معجزاتی که به قرآن نسبت داده می شود!!!

مفسران اسلامی بر این باورند که در قرآن معجزات متعددی ذکر شده وتلاشهای مستمری انجام داده اند تا برای این معجزات تأییدی علمی فراهم نمایند. بی خبر از اینکه این گونه ادعاها بیشتر مستوجب بدنامی قرآن و به سخره گرفتن آن خواهد شد. در یکی از این موارد، مفسران اسلامی مدعی شده اند  که در قرآن  به اثر انگشت انسان اشاره شده و این در نوع خود منحصر بفرد است و این چنین ادعایی را معجزه قرآن تلقی می کنند. در حالی که در سالهای 1880 – 1889 سِر فرانسیس گالتون دانشمند انگلیسی، دست اندرکار تدوین روشی برای طبقه بندی اثر انگشت اشخاص شد، و پس از چند سال یک مأمور پلیس لندن بنام سِر اِدوارد هِنری، این روش را آسان تر نمود و بلافاصله پس از آن مورد استفاده اداره پلیس لندن قرارگرفت.                            

ادعای قرآن بر اساس یک عبارات در سوره  القيامة ،آیه4 است که در این آیه می گوید:

بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ 

آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم.

البته یادآوری کنم که در متن عربی آن به هیچ وجه عبارت خطوط سر نوشته نشده است و مترجمین و مفسرین این عبارات  را به متن آیه اضافه نموده اند. در زبان عربی واژه بَنَانَبه به معنای انگشتان دست است و مفرد کلمه بَنَانَهُ است به معنای انگشت ، گویا مفسران و مترجمان اسلامی براین باور هستند تا به هر طریق ممکن، معجزه ای در قرآن دست و پا کنند. به همین علت است که سعی در اضافه نمودن عبارات جدید به نوشته های قرآن هستند. اما غافل از اینکه امروزه دیگر همچون ایام گذشته نیست و مردم با آگاهی بیشتری نوشته های قرآن را جستجو و مطالعه می کنند.

در زبان انگلیسی به  موز بنانا می گویند  که در واقع از همین کلمه عربی گرفته شده است. شاید به این علت که وقتی چند عدد موز بصورت یک دسته با هم باشد شباهتی به ترکیب دست و انگشتان دست دارند.

حال اگرتمام متن قرآن را مطالعه نماییم، خواهیم دید که در قرآن دو بار از این کلمه یعنی بنان استفاده شده است. اولین مورد در سوره الانفال آیه 12 که به مسلمانان سفارش شده که فراز گردن ها را بزنید و همه سر انگشتان را قلم کنید. به این آیه توجه کنید:

إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ 

هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى ‏كرد كه من با شما هستم پس كسانى را كه ايمان آورده ‏اند ثابت‏ قدم بداريد به زودى در دل كافران وحشت‏ خواهم افكند پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد

و هم چنین درسوره القیامه آیه 4 میگوید:

بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ 

آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم.

اگر آیه فوق را درست معنا کنیم، می توان فهمید که عبارت خطوط سر به این آیه اضافه شده است چون هرگز شما نمی توانید خطوط سر انگشتان خودتان و یا خطوط سر انگشتان دیگران را موزون و مرتب کنید بلکه فقط می توان انگشتان دست را مرتب و در موازات هم قرار داد و نه سر انگشتان و یا اثر انگشتان دست را.

پس چنانکه مفسران قرآن، مدعی منحصر بفرد بودن اشاره به اثر انگشت در آیات قرآن هستند، این سخن، کذب محض، و تلاشی برای ادعاهای ساختگی آنهاست.

همچنین لازم به ذکر است که اثر انگشت منحصر بفرد نیست، بلکه فقط احتمال یکی بودن آنها بین دو انسان بسیار کم است، در ضمن آیات مذکور به هیچ عنوان چنین معنایی در ذهن  خواننده ایجاد نمی کند. واقعاً مایه تأسف است که برای اینکه  معجزه ای ازمتن قرآن خارج نمایند، معانی کلمات آن را مخدوش می کنند.

یکی دیگر از معجزات قرآن که مفسران اسلامی به آن می بالند  آیه 68 سوره النحل است:

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏ اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته ‏سازى] مى كنند خانه ‏هايى براى خود درست كن 

کلمه  اتَّخِذِي در عربی برای مونث بکار برده می شود،و مفسران اسلامی بر این باورند که وقتی  النَّحْلِ (که همان زنبور عسل در فارسی است) گفته شده، قرآن منحصراً به زنبور ماده اشاره می کند و قرآن 14 قرن پیش  به این موضوع اشاره نموده که زنبورماده مسئول درست کردن خانه است، در صورتی که انسان تنها 300 سال است که به این موضوع پی برده است.

و قرآن همچنین با بکار بردن ضمیرمونث برای زنبوردراین آیه، 14 قرن پیش به این موضوع علمی پی برده است.

اگرعزیزان خواننده به قواعد دستوری در زبان عربی آشنایی داشته باشند، قطعاً به این موضوع پی خواهند برد، افعالی که در زبان عربی برای اسامی مذکر بکار می روند با افعالی که برای اسامی مؤنث بکار برده می شوند متفاوت هستند.  حال اگر اسم مورد نظر دارای جنسیت باشد برای مثال مثلاً احمد آقا و فاطمه خانم کاملا درست است ولی اگر اسامی همچون ارض یا شمس باشند که دارای جنسیت نیستند دراین مورد پاسخ چه خواهد بود؟

هر زبانی به نوبه خود دارای قواعد دستوری مختص به خود است. زبان عربی نیز در مباحث دستوری خود ازیک سری قواعد مشخص پیرامون مذکر و مؤنث بودن کلمات پیروی می‌ نماید که در نوع خود متمایز ازسایر زبان‌ها است. برخی کلمات مانند کلماتی که دلالت بر جنس مؤنث از انسان و حیوانات دارند، در زبان عربی نیز واقعاً مونث هستند مانند کلمه " فاطمه" ولی در ضمن کلمات دیگری در زبان عربی وجود دارند که تنها اعتباراً و مجازاً مؤنث هستند، مانند کلمه "ارض"  و "شمس". مقصود از اعتباری این است که عرب زبان‌ها آن‌ را به منزله مؤنث حقیقی می‌پندارند و در اسناد فعل و ضمیر به آنها، آوردن صفت و اسم اشاره و غیره از کلمات مذکر استفاده می‌کنند.

اساتید زبان عربی درخصوص طبقه بندی اسامی در زبان عربی قواعدی قائلند که بر اساس آن تمامی اسامی در زبان عربی از لحاظ جنسیت مذکرمحسوب می شوند، مگر آن‌که دلیلی بر مؤنث بودن آنها وجود داشته باشد. البته این بدان معنا نیست که مذکر بودن بر مونث بودن ارجحیت داشته باشد، چنانچه اگراصل بر تأنیث کلمات بود، همین شبهه باز وجود داشت.از این‌رو، در مورد مذکر بودن کلمه  " خدا "  و مانند آن نیز نسبت به"مذکر بودن" ارجحیتی نیست و تنها به علت استدلات زبان عربی و نبود نشانه‌ای از مؤنث بودن کلمه به منزله مذکر در نظر گرفته می شود، وبراساس این قواعد مجازی افعال را مورد استفاده قرار می دهند. به همین نحو اسامی دیگر مانند زنبور و یا حشرات وغیره که در زبان عام برای آنها جنسیت  نر و ماده قائل نیستند، در زبان مجازی عربی، یکی را مؤنث ودیگری را مذکرمی خوانند تا بتوانند افعال عربی را برای آن اسم بکاربرند.

دراین میان نحل که به معنای زنبور می باشد در زبان عربی مؤنث مجازی محسوب می شود. به این معنا که زمانی که شخص بخواهد به زبان عربی در مورد زنبور عسل صحبت کند باید به طور کلی فعل مؤنث بکار ببرد، و درنتیجه مؤنث بودن زنبور در عربی ارتباطی به جنسیت زنبور ندارد. همانگونه که برای کلمه انسان ضمیر مذکر بکار می رود و یا برای  قبیله قریش دردستور زبان عربی از ضمیر مونث استفاده می شود و این ارتباطی به جنسیت انسانهایی که درقبیله قریش بودند ندارد.

پس چنانچه ملاحظه کردید نتیجه ای  که از این بحث حاصل می گردد آن است که این قبیل ادعاها با درک قواعد و دستور زبان عربی منتفی هستند و به هیچ عنوان از معجزات علمی قرآن محسوب نمی شوند.

وقتی قرآن برای شمس (خورشید) ضمیر مؤنث بکار می برد آیا شخص خواننده در این میان با خود چنین می اندیشد که قرآن به اشتباه فکر کرده  که خورشید ماده است؟

ولی اگر کسی  به قواعد زبان عربی محاط باشد، هرگز چنین سؤالی را مطرح نخواهد کرد. نتیجه  آنکه در مورد زنبور عسل هم به همین شکل است. همچنین مفسران قرآن مدعی هستند که عسل در شکم زنبور ساخته می شود. به این آیه توجه کنید. سوره النحل آیه 69

ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ 

سپس از همه ميوه ‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى ‏آيد در آن براى مردم درمانى است،براستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى كنند نشانه [قدرت الهى] است 

 مفسران اسلامی مدعی آنند که 14 قرن پیش محمد دریافت که عسل در شکم زنبور ساخته می شود. مجدداً در اینجا مشاهده می کنیم که مفسران اسلامی بخاطر آنکه این موضوع را یک معجزه از طرف محمد نشان دهند، ادعا می کنند که عسل در شکم زنبور ساخته می شود ولی چنانچه به متن آیه نگاهی دوباره بیاندازیم متوجه خواهیم شد که اصلاً در این آیه  به هیچوجه عبارت و یا واژه ی که اشاره به کلمه" ساخته می شود" بکند، وجود ندارد. درضمن اگر مجدداً به موضوع گفته شده توجه کنیم خواهیم دید که می گوید از شکم خارج می شود و این یک امر طبیعی است و هر شخصی می داند هر آنچه ازدهان به درون می رود اول در شکم بوده و این ارتباطی به آداپتوری زنبور ندارد.

حال اگر عسل در سینه زنبور بود آیا مفسران این را به حساب اشتباه قرآن می گذاشتند؟

و نکته جالب دیگر اینکه این مفسران مدعی هستند که در مکه زنبور وجود نداشته است. و همین که محمد از زنبور سخن به میان آورده این خود یک معجزه محسوب می شود.از صحبتهای ایشان اینگونه برداشت می شود که این به آن شباهت دارد که محمد از پنگوئن تعریف کرده است!!! حتی اگر در مکه زنبورهم وجود نداشته ولی باز عسل در بازارهای قدیم سرزمین حجازبه فراوانی وجود داشته و تاجران یمنی بهترین نوع عسل را به سرتاسر حجاز و فلسطین و شام صادر می کردند و قطعاً محمد و اهل مکه با عسل و زنبور آشنایی داشتند.

حال چنانچه ازمحمد این سؤال پرسیده می شد که: یسئلونک عن النحل قل النحل من حشره یخرج من بطونها عسله (سوره یوحنا مارو)  چه پاسخی می داد؟

باز مفسران اسلامی  برای عسل خاصیت ویژه ای قائل هستند و می گویند عسل نعمتی است که الله فرستاده چرا که عسل بهترین دارو برای سوختگی بدن انسان است و ادعا می کنند از نظر علمی این ثابت شده است.

گویا ایشان ازمسائل علم پزشکی نیز بی اطلاعند چرا که، پوست محافظ بدن است اما چنانچه ملتهب، قرمز و یا سوخته باشد، مقاومت خود را از دست داده و نفوذ پذیر می شود و به راحتی عفونت می کند و دیگراینکه عسل به علت اسمولاریته بالا و چسبندگی که ایجاد می نماید در درمان سوختگی هیچ جایگاهی ندارد.

نویسنده: شبان آبیلا یوحنا مارو

Feb/02/2018 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 7167 بازدید 98  

نظرات کاربران


ارسال نظر