قسمت آخر فصل سوم: بررسی شواهد- نقد دقت علمی قرآن و ساختار حیرت انگیز ریاضی قرآن و دگرگونی انسانها و گسترش سریع اسلام

دقت علمی

بحث مربوط به دقت علمی قرآن در سال­های اخیر بسیار فراگیر شده و دلیل اصلی آن، انتشار کتابی تحت عنوان «کتاب­مقدس، قرآن و علم» نوشته موریس بوکای، نویسنده مسلمان فرانسوی بوده است. در این کتاب، نویسنده مسیحیت را به اتهام عقب انداختن پیشرفت علم مورد حمله قرار داده و از قرآن به عنوان مروج دانش تجلیل کرده است.

در حقیقت، وی اصرار دارد که قرآن به طور حیرت­انگیزی، دانش معاصر را در بسیاری از گفته­هایش آورده و از این رو به صورتی معجزه­آسا، منشأ الهی خود را به اثبات رسانده است. در اینجا نیز دفاعیه­نویسان مسلمان، در تقلای متعصبانه و افراطی خود برای اثبات اصالت الهی قرآن به بیراهه کشیده شده­اند.

نخستین چیزی که توجه منتقدین آگاه را به خود جلب می­کند این است که نه اسلام بلکه مسیحیت، مادر علوم نوین بود. فیلسوف بزرگ، آلفرد نورث وایتهد، در کتاب ارزشمند خود «علم و دنیای جدید» گفته است که مسیحیت مادر علم است. ام.بی. فاستر در مقاله­ای برای یکی از معتبرترین مجلات فلسفی در انگلیس می­نویسد که آموزه مسیحی در باب خلقت، خاستگاه علوم جدید می­باشد.[1]

بنیان­گذاران تقریباً تمام حوزه­های علوم جدید کسانی بودند که در دنیای مسیحیت تحقیقات و کارهای خود را انجام می­دادند. در زمره این افراد می­توان به نام­هایی چون کپرنیک، کپلر، کلوین، نیوتون، پاسکال، بویل، ماکسول، آگاسیز و بسیاری دیگر اشاره کرد.[2]

بنابراین حتی اگر به فرض محال، یکتاپرستی اسلامی نقش مهمی در فرهنگ دنیای معاصر ایفا کرده باشد، باز ادعای اینکه منشأ علوم جدید است، چیزی جز لاف­زنی بی­پایه نیست. در حقیقت بسیاری از منتقدان اسلام اشاره می­کنند که سپاهیان اسلام در جریان حملات خود و تسخیر کشورها و ملت­ها، بسیاری از منابع علمی و سرمایه­های فرهنگی بشر را نابود کردند.

به عنوان مثال، فاندر می­نویسد که در زمان خلافت عمر، مجاهدین مسلمان کتابخانه­های بسیاری را در اسکندریه و ایران به آتش جهل و علم­ستیزی خود سوزاندند. وقتی یکی از سرداران سپاه اسلام از عمر پرسید که با این کتاب­ها چه کنم، وی پاسخ داد: «آنها را به رودخانه بینداز، زیرا اگر در این کتاب­ها هدایت است، ما در کتاب خدا بهترین هدایت را داریم و اگر در آنها مطلب گمراه­کننده است، پس خدا ما را از شر آنها حفظ می­کند».[3]

اشتباه بزرگی است اگر کتابی را به دلیل سازگاری با دانش روز، الهام خدا بدانیم. هم نویسندگان مسلمان و هم مبشرین مسیحی مرتکب این اشتباه شده­اند. دلایل متعددی برای بی­ارزش بودن این ادعا وجود دارد: (1) علم پیوسته در حال تحول است و بنابراین ممکن است چیزی که امروز «سازگار» به نظر می­آید، فردا از بین برود. (2) بسیاری از اشتباهات فاحش از کسانی سر زده که برای دفاع از باور خود سعی کرده­اند تئوری­های علوم جدید را در کتاب­های مذهبی خود بیابند. رفتار کلیسای کاتولیک روم با گالیله مثال زنده­ای در این مورد می­باشد.*

(3) حتی اگر بتوان هماهنگی کامل قرآن و حقایق علمی را اثبات کرد، باز هم دلیلی برای منشأ الهی قرآن نمی­شود، بلکه تنها نشان می­دهد که در قرآن هیچ­گونه اشتباه علمی وجود ندارد. اینکه کتابی فاقد اشتباهات علمی باشد، به هیچ­وجه دلیل الهامی بودن آن نمی­گردد. دقت علمی در بهترین حالت، تنها محکی منفی برای حقیقت است.

به عبارت دیگر، چنانچه در قرآن اشتباهی پیدا شود، ثابت می­کند که کلام خدا نیست، اما صرف اینکه بپذیریم در قرآن هیچ اشتباه علمی وجود ندارد، مؤید این نخواهد بود که کلام خدا باشد. و البته همین اصل در مورد کتاب­مقدس یا دیگر کتاب­های مذهبی نیز مصداق دارد.

عده­ای از منتقدین، ادعای دقت علمی قرآن را به شدت زیر سؤال می­برند و آن را به هیچ­وجه واقعی نمی­دانند. برای مثال، عبارت بسیار بحث­برانگیزی در قرآن وجود دارد که می­گوید انسان از لخته­ای خون شکل گرفته است: «آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره، باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوان­ها گوشت پوشانیدیم و پس از آن خلقتی دیگر انشاء نمودیم» (مؤمنون 14).

این گفته را به هیچ نحوی نمی­توان توصیف علمی مراحل شکل­گیری جنین دانست. بوکای برای اجتناب از این مشکل، ترجمه جدیدی از آیه فوق ارائه داده که در آن، کلمه عربی «علقه» (لخته خون) را به «چیزی چسبنده» ترجمه کرده است.[4]

بهرحال کار بوکای برای توجیه این اشتباه علمی در قرآن، سؤال­برانگیز و در تضاد با متن اصلی و دیگر ترجمه­های معتبر است. به علاوه، بوکای خود شخصاً اذعان دارد که «اکثر ترجمه­ها، شکل­گیری انسان را از «لخته خون» یا «چسبندهم می­دانند».[5] نحوه رفتار بوکای، انسان را به این فکر می­اندازد که ترجمه شخصی وی تنها به این دلیل تهیه شده که برخی اشکالات قرآن را حل کند، چراکه خود اعتراف می­کند: «چنین عباراتی برای دانشمندان متخصص در این حوزه­ها کاملاً غیرقابل قبول هستند».[6]

به همین ترتیب، منتقدین دیگری اشاره می­کنند که قرآن در آیه 86 سوره کهف از سفر به غرب سخن می­گوید: «تا هنگامی که او (ذوالقرنین) به مغرب رسید، جایی که خورشید را چنین می­یافت که در چشمه آب تیره­ای غروب می­کند...» حتی یوسف علی در تلاش خود برای رفع این اشکال، اقرار می­کند که «این آیه، مفسران را سر در گم کرده است». او نه تنها این معما را توضیح نداده، بلکه می­پذیرد و اذعان می­کند که «منظور آیه، منتهی­الیه غرب نیست، چراکه چنین چیزی وجود ندارد».[7]

در حقیقت، «منتهی­الیه غرب» وجود خارجی ندارد و نمی­وان با سفر به غرب، سرانجام به محل غروب آفتاب رسید. ولی متن قرآن هر اندازه غیرعلمی باشد، همین را می­گوید.

محققان دیگری نیز اشاره کرده­اند که به اصطلاح پیشگویی­های علمی قرآن به صورتی بسیار جدی غیرواقعی هستند. کنت کراگ، می­گوید: «بارها این ادعا را از زبان مفسران مسلمان شنیده­ایم که اختراعات جدید و اطلاعات علمی و حتی شکافتن اتم در قرآن پیشگویی شده که امروزه می­توان آنها را تشخیص داد، هرچند در دوران ماقبل علوم جدید، مفهوم چندانی برای این پیشگویی­ها قائل نبودند».

