رابطه سلمان فارسی  با محمد و قرآن یعنی کتاب مسلمین چیست؟

چندی پیش کتابی را مطالعه می کردم به نام: "سلمان فارسی ایرانی نژاد و یا کشیش سریانی". نویسنده این کتاب، زنده یاد آقای امیرحسین خنجی است. این کتاب مرا مجاب کرد که در مورد سلمان فارسی مقاله ای بنویسم.

کسانی که با دین اسلام آشنا هستند، کاملاً با شخصیت معروفی چون، سلمان فارسی و رابطه او با محمد، پیامبر اسلام آشنایی کامل دارند.

او در میان اعراب زمان خود شخصی غریب و در حقیقت می توان این را نوشت که او در میان آنها دارای هیچ قوم و قبیله ای نبود. ولی طبق حدیثی که از محمد درمیان مسلمانان معروف است، آمده است :  "سلمان منا اهل بیت".  

 در حقیقت محمد با گفتن چنین روایتی، سلمان فارسی را در ردیف بزرگان قوم عرب نشانده است. شما در هیچ کتاب و حدیثی از اصل و نسب سلمان فارسی آگاه نخواهید شد. چون هرگز در مورد اصل و ماهیت او چیزی بیان نشده است. ولی هر چه هست، کاملا روشن می باشد که گذشته این شخصیت نامعلوم، و لقب فارسی به او تعمداً منتسب است.

یعنی به صراحت می توان گفت: صحابه محمد و حتی خود سلمان فارسی سعی داشتند که  پیشینه سلمان مخفی و مجهول باقی بماند. بطوری که سلمان فارسی سعی بر این داشت که نام پدر خود را فاش نکند و هیچ گاه از سرزمین خود صحبتی به میان نیاورد. در این مورد او فقط به این جمله اکتفا می کرد: " من سلمان فرزند اسلام هستم".

لقب فارسی به سلمان نشانگر این بود که او از سرزمین پهناور ایران که در آن زمان تحت حکومت ساسانیان می بود، آمده است.

در دورانی که محمد برمدینه حکومت می کرد، نامی از او در احادیث و روایات اسلامی به چشم نمی خورد.

 فقط در دو جنگ، به نامهای جنگ احزاب که به "جنگ خندق" معروف است و دیگری "جنگ طائف" در کنار محمد از او نامی به میان آمده است.

در روایتهای اسلامی آمده است که سلمان فارسی در جنگ احزاب، به رسم ایرانیان باستان، پیشنهاد حفر خندق اطراف شهر را به مسلمانان داد و موجب پیروزی محمد و مسلمانان در این جنگ شد. این جنگ طبق روایات اسلامی در سال پنجم هجرت، برابر با سال 627 میلادی در یثرب میان پیروان محمد و سپاهیان مکه که تحت امر رهبری ابوسفیان بود اتفاق افتاد.

در جنگ دوم یعنی جنگ طائف که چهار سال بعد رخ داد، سلمان فارسی در این جنگ که شهر طائف به محاصره مسلمانان در آمده بود، به رسم ایرانیان پیشنهاد ساخت منجنیق* (اسلحه ای باستانی ،جهت پرتاب اشیاِء کوچک مانند سنگ های 5 تا 12 کیلوگرمی به طرف دشمنان ) را داد. دیوارهای شهر طائف ویران و این شهر در نهایت به آتش کشیده و درآتش سوخت.

و تنها در این دو مورد نامی از سلمان فارسی به همراه محمد پیامبراسلام به میان آمده است و پیش از آن شخصیتی مثل ابن اسحاق، نام سلمان را تنها درمیان مهاجرین اولیه از مکه به مدینه ذکر کرده است، و دیگر هیچ نشانه و پیشینه ای از نام سلمان در هیچ کتاب و روایتی موجود نیست.

عزیزانی که فیلم محمد رسول الله را دیده اند، قطعاً متوجه خواهند شد که بر خلاف آنچه در این فیلم مشاهده می کنید، مهاجرین و انصار در پیمان اُخُوت خویش، در شهر مدینه سلسله مراتب قومیتی را در نظر می گیرند. به این معنا که بزرگان مهاجرین با بزرگان انصار عهد اُخُوت و برادری بستند و فقیران مهاجرین با فقیران انصار. ودر این میان سلمان فارسی که فاقد قوم و قبیله مشخص و یا فاقد ثروت و املاک بوده با بزرگ انصار پیمان اخوت بست و با شخصیتی همچون "ابودرداء خزرجی"، که هم ردیف ابوبکر یکی از بزرگان و هم ردیف محمد قرار داشت، عهد می بندد.

اما سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه سلمان فارسی، دارای چنین جایگاهی در ابتدای هجرت بوده؟ و چرا پیشینه و گذشته او پنهان مانده است؟

اگر به دنبال پاسخ این سؤال هستید، باید ابتدا به سالهای قبل از مهاجرت سلمان فارسی  به سرزمین حجازنگاهی بیندازیم؛ جایی که هنوز اسلامی بوجود نیآمده بود، یعنی پیش از پیدایش اسلام.

در زمان انوشیروان و فرزند او بنام هرمز، بدعتهای جدیدی در مسیحیت جان گرفته بودند. یکی از این بدعتها فرقه کوچکی بنام آریوس بود که بنا بر عقیده آریوس، به عیسی مسیح چنانکه دنیای مسیحیت به الوهیت او معتقدند، اعتقاد نداشتند. پیروان این فرقه بنام آریوسی معروف بودند. این فرقه از نظر دنیای مسیحیت بدعتی منحرف شناخته می شدند. و بعلت نزاعی که در سرزمین شام بر سر این فرقه بوجود آمده بود، بیشتر پیروان این بدعت به مکان های دیگر پناه بردند. و عده ای ازآنها نیز در زمان انوشیروان به سرزمین ایران باستان آمده و انوشیروان اعضای این بدعت را پذیرفت. اکثر این افراد در خوزستان امروزی ساکن شدند، زبان این افراد سریانی بود. زبان سریانی گویشی از زبان آرامی و عبری می باشد. درآن زمان مذهب ایرانیان، زرتشتی بود و زرتشتیان با اقلیتهای دیگر رابطه خوبی نداشتند و آنها را آزار و اذیت می کردند، و به نوعی پیروان آریوسی که به ایران مهاجرت کرده بودند نیز از جفا و آزار زرتشتیان در امان نماندند.

ظاهراً یکی از مشایخ این بدعت به علت آزار و اذیت سرزمین ایران، خوزستان را رها کرده و از این سرزمین به طرف جنوب  یعنی سرزمین حجاز مراجعت می کند، و گویا ایشان درسرزمین حجاز به غلامی گرفته می شود و در شهرمکه در یک مغازه کوچک گلی به عنوان کارگر و یا فروشنده گماشته می شود و نام "جبر" را روی این غلام  می گذارند.از آنجایی که این غلام مسیحی آریوسی بوده درمیان مردم بنام "جبر نصرانی" معروف می شود. از روایات منطقه ای پیداست که محمد به صورت مداوم روزانه در کنارحجره جبر نصرانی حضورداشته و اوقات جوانی خود را در آنجا سپری نموده و هم کلام با جبر نصرانی بوده است.

پس ازاندک زمانی جبر نصرانی به یکی از دوستان نزدیک محمد تبدیل می گردد و با ظهوراسلام و ادعای نبوتی محمد، از قصه های انبیای پیشین و وعده های آخرت سخن به میان می آورد.

عزیزان توجه داشته باشند که اینگونه مطالب، با هدف افترا به محمد و اسلام  بیان نمی شود، چرا که خود قرآن هم در سوره "النحل"  آیه 103 به صراحت بیان می کند که قریش سخنان محمد را از آموزه های یک غیر عرب انگاشته اند. به آیه ذیل توجه نمایید:

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ 

" و نيك مى‏ دانيم كه آنان مى‏ گويند جز اين نيست كه بشرى به او مى ‏آموزد [نه چنين نيست زيرا] زبان كسى كه [اين] نسبت را به او مى‏ دهند غير عربى است و اين [قرآن] به زبان عربى روشن است."

در ادامه به  حدیثی از ابن اسحاق در کتاب "صحیح سنن ابی داود"  شماره 518 اشاره خواهیم کرد، که ابن اسحاق چنین می گوید:

روایه ابن اسحاق فی سبب نزول الایه (103) { ولقد نعلم انهم یقولون} و انها نزلت فی غلام نصرانی یقال له: جبر....

حدیث ابن اسحاق  در مورد علت نزول آیه 103 سوره النحل می گوید: " ما آگاهی درستی داریم  از غلامی نصرانی (مسیحی) بنام جبر است...."

و در روایت دیگر ادامه می دهد و می گوید:  {وقیل سلمان فارسی}  و می گویند سلمان فارسی.

و چنانچه هر دو روایت صحیح باشند، از شواهد چنین بر می آید که دیگر نامی از جبر نصرانی در هیچ جایی بکار نمی رود وهیچ گونه اطلاعاتی در مورد زندگی و شخصیت او در دست نیست و حتی از موت و مرگ او سخنی و یا حدیثی در جهان اسلام وجود ندارد، تا زمان هجرت که نام سلمان فارسی به میان می آید. شَلمان در زبان عبری همان نام سلیمان است، و در زبان سریانی سَلمان گفته می شود. می بینیم که سلمان فارسی بدون هیچگونه هیاهویی تا پایان زندگی محمد همچون سایه ای در کنار او بود، و بعد از محمد نیز هم ردیف صحابه پیامبر در نزد خلفای اسلام به عنوان یکی از بزرگان بوده است.

 طبق روایات اسلامی او در جنگ قادسیه بر علیه ایران به سعد بن ابی وقاص مشاوره می داده، و در فتح عراق حضوری چشمگیر داشته است. وهمچنین در زمان عُمَر با فتح تیسفون که بزرگترین و ثروتمندترین شهر جهان بود، شرکت داشته و این شهر بدست مسلمانان افتاد که  نام آن را از تیسفون به مدائن تغییر دادند و سلمان فارسی والی شهر مذکور شد. و تا زمان عثمان به  مدت 12 سال ( تا پایان عمر) والی آن شهر باقی ماند. در این مدت تیره هایی از قبایل یمن را جایگزین مردم اصلی تیسفون نمود، و آن شهرپرشکوه جهان را به مخروبه ای بدل کرد. سرانجام سلمان فارسی در سال 32 و یا 33 هجری در گذشت. این در حالی اتفاق افتاد که او محبوب قبایل یمنی بود و همین قبایل بودند که بعدها اهل تشیع را در عراق شکل داده و سلمان فارسی را با جعل روایات، بزرگ نموده و او را از پیروان ولایت علی بر شمردند. داستانهای گوناگونی برای پیشینه  سلمان نقل شده است. روایتی از علی امام شیعیان است که می گوید: " سلمان همچون لقمان حکیم بود، و اِشراف کامل بر علم اول و آخر داشت و کسی بود که کتابهای قدیم و جدید آن زمان را مطالعه کرده و باید به او لقب دریای بی کران را داد."

سلمان فارسی چون زمینه ایرانی نداشت،  با ایران و ایرانی دشمنی کرد. امروز اگردرآیات قرآن در مورد عیسی مسیح مطالب را مشاهده کنیم، کاملاً متوجه خواهیم شد  که این آیات با عقاید فرقه بدعت گذار آریوسی مطابقت دارد. همینطور نمازهای یومیه مسلمانان مطابقت کامل با عبادات روزمره زرتشتیان ایرانی دارد. و درخاتمه لازم به ذکر است که توجه عزیزان خواننده را مجدداً به این نکته معطوف می نمایم که در تعالیم اسلام و قرآن رد پای یک غیرعرب که آشنا به آیین ایرانی و فرقه های مسیحی بوده در سرتاسر نوشته های قرآن و اسلام به چشم می خورد.

نویسنده: شبان آبیلا یوحنا مارو

Jan/27 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 11567 مشاهده شده 159  

نظرات کاربران


ارسال نظر