آیا محمد خاتم پیامبران یا خاتم الانبیاء بود؟

ج 4 آیا محمد خاتم پیامبران یا خاتم الانبیاء بود؟

 

اکنون به این سؤال می پردازیم که آیا محمد این حق را داشت که ادعا کند بزرگترین پیامبران یا مکاشفه نهایی خدا باشد که توسط او همه دیگر پیامبران ارزیابی می شوند؟

برای اکثر مسیحیان این سؤال بحث برانگیز است، چون این مسئله بر این اعتقاد استوار است که محمد به عنوان یک پیامبر مشروع شناخته شود. تعداد انگشت شماری مسیحیان وجود دارند که چنین ادعایی بکنند. بخاطر بحثی که در پیش داریم، بگذارید به هر حال فرض بر آن بگیریم که محمد حق ادعای پیامبری را داشت. آیا او می توانست خاتم پیامبران یا خاتم الانبیاء باشد، به کلامی دیگر بزرگترین همه پیامبران؟ آیا او چنان شخصیتی را دارد که اینچنین ادعایی داشته باشد؟

قرآن بطور وضوح می گوید که او دارای شرایط است. در سوره 33: 40 می خوانیم: "محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست."

 

ج4الف: پس عیسی چطور؟

 

ما به عنوان مسیحیان به این ادعا چگونه پاسخ می دهیم؟ آنچه قرآن در اصل می گوید این است که محمد در حضور خدا مقامی را داراست که فراتر از حتی عیسی است. ما می دانیم که قرآن به عیسی الوهیت نسبت نمی دهد بلکه او را تنها یک پیامبر می داند. با این حال در صفحات هر دو کتاب کتاب مقدس و قرآن عیسی از بی همتایی و بی نظیری خاصی برخوردار است که او را از همه پیامبران دیگر مستثنی می کند.  قرآن مملو از ویژگیهای خاص عیسی است که در همه انبیاء دیگر غایب است.

1- او از باکره بدنیا آمده( سوره های 19: 16-34؛ 21: 91)

2- او به طرزی بی نظیر مقدس، پاک و بدون خطا بود، بر اساس سوره 19: 19.

 

توجه: در ترجمه یوسف علی به عیسی به عنوان " مقدس" اشاره شده؛ در ترجمه آربری به او به عنوان " پاک" اشاره شده؛ و در پیکثال به او به عنوان " بدون تقصیر و خطا" اشاره شده.

ج4الف1: پس در باره دیگر انبیاء چطور؟

 

این ادعا در باره نمونه های دیگر انبیاء تضاد دارد. ما می دانیم که در کتاب مقدس همه پیامبران ضعیف و گناهکار بودند. هیچ کدام از آنها قابل مقایسه با آنچه عیسی مسیح بود، نبودند. حتی قرآن نیز به بسیاری از گناهان انبیاء اشاره دارد.

به نکات زیر توجه کنید:

1. آدم

در سوره 20: 119 اشاره شده است که آدم از خداوندش نااطاعتی کرد و در نتیجه گناه کرد. در سوره 2: 33 این را می یابیم که آدم از قانون ممنوعیت خوردن میوه درخت تجاوز کرد. در آیه بعدی آن(34) این گناه به حساب شیطان گذاشته شد، اما با این حال آدم گناهکار محسوب می شود. و بالآخره، در سوره 7: 23 آدم و حوا بخاطر خطایشان طلب آمرزش می کنند.

 

2. نوح

در سوره 71: 24-28  این را می یابیم که نوح کافران را لعنت می کند و از خدا می خواهد که همه آنها را نابود کند، و پس از آن بخاطر درخواستش آمرزش می طلبد. نوح در سوره 11: 47-49  از خدا درخواست می کند که فرزند نامشروع خود کنعان را ببخشد و خدا بخاطر این درخواست او را تهدید و توبیخ می کند و درخواست های بعدی نوح برای عفو و آمرزش ثابت کننده تقصیر و گناه او است.

 

3. ابراهیم

در قرآن تعدادی گناهان به ابراهیم نسبت داده شده است، مانند بت پرستی( سوره 6: 77)، شک کردن (2: 263) فریب دادن (سوره 37: 39) و غیب گویی با سحر و جادو (سوره 37: 86). این سوره ها نشان می دهند که ابراهیم سیارات را پرستید و قدرت خدا را زیر سؤال برد، بارها دروغ گفت و از ستارگان مشورت خواست.

 

4. لوط

لوط به خاطر عدم توکل به خداوند در سوره 22: 82،  وقتی مردم سدوم هدایای دو دخترش را به جای فرشتگان رد کردند، مقصر به حساب آمد.

 

5. هارون

هارون به علت همراهی با قوم اسرائیل در بنای گوساله طلایی و شرارت در غیاب موسی به گناه متهم شده است( سوره 7: 146-151 و 20: 86-96).

 

6. موسی

موسی به خاطر دستور دادن برای ساختن دو کروبی طلایی در سوره 2: 248 به گناه متهم شده است. او همچنین به قتل متهم شده  و نیازش به آمرزش گناهش را در سوره 28: 14-15 می بینیم. او به جادوگران اجازه می دهد که در سوره 26: 42 سحر و جادو کنند و بخاطر خشم خود در سوره 7: 147-150 طلب آمرزش می کند.

 

7. داود

داود بخاطر گناهش در سوره 38: 20-24 از خداوند طلب آمرزش می کند ( که اشاره به گرفتن زن اوریا یعنی بتشبع دارد).

 

8. سلیمان

سلیمان در سوره 38: 30-34 بخاطر توجه به اسبها و غافل شدن از ذکر و نماز به خدا طلب بخشش می کند.

 

بنابراین می توانیم بگوییم که حتی قرآن بطور قطعی نشان می دهد که همه پیامبران گناه کرده اند و این ثابت می کند که بر خلاف عیسی همه آنها خطاکار بودند. صحیح است که می بایست خیلی با دقت نگاه کنیم تا این گناهان را بیابیم (در ضمن قرآن در سوره 38 تنها به گناه داود اشاره می کند، بدون آنکه بیان کند گناه او چه بوده است)، به هر حال گزارشات قرآنی اذعان می دارند که فرستادگان مقدس خدا از کاملیت قاصر بودند. تنها عیسی به عنوان " شخص بدون خطا" بی نظیر است.

 

توجه: مهم است به خاطر بسپاریم که گناهان آنها همگی در ضعف شخصیشان بود، در حالیکه مصون از خطا بودن آنها زمانی وجود داشت که مکاشفات الهی دریافت می کردند. در چنین وضعیتی آنها هیچ اشتباهی نمی کردند. این حقیقت است که به نظر می رسد بسیاری از مسلمانان را آشفته کرده است، احتمالا" در دیدگاهشان نسبت به مکاشفه نزیل که به قرآن نسبت داده شده است.

 

عیسی از طرفی دیگر تنها کسی است که چه در طول زندگیش و چه زمان دریافت مکاشفات الهی پاک و بدون خطا بوده است. نه در کتاب مقدس و نه در قرآن هیچ شواهد ثبت شده از گناه عیسی چه خصوصی و چه در عموم یافت نمی شود.

 

ج4الف2: در باره محمد چطور؟

 

اما در باره محمد چطور؟ اگر او خاتم پیامبران است، او می بایست شرح حال بهتری از آنهایی که در بالا قید شد، داشته باشد. به عنوان بزرگترین همه پیامبران، زندگی او می بایست نمونه باشد. اما آیا چنین است؟ بگذارید ببینیم:

 

ج4الف3: امتیازاتی که محمد به مردم داد

خدا پیامبرانش را به سوی قومهایی فرستاد که گناهان زیادی را مرتکب می شدند. اگرچه این پیامبران خود گناهکار بودند، اما هرگز با کسانی که به طرفشان فرستاده می شدند سازش نمی کردند. پیامبرانی همچون ایلیاء و میکاه، اگرچه با مخالفتهای شدیدی روبرو شدند(برای مثال 400 نبی کاذب، پادشاهشان و مردم) هرگز حرفشان را تغییر ندادند و نیز هیچکدامشان برای جلب رضایت انتظارات شنوندگانشان پیامی را ارائه ندادند.