در هر صورت، «بسیاری از صاحب­نظران اسلامی نیز این نتیجه­گیری را به شدت رد کرده و آن را نوعی پشتوانه­سازی بی­فایده برای قرآن به عنوان کتاب روحانی می­دانند.... محمد کامل حسین، چنین تفسیرهایی را «جعلی» نامیده... و فضل الرحمن نیز در مورد آنها اظهار تأسف کرده است».[8]

 سرانجام حتی اگر ثابت شود که قرآن از لحاظ علمی دقیق است، از این نمی­توان نتیجه گرفت که وحی الهی است بلکه تنها این نکته را اثبات می­کند که در قرآن اشتباه علمی وجود ندارد و از این ادعا نمی­توان به جای دیگری رسید. عده­ای از الهی­دانان یهودی همین ادعا را در مورد تورات دارند و بسیاری از مسیحیان نیز دقیقاً چنین ادعایی در مورد کتاب­مقدس دارند و درست مانند مسلمانان، همین بحث­ها را دنبال می­کنند. اما بوکای، هرگز نخواهد پذیرفت که این مباحث دال بر «کلام خدا» بودن عهدعتیق و عهدجدید هستند.

 

ساختار حیرت­انگیز ریاضی

یکی از مشهورترین دلایلی که برای منشأ الهی قرآن مطرح می­شود، ادعای اعجاز ریاضی آن براساس عدد نوزده می­باشد. لزومی به گفتن ندارد که چنین روشی برای دفاع از قرآن، به دلایل خاصی مقبولیت چندانی در محافل علمی و پژوهشی ندارد.

هیچ مسلمانی پیامی را که ادعا می­شود از جانب خداست، اگر حاوی تعالیم بت­پرستانه یا غیراخلاقی باشد، نمی­پذیرد. در حقیقت، نباید و نمی­توان پیامی را به صرف زمینه­های ریاضی آن قبول کرد. بنابراین حتی اگر قرآن «معجزه» ریاضی باشد، دلیل کافی بر الهام آن از جانب خدا نیست.[9]

حتی اگر اعداد نجومی و همه این ترکیبات حیرت­انگیز عدد 19 در قرآن وجود داشته باشد، هیچ چیزی ثابت نمی­کند جز اینکه نوعی ترتیب ریاضی در ورای زبان قرآن وجود دارد. از آنجا که زبان، وسیله­ای برای بیان اندیشه­های آدمی است و از آنجا که می­توان زبان را به حد نوعی بیان ریاضی تنزل داد، تعجب­آور نخواهد بود که نوعی ترتیب ریاضی در ورای زبان قرآن یافت شود.

به علاوه، مشابه چنین بحثی (آن هم براساس عدد 7 که در ادیان و فرهنگ­های مختلف جایگاه خاصی دارد) را می­توان برای اثبات الهامی بودن کتاب­مقدس مطرح نمود. به عنوان مثال، اولین آیه کتاب­مقدس را در نظر می­گیریم: «در ابتدا خدا آسمان­ها و زمین را آفرید». نهلس می­گوید:

«در زبان عبری، این آیه شامل 7 کلمه و 28 حرف است (4×7)، حاوی سه اسم (خدا، آسمان و زمین) که ارزش عددی آنها 777 یعنی (111×7) است و فعل «آفرید» دارای ارزش عددی 203 (29×7) می­باشد. سه کلمه اول آیه دارای 14 (2×7) حرف و چهار کلمه دیگر نیز شامل 14 (2×7) حرف است» [و این داستان همچنان ادامه می­یابد].[10]

ولی هیچ مسلمانی چنین ساختار ریاضی را دلیلی بر این نمی­داند که کتاب­مقدس الهام خدا است. اینگونه بحث­ها در بهترین حالت، جنبه مرموزی به متن می­دهند و قانع­کننده نیستند. حتی بیشتر محققان مسلمان از وارد شدن به این مقولات اجتناب می­کنند.

 

دگرگونی انسان­ها

بسیاری از مدافعان اسلام، دگرگونی زندگی و فرهنگ انسان­ها توسط قرآن را دلیلی بر منشأ الهی آن می ­دانند. اما منتقدین بر این باورند که این نیز دلیل قانع­ کننده ­ای برای اثبات منشأ آسمانی قرآن نیست.

قبل از هر چیز، این موضوع چندان غیرمنتظره نیست، زیرا وقتی کسی به حقانیت چیزی ایمان بیاورد، سعی می­ کند براساس آن زندگی کند، ولی باز هم این سؤال به قوت خود باقی است که به فرض ایجاد تحول در مردمان، آیا قرآن کلام خدا است؟ هر ایده ­ای که مردم آن را به گرمی بپذیرند و بکار ببندند، یقیناً منشأ تحولاتی در زندگی و فرهنگ پیروانش می­ گردد.

این اصل در مورد هر ایده­ ای چه آیین بودایی یا مسیحیت یا اسلام یا یهودیت مصداق دارد. ولی این حقیقت ساده و بدیهی، دلیل آن نمی­ شود که تمام کتاب­های مقدس این ادیان وحی خداوند باشند. کدام مسلمان قبول دارد که کتاب «کاپیتال» کارل مارکس، که زندگی و فرهنگ میلیون­ها انسان را متحول کرد، کلام خدا است؟

برای بسیاری از منتقدین جای تعجب ندارد که چرا آن همه مردم به اسلام می­ گرویدند وقتی که به یاد بیاوریم چه پاداش­هایی به مسلمانان داده می­ شد و غیرمسلمانان با چه تهدیدها و مجازات­ هایی روبرو بودند. به کسانی که اسلام می ­آوردند، وعده بهشتی مملو از زنان زیبا داده می­ شد (بقره 25؛ نساء 57) اما «همانا کیفر آنانی که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در روی زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها را کشته یا به دار کشند و یا دست و پایشان را به خلاف ببرند یا با نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند. این عذاب دنیوی آنها است و اما در آخرت باز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود» (مائده 33).

در روایات اسلامی آمده که محمد پیروان خود را اینگونه ترغیب می­ کرد: «شمشیر، کلید بهشت و جهنم است. هر قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و هر شبی که در اردوی اسلام به صبح آید، بیشتر از دو ماه روزه و عبادت ارزش دارد. هرکه در جنگ شهید شود، در روز قیامت تمام گناهانش آمرزیده گردد».[11]

علاوه بر این، حرص و طمع انسانی نیز نقش بزرگی داشته است: «چهارپنجم تمام غنائم جنگی شامل کالاهای منقول و اسیران... سهم جنگجویان عرب بود».[12] به علاوه اگر دشمنان، خود را تسلیم سپاهیان اسلام می ­کردند از مزایای بسیاری بهره ­مند می­ شدند.

مشرکان دو راه بیشتر نداشتند: یا تسلیم شوند یا بمیرند. در مورد مسیحیان و یهودیان، هرچند روش دیگری معمول بود و مجبور به پرداخت جزیه سنگینی شدند (توبه 5-6)، اما فشارهایی که بر آنها وارد می­ شد، دست کمی از فشار بر مشرکان نداشت، به نحوی که مجبور به ترک خانه و کاشانه یا دست برداشتن از اعتقادات خود می­ شدند.

همچنین فتوحات اسلام به دلیل نارضایتی ساکنان سرزمین­های فتح­ شده از بدرفتاری حاکمان رومی و استقبال از شعارهای اسلام مبنی بر برادری و برابری موفقیت­ آمیز بود.

انیس شوروش، چند دلیل برای گسترش سریع اسلام در میان اعراب را اجمالاً ذکر کرده است. از جمله اینکه، اسلام باعث سربلندی اعراب و آداب و رسوم و زبان آنها می­ شد. این مسئله انگیزه­ ای قوی برای فتح و غارت سایر سرزمین­ها بود و از مهارت آنان برای جنگ در مناطق صحرایی استفاده می­ شد. اسلام از پاداش­های آسمانی متعددی برای کشته­ شدگان خود نام می ­برد و خود را با بسیاری از آداب و رسوم اعراب قبل از اسلام تطابق داده بود.[13]

حتی اگر بتوان به نکات مثبتی نظیر پیشرفت­های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی در این خصوص اشاره کرد، باز گسترش اسلام دلایل طبیعی داشته ولیهیچ چیز خارق­العاده­ ای در آن دیده نمی­ شود.

بالاخره اینکه اگر کسی همچنان بر نقش متحول ­کننده اسلام در زندگی انسانها تأکید ورزد، مسحیان دلایل بسیار قوی­تری در این مورد دارند. ویلیام پالی، در کتاب مشهور خود «شواهد مسیحیت» این موضوع را چنین خلاصه کرده است:

چرا باید دست به مقایسه بزنیم؟ چه چیزهایی را باید مقایسه کنیم؟ مردی روستایی از جلیل به همراه چند ماهیگیر با جنگجوی فاتحی در رأس سپاه خود. عیسی مسیح، بدون سپاه، بدون قدرت، باورها و سلسله مراتب حکومتی، بر باورهای مذهبی دنیای باستان، بر آداب و رسوم باشکوه دینی، فلسفه، حکمت و اقتدار امپراتوری روم در درخشان­ترین و باشکوه ­ترین دوران حیات خود پیروز شد.

حال داریم او را با محمد مقایسه می­ کنیم که آیین خود را با حمایت اعراب بنا نهاد، پیروان خود را از میان جنگجویان و سرداران فاتح جمع می­ کرد، آن هم در تاریک­ترین عصر و در بدوی ترین کشورهای جهان و موفقیت­های نظامی خود را نه مرهون تلاش­های سربازان سعادت مند خود، بلکه به عنوان نشانه ­ای از تأییدات الهی معرفی می­ کرد.

توده­ های مردم با شنیدن اینگونه تشویق­ها چاره­ ای جز این نداشتند که به ارتش این سردار فاتح ملحق شوند و هنوز هم توده­ های بزرگ­تری می ­بایست بدون هیچ چون و چرایی در مقابل قدرت مقاومت ­ناپذیر او سر تسلیم فرود آورند. زندگی و موفقیت­های او اصلاً تعجب ما را برنمی­ انگیزد... و در آن هیچ شباهتی با دلایل استقرار و گسترش مسیحیت نمی­ بینیم.*

 

گسترش سریع اسلام

آخرین دلیل عمده ­ای که مدافعان اسلام در اثبات پیامبری محمد و الهام الهی او ارائه می­ کنند، رشد سریع اسلام است. یکی از صاحب­ نظران و مدافعان اسلام در این مورد می­ گوید: «گسترش سریع اسلام نشان می ­دهد که خدای قادر متعال اسلام را به عنوان آخرین مکاشفه خود به انسان فرستاده است».[14]

اول، این مسئله معیاری بحث ­برانگیز برای آزمودن حقیقت است که مقبولیت عمومی ندارد و چندان قانع­ کننده نیست. دوم، این موضوع، شمشیری دولبه برای حقیقت است. براساس اولین روایت­ های مسیحی (در کتاب اعمال رسولان)، مسیحیت نیز بلافاصله پس از مسیح، رشد سریعی داشت و علی­رغم چندین قرن آزار و اذیت رومیان، مسیحیت سراسر امپراتوری روم را فرا گرفت.

سوم، اسلام برعکس مسیحیت، در آغاز رشد سریعی نیافت. در ابتدا محمد پیروان اندکی داشت و تنها زمانی به رشد بیشتری دست یافت که محمد برای دفاع از اسلام و گسترش آن دست به شمشیر برد و به سختی می ­توان این روش را دلیل قانع ­کننده ­ای برای منشأ الهی اسلام دانست!

البته از زمانی که عیسی مسیح، حواریون خود را از بکارگیری شمشیر جهت بشارت انجیل منع نمود (متی 52:26) جنگجویان صلیبی (قرن 12 تا 14) اولین کسانی بودند که این روش ناموجه را پیاده کردند و مانند مسلمانان از شمشیر برای گسترش باورهای خود استفاده نمودند.

بهرحال، درست برعکس اسلام، گسترش اولیه و شگفت ­انگیز مسیحیت با استفاده از زور و به ضرب شمشیر صورت نگرفت. در حقیقت بالاترین میزان رشد مسیحیت زمانی بود که امپراتوری روم در سه قرن اول میلادی برای سرکوب آن به زور و شمشیر متوسل شده بود.

کنت اسکات لاتورت، یکی از بزرگ­ترین مورخان تاریخ کلیسا در قرن بیستم و استاد دانشگاه اشاره می­ کند: «یکی از مسائل بسیار شناخته­ شده تاریخ این است که مسیحیت در سه قرن اول حیات خود، با جفاهای دائمی و غالباً شدیدی روبرو بود که در اوایل قرن چهارم به اوج خود رسید. اما علی­رغم تمام این دشمنی­ ها و آزارها، گسترش می­ یافت و حتی به نحوی باعث تقویت آن می­ شد».[15]

همان­طور که «لاتورت» تشریح می ­کند: «یکی از عواملی که به پیروزی مسیحیت نسبت داده می­ شود، پذیرفتن آن توسط کنستانتین امپراتور روم بود. اما همچنان که از شواهد تاریخی برمی­ آید، ایمان مسیحی در هنگام پذیرش آن توسط امپراتور کنستانتین چنان قوی بود که احتمالاً بدون او نیز پیروز میدان بود.

در حقیقت، یکی از انگیزه ­های امپراتور برای حمایت از مسیحیت آن بود که می ­خواست در قوی­ترین عامل موجود در کل امپراتوری، یعنی جامعه مسیحی مشارکت داشته باشد و از منافع آن بهره ­مند شود».[16]

و در آخر اینکه برای گرویدن به اسلام وسوسه­ های کاملاً طبیعی وجود داشت. برای پاداش مردن در راه اسلام، به جنگجویان مسلمان وعده بهشت داده می­ شد و کسانی که به اسلام گردن نمی­ نهادند، در معرض مرگ، بردگی یا مالیات­های سنگین بودند. تحت این شرایط، هیچ نیازی نیست که گسترش اسلام را امری معجزه ­آسا و ماوراءالطبیعی بدانیم.

ویلفرد کانتوِل اسمیت، اسلام­ شناس برجسته، با دقتی خاص به این معمای بزرگ اسلام اشاره می­ کند و می­ گوید: «اگر مسلمانان معتقدند که اسلام اراده خدا است و مقدر شده که بر جهان استیلا یابد، پس ناکامی آن در رسیدن به این هدف را باید نشانه این دانست که اراده مقتدر خدا خنثی شده است. اما مسلمانان منکر این هستند که بتوان مانع انجام اراده خدا شد. بنابراین منطقاً به این نتیجه می­ رسیم که اسلام اراده خدا نیست».

پاسخ «هیکل» مبنی بر اینکه انسانها آزاد و مختارند و هرگونه شکست و ناکامی را باید به عوامل انسانی نسبت داد، پاک کردن صورت مسئله است.[17]

زیرا مهم نیست که خدا چگونه اراده خود را اجرا می­ کند، چه با اختیار و آزادی و چه بدون آن، بلکه اگر در حقیقت برتری اسلام تقدیر خدا باشد، می­ بینیم که اراده و مشیت او با نفوذناپذیری مواجه شده است، چراکه اسلام از آغاز تاکنون، چه از نظر تعداد یا از لحاظ روحانی یا از دیدگاه فرهنگی هیچگاه دین مسلط و برتر جهان نبوده است.

به علاوه، حتی اگر اسلام موفقیتی انفجاری داشته باشد و بر سایر ادیان تفوق یابد، دلیل الهی بودن آن نمی­ گردد. از منظر منطق، تمام این موفقیت­های فرضی را نمی­ توان چیزی فراتر از موفقیت دنیوی دانست و الزاماً دلیلی بر حقانیت آن نمی­ شود. زیرا حتی اگر چیزی در این جهان به موفقیت کامل برسد، هنوز این سؤال به قوت خود باقی است که آیا باورهای آن واقعی است یا دروغین؟

 

خلاصه

قرآن می­ گوید که کلام خدا است، اما نتوانسته ادعای خود را ثابت کند. ادعاهای قرآن هیچ پشتوانه مستند و معتبری ندارند. هیچ­کدام از دلایلی که مدافعین اسلام ارائه می ­دهند، قانع­ کننده نیستند، بلکه سراسر سفسطه و غیرمنطقی­ اند. البته هستند کسانی که می­ توانند بدون احتیاج به هیچ مدرکی، همچنان باور داشته باشند که قرآن وحی خدا است و منشأ آسمانی دارد، اما کسانی که در پی ایمانی مستند و معقول هستند، یقیناً توجه خود را به جای دیگری معطوف خواهند ساخت.

 

[1] M. B. Foster, ‘The Christian Doctrine of Creation and the rise of Modern Science,’ in Mind (1934), vol. 43, 447-68; and Alfred North Whitehead, Science in the Modern World (New York: The Free Press, 1925), 13-14. See also Stanley L. Jaki, The Savior of Science (Edinburgh: Scottish Academic Press, 1990).

[2] Norman L. Geisler, Origin Science: A Proposal for the Creation- Evolution Controversy (Grand Rapids: Baker Book House, 1987), 37-52.

[3] See Pfander, 365.

* حتی در مورد گالیله باید در نظر داشت که او مسیحی ایمان­داری بود که از منظر ایمان مسیحی فعالیت می­کرد و معتقد بود که جهان آفریده خدا است و باید در آن تحقیق و تفحص نمود. اشتباهی که در مورد گالیله روی داد، تنها از جانب برخی از رهبران کلیسا بود و نه از طرف جهان مسیحیت که او را در اکتشافات علمی­ اش تشویق و راهنمایی می­ کرد.

[4] See Bucaille, 204.

[5] Ibid., 198.

[6] Ibid.

[7] Yusuf Ali, Holy Qur’an, 754, note 2430.

[8] Kenneth Cragg, ‘Contemporary Trends in Islam’ in Muslims & Christians on the Emmaus Road, ed. J. Dudley Woodberry (Monrovia, Calif.: MARC Publications, 1989), 42.

[9] See Nehls, 124-32.

[10] Ibid., 127. For a Christian approach to the mathematical structure of the Bible, see Jerry Lucas and Del Washburn, The omatics: God’d Best Kept Secret Revealed (Now York: Stein & Day Pub., 1977).

[11] Edward Gibbon, The History of the Decline and Fall of the Roman Empire, vol. 5, ed. J. B. Bury (London: Methuen & Co., 1898), 360-61.

[12] John B. Noss, Man’s Religions (New York: The Macmillan Co., 1956), 711.

[13] See Shorrosh, 180-83.

* William Paley, Evidences of Christinity (London: 1851), 257.

تعدادی از منتقدین مسلمان می ­گویند که گسترش مسیحیت در بسیاری از سرزمین­ها تنها از طریق تبلیغ مسالمت­ آمیز نبوده بلکه به واسطه جنگ بوده است. اگرچه این ادعا ممکن است در مورد قرنها بعد، از جمله جنگ­های صلیبی حقیقت داشته باشد ولی به هیچ­وجه در مورد گسترش اولیه مسیحیت (قرون اول تا سوم میلادی) مصداق ندارد. هرچند سرزمین­هایی که جنگ­های صلیبی در آنها جریان داشت از قبل مسیحی بودند و اعراب مسلمان آنها را به اشغال خود درآورده بودند. در واقع مسیحیت با 120 نفر شروع شد (اعمال رسولان 1:1-2) و تا سال 313 میلادی که کنستانتین، امپراتور روم به مسیحیت گروید، سپاه روحانی عظیمی در دنیای امپراتوری روم به وجود آمده بود.

[14] See Pfander, 226.

[15] Kenneth Scott Latourette, A History of Christianity: Beginning to 1500 (San Francisco: Harper, 1975), 1:81.

[16] Ibid., 105.

[17] See Haykal, 605.

نویسندگان: نورمن گایسلر و عبدالصلیب

کتاب پاسخ به اتهام

Oct/30/2017 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 1276 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر