قسمت چهارم پیام انجیل: پادشاهی بی زوال عیسی مسیح

 در حین عروجش‌، دو فرشته بر شاگردانش ظاهر شده‌، گفتند که او همانگونه که به آسمان رفت‌، در روزی معین به این جهان باز خواهد گشت تا زندگان و مردگان را داوری نماید و ملکوت و پادشاهی خدا را برپا کند.

گفتن همۀ این سخنان ساده است‌. اما در واقعیت عیسی‌مسیح از حد سخن فراتر رفت‌. ده روز پس از صعود عیسی‌مسیح‌، در یک عید بزرگ یهودیان‌، به‌نام عید پنطیکاست‌، عیسی روح‌القدس را از پدر دریافت داشته‌، او را بر رسولان و پیروان نزدیک خود فرو‌ریخت‌. واقعه‌ای خارق‌العاده رخ داد.‌ جمع شاگردان عیسی مطابق وعده سابق مسیح، از روح‌القدس پر شدند و شروع کردند به حمد و ستایش خدا با زبان‌هایی که اصلاً نمی‌دانستند، با زبان‌های کشورهای مختلفی که محل سکونت زائرین یهود بود که برای آن عید گرد آمده بودند. این وقایع سبب شد که پطرس بتواند برای نخستین بار در جمع پیشوایان بلند مرتبه مذهبی و مردم عادی یهودی‌، چه اهل یهودیه‌، و چه مقیم در سایر سرزمین‌ها، شهادت دهد که عیسای ناصری همان مسیح موعود است‌. وقتی او ایشان را دعوت به توبه و بازگشت به ‌سوی خدا نمود، بی‌درنگ سه هزار نفر ایمان آوردند که عیسی همان مسیح است‌. چند روز بعد، این تعداد به5000 تن رسید. بسیاری از ملایان برجستۀ یهود نیز مطیع این ایمان گردیدند. اما سلطنت او محدود به قوم یهود نمی‌شد. ظرف مدتی کوتاه‌، طبق مشیت الهی‌، مژدۀ ملکوت مسیح به سرزمین‌های جدید رسید، حتی تا به روم‌، پایتخت ثروتمند و فربه امپراطوری‌؛ سیصد سال پس از این واقعه‌، امپراطوری روم در مقابل مسیحیت به زانو درآمد، و این ایمان را به‌عنوان دین رسمی حکومت پذیرفت‌. مسیح روم را شکست داد، نه با شمشیر و ارتش بلکه با اسلحۀ بشارت، محبت، گذشت، ایثار و با خون شهدای بسیار. بدینسان‌، عیسای ناصری‌، از دهکده‌ای کوچک‌، با شماری اندک از رسولان‌، اینک بر جهان حکومت می‌کرد.

اما این پایان نقشه الهی نیست‌. پیروان او در هر عصر و زمانی‌، باید ملکوت او را توسعه دهند. هنوز کار بسیار است‌. تا بازگشت او و برقراری نهایی ملکوت خدا، مسیحیان وظیفه دارند ملکوت او را در بحبوحۀ تاریکی و گناه این جهان‌، بر دل انسان‌ها بر قرار نمایند، با اسلحۀ محبت‌.

حال ببینیم چگونه خدا ما را بوسیله پسرش عیسی‌مسیح نجات داده است: مسیح‌، جلال الوهی‌ خود را ترک‌ گفت‌ و انسان‌ شد، اما انسانی‌ نه‌ از نسل‌ آدم‌ و حوا! نکتۀ‌ مهم‌ درست‌ در همینجاست‌؛ می‌توان گفت‌ که‌ با تولد عیسی‌ از مریم‌ باکره‌، خدا برای‌ بار دوم‌ دست‌ به‌ آفرینش‌ «انسان»‌ زد، انسانی‌ از نسلی‌ دیگر. مسیح‌ به‌جای‌ همه‌ انسان‌ها و به‌نمایندگی‌ از طرف‌ ایشان‌، انسان‌ شد، اما آن‌ انسانی‌ که‌ خدا در نظر داشت‌؛ او به‌جای‌ همه‌ و از طرف‌ همه‌، راه‌ انسانیت‌ کامل‌ را پیمود. بشر خوی‌ حیوانی‌ را در پیش‌ گرفته‌؛ او همه‌ چیز را برای‌ خودش‌ می‌خواهد؛ او فقط‌ برای‌ ارضای‌ خواسته‌های‌ خود زندگی‌ می‌کند. در معیار بشری‌، قدرت‌ نشانۀ‌ بزرگی‌ و فضیلت‌ است‌؛ کسی‌ بزرگ‌ است‌ که‌ قدرتمند باشد، یا سعی‌ کند قدرتمند باشد، یا لااقل‌ وانمود کند که‌ قدرتمند می‌باشد. مسیح‌ این‌ معیار را دقیقاً وارونه‌ کرد؛ او معیار بشری‌ را برهم‌ ریخت‌. او برخلاف‌ خوی‌ حیوانی بشر، برای‌ خدا و مردم‌ زیست‌، نه‌ برای‌ خودش‌. او فروتنی‌ و گذشت‌ و بخشش‌ را نشانۀ‌ بزرگی‌ و فضیلت‌ دانست‌، نه‌ قدرت‌ را؛ و به‌ همین‌ شکل‌ نیز زیست‌ و عمل‌ کرد. او خوار شد، تا به‌ نهایت‌، تا به‌ صلیب‌، تا به‌ صلیبی‌ که‌ در آن‌ روزگار ننگ‌آورترین‌ وسیلۀ‌ اعدام‌ بود! او در انظار مردمان‌، بر صلیب‌ رفت‌ و خود را خوار و رسوا کرد! و خدا با زنده‌ کردن‌ او در روز سوم‌ بعد از مرگش‌، مُهر تأئید زد بر آنچه‌ که‌ او کرد. مسیح‌ انسانیت‌ را احیا کرد. مسیح‌ کفاره‌ شد. او تاوان‌ خوی‌ حیوانی و بهای محکومیت بشر را پرداخت‌. او به‌جای‌ همه‌ انسان‌ شد! عیسی‌مسیح‌ فرمود:

(خدا جهان‌ را اینقدر محبت‌ نمود که‌ پسر یگانۀ‌ خود را داد تا هر که‌ بر او ایمان‌ آوَرَد، هلاک‌ نگردد بلکه‌ حیات‌ جاودانی‌ یابد) یوحنا، فصل 3، آیه 16

عیسی‌مسیح‌ بر روی‌ صلیب‌ جریمۀ‌ گناهان‌ ما را پرداخت‌ کرد. او تنها کسی‌ بود که‌ می‌توانست‌ این‌ بها‌ را پرداخت‌ کند؛ چرا که‌ از نسل‌ آدم‌ و حوا نبود و به دلیل الوهیتش، گناه‌ و انحطاط‌ در وجود او راهی‌ نداشت‌. پرداخت‌ جریمه‌ یا تاوان‌ گناهان‌ ما از سوی‌ عیسی‌مسیح را «کفاره»‌ می‌نامیم‌. پولس‌‌رسول‌ می‌فرماید:

زیرا همه گناه کردهاند واز جلال خدا قاصر میباشند، و به فیض او مجّاناً عادل شمرده میشوند به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی‌مسیح است. که خدا او را از قبل معیّن کرد تا کفّاره باشد به واسطه ایمان بهوسیله خون او تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد، بهسبب فرو گذاشتن خطایای سابق در حین تحمّل خدا، برای اظهار عدالت خود در زمان حاضر، تا او عادل شود و عادل شمارد هر کسی را که به عیسی ایمان آورد.) رومیان فصل 3 آیات 13 تا 26

( (او) چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده‌، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت‌، بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید. از این جهت خدا نیز او را به‌غایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نام‌هاست‌، بدو بخشید، تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسای مسیح‌، خداوند است برای تمجید خدای پدر.) فیلیپیان، فصل 2، آیات 6 تا 11

کتاب‌مقدس می‌فرماید که عیسی «در صورت خدا بود و با خدا برابر بود.» هر چه خدا بود، عیسی نیز همان بود. او دارای همان ذات و جوهری بود که خدا بود. او نه از خدا بالاتر و نه از او فروتر بود، بلکه با او برابر بود. عیسی پیش از آنکه از مریم عذرا، چشم به این جهان بگشاید، نزد خدا و با خدا بود. او از ازل بوده است‌. او که هم‌ذات با خدا و ازلی و ابدی بود و جهان هستی را طبق طرح خدای پدر خلق کرده بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد. او حاضر نبود به قیمت هلاکت و تباهی انسانی که به شباهت خود خلق کرده بود، کماکان جلال الهی خود را حفظ کند. او حاضر شد برای رستگاری بشر و انجام اراده پدر، برای نجات انسان‌هایی که پدر در نظر گرفته بود، داوطلبانه و از سر محبت و فیض بی‌نهایتش برای مدتی جلال و شکوه الهی خود را ترک کند. این چنین است محبت خدا. او برای تحقق نقشه رستگاری بشر، طبق ارادۀ خدای پدر، «خود را خالی کرد»، جلال و عظمت الهی خود را در آسمان ترک گفت‌. چه تناقضی با عملی که آدم انجام داد. آدم که از نظر معنوی و اخلاقی و خصوصیات عقلانی به‌صورت خدا آفریده شده بود، به این بسنده نکرد که شبیه خدا باشد. او شبیه به خدا بودن را نه فقط «غنیمت شمرد» بلکه به‌دنبال وسوسۀ شیطان‌، قصد کرد که با خدا «برابر» باشد. به همین دلیل‌، نه فقط با خدا برابر نشد، بلکه شباهت خود را به خدا نیز خدشه‌دار ساخت و از حضور او رانده شد. اما اینک کسی را می‌بینیم که گرچه با خدا برابر بود، اما این امتیاز را «غنیمت نشمرد». او حاضر شد برای اطاعت از پدر و نفع انسان‌ها، جلال خود را در آسمان ترک کند. این وجود الهی در مقطعی از زمان (۲۰۰۰ سال پیش‌)، در نقطه‌ای مشخص از مکان (در سرزمین اسرائیل‌)، «انسان شد»؛ اما نه انسانی از طبقۀ اشراف و توانمندان‌، بلکه «غلام‌« شد. کسی که خالق و مالک عالم هستی بود، نه فقط به‌صورت مخلوق خود در آمد، بلکه پست‌ترین شکل آن را بر خود گرفت‌. در آخوری چشم به‌جهان گشود، در خانواده‌ای فقیر، در یکی از گمنام‌ترین نقاط جهان‌. در شهری که شهرت خوبی نداشت پرورش یافت و نجاری پیشه کرد. اما خالق عالم هستی‌، کسی که با خدا برابر بود، نه فقط در مقام انسانی فقیر و حقیر به این جهان آمد، با اینکه هیچ گناهی نداشت، حاضر شد برای کفاره کردن گناه بشر‌، داوطلبانه قربانی شود. اما باز نه هر نوع مرگی‌! او با شنیع‌ترین روش متداول آن روزگار اعدام شد.

اما عیسی حاضر شد تا به‌نهایت خود را خوار سازد، هیچ شود، و چنین مرگ خفت‌آوری را بپذیرد. او به‌جای ما مجازات شد، گناهان ما را بر دوش خود گرفت‌، و کفارۀ تقصیرات ما را پرداخت‌. او مرگ خفت‌بار را پذیرفت تا ما گناهکاران حیات ابدی بیابیم‌. کتاب‌مقدس می‌فرماید:

(زیرا او را که گناه نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالتِ خدا شویم.)دوم‌قرنتیان، فصل 5 آیه 21

یا اشعیاء‌نبی هفتصد سال قبل از مسیح نبوت کرد:

(جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هریکی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. او مظلوم شد امّا تواضع نموده، دهان خود را نگشود. مثل برهای که برای ذبح میبرند و مانند گوسفندی که نزد پشم برندهاش بیزبان است همچنان دهان خود را نگشود. از ظلم و از داوری گرفته شد. و از طبقه او که تفکّر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید؟ و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان. هرچندهیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیلهای نبود. امّا خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قربانی گناه ساخت، آنگاه ذریت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود. ثمره مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد. و بنده عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید؛ زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود. بنابراین او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود، به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.) اشعیا، فصل 53، آیات 6 تا 12

 اما خدا او را در کام مرگ رها نکرد. طبق وعده‌ای که عیسی پیش از رنج و مرگش به شاگردانش داده بود، خدا او را در روز سوم از مرگش زنده کرد. او بارها خود را زنده به شاگردان و پیروانش که شمارشان به حدود پانصد تن می‌رسید، ظاهر کرد. ایشان یقین حاصل کردند که او زنده شده و در نتیجه همان کسی است که ادعا می‌کرده است‌، یعنی پسر یگانۀ خدای پدر. او چهل روز بعد از زنده شدنش‌، در مقابل چشمان شاگردانش به آسمان صعود کرد و به دست راست پدر نشست تا روزی بار دیگر برای داوری جهان و برقراری پادشاهی خدا بازگردد. در آن روز، «به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است‌، خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی‌مسیح‌، خداوند است برای تمجید خدای پدر.» او که برای مدتی بشر شد، اکنون در رفیع‌ترین مقام ممکن بالا برده شد! چه تناقضی‌! «آدم اول‌« کوشید خدا شود، اما به قعر تباهی سقوط کرد؛ «آدم دوم‌« با این که خدا بود، انسان شد، انسانی حقیر، اما خدای پدر او را به قلۀ سربلندی بالا برد! این است پیام مسیحیت‌:‌

 (و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز گردد.)انجیل متی، فصل 23، آیه 12

در آن روز، او ملکوت و حکومت جاودانی خدا را بر قرار خواهد ساخت و آسمان و زمین جدیدی به‌وجود خواهد آورد که در آن عدالت و صلح و صفا حکم‌فرما خواهد بود.

Oct/01/2018 دفاعیات ایمان کشیش ورژ باباخانی 32 بازدید 2  

نظرات کاربران


ارسال نظر