آیا نبوتهایی در باره محمد وجود داشته؟

د: آیا نبوتهایی در باره محمد وجود داشته؟

آیا انبیاء قبلی در باره محمد سخنی گفته اند؟ برای شروع  از موسی این سؤال را خواهیم کرد و خواهیم دید که آیا در تورات از محمد سخنی به عمل آمده است؟  اجازه دهید با یک موقعیت فرضی آغاز به کار کنیم. برای مثال: شما چه می گفتید اگر من می ایستادم و ادعا می کردم که من در نسل طولانی انبیاء، آخرین پیامبر یا خاتم انبیاء هستم و آنچه گفتم مستقیما" از جانب خدا آمده و بنابر این باید به عنوان یک پیام معتبر پذیرفته شوم؟  مسلما" شما سریعا" صلاحیت مرا به عنوان سخنگوی خدا و پیامبر زیر سؤال می بردید؟ با داشتن افرادی مانند جوزف اسمیت که بنیانگذار مورمونیسم بود، من اولین نفر نمی بودم که این ادعا را کرده باشم. و مانند او، تمام کاری که باید می کردم این بود که کتابی را بنویسم که طریق جدید زندگی و مکاشفه جدید برای بشریت را بیان می کرد و پس از آن به دنبال پیروانی می گشتم که این پیام را با میل و اشتیاق باور می کردند.

پیامبر دیگری هست که همین ادعا را کرد که چند صد سال پیش قبل از بنده، و شما همه او را به اسم محمد می شناسید که در تاریخ 570 میلادی متولد شده است.

در همان ابتدای کار او رؤیاهایی توسط جبرئیل فرشته در غار حرا خارج از مکه، وقتی هنوز 40 سال داشت، دریافت کرد. جالب توجه این است که این عموی مسیحی نستوری او بود که برای اولین بار به او گفت که رؤیاهایش معتبر می باشند. اگرچه در ابتدا افراد کمی بودند که او را جدی بگیرند و یا به او به عنوان پیامبر ایمان آورند. در واقع وقتی نهایتا" پس از 8 سال در سال 622 میلادی به مدینه هجرت کرد، او کمتر از 100 نفر پیرو داشت ( که حتی با معیارهای امروزی به اندازه یک کلیسا با تعداد قابل توجهی نمی رسد).

تنها زمانی که قدرت سیاسی را به دست گرفت که به او قدرت اقتصادی و کنترل نیز بخشید، آنگاه او را از دیدگاه مذهبی جدی تلقی کردند. این مسئله مخصوصا" به دنبال نبرد بدر اتفاق افتاد، وقتی او به ضد یهودیان در مدینه برخاست، یعنی با کسانی که قبلا" پیمانهای امنیتی بسته بود.

ممکن است شخص اینگونه نتیجه گیری کند که اعتبار مذهبی او مستقیما" با سلطه سیاسی اش متناسب بود  که منجر به ورود پیروزمندانه او به مکه پس از 8 سال شد که پس از آن یک حکومت مذهبی حقیقی القا شد که با طبیعتی که داشت هر گونه انتقاد و سوء ظن یا شک نسبت به صلاحیت مذهبی او را رد می کرد.

به علت پایگاه قدرت او در مدینه و مکه، اقتدار و اعتبار محمد در 1300 سال پیش بدون شک پذیرفته شده بود، اما امروزه مورد شک و تردید واقع شده است. امروزه بسیاری هستند که می پرسند محمد اقتدارش را به عنوان یک پیامبر دقیقا" از کجا دریافت کرد؟ اولا" انبیاء و پیامبران پیشین اقتدار خود را از بودن در نسل انبیاء دریافت می کردند(یعنی قبیله های اسرائیل)، و ثانیا" به این دلیل که آنچه آنها آشکار کردند با آنچه قبلا" آشکار شده بود هماهنگی کامل داشت و حقیقتا" همان موضوع واحد را ادامه دادند یعنی: وعده مسیح موعود که باید بیاید تا جهان را از گناه رهایی بخشد و در نتیجه آن، فرزندان خدا را به داشتن رابطه با او برگرداند.

با این همه وقتی به مکاشفات محمد که به جهان بخشید، نظری می افکنیم، تناقضات زیادی را با کتب مقدسه ای می یابیم که پیش از او آمده بودند. بعضی از تناقضات بسیار آشکارا که شما نیز آن را بخوبی می دانید، عبارتند از:

1- مدعی شدن این که اسماعیل به جای اسحاق پسری بود که توسط ابراهیم قربانی شد که هر دوی آنها بعدا" با همکاری یکدیگر کعبه را در مکه بنا کردند.

2- گزارش اشتباهی دفن هابیل توسط قائن.

3- داستان خنده دار ملاقات سلیمان با ملکه سبا همراه با صحبت کردن او با هدهد یا مرغ سلیمان.

4- تولد معجزه آسای عیسی مسیح، که مطابق قرآن زیر یک درخت خرما به وقوع پیوست.

5- و حتی داستان عیسی که به عنوان یک طفل سخن می گوید.

6- و بعدا" نیز دمیدن حیات به پرندگان گلی توسط عیسی.

اما احتمالا" تناقضات بسیار خراب کننده در قرآن شماره 7 آن می باشد. نه فقط پذیرش آموزه تثلیث رد شده بلکه الوهیت عیسی و نیز مصلوب شدن و رستاخیز او از مردگان نیز انکار شده است. اینها حقایق مطلق مرکزی شهادت کتاب مقدسی است.

به خاطر همه این مسائل مهم که در اختلاف با آنچه در پیش آمده بود، شخص باید دلیل اقتدار و اعتبار او را در ادعاهایش زیر سؤال ببرد. و امروزه این کار انجام می شود. به این دلیل است که مسلمانان با دفاعی آماده می خواهند این مسئله را رفع کنند.

در اصل، مسلمانان این دیدگاه را حفظ می کنند که اختلاف بین کتاب مقدس و قرآن تقصیر یهودیان و مسیحیان است که آنها معتقدند تصمیم به تحریف کتب مقدسه شان را گرفتند تا ادعاهای پیامبر اسلام را رد کنند. شخص می بایست از خود بپرسد که یهودیان و مسیحیان چگونه  می توانستند بدانند چه چیزی را با توجه به اینکه آنها می بایست کارشان را صدها سال پیش از ورود قرآن انجام دهند، تغییر دهند یا تحریف کنند، چون ما امروزه هزاران نسخه قدیمی که پیش از قرآن وجود داشته اند را در اختیار داریم که همه آنها با کتب مقدسه امروزی که در اختیار داریم، مطابقت می کنند.

خود قرآن در سوره های 5: 47-51، 6: 34، و 10: 64 می گوید که خدا نمی تواند کلامش را تغییر دهد، و اینکه قرآن فرستاده شد تا مکاشفات قبلی را حفظ کند. بنابر این بسیاری از علمای مسلمان مجبور شده اند که احتمال تحریف یا تغییر در کلام خدا  که در کتاب مقدس است را منکر شوند. نتیجتا" تلاش خود را با نگاه کردن به پیشگویی ها در باره محمد در کتب مقدسه پیشین، به مسیر دیگری تغییر داده اند.  و این ادعایی است که ما در اینجا به آن خواهیم پرداخت.

دستور کار مسلمانان

مسلمانان به قرآن اشاره خواهند کرد که دو آیه در آنجا وجود دارد که در باره محمد در تورات و انجیل پیشگویی شده است. آنها عبارتند از:

1- سوره 7: 157: " همانان كه از اين فرستاده پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏ يابند پيروى مى كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏ دهد و از كار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏ گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى دارد پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند آنان همان رستگارانند".

2- سوره 61: 6: " و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى ‏كنم و به فرستاده‏ اى كه پس از من مى ‏آيد و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحرى آشكار است".

این دو آیه بصورت مشخص می گویند که در تورات و انجیل هر دو به محمد اشاره شده است. در اینجا نگاهی خواهیم کرد تا مطمئن شویم آیا این مسئله حقیقت دارد یا خیر و آیا پیشگویی هایی در باره محمد خارج از قرآن وجود دارند؟

به کلامی دیگر، برای ما قابل توجه است که آیا شواهدی وجود دارند که کتب مقدسه پیشین یهودی و مسیحی در باره آمدن او سخنی به میان آورده باشند؟

اکثر مسلمانان معتقدند که در تورات (مخصوصا" در تثنیه 18: 18) اشاره ای هست به نبوتی که قرآن  در سوره 7: 157 و سوره 61: 6 در باره محمد، سخن به میان می آورد. پس ما به این آیه برای شروع متمرکز خواهیم شد.

د1: آیا در تثنیه 18 پیشگویی در باره محمد وجود دارد؟

در تثنیه 18: 18 می خوانیم:

" نبی ای برای ایشان از میان برادرانشان همچون تو بر خواهم انگیخت و کلام خود را بر دهان وی خواهم نهاد، تا هر آنچه  به او فرمان می دهم به ایشان بازگوید."

د1الف: مقایسه: چه کسی پیامبری مانند موسی است؟

تحقیق ما در اینجا این است که مطمئن شویم آیا شواهدی وجود دارند که ادعای مسلمانان را بر اینکه این محمد است که همان " نبی ای همچون تو(یعنی موسی)" است را حمایت می کند؟ آیا این آیه اشاره به او دارد؟ اگر چنین باشد تضادی با ادعای مسیحیان مبنی بر اینکه این آیه اشاره به عیسی پیامبر یعنی همان مسیح موعود دارد، وجود خواهد داشت.

مدافعین ایمان اسلامی برای تأئید ادعای خود تلاش کرده اند فهرستی از شاخصی که مربوط به موسی و محمد است را تهیه کنند، با این ادعا که: هر دو ازدواج کرده بودند و فرزندان داشتند، هر دو جنگها رهبری کردند، و هر دو رهبران بودند و غیره... آنچه آنها در برداشت خود کوتاه آمده اند و قاصرند این است که هر پیامبری می توانست بسیاری از این شباهتها را برای خود مدعی شود.

مفیدترین وسیله این خواهد بود که آنچه موسی انجام داد که مختص خدمت او بود و نیز  آنچه مختص خدمت کسی که " نبی ای همچون تو(موسی)" است را با هم مقایسه کنیم. به کلامی دیگر سیبها را با سیبها مقایسه کنیم.

د1ب: تضاد: این پیامبر نمی تواند محمد باشد

پس آیا ما می توانیم بگوییم که محمد همان " نبی ای همچون موسی" ی موعود است؟ از آنچه قبلا" خواندیم متوجه می شویم که محمد در خانواده یا نسل نبوتی موسی متولد نشده است و هیچ رابطه شخصی با خدا نداشت و نیز هرگز از جانب خدا به منصب اقتدار، مانند موسی و عیسی، هر دو، منصوب نشده  بود.

بسیار مهم تر اینکه مأموریت محمد به هیچوجه به شباهت موسی و عیسی نبود، چون این موسی و عیسی بودند که خود را به عنوان قربانی برای گناهان قومشان تقدیم کردند(خروج 32: 30-32؛ تثنیه 34: 10-12؛ و متی 26: 28).

بسیار حائز اهمیت است که در ابتدا توسط موسی و در پایان عیسی، امکان بخشش و آشتی با خدا به وجود آمد(لاویان 4: 2؛ 6: 24، 25؛ 14: 13 و عبرانیان 19: 22). این شاخص واقعی برای " نبی ای همچون تو(موسی)"  می باشد. بسیاری از پیامبران می توانند از دیدگاه منطق بشری ادعا کنند که مانند موسی هستند. تنها یک نفر می تواند از دیدگاه منطق الهی ادعا کند که مانند موسی است. میل و اشتیاق او برای نجات بشریت، که موسی در ابتدا با آوردن فرزندان اسرائیل خارج از اسارت مصر شروع کرد و اینکه عیسی نهایتا" 2000 سال پیش با آوردن همه ایماندارن خارج از اسارت گناه به کمال رساند.

د1ج: توجه : این پیامبر کسی نیست جز عیسی:

محمد هرگز نمی تواند مدعی همشکلی با جوانب بی نظیر و اساسی خدمت موسی بر زمین باشد، در حالیکه عیسی می تواند این شرایط را داشته باشد. آنانی که در کنار عیسی کار کردند و در حدود 700 سال پیش از محمد زندگی می کردند نیز به این نتیجه رسیدند. به شهادتهای لوقا و یوحنا در زیر دقت کنید:

یوحنا 1: 45: " آن کس را که موسی در تورات بدو اشاره کرده، و پیامبران نیز در باره اش نوشته اند، یافته ایم!"

یوحنا 5: 46: " اگر موسی را تصدیق می کردید، مرا نیز تصدیق می کردید، چرا که او در باره من نوشته است."

یوحنا 6: 14: " براستی که او همان پیامبر است که می باید به جهان بیاید."

اعمال رسولان 3: 22: " موسی فرموده است: " خداوند خدای شما، از میان برادرانتان( فرزندان اسرائیل)، پیامبری همانند من برای شما بر خواهد انگیخت..."

د1د: نتیجه گیری: بدون وجود پیشگویی، اقتدار محمد از کجا می آید؟

برای اثبات این مسئله که محمد یک پیامبر حقیقی بود، قرآن الزام آور می داند که در تورات و انجیل پیشگویی هایی در باره او می توان یافت( اشاره به سوره های 7: 157 و 61: 6 در بالا). با این همه ما هیچ نبوتی چه در تورات و چه در انجیل در باره او نمی یابیم( برای مثال یوحنا 16: 7 که بعدا" به آن خواهیم پرداخت). برای اقتدار محمد، این مسئله چه اهمیتی دارد؟

برای یک مسلمان در قلب این مباحثه اشتیاق زیادی وجود دارد تا یک پیشگویی خارجی در باره ظهور محمد در تورات و انجیل بیابد(چنانچه به سوره 7: 157 اشاره شد). بدون این مسئله، تنها شاخص اقتدار محمد قرآن است، در حالی که تنها اقتدار و اعتبار برای قرآن خود محمد است. این یک مباحثه دورانی است، که یک استدلال باارزش علمی نمی باشد.

با توجه به اینکه هیچ شواهدی از پیشگویی توسط موسی در تورات در باره محمد وجود ندارد، این مسئله برای مسلمانان مشکل ساز است که می بایست شاخصی خارجی برای اعتبار پیامبرشان ارائه دهند.

بدون آن، محمد هیچ شواهد خارجی برای اثبات پیامبری اش ندارد. در ضمن، قرآن خود در سوره 29: 27 مدعی است، که نبوت بالآخص متعلق به نسل اسحاق و یعقوب است، که محمد هیچ سهمی از آن ندارد.

پس نتیجتا"، اقتدار و اعتبار ایمان بیش از یک میلیارد مسلمان آویخته به تنها یک شهادت مردی فانی است. ( توجه: مردی که به عدم قدرت خود در سوره 20: 49، و گناهکار بودنش در سوره 40: 55 معترف است در حالیکه در مقابل آن، ادعای عیسی بر داشتن قدرت تمام در متی 28: 18 و بی گناه بودنش در اول پطرس 2: 22، که در سوره 19: 19 نیز یافت می شود).

در حالیکه این آیات را می خوانیم و با توجه به نوشتجات فوق، به راحتی به این نتیجه می رسیم که این نبوت توسط موسی در تثنیه فصل 18 تنها می تواند به عیسی یعنی مسیح موعود متعلق باشد. این عیسی بود که از نسل موسی بدنیا آمد، و این او بود که با خدا رابطه داشت، چون او خدا بود. این او بود که بر منصب اقتدار توسط خدا قرار گرفت، و این او بود که مانند موسی، خود را به عنوان قربانی برای گناهان دیگران تقدیم کرد (البته او برای همه بشریت جانش را قربانی کرد). این شاخص آخر است که این دو را از بقیه جدا می کند. تنها موسی و عیسی مأموریت مختص به خود را داشتند: تا رابطه ای جدید با خدا برای انسانها به ارمغان بیاورند، موسی که از اسارت بردگی مصر رهانید و عیسی که ما را از اسارت گناه در قلبهایمان برای ابد رهانید.

 

در مقالاتی دیگر به این خواهیم پرداخت که آیا در کتابهای دیگر عهد عتیق و انجیل پیشگویی در باره محمد وجود دارد یا خیر؟

 

برگرفته از وب سایت: www.debate.org.uk 

Jun/20/2017 پاسخ به اسلام Vrezh Babakhani 358 بازدید 2  

نظرات کاربران


ارسال نظر