دیدگاه کتاب مقدسی در رد پیامبری محمد

بگذارید در این خصوص به برخی از شرایطی بپردازم که کتاب مقدس ما مسیحیان به ما عطا میکند تا در تشخیص یک پیامبر واقعی راهنمای ما باشند.

ب۲: موضع مسیحی

بگذارید با مطرح کردن پرسشی شروع کنم. چطور میتوانید یک پیامبر را توصیف نمایید؟ یا بهتر بگویم، چطور می توانید او را ببینید و بشناسید؟ آیا شناخت آن شخص را می توان آموخت، شاید ریش داشته باشد (اگر مرد باشد)، شاید هم یک لباس سفید پوشیده باشد، و یک چیزی حمل کند، یا با چشمانی آتشین و صدایی غرنده، و با احترام صحبت کند. این روشی است که در هالیوود یک پیامبر را میتوان شناساند. ولی آیا خداوند هم همین معیارها را به یک پیامبر می دهد؟ آیا این مشخصه برای مردیست که خدا انتخابش کرده تا جانشینش بر روی زمین باشد، تا حامل پیام وی بر روی زمین باشد؟

آنچه اکنون مایلم انجام دهم این است که تلاش کنم پاسخ این سؤال که چه کسی بر اساس کتاب مقدس شرایط پیامبر نامیده شدن را دارد، بدهم. مطمئناً، اگر خدا اشخاصی را فرستاده باشد تا جانشینانش بر زمین باشند، خودش به ما عطایایی را برای تمیز دادن آن‌ها نیز داده که راهنمای ما در تشخیص ایشان باشد، ملاکی که بتوان با آن فهمید که آیا کسی واقعاً از سوی او فرستاده شده یا خیر. پس اجازه می خواهم دوباره به کتاب مقدس که مکاشفه خدا به ما است رجوع نمایم تا بدانیم خدا چه کسی را به عنوان پیامبر حقیقی می پذیرد.

ب۲الف: چه کسی واجد شرایط است که پیامبر حقیقی خدا باشد؟

عاموس ۳: ۷:‌ به‌یقین خداوندگار یهوه کاری نمی‌کند. مگر آنکه سِرّ خود را بر خدمتگزاران خویش انبیا مکشوف کرده باشد.

 

هم مسلمانان و هم مسیحیان بر سر این آیه از عاموس توافق دارند. خدا از پیامبرانش استفاده می کند تا اهدافش را بر زمین تحقق بخشد. در گذر زمان اشخاص در باره رویدادهای خاص نبوت کرده اند (همچون مریم، بلعام، و شائول در عهد عتیق، و حنا در عهد جدید- لوقا ۲: ۳۶). با این حال وظیفه رسمی یک پیامبر، یک وظیفه ویژه از جانب خداوند به یک منتخب مشخص است. اکثر ما می دانیم که اسامی مهمترین پیامبران چه بوده، همچون، موسی، ابراهیم، اشعیا، حزقیال، یحیی (تعمید دهنده) و غیره … . مسلمانان مایل به افزودن نام دیگری به این فهرست پیامبران هستند، و آن محمد است، کسی که آن‌ها عقیده دارند آخرین و بزرگترین تمام پیامبران است. مطابق با قرآن، میخوانیم:

سوره الاحزاب ۳۳: ۴۰ «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست»

امروز باید بپرسیم که چطور  این افراد آمده‌اند و چه وظیفه‌ای رسماً برای نبوتشان داشته اند؟ آنچه به آن‌ها  از اقتدار داده شده تا بتوان آن‌ها را پیامبر خطاب کرد چه بوده؟ وقتی به کتاب مقدس مراجعه می کنیم درمی یابیم که خداوند معیارهایی برای پیامبرانی از این دست تعیین میکند:

 

۱- یک پیامبر باید متولد یک نژاد نبوی باشد،

۲- باید به نام خدا سخن بگوید،

۳- پیام او باید مطابق با پیامی باشد که پیشتر گفته شده، و

۴- باید دستاوردهای قابل اثبات برای پیشگوییهای آن پیامبر  وجود داشته باشد.

 

حال بیایید به سراغ هر یک از این چهار مقوله برویم.

ب۲الف۱: یک پیامبر باید زاده یک نژاد نبوی باشد

برای شروع، یک پیامبر باید متولد سیر یا نژادی از سیره پیامبران باشد. کتاب مقدس به طور خاص از این سیر سخن می گوید. در پیدایش ۱۲: ۱-۳، می بینیم که این سیر ارجاع به خاندانی از ابراهیم دارد (همچنین غلاطین ۳: ۸ را ببینید). و بعد این نسل را پسرش اسحاق ادامه می دهد (پیدایش ۱۷: ۲، ۷-۸، ۱۵-۲۱؛ ۲۱: ۱۰-۱۲؛ ۲۲: ۲). قرآن، در سوره العنکبوت ۲۹: ۲۷، همچنین به طور خاص سخن از این سیر نبوی می کند، و می گوید: «و اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبرى و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعا او در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود» (همچنین سوره الجاثية ۴۵: ۱۶).

همینطور که در پیدایش جلوتر می‌رویم ۲۵: ۲۳، ۳۱-۳۳؛ ۲۶: ۱-۲ در می یابیم که این وحدت رویه به یعقوب می رسد، که از آن پس اسرائیل نامیده می‌شود (همچنین ۲۸: ۱۳-۱۵؛ ۳۲: ۲۸). بعدا"، در پیدایش ۴۹: ۱-۴، ۸-۱۰، این رویه به یهودا می رسد. و در حقیقت، همینطور که در عهد قدیم ادامه می دهیم در می یابیم که کار بزرگ خداوند بر روی زمین در راهی منحصربفرد و از خط اسحاق و یعقوب اجرا می شود. این تنها اصل و نسبی است که خداوند برای کار بزرگش بر روی زمین بکار می گیرد. تا در تثنیه ۱۸ که در آنجا موسی وعده پیامبری نظیر خود را می دهد،و  اختصاصاً می گوید که این پیامبر «از برادران من خواهد آمد»، یک اسرائیلی از نسل یعقوب.

در ادامه این موضوعُ به ۲ سموئیل ۷: ۴-۱۶ و مزامیر ۸۹: ۳۵-۳۸ می رسیم که عهد خدا با مردم به داوود میرسد، و در نهایت ۱۰۰۰ سال بعد با عیسی مسیح تکمیل می‌شود (متی ۲۲: ۴۲ را ببینید).

در هیچ کجا از این گذار  هیچ رد دیگری را نمی یابیم که ذکر شده باشد یا اذعان بر این شده باشد که این سیر نیز منتخب رسمی نبوت است.

ب۲الف۲: یک پیامبر باید به نام خدا سخن بگوید (یهوه)

در وهله دوم، یک پیامبر خدا باید به نام خدا سخن بگوید، تنها نامی که او به بندگانش داد تا برای خواندنش از آن استفاده کنند. و آن نام دقیقاً چه بوده؟ آنچه از سنت در می یابیم آن نام «تتراگراماتون» (ی ه وه) می باشد. امروزه ما آنرا Yahweh یا  Jehovah تلفظ میکنیم و این به حروف صداداری بستگی دارد که برای ادای آن استفاده می کنیم. و این، آن نام عبری است برای خداوند که به موسی در کوه سینا مکاشفه شد (در خروج ۳)، متشکل از چهار حرف صامت .YHWH ما نمی دانیم چه حروف صداداری در آن زمان برای ادای این نام استفاده می شده، چرا که هیچ‌گاه با صدای بلند ادا نمی شده، و یهودیان با ترس و احترام فراوان این نام را ادا می کرده اند.

در خروج ۳: ۱-۶، ۱۳-۱۵، که خداوند لب به سخن می گشاید و موسی را از یک بوته سوزان خطاب قرار می دهد، ما  در می یابیم که خداوند خود را به صورت «من هستم» معرفی می کند که در زبان عبری به معنای ”YAHWEH” می باشد، یا در انگلیسی «کسی که … هست». این بسیار مهم است. آنچه خداوند دارد اینجا می گوید این است که این نام، مبین کمال وجودی او می باشد، که هیچ وابستگی به هیچ غیری ندارد. قائم به ذات، نمیتواند به غیر از بی‌نیاز از غیر باشد، و بنابراین، قادر مطلق است. هیچ‌کس را یارای این ادعا نیست که قائم به ذات است جز خدا، و بنابراین، هیچ‌کس نمیتواند ادعای داشتن این نام را بکند. بلکه انحصاراً به او تعلق دارد.

خدا به این سخن ادامه می دهد که «این است نام من برای همیشه،» و معین می کند که این است نام ابدی او، نامی که تنها خدا می تواند داشته باشد و برای خود اوست، و این نام است که با آن، یهودیان در مصر او را می شناختند (ببینید که در مزامیر ۷۲: ۱۷-۱۹ و مکاشفه ۱: ۸،۱۷ نیز چه آمده).

