چگونگی مرتد شدن کاتب یا نویسنده قرآن

عبدالله بن ابی السرح  یکی از صحابه محمد، از نویسندگان معروف قرآن و کاتب وحی است. وی شخص مورد اعتماد محمد، پیامبرمسلمین بود که با مسلمانان از مکه به مدنیه هجرت کرده و سرانجام  از دین اسلام خارج و به اصطلاح اسلام، مرتد شده بود. او از شهر مدینه و از بین مسلمانان گریخت و  به شهر مکه بازگشت. بعدها که مکه به دست مسلمانان فتح گردید، محمد در روز فتح مکه، فرمانی صادر کرد. در این فرمان دستور داده شد که هیچ کس حق جنگیدن با شخص دیگری را ندارد مگر...

کتابی است بنام تاریخ طبری جلد سوم در باب فتح مکه صفحه 1187 از محمد نقل می کند:

" تا کسی به جنگتان نیامد با وی جنگ نکنید. ولی تنی چند را نام برد و گفت: اگر آنها را حتی زیر پرده های کعبه یافتید، خونشان  را بریزید. عبدالله بن ابی السرح از آن جمله بود؛ زیرا وی اسلام آورده  و از مسلمانی برگشته بود."

اما عبدالله بن ابی السرح تنها شخص مرتد شده دراسلام نبود. در کتاب دیگری بنام سیره النبوی نوشته ی ابن هشام، صفحه 447 قید شده که محمد ده نفر را نام برده که آنها نیز باید کشته می شدند. در این کتاب چنین نوشته شده: " و از جمله ایشان، یکی آن بود که دبیری سید کَردی و وحی نِبِشتی و بعد از آن، مرتد شد و از مدنیه بگریخت و به مکه آمد – نزد قریش."

با مطالعه کتب فوق متوجه می شویم که یکی از صحابه محمد مرتد شده و از دیار اسلام فرار می کند. اما چرا باید یکی از صحابه محمد و کاتب یا نویسنده کتاب قرآن از اسلام بگریزد و به اسلام و محمد ایمان نداشته باشد و مورد غضب محمد قرار بگیرد تا حدی که محمد حاضر شد حرمت کعبه را نگه ندارد.

 در تفسیر انوار التنزیل و اسرار التاویل اینگونه شرح داده شده است که محمد آیات را برای عبدالله بن ابی السرح می گفت و وی نیز آنچه را که محمد به او بازگو می کرد، یادداشت می نمود. طبق روایتها عبدالله بن ابی السرح فردی با سواد، خوش خط و خوش ذوق بود. وی گاهی آنچه را که از محمد می شنید، تغییر می داد. برای نمونه، محمد در آخر آیه ای، السمیع العلیم می گفت ولی عبدالله بن ابی السرح العلیم الحکیم می نوشت. محمد هم از تغییرعبارات اشکالی نمی گرفت. او اینچنین فکر می کرد اگر العلیم الحکیم زیباتر جلوه می نماید، چرا عبارات تغییر نکند. او اعلام می کرد: " هو الواحد "، یعنی ایرادی در این تغییر وجود نداشته و هر دو یکی هستند . تا اینکه وی آیاتی از سوره المؤمنون را بیان نمود و عبدالله بن ابی السرح این آیات را به رشته ی تحریر درآورد.

 در آیه چهارده این سوره از چگونگی خلقت انسان گفته شده:

ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه .... ثم انشاناه خلقا اخر. 

عبدالله بن ابی السرح از شنیدن این آیه لذت  برده و در تحسین این آیه جمله ای را به زبان آورد و گفت: فتبارک الله احسن الخالقین. آفرین بر خدایی که بهترین خالقین است. محمد پیامبر مسلمین از شنیدن این جمله بسیار شادمان شد و در نظر او جمله ای را که عبدالله بیان کرد جمله ای زیبا و ادبی جلوه نمود. سپس به عبدالله کاتب خود گفت: " این جمله را نیز به آیه اضافه کن. چرا که هم اکنون از آسمان بر من وحی شد (و هکذا انزلت علی) پس این جمله را هم به آیه بیافزا."

آیا جمله عبدالله بن ابی السرح عیناً از خدا بر محمد نازل شد؟ آیا اصلاً وحی در کار نبوده و هر آنچه محمد خوشش می آمد می نوشت؟

با توجه به این مسایل عبدالله بن ابی السرح به صداقت محمد شک کرده و این جمله را بیان نمود: لئن کان محمد صادقا لقد اوحی الی. اگر محمد راستگو باشد و این گفتار وحی الهی است، بنابراین بر من نیز وحی نازل شده و من هم همین کلمات را بیان می کنم. همین مسئله او را به شک انداخته و بعد از آن به یقین رساند تا اسلام و پیروی از محمد را کنار زده و به شهر مکه بگریزد.

در سایت تبیان اسلامی آمده است که عبدالله بن ابی السرح به قریشیان میگوید: " به خدا قسم، محمد نمی داند چه می گوید، من هم قادرم مثل او بگویم و به مانند او آیه نازل کنم."

جهت رد ادعای عبدالله بن ابی السرح،آیه ای در قرآن نازل شده است . در سوره الانعام آیه 93 می گوید:

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ....

" و كيست ‏ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ مى ‏بندد يا مى‏ گويد به من وحى شده در حالى كه چيزى به او وحى نشده باشد و آن كس كه مى‏ گويد به زودى نظير آنچه را خدا نازل كرده است نازل مى ‏كنم و كاش ستمكاران را در گردابهاى مرگ مى‏ ديدى...."

در این آیه در حقیقت محمد، عبدالله بن ابی السرح را تهدید به عذاب، شکنجه و غیره می نماید.

  پاسخ مسلمانان به این داستان چیست؟

برای دریافت پاسخ به این سؤال، به آیه ی فوق مراجعه می کنیم. اگر به سایت دانشنامه اسلامی که یک مؤسسه تحقیقاتی و نشر معارف اسلامی است مراجعه کنیم، به نقل از شیخ طوسی و همچنین تفسیر جامع البیان می گوید: " اولاً در محل نزول این آیه اختلاف وجود دارد، زیرا مشخص نشده که این آیه در مکه یا مدنیه نازل گردیده، ثانیاً در شأن نزول آیه هم اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا معلوم نگردیده که آیه مذکور در مورد ابی السرح و یا شخص دیگری بنام مسبلمه کذاب نازل شده است.در آیات قرآن مسایل بسیاری به صورت واضح بیان نگردیده، به همین علت مسلمین و الهیات دانان اسلامی از روی آیات حدس می زنند که در مورد چه مسأله ای می تواند باشد."

اما در مورد مرتد شدن عبدالله بن ابی السرح  سایت تبیان سه روایت مختلف  نقل می کند. اولین روایت  جمله ای بود که عبدالله بن ابی السرح به محمد گفت "فتبارک الله احسن الخالقین".

دومین روایت این طور نقل گردیده که عبدالله بن ابی السرح در نوشتن وحی و آیات قرآن به خواست خود تغییراتی انجام می داد و همین امر باعث شد که محمد، وی را از نوشتن قرآن عزل نماید.

سومین روایت نیز همان است که عبدالله بن ابی السرح، کلمات را تغییر می داد و چیز دیگری را جایگزین می نمود. برای مثال او به جای "سمیع البصیر" کلمه ی "سمیع العلیم" را یادداشت می کرد و محمد می گفت: "هو الواحد"  فرقی نکرده و هر دو یک معنا دارد. در نهایت این شخص مرتد گردیده و به مکه گریخت. نکته ی قابل توجه این است که در توجیه می گویند، آنچه در دل ابی السرح  قرار گرفته، همان وحی الهی بوده که قبل از آن بر قلب محمد نازل گشته است. یعنی جمله فتبارک الله احسن الخالقین که ابی السرح به زبان آورده، در ابتدا عیناً بر محمد نازل شده بود ولی محمد بعد از ابی السرح به زبان آورد.  

به نظر نویسنده مقاله، قبول مطلب فوق، به منزله ی تأیید سخن ابی السرح می باشد. پس می توانیم بگوییم که به عبدالله بن ابی السرح هم وحی نازل  شده است.

سایت تبیان نقل دوم را هم مبهم، کوتاه و نامفهوم ذکر نموده است. پس از آن منکر همه مسائل شده و می گوید اولین کاتب وحی (نویسنده قرآن) علی است که در همه جا همراه محمد بود. در ادامه می گوید که محمد دو کاتب دیگر هم داشت و عبدالله بن ابی السرح هیچگاه مورد اعتماد محمد نبود و بر عکس همیشه مورد نفرت و انزجار وی بود.

 جالب تر توجیه مرحوم صدوق در این زمینه است که می گوید: کلماتی را که ابی السرح تغییر داده و محمد به آنها "هو الواحد" می گفت، منظور محمد این نبود که فرقی نمی کند، بلکه منظور این بوده که چه تغییر بدهی و چه تغییر ندهی آنچه من بیان می کنم نوشته می شود نه آنچه را که تو تغییر می دهی.

بنا برتوجیه مرحوم صدوق، شعور خواننده زیر سؤال می رود. زیرا طبق گفته ی او، قرآن قابل تغییر و تحریف نیست؛ بنابراین کاتب وحی هر چقدرهم تغییر در آن ایجاد نماید، باز کلمات گفته شده به صورت خودکار بر روی کاغذ می آمده است.

وی در ادامه می نویسد، با وجود نسخه های دیگر از قرآن کریم در آن زمان، قصد شوم آنها عقیم ماند.

حال سؤالی که در این بین مطرح می شود این است که، مگر نسخه های دیگری از قرآن وجود داشته است؟ طبق گفته ایشان، نسخه های دیگری هم از قرآن های دیگر وجود داشته است.

از آن ده نفری که محمد در مکه قصد قتل عام آنها را داشت، تعدادی از آنها به دست طرفداران محمد به قتل رسیده و تعدادی هم گریختند. عده ای نیز با وساطت دیگران از مرگ رهایی پیدا کردند که از جمله ی آنها عبدالله بن ابی السرح بود. او برادر رضاعی یعنی برادر شیری عثمان بن عفان بود که هر دو از یک دایه شیر خورده بودند. عبدالله بن ابی السرح از دست محمد فرار کرده و به دامن برادر رضاعی خود عثمان پناه آورد. عثمان دستور محمد را که فرمان داده بود به هیچ وجه نباید به این ده نفر امان داده و حتی اگر این اشخاص به زیر پرده کعبه پناه ببرند باید آنها را به قتل برسانید را زیر پا گذاشته بود. اما عثمان ظاهراً مطیع امر ولی مسلمین نشده و به ابی السرح پناه داده و برای چند روز او را در جایی امن مخفی نمود.

در کتاب تاریخ طبری جلد سوم صفحه 187 اینچنین نقل گردیده که: عثمان او را پنهان کرد و چون مردم مکه آرام گرفتند، وی را پیش محمد آورد و برایش امان خواست، محمد زمان طولانی سکوت کرده و سپس گفت چنین باشد.

چنانکه از روایتهای اسلامی مشهود است، عثمان داماد محمد بوده و به همین علت در بسیاری از مسائل وساطت می کرد. در این مسئله هم، وی از محمد خواست که برادرش را به او ببخشد. محمد در قبال این درخواست سکوت اختیار کرد. بعد از مدت طولانی و اصرار عثمان به بخشیده شدن ابی السرح، محمد قبول نمود که او را ببخشد.

در کتاب طبری جلد سوم صحفه 1187 آمده است که: چون عثمان او را بِبُرد، محمد به اطرافیان خویش گفت: بخدا خاموش ماندم مگر یکی از شما برخیزد و گردن او را بزند.

در حقیقت محمد تمایل به کشته شدن ابی السرح داشت ولی به علت وساطت عثمان سکوت اختیار کرد تا شاید یکی از طرفداران او برخیزد و ابی السرح را بکشد. طرفداران محمد از دل محمد خبر نداشتند چون در کتاب مذکور ادامه داده و می نویسد:

" یکی از انصاریان گفت: ای پیغمبر خدا چرا به من اشاره نکردی؟ و محمد پاسخ داد: پیغمبر کسی را با اشاره نمی کشد." یعنی از سکوت محمد طرفداران وی باید به این موضوع واقف می شدند که محمد به کشته شدن او رضایت دارد.

بعد ها در زمان خلافت عثمان عبدالله بن ابی السرح ولی مصر گردید.

منابع:

تاریخ طبری جلد سوم فصل فتح مکه

سایت تبیان

سایت دانشنامه اسلامی

کتاب سیره النبوی ابن هشام

ویکی پدیا عربی

سایت قرآنی تنزیل

و کتاب عربی مقوله ردة عبدالله بن أبی السرح و تحریفه القرآن

 

نویسنده : آبیلا یوحنا مارو

 

Jul/12/2018 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 11230 بازدید 45  

نظرات کاربران

  • نظر حامد

    با عرض سلام مقاله تان عالی و جالب بود تا کنون نشنیده بودم. دستتون درد نکنه

  • نظر فرشید

    بسیار جالب بود با تشکر

  • نظر فرشید

    بسیار جالب بود با تشکر

  • نظر Sara

    بسیار سپاسگزارم


ارسال نظر