محمد بطور کلی کاملا" متفاوت بود. ابن عباس محدودیت داشتن رابطه جنسی با زنش را وقتی برای اولین بار بیدار شد شکست، که قانونی بود که توسط محمد صادر شده بود، پس او از محمد بخشش طلبید و محمد در عوض با دریافت سوره 2: 183 بلافاصله به مردان اجازه می دهد که آنچه قبلا" ممنوع اعلام شده بود را انجام دهند.

محمد ازدواجهای متعه  (ازدواجهای لذت) را برای پیروانش در طول نبرد خیبر و فتح  قانونی اعلام کرد (الصحیح " الجامی" از البخاری، صفحه 423 ). او بعدا" در نبرد وادا آن را منع کرد، چون او معتقد بود که این مسئله اکنون مانند زنا می باشد (امام المسلمین " الجامی" الصحیح، صفحه 130-131).

آیات شیطانی که در سوره 53: 19-20 یافت می شوند که در باره الهه های لات و منات و عزی صحبت می کند در زمانهای افسردگی توسط محمد به رسمیت شناخته شده بود. وقتی او به این آیات اشاره کرد، اهالی مکه شاد شدند و به او در دعا پیوستند.  ظاهرا"، بعدا" جبرائیل به او گفت تا این مکاشفه را تغییر دهد.

 

ج4ب3: مسائل جنسی محمد

تمایلات جنسی محمد موضوعی بسیار بحث برانگیز برای اکثر مسلمانان است که معتقدند قوانین جنسی که توسط محمد و پیروانش اجرا می شد، به سادگی واقعیتهای زمانی بود که او در آن زندگی می کرد و ما می بایست او را در این زمینه ببینیم.

مسلمانان اینچنین دلیل می آورند که در دوران " جنگهای مقدس" که بسیاری از مردان کشته می شدند، تعدد زوجات برای مثال یک تدارک پذیرفته شده برای بیوه ها بود. با این حال مطابق یادداشتهای ثبت شده در " صحیح مسلم" جلد سوم صفحه 941، در تمام 82 نبرد دوران زندگی محمد، فقط 259 مسلمان زندگی خود را از دست دادند. محمد با 10000 مرد به طرف مکه حرکت کرد. چند نفر از آنها این امکان را می داشتند که حتی با یک بیوه ازدواج کنند؟ 2%! ( آمار امروزی بر اساس آزمایشات آمنیوسنتز (وارد کردن سوزن به زهدان برای نمونه برداری از مایع آمنیوتیک جهت تشخیص بیماری یا تعیین جنسیت جنین) نشان می دهد که در نتیجه یافته ها به علت سقط اطفال دختر تعداد اطفال جنس مذکر خیلی بیشتر است: 20 میلیون پسران اضافه در چین)

پس با در نظر گرفتن این واقعتیها در باره تعدد زوجات چه باید بگوییم؟

به یاد سخنان عیسی مسیح می افتیم که فرمود: " هر که زنی طلاق داده شده را به زنی بگیرد، مرتکب زنا شده است." (لوقا 16: 18)

چون چند همسری یا تعدد زوجات، عشق تسلیم شده را مانع می شود، زیرا عشق میان جنسهای مخالف، منحصر به فرد است و در اینجا تنها به ارضای جنسی تنزل پیدا کرده است. هیچ زنی که عاشق شوهرش است و انتظار دارد که او نیز در عوض کاملا" محبت شود، به وجود یک حوو رضایت نخواهد داد ( پس چرا حفصه بر سر محمد عصبانی شد وقتی او ماریه قبطیه را به بسترش برد؟).

برای نمونه داستانی از عایشه که زن مورد علاقه محمد بود، را ببینیم(ثبت شده در مشکات 1، صفحه 210 و یادداشت شده در حدیث جمع آوری شده توسط البخاری و مسلم). این داستان از او نقل قول می کند که می گوید: " من از آنانی(زنان) که خود را تسلیم رسول الله می کردند بدگویی می کردم. پس پرسیدم: آیا یک زن خود را تقدیم می کند؟ پس از آن الله قادر مطلق وحی کرد: نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى خواهى به تأخير انداز و هر كدام را كه مى خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده اى [دوباره] طلب كنى.(از سوره 33: 51).  به نظرم خداوند تو در خشنود کردن تو شتاب دارد."

جنبه دیگری نیز وجود دارد: تک همسری به یک زن اهمیت و مقام و استحکام می بخشد. این خیلی ساده لوحانه است که اینچنین بحث کنیم که جامعه چند همسری لزومی برای روسپیگری نمی گذارد. پس رضایت جنسی برای یک زن که می بایست شوهرش را با زنان دیگر به شراکت بگذارد چه؟ و نیز مردانی که مطمئنا" بی زن خواهند ماند، چه؟ چون شخصی دیگر( معمولا شخص مسن تر و ثروتمندتر) بیشتر از یک زن دارد؟

وقتی به زندگی محمد نگاه می کنیم، حتی تأکید بیشتر بر امور جنسی و رضایت تمایلات نفسانی را می یابیم. نمونه های زیر را در نظر بگیرید:

1. سیزده زن

مطابق سوره 4: 3یک مرد مسلمان اجازه دارد تا چهار زن را اختیار کند ( به غیر از زنان صیغه). محمد 25 سال با زن اول خود خدیجه زندگی کرد. پس از مرگ او که هم زمان با هجرت به مدینه بود، او با حدود 13 زن ازدواج کرد ( تعداد دقیق هنوز مورد بحث است). همه به جز عایشه یا بیوه زن بودند و یا طلاق گرفته. در سوره 33: 50 نوشته شده: " اى پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته اى براى تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانى که از طریق غنائمى که خدا به تو بخشیده است مالک شده اى و دختران عموى تو، و دختران عمه ها، و دختران دائى تو و دختران خاله ها که با تو مهاجرت کردند (ازدواج با آنها براى تو حلال است)، و (نیز) زن با ایمانى که خود را به پیامبر ببخشد
ـ چنانچه پیامبر بخواهد مى تواند او را به همسرى برگزیند; ـ (اما چنین ازدواجى) تنها براى تو (مجاز است) نه دیگر مؤمنان; ما مى دانیم براى آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمى مقرر داشته ایم (و مصلحت آنان چه حکمى را ایجاب مى کند)..." این سوره به محمد زنان نامحدودی را می دهد که با او و در اطراف او زندگی می کردند، اما برای مؤمنان دیگر موانع شدیدی قائل شد.

2. زینب

زینب همسر پسرخوانده او زید بود.  وقتی زید متوجه شد که محمد او را می خواهد، او را طلاق داد تا محمد زینب را داشته باشد. سوره 33: 36-38 از این رابطه عشقی صحبت می کند(بخوانید).

3. امتیاز

در سوره 33: 51 می خوانیم: " نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى‏ خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏ خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏ اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگي‏شان به آنچه به آنان داده‏ اى خشنود گردند و آنچه در دلهاى شماست‏ خدا مى‏ داند و خدا همواره داناى بردبار است."

مطابق الحسن، این عبارات به این معنا هستند: " که خداوند( که شکر و تجلیل بر او) به محمد اجازه داد که با هر کدام از زنانش که مایل است باشد و بخوابد." محمد عشقش را به عایشه، حفصه، ام سلامه و زینب بصورت برابر و مداوم ابراز می داشت و نوبت پنج زن خود را رعایت می کرد( ام حبیبه، میمونه، سوده، جویره و صفیه).  اینها را هر وقت که هوس می کرد ملاقات می کرد (تفسیر الزمخشری از آیه).

4. ماریه قبطیه

مطابق سنت، محمد به نوبت با زنانش می خوابید. یک شب وقتی نوبت حفصه بود، او از محمد اجازه خواست تا پدرش را ملاقات کند و محمد نیز به او اجازه داد. وقتی او رفته بود، محمد ماریه قبطیه را که برده بود، برداشت و با او در بستر حفصه خوابید. وقتی حفصه برگشت  عصبانی شد و با محمد رو در رو شد. او قول داد( همراه قسم) که ماریه را دیگر لمس نکند اگر او این مسئله را مخفی نگه دارد و بعد به او قول داد که پدر او عمر پس از ابوبکر جانشین او خواهد شد (مطابق سیره حلبییه، جلد 2). بهرحال، حفصه واقعه را به عایشه بازگو کرد و برای یک ماه کامل محمد کاری با زنان دیگرش نداشت و تنها با ماریه زندگی می کرد.  عایشه محمد را بخاطر فریبی که داده بود شدیدا" سرزنش کرد که در نتیجه آن نهایتا" به محمد رؤیایی داده شد تا از خود دفاع کند، که در سوره 66: 1 ثبت شده است (میزان الحق، صفحه 330 و مشکات 2 صفحات 680-681)  ( متن علی از سوره 66: 1 را بخوانید، به علاوه زیرنویسها).  این سوره چنین می گوید: "
ای پیامبر، چرا چیزی را که خدا بر تو، حلال کرده است، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام می کنی؟ و خدا آمرزنده و مهربان است."

بر اساس این آیه به نظر می آید که خدا نه تنها مشغول رها کردن محمد از مشکلاتش است، بلکه خدا بی وفایی و فریب را نیز توجیه می کند.

5. عایشه

مطابق صحیح مسلم( صفحه 716) عایشه اینطور گزارش داد که محمد با او وقتی که هفت سال بیشتر نداشت ازدواج کرد و در سن نه سالگی به خانه او به همراه عروسکهایش به عنوان عروس برده شد. وقتی محمد فوت کرد او فقط هجده سال سن داشت.

6. غیرت و اشتیاق

گزارشات زیادی از مهارت و زبردستی محمد با زنانش وجود دارد. احادیث اشاره می کنند که ازدواجهای او اساسا" عملی از روی رحمت و دلسوزی نسبت به بیوه زنان بوده است. اما شواهد به نظر چیز دیگری را می گویند. مطابق البخاری(1 صفحه 165) " پیامبر عادت داشت تا همه زنانش را به نوبت در طی روز و شب ملاقات کند و تعداد آنها یازده نفر بوده است. من از اناس پرسیدم: " آیا پیامبر قدرت کافی برای آن داشت؟ اناس پاسخ داد: " ما همیشه می گفتیم که به پیامبر قدرت سی (مرد) داده شده است.  و سعید به نیابت از قتاده گفت اناس به او در باره فقط نه زن گفته بود (نه یازده)." ابن سعد از این مسئله حمایت می کند وقتی می گوید (1 صفحه 438) " رسول الله که برکت الله بر او باد فرمود: جبرئیل یک دیگ برایم آورد که از آن خوردم و به من قدرت رابطه جنسی (برابر) با چهل مرد داده شد." این کاملا" غیرعادی به نظر می آید که خدا به یکی از پیامبرانش که دریافت کننده مکاشفات است، اجازه می دهد که در شهوات غرق شود و مطابق میل خود با زنان لذت ببرد. محمد افرادی مثل عایشه و زینب را که فکر و دل او را تصاحب کرده بودند به آغوش می کشید و با بقیه بسیار ضعیف رفتار می کرد. آیا پیامبری را می شناسیم که اینچنین به روشنی با مسائل جنسی کنترل شود و یا حتی با چنین روش زندگی مشغول باشد؟ البته خیر! ما از پیامبری که اجازه می دهد امیال نفسانی او اینچنین او را کنترل کند که او حتی کلام خدا را برای فرار از موقعیتهای مشکل استفاده کند، منزجر خواهیم بود( چنانکه در باره زینب یا واقعه حفصه و عایشه اشاره کردیم).

 

ج4ج3: مقام و منزلت محمد

 

وقتی به "مکاشفات" قرآن و سنت حدیث نگاه می کنیم، به راحتی می بینیم که چندین قسمت با امتیازات شخصی محمد مربوط می شود و به محمد مقام بخصوصی داده می شود که فراتر از هر پیامبر دیگری است.

به ما گفته شده که همه مؤمنین می بایست نمونه او را دنبال کنند. ملک بن انس از یک سنت ضعیف گزارش کرده است که در آن محمد مدعی شده و گفته: " من برای شما دو چیز به جا می گذارم؛ و تا زمانی که هر دوی آنها را نگاه دارید، هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب الله و سنت رسول او (یعنی نمونه برداری از روش زندگی محمد)" ( از مشکات 1 صفحه 159)

ابوهریره تعریف می کند که رسول الله گفت: " همه پیروان من وارد فردوس خواهند شد به غیر از آنکه رد کرد." از او سؤال شد، " چه کسی (حقیقت) را رد کرده؟"  او گفت: " هر کس که مرا اطاعت کند وارد فردوس خواهد شد و هر که مرا اطاعت نمی کند، رد کرده است" (از مشکات 1، صفحه 173). پس نه تنها ما می بایست خدا را اطاعت کنیم، بلکه از ما خواسته شده که از محمد نیز اطاعت کنیم تا وارد فردوس شویم!

در ضمن قرآن احترام والایی برای محمد به عنوان نمونه عالی در سوره 33: 21 قائل است که می گوید: " قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى ‏كند."  

 کمی بعد در آیه 36 هر کسی که اقتدار محمد را که با اقتدار الله برابری می کند، زیر سؤال ببرد مورد مؤاخذه و سرزنش قرار می دهد: " و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏ اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏ اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است ."

 

ج4ت3: گناه محمد

 

در قسمت آخر این بخش سؤال می شود که آیا محمد، بر خلاف عیسی( سوره 19: 19)، گناه کرد؟ آیا همان که در باره عیسی گفته شد در باره محمد نیز می توان گفت؟ من معتقدم خیر!

قرآن اعتراف می کند که گناهان محمد بسیار زیاد بود و بر دوش او سنگینی می کردند. سوره 94: 1-3 از این مسئله صحبت می کند وقتی می گوید: " آيا براى تو سينه‏ ات را نگشاده‏ ايم و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتيم. [بارى] كه [گويى] پشت تو را شكست." این آیات اشاره می کنند که الله می بایست بار گران(گناه) محمد را از دوش او بردارد. مسلمانان اینچنین قانع هستند که این گناهان قبل از آنکه او به پیامبری منسوب شود انجام شده است (قبل از 610 میلادی). ما تنها باید به سوره 48: 2 اشاره کنیم که خطاب به محمد می گوید: " تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت‏ خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند." با تأکید بر اینکه پس از اینکه سوره به او نازل شده الله انتظار دارد که او گناه خواهد کرد.

در سوره 40: 55 و سوره 47: 19 این نوشته را می یابیم: " ...برای گناه خویش آمرزش جوی..." این کاملا" گفته مشخصی است تا زمانیکه یادداشت یوسف علی را در زیر می خوانید(4428)، که توضیح می دهد که بخاطر مسئولیت پیامبری،  او به عنوان نماینده دیگران طلب آمرزش می کند. با کنار گذاشتن تفسیر شخصی یوسف علی کاملا" مشهود است که محمد، شخصی ضعیف و گناهکار می باشد و در مقایسه با عیسی که خدای انسان شده کامل است، رنگ می بازد.

به عنوان یک نظاره گر بیرونی، این را باورنکردنی می یابیم که محمد اجازه دارد خارج از همان قوانینی که خود برای مؤمنانش وضع کرده، زندگی کند( برای مثال اجازه داشت بیش از چهار زن بگیرد، یا اجازه داشت زن پسرخوانده اش را بگیرد، یا اجازه داشت با دختری که تنها نه سال داشت ازدواج کند).

با اینهمه، بر اساس اسلام، او هم زمان نمونه کامل همه مؤمنان می باشد که باید از او پیروی کنند. هر شخصی در این مورد با تضادهایی برخورد می کند: چگونه می بایست ما نمونه پیامبری را دنبال کنیم که او خودش پارامترهایی را که خود برای ما تعیین کرده، رعایت نمی کند؟ پیروی از نمونه او قوانین او را نقض خواهد کرد. اگر از شخصی خواسته شده که رهبری مشخص را پیروی کند، آنها می بایست قبل از هر تصمیمی، مزایا و معایب را سبک، سنگین کنند. اما وقتی حقیقت و حیات ابدی منظور نظر ماست، سود جویی از مسائل موقتی و دنیوی دیگر کاربردی ندارند. پس هر گاه به ما گفته می شود که در اثر قدمهای یک رهبر روحانی رفتار کنیم، اطمینان و اعتماد ما نه فقط احساسی بلکه منطقی باید باشد.

این مسئله باعث می شود که ما مطالعه عمیق از کیفیت زندگی شخص نمونه تا آنجائی که ممکن است، داشته باشیم. هیچگاه نباید شخص گوش خود را به گزارشات منفی ببندد که با شواهد و مدارک تهیه شده اند. و نیز شخص نباید برای اشکالات و نقایض ممکن توضیحی را جستجو کند. بلکه مهم تر از همه شخص می بایست یک معیار مشخص داشته باشد تا صحیح را از اشتباه و نیک را از بد، تشخیص دهد. ما به عنوان مسیحیان از معیاری که در کتاب مقدس یافت می شود استفاده می کنیم. نهایتا"، دیدگاه ما از اینکه چه چیزی اخلاقی و چه چیزی غیر اخلاقی است در آنجا ریشه هایش را می یابد.

ما عمیقا" در باره سؤال پیامبری یا نبوت حقیقی علاقمند هستیم. این مسئله همیشه مورد علاقه ما بوده و هست تا تشخیص دهیم چه کسی دقیقا" پیامبر حقیقی است، چون به ما هشدار داده شده است تا مواظب پیامبر دروغین که در مسیر راهمان قرار خواهند گرفت، باشیم(متی 24: 24).

در نور این مسئله، ما این سؤال را از خود می کنیم که آیا محمد معیارهایی را که خود برایش قرار داده، دنبال می کند و او را در این مسئله قاصر می بینیم. گزارش تاریخی به ما نشان می دهد که او دعوت خود خطاب به یهودیان را وقتی آنها را از مدینه تبعید کرد و مردان قبیله بنی قریظه را اعدام کرد، لغو کرد. ادعای او بر خاتم پیامبران بودن، در عدم کفایت نفسانی اش، توخالی و پوچ است، مخصوصا" در قیاس با دیگر پیامبرانی که قبل از او ظهور کرده بودند.

و بالآخره از خود این سؤال را می کنیم که آیا محمد برازنده نمونه یک پیامبر هست که در کتب مقدسمان آن را می یابیم؟ این آزمایش حقیقی برای ما به عنوان مسیحیان است. از مطالعات قبلی ما آسان بود این را درک کنیم که محمد در این مسئله نیز رد شده است. آنچه باقی می ماند برخورد با موضوع آخر است که مسلمانان مدعی این هستند که محمد توسط انبیاء قبل از خودش وعده داده شده است و این نبوتها در نوشتجات آنها یافت می شود.

برای پایان بخشیدن به این مطالعه این موضوع دیگری است که ما به آن در مقاله ای دیگر خواهیم پیرداخت.

 

ترجمه مقاله از وب سایت: www.debate.org.uk

Jun/09 پاسخ به اسلام Vrezh Babakhani 114 مشاهده شده 0Dislike 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر