط از شایستگانند و ما همه آن پیامبران را بر عالمیان برتری دادیم».

محمد در قرآن بارها اشاره کرده که خدا با اعطای معجزات به موسی، اعتبار رسالت او را تأیید می­ نمود (اعراف 106-108 و 116-119). او می­ نویسد: «پس آنگاه موسی و برادرش هارون را فرستادیم، با آیات و معجزات و صحبت روشن» (مؤمنون 45). قرآن همچنین به قدرت معجزه­ آسای خدا اشاره می­ کند که از طریق بسیاری انبیای دیگر به ظهور می­ رسید (نساء 63-65).

اما اگر محمد به خوبی می­ دانست که خدا قدرت اعجاز به این پیامبران مذکور در کتاب­مقدس اعطا نموده، پس چرا خودنمی ­توانست چنین معجزاتی انجام دهد؟

پنجم، محمد همچنین به این حقیقت اذعان دارد که عیسی برای اثبات رسالت الهی خود، معجزات بسیاری نظیر زنده کردن مردگان و شفای بیماران انجام داده است، چنانکه قرآن می­ گوید: «ای عیسی پسر مریم... به خاطر آور که کوران مادرزاد و جذامیان را به امر من شفا دادی و مردگان را به امر من از قبر بیرون آوردی» (مائده 110).

پس اگر عیسی می توانست از طریق ظهور معجزات و اعمال خارق ­العاده، رسالت الهی خود را به اثبات برساند و محمد ناتوانی خود را در انجام معجزات اعلام نمود، کمتر مسیحی می­ تواند بپذیرد که محمد پیامبری بزرگتر و برتر از عیسی بوده است.

ششم، مخالفان محمد بارها او را تحت فشار گذاشتند تا معجزاتی از خود نشان دهد، اما او هربار درخواست آنها را رد می­ کرد. قرآن از زبان مخالفان محمد می­ گوید: «چرا فرشته ­ای بر او نازل نمی­ شود؟» تا موضوع را فیصله دهد (انعام 8-9). طبق گفته خود محمد، بی ­ایمانان از او درخواست می­ کردند که پیامبر بودن خود را ثابت کند و می­ گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه از زمین برای ما چشمه آبی بیرون آوری... یا آنکه آسمان بر سر ما فرو افتد یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری» (اسراء 90-92).

جواب محمد بسیار صریح و البته روشنگر است: «آیا من جز بشری بیشترم که رسالت یافته­ ام؟» نمی­توان تصور نمود که موسی یا الیاس یا عیسی در جواب چنین درخواستی، اینگونه پاسخ داده باشند. در واقع محمد خود بیان می­کند که وقتی فرعون، موسی را به مبارزه طلبید، چگونه جواب او را با معجزات متعدد داد: «فرعون گفت که ای موسی اگر دلیلی بر صدق داری، بیار. موسی عصای خود را بیفکند، به ناگاه از آن عصا اژدهایی پدیدار گردید و دست از جَیب خود برآورد که ناگاه بینندگان را آفتابی تابان بود (دستش سفید شده بود!)» (اعراف 106-108) و قرآن در ادامه همین مطلب می ­افزاید: «پس حق ثابت شد» (اعراف 118).

محمد با دانستن اینکه روش خدا برای تأیید پیامبران خود چگونه بوده است، از انجام چنان معجزاتی اجتناب می­ کرد. پس به چه دلیل می­ توان باور نمود که او در زمره پیامبران بزرگ خدا قرار دارد؟

سرانجام اینکه مسلمانان توضیح قانع­ کننده­ ای برای ناتوانی محمد در انجام معجزات ندارند. یکی از مشهورترین مباحثی که صاحب­ نظران مسلمان در این خصوص مطرح می ­کنند به این شرح است: «روش معمول خدا این است که او آن نوع معجزاتی را به انبیای خود می ­دهد که مطابق با علایق و استعدادهای زمانه باشد تا مردمان ببینند که آن اعمال، مافوق قدرت بشری است و اینکه قدرت خدا از طریق این معجزات خود را نشان می ­دهد.

به عنوان مثال، در زمان موسی فن جادوگری بسیار پیشرفت کرده بود و از این رو به موسی معجزاتی داده شد تا جادوگران را منکوب سازد و به جهت همین معجزات بود که جادوگران به رهبری و رسالت موسی گردن نهادند».

به همین ترتیب «در زمان پیامبر اسلام، هنر فصاحت و سخنوری به اوج پیشرفت و کمال رسیده بود. بنابراین به پیامبر اسلام، معجزه «قرآن» داده شد که در فصاحت و کلام سرآمد زمانه خود بود چنانکه دهان بزرگترین شاعران و سخنوران زمان را می­ بست».[25]

بهرحال در این استدلال نیز چندین اشکال جدی وجود دارد. قبل از هر چیز باید گفت که هیچ مدرکی دال بر این ادعا وجود ندارد که «روش معمول خدا این است». برعکس، حتی به تأیید قرآن، خدا به طور مکرر معجزات و اعمال خارق­ العاده را از طریق موسی و دیگر پیامبران به ظهور می­ رسانید. در حقیقت روش معمول خدا این است که پیامبران خود را از طریق معجزات تصدیق نماید.

به علاوه، آفرینش یک اثر ادبی دینی زیبا بسیار آسان­تر از انجام معجزات و اعمال برجسته ­ای است که طبق نص قرآن، خدا از طریق سایر پیامبران به انجام رسانید. در حقیقت، بسیاری متون دینی دیگری وجود دارند که در اوج زیبایی و فصاحت هستند و با این وجود تعلیمی مغایر با تعالیم قرآن دارند، از جمله نبوت­های اشعیای نبی به زبان عبری، موعظه عیسی مسیح بر کوه و گیتای هندوها که تمام این متون حاوی تعالیمی متضاد با قرآن هستند.

علاوه بر اینها، عدم تمایل (و ناتوانی مسلم) محمد در انجام معجزات، در حالی که می­ دانست پیامبران پیش از او قدرت داشتند و در عمل نیز معجزه می­ کردند، در نظر متفکرین غیرمسلمان به منزله بی­ اعتبار بودن ادعاهای او است. این سؤال برای آنان مطرح است که «اگر خدا سایر پیامبران را با چنین آیاتی تصدیق نمود، پس چرا این قدرت را به محمد نداد تا تمام شک و تردیدها را برطرف سازد؟»

همانطور که خود محمد در قرآن می ­گوید: «آنها می ­گویند چرا نشانه ­ای از جانب خداوندش بر او (محمد) نازل نمی­ شود:» چراکه حتی خود محمد نیز اذعان نموده که «خدا بر اینکه آیتی فرستد، قادر است» (انعام 37).

همچنین محمد در پاسخ منتقدان خود اینطور نگفت که روش معمول خدا این است که پیامبران خود را در هر زمانی به شیوه­ های مختلف و مطابق استعدادهای زمان تأیید کند، بلکه تنها به این اکتفا نمود که معجزه خود (قرآن) را ارائه دهد و می­ گفت علت انکار منتقدان، بی ­ایمانی آنان است، نه ناتوانی خود در انجام معجزه.

می ­نویسد: «این مردم نادان اعتراض کردند که چرا خدا با ما سخن نگوید و آیتی بر ما نفرستد...؟» پاسخ محمد به آنان صریح بود: «پیشینیان به مانند اینان چنین سخنان می­ گفتند و دلهایشان در بی­ فهمی شبیه یکدیگر است...» (بقره 118؛ همچنین رجوع کنید به اسراء 90-93 و آل عمران 183).

در آخر، حتی زمانی که وقایع به اصطلاح معجزه ­آسایی در مورد زندگی محمد مطرح می­ شود (نه معجزات ذاتی که خود او در معرفی موسی و عیسی ذکر می­ کند)، آنها را می­ توان از طریق مفاهیم طبیعی توضیح داد. برای مثال، مسلمانان پیروزی بزرگ محمد در جنگ بدر در سال 624 میلادی را نشانه­ ای معجزه ­آسا از تأیید الهی بر رسالت او تلقی می­ کنند ولی دقیقاً یک سال بعد از پیروزی «بدر»، پیروان محمد در جنگ «احد» متحمل شکست تحقیرآمیزی شدند، ولی این شکست را نشانه ­ای معجزه ­آسا از بی­ اعتباری و غضب الهی در نظر نمی­ گیرند.*

 

[20] Joseph Horowitz, ‘The Growth oh the Mohammed Legend,’ in The Moslem World. vol. 10 (1920): 4958.

[21] Ali Dashti, Twnety Three Years, 55.

[22] See Anis A. Shorrosh, Islam Revealed: A Christian Arab’s View of Islam (Nashville: Thomas Nelson Publisher, 1988), 138-59, and Gerhard Nehls, Christiana Ask Muslims (Cedar Grove, N. J.: SIM International Life Challenge, 1987), 96-102.

[23] Daniel J. Sahas, ‘The Formation of Later Islamic Doctrines as a Response to Byzantine Polemics: The Mitacles of Muhammad,’ in The Greek Orthodox Theological Review, vol. 27, nos. 2 and 3 (Summer- Fall 1982), 312.

* برای مثال صعود محمد به آسمان مشابه صعود مسیح به آسمان است (اعمال باب 1). تبدیل آب به شیر شبیه تبدیل آب به شراب توسط عیسی است (یوحنا باب 2) و به اصطلاح معجزه تغذیه افراد با غذای اندک شبیه معجزه ­ای است که مسیح پنج هزار نفر را غذا داد (یوحنا باب 6).

[24] Isma’il R. Al Faruqi, Islam (Niles, III.: Argus Communications, 1984), 20.

[25] From Gudel, 38-39.

* قرآن به صورتی اغراق­ آمیز مدعی است که پیروان محمد می­ توانند به یاری خدا بر سپاه دشمنان خود غالب آیند، حتی اگر تعدادشان ده برابر آنان باشد (انفال 65) ولی در جریان پیروزی جنگ بدر، تعداد سپاهیان دشمن تنها سه برابر مسلمانان بود، همانگونه که در احد نیز با اینکه تعداد مسلمانان سه برابر دشمنان بود اما به سختی شکست خوردند و از این رو نمی­ توان پیروزی در بدر را معجزه ­آسا تلقی نمود.

 

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Oct/25/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 271 بازدید 2  

نظرات کاربران


ارسال نظر