حال میتوان دریافت که چرا یهودیان فلسطین به این میزان عصبانی بوده‌اند و وقتی عیسی هم این ادعا را نمود اینچنین برافروختند، او که خود را در یوحنا ۸: ۲۴، ۵۸ «من هستم» نامید. آن‌ها به طور طبیعی با برداشتن سنگهایی قصد کشتن وی را نمودند، چرا که او جرأت نمود که این نام خدا را برای خود تصاحب نماید، و این کفر محسوب می شد، و گناهی بود که مجازاتش تنبیه مرگ با سنگسار بود.

مسلمانان نه آشنای بستر تاریخی این نام هستند، و نه اهمیت معنای آن، بنابراین آن‌ها می خندند وقتی می شنوند که عیسی به خود چیزی چون «من هستم» را در یوحنا ۸ لقب می دهد. شاید این راهگشا باشد اگر آن‌ها را کمی به عقب یعنی خروج ۳ برگردانیم یعنی به قسمت بوته سوزان، چرا که این  داستانی است که در قرآن هم به همین صورت وجود دارد.

اگر برآن شویم تا یک بررسی بر نامهای خدا که در کتاب مقدس و قرآن یافت می‌شود انجام دهیم، به یک تقابل و تضاد جالب برمی خوریم. نام عمومی خدا در زبان عبری الوهیم است، که ۲۵۵۰ بار از آن یاد شده. و در زبان عربی الله است. نام توصیفی خداوند در زبان عبری آدونای است، به معنی خداوند و تنها از آن ۳۴۰ بار یاد شده. در زبان عربی معادل این نام، رب است. اما نام خاص و شخصی مختص خدا در زبان عبری، نامی است که خود خدا از موسی خواسته که زمانی که به او اشاره می کند از آن استفاده نماید، و آن یهوه است به معنی «کسی که هست» این نام ۶۸۲۳ بار تنها در عهد عتیق تکرار شده است. خودتان نگاهی به آن بیاندازید.

 (توجه داشته باشید: در ترجمه انگلیسی کتاب مقدس، یهوه به راحتی دیده می شود. هر بار که کلمه “LORD” با حروف بزرگ را دیدید دلالت بر یهوه دارد.)

بنابر این تمامی پیامبران باستانی کتاب مقدس با استفاده از این نام با خدا صحبت می کرده اند. با این حال، این نام حتی یک بار هم در قرآن برای خدا استفاده نشده، و هیچ معادلی در زبان عربی که مسلمانان به آن زبان صحبت می کنند وجود ندارد.

ب۲الف۳: پیام پیامبر باید با مکاشفات قبلی مطابقت داشته باشد

ملاک سوم شناسایی یک پیامبر پیام خود او است. پیام پیامبر، برای برخورداری از اعتبار کافی باید با مکاشفه خدا که پیشتر آشکار شده مطابقت داشته باشد. کلام خدا باید سازگار و یکپارچه باقی بماند، به بیان دیگر تغییر ناپذیر باشد، در غیر اینصورت بی‌فایده می شود یعنی یک ابزار در دست حاکمان فاسد و پیامبران ناراست و سلطه جو با پیروانی مملو از هوی و هوس.

تغییرناپذیری کلام خدا که اغلب در متون کتاب مقدس به کرات مطرح شده، در تثنیه ۴: ۱-۲؛ اشعیا ۸: ۲۰؛ متی ۵: ۱۷-۱۸؛ ۲۴: ۳۵؛ و آیات ۲۲: ۱۸-۲۰ هشدار به عدم تغییر و یا حذف کلام خدا را می یابیم. کلام خدا باید ثابت باقی بماند. در مزامیر ۸۹: ۳۵ می خوانیم که خدا نمی تواند در تضاد با کلامش باشد.

قرآن، نیز به همین صورت، در تأیید همین رهنمود در سوره الانعام ۶: ۳۴ و یونس ۱۰: ۶۴ به آن متذکر می شود. در سوره ق ۵۰: ۲۸-۲۹ خدا گفته است: “ [خدا] مى‏ فرمايد در پيشگاه من با همديگر مستيزيد [كه] از پيش به شما هشدار داده بودم، پيش من حكم دگرگون نمى ‏شود و من [نسبت] به بندگانم بيدادگر نيستم». در‌واقع، قرآن ادعا میکند که برای محافظت از آیات و مکاشفات  سابق ارسال شده است (المائده ۵: ۴۷-۵۱). بنابراین، آنچه را که پیامبران نشان داده‌اند نمی تواند متناقض باشد. اگر هست، نباید به آن اعتماد کرد.

 

 

با این حال، چندین داستان قرآنی وجود دارد که در تضاد با گزارش کتاب مقدس است (که پیشتر مکاشفه آن آمده است). ما وقت آن را نداریم که اینجا به همه آن‌ها بپردازیم، اما شاید بتواند مفید باشد اگر چند مورد از آن‌ها را که ارتباط بیشتری به بحث ما دارند را اینجا ذکر کنیم:

۱. بسیاری از تناقضات را  می توان در خصوص ابراهیم پیدا کرد:

الف- پدر ابراهیم اشتباهاً آذر نامیده شده، درصورتیکه تارح نام داشته (الانعام ۶: ۷۴ در مقابل پیدایش ۱۱: ۲۶)

ب- او نسل خود را در وادی مکه گسترش نمی دهد، بلکه در حبرون این کار را انجام می دهد (پیدایش ۱۳: ۱۴-۱۸).

ج- زادگاه او مکه نامیده نمی شد بلکه اور در کلده بوده. حتی لوحهای تازه یافت شده در ابلا در سوریه نیز مؤید این مدعاست (پیدایش ۱۱: ۳۱ را ببینید).

د- او در حال گردش در حران بود و نه عربستان و او به کنعان رفت و نه دره مکه. کتیبه های ابلا نیز این را ثابت می کند (پیدایش 11: 31 و 12: 5)

ه- او می خواست پسرش اسحاق را قربانی کند و نه اسماعیل چون خدا می خواست پیمان خود را با پسری که خودش باعث بدنیا آمدنش شد ببندد و نه پسر کنیز مصری، هاجر( پیدایش 17: 18-21 و 22: 2 را ملاحظه فرمایید).

و- هیچ نوشته ای مبنی بر اینکه او و اسماعیل به عربستان رفتند و کعبه را در مکه بنا کردند، وجود ندارد، اگرچه زمان کوتاهی را در مصر گذرانید (پیدایش 12: 10).

۲. مسلمانان بر این باورند که اعراب از فرزندان ابراهیم هستند.

- با این حال، با توجه به معتبرترین سوابق تاریخی، اولین پدر اعراب قحطان یا یوکتان بوده. نام بعضی از پسران او هنوز هم در مکانهایی از جغرافیای عربستان امروز یافت می شود. اسامی مانند سبأ، حضر موت، اوفیر، و حویله.

- علاوه بر این، لوط برادر زاده ابراهیم جد یکی دیگر از اعراب است، و همینطور برادر دوقلوی یعقوب، عیسو، که پدر ادومیان و موآبیان است.

- و در نهایت، قطوره، همسر سوم ابراهیم، شش پسر داشته که همه اجداد اعراب بوده‌اند (به عنوان مثال، سبأ و ددان، در یمن بوده اند) (پیدایش ۲۵).

۳. خطاهای دیگری نیز در قرآن یافت می شود که در تضاد با گزارش کتاب مقدس است:

- در قرآن مریم، خواهر هارون و دختر عمران معرفی می شود، و همچنین مادر عیسی (سوره مریم ۱۹: ۲۸). درصورتیکه، مریمی که در قرآن به عنوان مادر عیسی به تصویر کشیده شده ۱۵۷۰ سال از مریم، خواهر هارون (که در کتاب مقدس از او به میریام نیز اسم برده شده)  فاصله دارد.

- هامان، یک نام مصری نیست، بلکه بابلی است. که به عنوان وزیر فرعون در آیه های ۲۸: ۵، ۲۹: ۳۸، ۴۰: ۲۵، ۳۸ از او یاد می شود. در حالی که کتاب استر به درستی او را به عنوان یکی از صاحب منصبان پادشاه رسمی خشایار شاه در بابِل فهرست می کند.

- قرآن یک تصویر اشتباه و بسیار متناقض از روح القدس نیز ارائه میدهد. او را به نام نَفَس خود خدا (۱۵: ۲۹)، جبرئیل فرشته (۱۹: ۱۷) و الهام الهی خطاب می کند.(16: 2)

این‌ها تنها برخی از نمونه‌هایی هستند که ما توانستیم به آن‌ها اشاره کنیم، اما آن‌ها که اشاره شد مشکلات بسیار ریشه‌ای در خصوص انطباق با مکاشفه خدا با توجه به این دو کتاب مقدس داشتند.

ب۲الف۴: پیش‌بینی پیامبر باید قابل تأیید باشد

ملاک آخر یک پیامبر با صحت پیام پیامبر سر و کار دارد، که آیا آنچه او می گوید می تواند قابل تأیید باشد یا خیر. پیامبر اعتبار خود را با پیش‌بینی وقایع نشان می دهد که بتواند توسط شاهدان تأیید شود. آن پیش‌بینی هایی که طولانی‌ترین مدت زمانی را در برمی گیرد، مناسب ‌ترین و با‌ارزش ترین آن‌ها برای ما محسوب می‌شوند، بنابراین ما به تمرکز بر روی آن‌ها می پردازیم. و  با توجه به  اصلی  که در تثنیه ۱۸: ۲۱-۲۲ گفته شده. همینطور در اشعیا ۴۳: ۹، و یوحنا ۱۳: ۱۸-۲۱، این بسیار مهم است که پیش‌بینی های دیگری که در مورد مدت زمان کوتاه، نیز وجود داشته‌اند که میتوانسته اند توسط معاصران پیامبر تأیید شوند. این پیشگوئی ها به منزله شناخته شدن فوری نبی یا پیامبر عمل می کنند و بدین ترتیب به پیشگوئی های طولانی مدت تر در آینده اعتبار می بخشند.

هنگامیکه ما به عنوان مثال موسی را مطرح می کنیم، در می یابیم که پیش‌بینی خود را از مرگ و شکست ارتش مصر بلافاصله انجام می دهد (خروج ۱۴: ۱۳-۲۷، ۱۴-۲۸). همین را می توان در مورد اشعیای نبی گفت، که نبوت کرد که خداوند خورشید را ده گام (ساعت) عقبتر نگاه می دارد تا به حزقیای پادشاه اجازه دهد که دشمن آشوری خود را شکست دهد. این واقعه در همان روز (اشعیا ۳۸: ۵-۸) حادث می‌شود. پیشگویی دیگری توسط اشعیا، به این صورت است که ۱۸۵۰۰۰ سرباز سنحاریب صبح روز بعد به هلاکت می رسد (در اشعیا ۳۷: ۲۱-۳۸).

تصور کنید که شما با موسی و یا اشعیا در زمان تحقق این پیشگویی همراه بوده اید. چه احساسی می داشتید؟ من مطمئن هستم که ارادت شما نسبت به این دو مرد به طور چشمگیری افزایش می یافت. این یکی از دلایل انجام این نبوتها بوده. این نبوتها به او این اعتبار فوری را می داده که نبوتش را بنا نماید.

حال کسی می تواند بگوید که ساده بوده که پیش‌بینی در مورد پیروزی و شکست دشمن انجام شود؛ چنانکه یک طرف احتمال صحت ۵۰٪ را داشته. بنابراین پیش‌بینی های دیگری برای اثبات پیامبری لازم بوده.  به ویژه برای نسلهای بعد که توانایی درک دست اول پیامبر را نداشته اند. در تثنیه ۲۸: ۱، ۱۵، ۶۴-۶۶، و ۳۰: ۱، ۴-۵، موسی یک پیشگویی در مورد برکت و لعنت خدا برای بنی اسرائیل می کند، که منوط است به اینکه آن‌ها اطاعت کنند یا نه. این لعنتها در آینده دور محقق می شوند، در قرن بعد و در نتیجه برای کسانی که در ابتدا از شنیدن این نبوت بهره مند نبوده‌اند از آن بهره ای نبرده اند.

یک نبوت توسط اشعیا به حزقیا، در مورد اسارت و بردگی فرزندان او توسط حاکمان بابِل در ۱۵۰ سال بعد محقق می‌شود، در ۶۰۶ قبل از میلاد مسیح (اشعیا ۳۹: ۶-۷).

حتی نبوت مربوط به سقوط بابِل ۲۰۰ سال بعد محقق می‌شود. و در حقیقت برخی بر این باورند که تحقق آن همچنان تا به امروز تداوم داشته است (اشعیا ۱۳: ۱، ۱۹-۲۰).

بابِل در ۵۳۹ قبل از میلاد نابود می شود، ۲۰۰ سال پس از نبوتی که توسط اشعیا بیان شده است. با این حال، جالب توجه است که تا به حال، یعنی ۲۵۰۰ سال بعد، هیچ‌کس حتی سعی ای هم برای زندگی در آنجا نکرده است. اعراب حتی حاضر به ماندن در طول شب در آنجا نیستند، در عین حال، آن‌ها هیچ چیز از این پیش‌بینی نمی دانند چون در قرآن وجود ندارد.

در نهایت به سراغ نبوت دیگری می‌رویم که برخی معتقدند در طول عمر خود ما محقق می‌شوند (اشعیا ۱۱: ۱۱-۱۲ را ببینید). این واقعه توسط اشعیا در ۷۵۰ قبل از میلاد، ۱۴۰ سال پیش از اولین پراکندگی که در ۶۰۶ قبل از میلاد رخ داده پیش‌بینی شده، و ما آنرا از سوابق تاریخی و کتاب مقدس می دانیم، که اولین گرد هم آمدن در ۵۳۶ قبل از میلاد بوده، تاریخ همچنین به ما می گوید که پراکندگی دوم در ۷۰ میلادی حادث می شود، در حالیکه برخی معتقدند، گرد هم آمدن دوم به آغاز قرن حاضر برمیگردد، در سال ۱۹۰۰، و تا به امروز همچنان ادامه دارد.

این پیشگویی به ویژه برای ما امروز نیز مفید است، هزاران سال بعد، در حقیقت میتوانید صحت ادعای موسی و اشعیا را ببینیم. با توجه به این حقیقت  که آنچه را در آن زمان گفتند تا همین چندی پیش حادث شده است و حتی در حال حاضر نیز در حال وقوع است، آنچه آن‌ها در مورد مسائل دیگر می گویند نیز به اعتبار می افزاید، چون ما می دانیم که آن‌ها براستی مردان خدا بوده اند، که از آن‌ها استفاده کرده است.

از آنجا که مهر خدا را میتوان درآن نبوتهای برآورده شده مشهود دید، پس مهر خدا را میتوان به سایر ادعاهای این مردان خدا نیز به جهت اعتبار نسبت داد.

یک نکته جالب توجه در اینجا لازم به یادآوریست؛ چرا تاییدیه های بسیاری از جانب خدا بر اشعیا عطا شده است؟ دلیل باید این باشد که او یک مکان منحصربفرد در میان همه پیامبران دارد. چرا که او کسی است که بیش از هر پیامبر دیگری پیش‌بینی انجام داده:

۱. آمدن عیسی (پیشگویی در اشعیا ۷: ۱۴ و ۹: ۶، و تحقق در متی ۱: ۲۲)

۲. این اشعیا است که مرگ عیسی را پیش‌بینی کرده است (پیش‌بینی در اشعیا ۳۵: ۴-۵ و ۵۳: ۱-۱۲، و تحقق در لوقا ۷: ۱۸-۲۲، ۲۴-۲۷).

۳. و در نهایت، این اشعیاست که رستاخیز عیسی مسیح را پیش‌بینی می کند (پیش بینی در اشعیا ۵۳: ۱۱، و تحقق در لوقا ۱۸: ۳۳؛ ۲۴: ۶-۷)

هیچ شکی نیست که اینان براستی پیامبران خدا بوده‌اند، چرا که آن‌ها از چیزهایی که فقط خدا میتوانسته شناخت داشته باشد سخن به میان آورده اند.

هر دو یعنی نبوتهایی که  بلافاصله عملی شد به طوری که مردم زمانشان می توانسته اند آن‌ها را به عنوان پیامبر شناسایی نمایند، و نیز نبوتهای دراز مدت، چنانکه ما امروزه می توانیم به حضور دست خدا در زندگی و خدمتشان اذعان نمائیم.

ب۲الف ذ: کدام یک از ملاکهای کتاب مقدس را محمد داشته؟

پس حال باید پرسیده شود: که از این چهار ملاک کتاب مقدس کدامیک را محمد داشته؟ آیا او در خاندانی نبوی زاده شده، او در نام خدا صحبت میکند، آیا پیام او  مطابق با پیامی که قبلاً ارائه شده می باشد، و آیا هیچ دستاورد قابل اثباتی بر پیش‌بینی های محمد وجود دارد؟

ب۲الف ذ۱: آیا او در خاندان پیامبران زاده شده؟

برای شروع، ما باید این سؤال را مطرح کنیم که آیا او در نسل پیامبران زاده شده؟ سوره ۲۹: ۲۷ اشاره می کند که نبوت و کتاب مقدس منحصراً از طریق نسل اسحاق و یعقوب آمده (سوره ۴۵: ۱۶ در تأیید سوره ۲۹).

هیچ مسلمانی، تا آنجا که من اطلاع دارم، به این اعتقاد ندارد که محمد از نوادگان اسحاق بوده. از آنجا که مباحثات درجریانی به جهت صحت این ادعا وجود دارد که محمد از نوادگان اسماعیل بوده، و این دیدگاه بطور گسترده ای امروزه توسط مسلمین مورد وثوق است.

ب۲الف ذ۲: آیا او به نام «ازلی و ابدی» یهوه سخن میگفت؟

در وهله دوم، آیا محمد در نام خدا صحبت می کرد، از این نام که خدا آنرا امضای اقتدار خود قرار داد، یعنی نام یهوه، استفاده می کرد؟ باوجودی که عبارت یهوه ۶۸۲۳ بار در کتاب مقدس مورد استفاده قرار گرفته، یکبار هم در قرآن از آن استفاده نشده، و شاید حتی برای محمد شناخته شده هم نبوده، چرا که اگر او ظاهراً در زبان خود، عربی، بی‌سواد بوده، پس به سختی می توان احتمال داد که قادر به خواندن عبری بوده باشد.

با این شرایط، جالب نیست که محمد، «خاتم پیامبران»، او که ماموریت دارد «وحی نهایی» را بیاورد حتی نام خدا را نمی دانسته؟ این هم جالب نیست که خدای ابراهیم، اسحاق، موسی و داوود،  که با مشکل نام انحصاریش  به زبان عبری،  نسل به نسل تا امروز منتقل شده، و به ایشان آموخته شده ، حال به هر نحوی، این نام به فراموشی سپرده شود یا اینکه هرگز به زبانی که محمد ادعا کرده زبان خاص خدا است،  یعنی عربی، حتی ادا هم نشود؟

موسی توانست با بنی اسرائیل در مصر با اعتبار سخن بگوید چرا که او در نام خدا صحبت می کرد. پس چرا محمد فرض را بر این داشته که فرزندان آن اسرائیلیها که حال در مدینه زندگی می کردند، او را به عنوان پیامبر خود قبول می کنند درصورتیکه او حتی نام واقعی خدای آن‌ها  را نمی دانسته.

آیا شما اعتبار من را بعنوان یک معلم مدافع مسیحی می پذیرید، اگر هرگز یک بار هم ذکر نام عیسی را نیاورم، یا اینکه اصلاً ندانم که چنین چیزی وجود داشته؟‌ البته که نه.

یک پیامبر، طبق تعریف، کسی است که با یک پیام می‌آید که به او تعلق ندارد (در زبان عربی به پیامبر، رسول به معنی فرستاده  اتلاق میشود). در نتیجه، برای دادن مفهوم پیام، لازم است که فرستنده، کسی که پیام را ساخته، برای مشخص شدن اینکه پیام از طرف اوست، امضایش با پیام همراه باشد. اگر من ندانم که مرا چه کسی فرستاده، پیام من قطعاً اعتبار خود را از دست می دهد. اگر   من به عنوان یک مسیحی سخن بگویم و در عین حال عیسی مسیح را به نام نشناسم، من یک موجود زیبای بدبخت هستم، و حرف من شایسته نخواهد بود.

از همین طریق، پیام محمد نیز به طور کامل اعتبار خود را از دست می دهد چرا که او نیز هرگز حتی از نام فرستنده، که یهوه باشد، اطلاع نداشته.

در نتیجه،  محمد که حتی نام خدا را نمیدانسته، و اینکه حتی از نام خدا در زبان محمد استفاده نمی شده، پس چگونه او می توانسته این ادعا را داشته باشد که براستی از جانب اوست؟

ب۲الف ذ۳:  آیا وحی محمد مطابق با پیام پیشینیانش بوده؟

ثالثاً، آیا وحی محمد مطابق با پیامی بوده که از طریق پیامبران پیش از او ابلاغ شده؟ بسیاری از تناقضات بین قرآن و کتاب مقدس را مرور کردیم، که مخرب‌ترین آن‌ها این بود که مسیح کیست، و دلیل مأموریتش بر روی زمین چه بوده.

هر دوی کتاب مقدس و قرآن توافق دارند که کلام خدا قابل تغییر نمی باشد، و قطعاً نباید در تضاد با هم باشند که به آن پیشتر پرداختیم. پس چرا این همه تناقض پیدا می کنیم؟

اگر محمد مسئول دریافت وحی و آیات ضد و نقض از جانب خدا بوده، آیا این را مظان اتهام عدم صلاحیت و صحت خود به عنوان پیامبر واقعی قرار نداده است؟ قطعاً که اینطور بوده. اگر خدا این داستان را از طریق هزاران نفر از نسل ابراهیم تا عیسی، هر پیامبری پی در پی در توافق و مؤید  پیشینیان، به ما رسانده، پس چرا ناگهان خدا کمتر از ۷۰۰ سال بعد به محمد آنرا اینطور اشتباه رسانده؟

نه مسلمانان و نه مسیحیان خدا را برای تناقضات سرزنش نمی کنند. سرزنش باید بر پیامبر روا شود. چه تمام پیامبران قبلی اشتباه کرده باشند، و چه او که در آخر آمده در اشتباه باشد. دور از ذهن می نماید که در طول هزاران سال پیامبران یهودی به طور مداوم داستانهای تباهی را که همگی بر سر فحوای آن توافق داشته‌اند، بدون حتی یکبار تلاش برای اصلاح آن خطاهای آشکار نقل کرده‌ باشند. و سپس، در نهایت، آخرین پیامبر آن را اصلاح کند، و پیامی را که خداوند در تمام طول این مدت در نظر داشته به ارمغان آورد. این مرا به یاد مادری می اندازد، که در یک مزرعه به تماشای پسرش در یک رژه مشغول بود و زیر لب به دوستانش می گفت، «اوه نگاه کنید، همه دارند خارج میزنند غیر از جانی من!”

اگر پیام یک پیامبر خلاف جهت نبوتهای قبلی باشد، پس او نمی تواند دیگر واجد شرایط یک پیامبر راستین باشد.

ب۲الف ذ۴: آیا پیش‌بینی های محمد در طول زندگی او قابل اثبات بوده اند؟

و در نهایت، آیا پیش‌بینی های محمد در طول زندگی خود او قابل اثبات بوده‌اند؟ اگرچه محمد، در مواردی، پیش‌بینی پیروزی اسلام در جنگهایی که در عربستان داشته را کرده، ولی هیچ پیش‌بینی دقیق دیگری نداشته که ما آنرا نشان قدرت خدا بدانیم (پیروزی در یک نبرد برای درست بودن یا نبودن شانس ۵۰-۵۰ دارد). در واقع، این دلیلی برای نگرانی حتی از جانب خود محمد هم بوده، تا جایی که، چندین بار نیز در قرآن اشاره به بی اعتماد شدن دیگران نسبت به توانایی وی در اثبات نشانه‌های معجزه آسا شده  (رجوع کنید به سوره ۷: ۱۳، ۱۰: ۲۱ و ۱۳: ۲۷).

شواهد کمی در کتاب مقدس وجود دارد که نشان می دهد که محمد اقتدار برای ادعای نبوت را داشته. او از نسل یعقوب متولد نشده، و به نام خدا صحبت نمیکرده، و آیاتش مطابق با پیام پیشینیانش نبوده، و پیش‌بینی های او نیز قابل اثبات نبوده‌اند.

پس چه باید نتیجه بگیریم؟ در متی ۲۴: ۲۴-۲۵ می خوانیم «زیرا مسیحان کاذب و پیامبران دروغین برخاسته، آیات و معجزات عظیم به ظهور خواهند آورد تا اگر ممکن باشد، حتی برگزیدگان را گمراه کنند.ببینید، پیشاپیش به شما گفتم.” در تثنیه ۱۸: ۱۹-۲۲ به هشداری به مراتب شدیدتر برمی خوریم:

 

"هر که سخنان مرا که او به نام من خواهد گفت نشنود، من خود از او بازخواست خواهم کرد. اما اگر نبی‌ای خودسرانه به نام من سخنی بگوید که من به گفتنش فرمان نداده‌ام، یا به نام خدایانِ غیر سخن گوید، آن نبی باید کشته شود.“ممکن است با خود بگویید: ”سخنی را که خداوند نگفته است چگونه تشخیص دهیم؟ “هنگامی که نبی‌ای به نام خداوند سخن می‌گوید، اگر کلام او به انجام نرسد و واقع نشود، کلام او از طرفِ خداوند نبوده، بلکه نبی خودسرانه آن را گفته است. پس از او مترسید."

 

ترجمه مقاله از وب سایت: www.debate.org.uk

May/03/2017 پاسخ به اسلام Vrezh Babakhani 583 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر