مقایسه جایگاه زن در مسیحیت و اسلام

فصل اول

جایگاه زن در مسیحیت

" آنگاه خداوند آدم را به خواب عميقی فرو برد و يكی از دنده‌هايش را برداشت و جای آن را با گوشت پُر كرد، و از آن دنده، زنی سرشت و او را پيش آدم آورد. آدم گفت: «اين است استخوانی از استخوانهايم و گوشتی از گوشتم. نام او ”نسا“ باشد، چون از انسان گرفته شد.» به اين سبب است كه مرد از پدر و مادر خود جدا می‌شود و به همسر خود می‌پيوندد، و از آن پس، آن دو يكی می‌شوند." (پيدايش 2: 21-24)

هر بار که این کتاب مبارک از کتاب مقدس را خوانده و می خوانم، در مورد این آیات باشکوه تأمل می کنم، و بعد به ابتدای داستان به فصل اول کتاب مراجعه می کنم و از حکمت، عشق و دانایی او غافلگیر می شوم. همه کسانی که کتاب مقدس را مطالعه می کنند، می دانند که همه چیز را خدا در ابتدا با یک فرمان آفریده است و وقتی دید که همه چیز روبراه است، آن را کامل کرده و برکت می دهد. اگر با دقت بیشتر آیات فوق را بخوانیم، متوجه خواهیم شد که خداوند پس از خلقت آدم، از این مخلوق، مخلوق دیگری را نیز خلق نموده است. چیزی که از آن چیز دیگر ساخته شده و نیز مشاهده می کنیم که علی ‌رغم اراده خدا، این کار به یک عملیات ویژه‌ تری نیز نیاز داشته. عملیاتی خاص با روالی ویژه که برای تولید این مخلوق ثانویه نیاز بر این بوده تا مخلوق اولی از کار بیفتد. برای اینکه خالق بتواند کارش را بدرستی انجام دهد، مجبور بوده خواب عمیقی به آدم القاء کند و وی را بیهوش سازد و او را از فعالیت باز دارد. می توانیم چنین تصور کنیم که خدا بخشی از یکی از موجوداتش را استفاده می کند تا مواد لازم برای همسر و شریک آینده زندگیش، از وی بسازد. و با حکمت خود تصمیم می گیرد که یکی از دنده‌های آدم را بردارد و او را غیرفعال سازد.

در اینجا شخص می تواند چنین سوالی را مطرح کند که: "چرا دنده؟ چرا انگشت یا مثلاً دندان نه؟" شاید به این دلیل که اگر او انگشت یا پا را قطع می کرد یا دندان یا چشم را از جایش خارج می کرد، آن شخص هنوز می توانسته زنده و دراز کشیده باشد. اما، کسی نمی تواند دنده‌ای را از بدن من خارج کند، بدون اینکه ابتدا سینه‌ام را بشکافد که این منجر به مرگ من خواهد شد!!

توجه داشته باشید که خدا در اینجا تنها یک دنده ‌مان را برداشته است، نه بیشتر و نه کمتر بلکه تنها در حد لزوم. که این نشانی از تقدس و بزرگی منحصربفرد وی است. و بعد می رسیم به عبارت "ساختن" به جای دستور به "بودن ... و شدن" که در مورد سایر مخلوقات چنین صدق می کرد. عمل ساختن، مقدمات معماری، طراحی، مطالعه و آزمایش برای مشخص کردن تناسب اندام و اهداف را می طلبد و وقتی یک سازه تمام می شود، سازنده می تواند به آن افتخار نماید. به علاوه، ساختن یک ساختمان نیاز به تلاش و هزینه سازنده دارد و پس از آن سزاوار استراحت است. بعد چه؟ من خودم را شگفت‌زده از دقت و کمال خدا در کار دستش می یابم. بعد از اینکه او حوا را ساخت، خودش او را برای آدم آورد! ما همه با این عرف اجتماعی غرب آشنا هستیم  که پدر عروس، عروس را  به جایگاه عقد عروس و داماد می‌آورد و او را با دست خود به دست داماد می سپارد. و پس از این است که پدر ما – آدم درک می کند که آن زن "گوشتی از جنس گوشت او دارد و استخوانی از جنس استخوان او" و از این پس آن دو تبدیل به چیز دیگری می شوند، یک بدن واحد، " تا زمانی که مرگ آنها را از هم جدا سازد".

شباهت خدا

ما به این باور داریم که هیچکس خدا را ندیده و اینکه او نور آسمانها و زمین است. در کتاب مقدس چنین تعلیم داده شده که وقتی موسی خواست به چهره خدا نگاه کند ناکام ماند و نتوانست. و تمام کوه بالای سر او به شدت لرزید. خدا بسیار قدرتمند است و ما قادر به دیدن جلال او بصورت آشکارا نیستیم و اگر ببینیم خواهیم مرد چون از حد توان ما فراتر است.

اما خدا روشهای بسیار شگفت انگیزی دارد. وقتی بخواهد می تواند خود را به نوعی که برای ما قابل درک باشد به ما نشان دهد و آنچه از ظرفیت و تحمل ما خارج باشد، بر ما تحمیل نکند. و نکته همین جاست که خدا ما را دوست دارد و زیبایی و قدرت خود را برما از راه مناسبی مکشوف ساخته. بنابراین او ما را با هدف تحقیر یا توهین، از گرد و غبار زمین بوجود نیاورده، بلکه خواسته به ما نشان دهد که وجود ما ارتباط ویژه‌ای با خاک دارد. و پس از این بدن خاکی، جان ما بدن غیرقابل فساد دیگری را به خود خواهد گرفت و دیگر هرگز نخواهد مرد. و به این ترتیب است که تعادل در خلقت ما از ابتدا به خواست خدا برقرار شده است. گویی که خدا بهشت را در یک کف دست و جهان مادی را بر کف دست دیگر خود نگه داشته که با وجود اینکه از خاک سرشته شدیم، بتوانیم از شباهت خدا نیز برخوردار شویم! آیا می شود ترکیبی از جلال ربانی و بدن خاکی  را متصور شد؟ این حقیقتاً یک رمز و راز است!

اما خدا در کتاب پیدایش، در همان فصل قبلی بوضوح می فرماید: " انسان را شبيه خود بسازيم، تا بر حيوانات زمين و ماهيان دريا و پرندگان آسمان فرمانروايی كند." (پيدايش 1: 26)

زن و مرد در نتیجه حکمت خداوند پدید آمدند. او تنها آدم را شبیه به خود خلق نکرد بلکه حوا را نیز همچنین. او را می بینیم که به هر دوی آنها به یک اندازه افتخار بخشید، به زن نیز همانند مرد، و او را نیز به شباهت خود آفرید. او وقتی به هردوی آنها این شکوه و عظمت برابر را می بخشد، به تفاوتهای جنسی و توانایی های متفاوت آنها توجهی ندارد، که ایشان متأسفانه آنها را به خاطر خودخواهی خود از دست دادند که آن را می توان در این آیه نیز مشاهده نمود که خطاب به آنها فرمود: » و ايشان را بركت داده، فرمود: «بارور و زياد شويد، زمين را پُر سازيد، بر آن تسلط يابيد، و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همهٔ حيوانات فرمانروايی كنيد .

پيدايش 1: 28

دستور برای هر دوی آنها مشترک بود. خدا تنها آدم را برای اقتدار و مدیریت مورد خطاب قرار نمی دهد. بلکه حوا نیز جزئی از این فرمان است. او در همه این کارها شریک و در کنار آدم خواهد بود. بنابراین کاملاً واضح است که از ابتدا زن واجد حقوق یکسان و برابر بر روی کره زمین بوده و به او نیز این مقام عالی و افتخار فرمانروایی عطا شده است. هرچند، من واقعاً وقتی گفته‌های محمد را در مورد زنان می خوانم بسیار متعجب می شوم که چطور این توانایی ها را از او گرفته و به شکل غافلگیرکننده‌ای آنرا تقلیل می دهد. این کاملاً غیرمنصفانه است. الترمذی در مجموعه خود از سخنان پیامبر چنین می‌آورد: " اگر زنی وارد شود، به شکل شیطان در می‌آید" ... سپس در جایی دیگر منصوب به صحیح البخاری می خوانیم: "زن فقط دنده‌ایست کج، که اگر آن را صاف کنی می شکند، و اگر سعی در خوشحال کردنش داشته باشید، طعمش مبهم است!"
ما می دانیم که محمد از ادیان روزگار خود آگاهی درخوری داشته و بادانش به اینکه شاگرد دانشمندی چون ورقة بن نوفل بوده، از تعالیم کتاب مقدس نیز بهره ‌مند بوده است. با این حال، به نظر می رسد جامعه بسته‌ای که درآن زندگی می کرده، این دیدگاه غیرمعمول نسبت به جایگاه زنان را به وی القاء نموده. به کدام یک باید ایمان آورد؟ این اغلب من را متعجب می سازد. کسی که گفته حوا را شبیه به خود آفریده یا کسی که او را تنها از یک دنده معوج آفریده یا کسی که او را یک شیطان ترسناک خوانده؟ مطمئناً مقدس آن است که هم وضع خود من و هم زن از نوع مرا مستحق افتخار دانسته. برادران و خواهران من آیا شما اینطور فکر نمی کنید؟
پس نقش زن بطور کلی در این میان چیست؟ آیا او تنها برای خدمت به مرد و پسران و دخترانش بوجود آمده تا هرچه شکم مرد می خواهد برایش فراهم کند؟ البته که نه! 
کتاب مقدس ذکر می کند که خدا، پس از آفرینش آدم، او را در عدن به همه موجودات معرفی نمود. به ما چنین گفته می شود که از وی خواسته می شود که ایشان را نام‌ گذاری نماید و آدم هم چنین می کند. اما در بین موجودات کسی را مانند خود نمی یابد. و حتماً این مسئله او را متأسف و متأثر ساخت. او تمایل عمیقی برای داشتن شریکی همسان داشته – تا او را به عنوان همدم خود در عدن برگزیند. خدا آنچه در قلب او بوده، می دانسته و به یاری او می‌ شتابد و زیباترین هدیه را برای او فراهم می کند: یعنی حوا را! پس نقش زن در اینجا به عنوان برآورنده یک نیاز اساسی درونی برای آدم و نیز به عنوان یک نیاز عمیق مطرح می شود. درغیر اینصورت می توان چنین تصور کرد که آدم با وجود ثروتهای نامتناهی و نعمتها در عدن، احساس افسردگی غیرقابل تحمل و عدم رضایت و تنهایی به او دست می داد. شاید، حکمت الهی از ابتدای امر این بوده که آدم را از قصد، تنها  بیافریند تا اشتیاق عجیبی در او برای وجودی دیگر پدید آورد تا زندگی را با او به اشتراک بگذارد. آدم پیش از انتظار و تجربه تنهایی، حوا را بدست نمی‌آورد، تا وقتی که به او می رسد، این امر از سوی خدا بوده باشد و مورد محبت و لطف خدا قرار گیرد، و اینجاست که خدا زن را از بدن وی گرفت تا همانند او باشد و طبیعت خود وی را داشته، توانایی ایجاد ارتباط با او را داشته باشد. به کلامی دیگر، او یک "یار و یاور" می بود. 
پس این مسئولیت زن است که مرد را کامل کند و تا آخر با او قدم بزند و همراه او باشد. در واقع موارد عملی مانند آشپزی، شستن لباسها و تولید مثل، می بایست جهت ارتقاء توانائی ها و زنانگی او باشد تا انحطاط او. اینها به وی زیبایی خاصی می بخشند، چرا که همسر و مادر بودن شخصیت او را مهر می زند که با احساس عمیق و لطیف مهربانی که در اوست هماهنگی کامل دارد و مطمئناً این خواست خدا برای زندگی وی می باشد. همه شما بخوبی از این امر آگاهید که ما در عصری زندگی می کنیم که مرد بیشتر کارهای خانه را که به عهده همسرش می باشد، انجام می دهد چون پیشرفت و مطالبات زندگی مدرن باعث شده که زن بتواند خود را بیشتر در محیط کار بیابد و به همسر خود کمک کند تا با هم خانه را بسازند و نگاه دارند. پس براستی مردی که همسرش می تواند شانه به شانه‌، مسئولیت بیرون از خانه را نیز در ضمن داشتن مسئولیت خانه، همسر و فرزندان، بعهده بگیرد باید خوشحال باشد. ولی افسوس که این مورد، امری نادر است.

پس رئیس خانه کیست؟

اینجا یک جنگ بزرگ داریم که آتش آن تنها با ایمان خاموش می شود. کدام بر دیگری حکمرانی می کند؟ زن بر مرد یا مرد بر زن؟ هر یک از این دو سلاح خاص خود را دارد و بدون ایمان به خدا هیچ یک از گزند دیگری در امان نخواهد بود. مردان به طور طبیعی دوست دارند سلطه داشته باشند و دوست ندارند زن روی حرفشان حرف بزند، و دوست دارند امور آنطور که آنها می خواهند پیش برود. پس هنگام اختلاف در خانه چه کسی برنده است و چه کسی بازنده؟

بنظر من اولین اختلاف بین زن و مرد در باغ عدن نمودار می شود وقتی حوا صدای مار را شنید و آن را جالب توجه پنداشت و از آن پیروی کرد. و این اولین قدم در خروج آن دو از ایمان بود. و بعد وقتی توانست آدم را متقاعد کند که از میوه درخت بخورد، او نیز محکوم به جزای خشم خالق شد. وی در پاسخ به خدا برای توجیه کار خویش، همسرش را سرزنش کرد تا از این طریق به خدای خود نیز پاسخ داده باشد. بیان وی در پیدایش 3: 12 چنین است:

'آدم جواب داد: "اين زن كه يار من ساختی، از آن ميوه به من داد و من هم خوردم"'.

قابل درک است که چرا آدم در اینجا می خواهد گناه را از گردن خود باز نماید. او از مجازات هراس دارد. و حوا نیز، از آنجا که کس دیگری نیست که تقصیر را به گردن وی بیاندازد، مار را مقصر می شمارد ومی گوید: "مار مرا فریب داد، و من هم خوردم." با این حال هیچ یک از این بهانه‌ها سودی ندارد. غضب و عدالت خدا اجتناب ناپذیر است. و از آن روز این درگیری همچنان ادامه دارد.  چه کسی باید از دیگری اطاعت کند و آیا مرد باید در همه موارد از زنش تبعیت کند؟ بعلاوه، این روزها "مار" کجاست؟ یا اینکه زن باید در هر صورت از شوهر خود پیروی کند؟

بنظر من این اوضاع با توافق و تعادل بین این دو قابل حل است. زن باید تا وقتی شوهرش تسلیم فرمان خدا است، از وی پیروی کند و مرد هم باید همسرش را شریک زندگی اش بداند نه کارمند یا خدمتگزار خود. مهم تر از همه اینکه، باید در خانواده ایمان وجود داشته باشد، چرا که در غیراین صورت، زندگی خانوادگی واقعی و پایدار نخواهد بود. ما می دانیم که اگر در خانواده ایمان باشد، عشق به خدا و هدایت او نیز وجود خواهد داشت. پیش از نافرمانی آدم و حوا این در میان آنها رایج بود. آنها کنترل همه حوزه‌ها را در عدن داشتند تا اینکه به دام شیطان افتادند و تمام آنچه از خدا برایشان باقی ماند، تکه چرمهایی بود برای پوشاندن عریانیشان!! حالا چه فرقی کرده است؟ کتاب مقدس به زنان می فرماید تا شوهرانشان را اطاعت کنند و بگونه ای محترمانه تسلیم آنها باشند و به پیرزنان خداترس اشاره می کند که با تمام عزّت و افتخار مطیع مردانشان بوده‌اند. و شاهد پطرس هستیم که در اولین نامه خود در فصل سوم، می گوید:

" و اما شما ای زنان، مطيع شوهران خود باشيد تا چنانچه بعضی از ايشان نيز به انجيل ايمان نياورده باشند، با ديدن رفتار شما ايمان بياورند؛ زيرا رفتار خوب و توأم با احترام يک زن، بهتر از سخنان او دربارهٔ مسيح، در دل شوهر اثر می‌گذارد. و اما شما ای زنان، مطيع شوهران خود باشيد تا چنانچه بعضی از ايشان نيز به انجيل ايمان نياورده باشند، با ديدن رفتار شما ايمان بياورند؛ زيرا رفتار خوب و توأم با احترام يک زن، بهتر از سخنان او دربارهٔ مسيح، در دل شوهر اثر می‌گذارد." ( اول پطرس 3: 1-2)

سخنانی سرشار از زیبایی یک روح آرام و متین. چقدر این توضیحات زیباست ولی کاربرد آن سخت!! من خود با اندوه بسیار شاهد هستم که بسیاری از خانمها فرمایشات این رسول عزیز را نمی پسندند. آنها در عوض آنچه را که دنیا از راه سبک و مد ارائه می دهد، ترجیح می دهند. ولی من میدانم که افکار خدا، که مانند فاصله غرب تا شرق از انسان معاصر دور هستند، همیشه چقدر به نفع ما بوده. آنچه در اینجا مهم و واضح است این است که مرد حق دارد از اطاعت همسرش بهره مند باشد. چنانکه زنی چون سارا، که می توان او را مادر مؤمنین نامید، شوهر خود را "استاد" خطاب می کند و تسلیم وی می باشد، و در عین حال در ساخت خانه با او همکاری می کند. جای تعجب نیست که این زن تا این حد شایسته بشود که خدا پس از سالها نازایی به وی پسر وعده یعنی اسحاق را بدهد. همچنین از وی با احترام و افتخار در کتاب مقدس یاد می شود. چه می شد اگر برعکس این صحیح بود؟ اگر ابراهیم به هرآنچه سارای محبوبش می گفت عمل می کرد؟ در حقیقت، این اتفاق در یک مورد حادث شد و او رضایت داد تا با کنیز خود هاجر ازدواج کند و از وی صاحب فرزندی زمینی بشود. و این کاملاً مخالف خواست خدا بود اما ابراهیم در این مورد بجای خدا از سارا پیروی نمود. و نتیجه چه شد؟

اگر اخبار خاورمیانه و اختلافات میان فلسطین و اسرائیل و سرنوشت مشترک و غیرمشترک بین آنها را دنبال کرده باشید، می توانید واقعیت آنچه را که اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد را درک کنید که در حقیقت سرمنشاء آن، اختلاف بین اسماعیل و اسحاق از نسل ابراهیم است. مسلمانان از یهودیان متنفرند و یهودیان از مسلمانان و هر دو از هم وحشت دارند. خدا را شکر که ما پیروان مسیح هستیم، هرچند اغلب در این مسائل، سنگ زیرین آسیاب هستیم اما مشتاقانه در انتظار ظهور دوم مسیح می باشیم تا دنیا را از مشکلات سیاسی، افتصادی و مذهبی رهایی بخشد. اما باید پیوسته از خداوند شکرگزار باشیم که با ما نه برحسب جسم بلکه مطابق با رحمت و فیض خویش عمل می کند.

برای خدا تفاوتی میان اسماعیلیان و اسحاقیون، صهیونیستها و عربها، آمریکاییان و آفریقایی ها وجود ندارد، بلکه هر آنکه خدا را دوست بدارد مستحق این است که فرزند او و قوم برگزیده او باشد. به عنوان مثال در رساله غلاطیان، این آیه آسمانی را می خوانیم که:

" زيرا همگی ما در اثر ايمان به عيسی مسيح فرزندان خدا می‌باشيم؛ و همهٔ ما كه تعميد گرفته‌ايم، جزئی از وجود مسيح شده‌ايم و مسيح را پوشيده‌ايم. ديگر فرقی نمی‌كند كه يهودی باشيم يا غيريهودی، غلام باشيم يا آزاد، مرد باشيم يا زن؛ زيرا همهٔ ما مسيحيان در عيسی مسيح يكی هستيم؛ و اكنون كه از آن مسيح شده‌ايم، فرزندان واقعی ابراهيم می‌باشيم و در نتيجه، تمام وعده‌هايی كه خدا به ابراهيم داد، به ما نيز تعلق می‌گيرد." (غلاطيان 3: 26-29)

 

اما در باره زن بطور کلی، اگر او گوش خود را به ندای خدا بسته باشد و مصمّم به انجام کاری شده باشد، وای بر شوهر او! اما تکرار می کنیم که ایمان نقشی مؤثر در مهار احساساتی چون غرور و سلطه ‌جویی در همسران ایفا می نماید. علاوه بر این، وظیفه زن این است که در هر حالی که مطیع است، اگر شوهرش در خطا یا اشتباهی است، او را نصیحت کند و به او مشورت دهد. در واقع اگر شوهرش بی ایمان است، می بایست برای او دعا کند و از خدا بخواهد که او را به توبه هدایت کند. و شوهر نیز از دیگر سوی باید به نظرات همسرش گوش فرا دهد و در مورد آنها قادر به گفتگو و مشورت باشد. و نیزمی بایست او را پرورش داده و احترام و افتخاری را که او شایسته آن است، به او تقدیم نماید. همانگونه که پطرس رسول در ادامه فصل سوم از رساله خود می فرماید:

" به همین سان، شما نیز ای شوهران، در زندگی با همسرانتان با ملاحظه باشید و با آنان چون جنس ظریفتر با احترام رفتار کنید، چرا که همپای شما وارث هدیه فیض آمیز حیاتند، تا دعاهایتان بازداشته نشود." (اول پطرس 3: 7)

و برادر من، خواننده محترم، و خواهر من، فیضی که فراتر از هر فیض دیگر است و برکتی بی نظیر یعنی: محبت خدا و آرامش و خوشی روح القدس در مسیح محبوب از آن شما باشد. آمین.

زنان مقدس...

اگر بخواهیم برای توصیف دیدگاه الهی از مقام زن و جایگاه او شاهدی بیاوریم، کشف می کنیم که تمام کتاب مقدس به این مسئله اختصاص یافته است. در کتاب استر تصویری از خِرَد و مهارت زنی در انجام برخی اقدامات شجاعانه مشاهده می کنیم. خدا او را در کمال خردمندی برای نجات ملت خود از نابودی ای که برای آنها در نظر گرفته شده بود، برمی گزیند. و او روح و جان و جسم خود را برای نجات قومش از یک قتل عام و انقراض وقف می کند. و چه عشق و زیبایی خاصی از او در این  کتاب به تصویر کشیده شده است! و پس از این ماجرا روت را در کتابی که بنام خودش در کتاب مقدس ثبت شده می بینیم، بیوه ای غیریهودی که به چشم قوم، شخصی بی ارزش و بیگانه محسوب می شد و با خواندن این روایت درمی یابید که این زن صبورِ با ایمان، چگونه با وفاداری، فداکاری و وقف و تسلیم خود، نقشه پر از فیض خدا را در زندگی خود و نیز اهداف عجیب او را برای بشریت جامه عمل پوشانید. زنان کتاب مقدس اینچنین بوده اند. زنان مقدس که با بهره گیری از حکمت بی حد و حصر الهی، صفحات مقدس کلام خدا را پر ساخته اند تا تاریخ بشریت را با حضور خود، نور و روشنایی بخشند. آنها با ایمانِ عمیق خود توانستند سپاه مؤمنان را به پیروزی رسانده، و دشمنان خدا را مغلوب سازند. دَبورِه را از آن میان بنگرید، که در اسرائیل داور بود (کتاب داوران فصل چهارم) و سپاه خدا را از نابودی رهانید و یا راحاب اهل اریحا را که از نگاه جامعه‌اش بدکاره‌ای منفور بود اما با این حال به پیامبران و مردان خدا پناه داده، آنها را خوراک داد و برایشان راه فراری تدارک دید و بعد ماجرای بيوه‌ زن صرفه را داریم که نبی معجزات یعنی ایلیاء را با خوراک پروراند (کتاب اول پادشاهان فصل 17) و باز در مورد خواهر موسی یعنی مریم می خوانیم که یک رهبر و نبیه بود. در عهد جدید نیز زنان بسیاری را داریم که کلیسای اولیه را خدمت می کردند و در انتشار پیام انجیل سهیم بودند. از دید من این نمونه ها بیانگر مقام والایی است که خدا برای زنان قائل است.

حتی چنانچه تمام این نمونه ها را به کناری بگذارم و تنها به کسی اشاره کنم که کتاب مقدس برای او بالاترین عزّت و افتخار را قائل است، این خود به تنهایی می تواند جای بسی ارج و قرب برای جنس زن باشد. حدس شما درست است. منظورم مریم، مادر عیسای مسیح است. خدای قادر مطلق او را پیش از آفرینش جهان برگزید تا حامل بهترین خبر خوش برای جهان باشد. او می بایست ظرفی می بود که عشق بی نهایت خدا را برای بشریت حمل کند. خدا مریم باکره یعنی آن زن کاملاً تسلیم شده را انتخاب کرد و این لطف و مرحمت را شامل حال او کرد که به پسر قدوس خدا توسط روح القدس آبستن شده و حامل او باشد. این پسر مجسم خدا، انسان شد تا جانشین ما شده، با مرگ خویش بر روی صلیب ما را رهایی بخشد و بدین طریق عدالت خدا را برقرار نموده، فیض بیکران او را ظاهر سازد. زنان محترم که این نوشته را می خوانید، توجه داشته باشید که از دید خدا چه مقام والایی را صاحب هستید؟ آیا قلب خود را به روی وی که شما را این چنین محبت نموده نمی گشایید تا با خشوع و خضوع این دعا را با من بکنید: "خداوندا اکنون بیا و مرا نجات ده تا جان من نیز در تو شادی کند، ای استاد بیا و زندگی مرا با نور خود مملو ساز تا از این پس چیزی جز تو نجویم، هیچکس غیر از تو اینچنین به من احترام نگذاشته و به من ارج ننهاده است. بنابراین تمام عمر خود را وقف خدمت تو خواهم کرد. آمین"

نهایتاً، این بخش را با دعوت شما به خواندن صفحات بعدی با ذهنی باز به پایان می رسانم. و تنها امید من این است که هرگونه تعصب و تفکر افراطی را ترک کرده و تنها به ندای الهی در درون خود گوش فرا دهید. وجدان خود را قاضی قرار دهید و هر گونه فکر تاریک را از ذهن خود دور نمائید. من نه از آن سوی ماوراء چیزی برایتان آورده‌ام و نه از جیب پدربزرگم، بلکه با منابعی آمده‌ام که همگی آنها معتبر می باشند. بنابراین از شما استدعا دارم که این متن را با وجدانی خیرخواهانه بخوانید، همان گونه که من نیز این متن را با وجدانی نیکو در پیشگاه خدا و خود نگاشته ام و خدا برتر از همه و عالِم به همه اسرار است.

" با وجود این، در خداوند، نه زن از مرد بی نیاز است، نه مرد از زن." ( اول قرنتیان 11: 11)

(توضیح: بقیه ترجمه این مقاله بزودی در ادامه درج خواهد شد.)

منبع مقاله به زبان انگلیسی:

//www.answering-islam.org/Women/place.html

Dec/10/2019 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 115 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر