کریسمس در قرآن و انجیل؟

 مسیحیان هر ساله درآستانه کریسمس، همزمان با میلاد منجی عالم بشریت، عیسی مسیح خداوند و آغاز سال نومیلادی به جشن و شادی می پردازند. در این مقاله سعی بر این شده، تا از دریچه روایتهای قرآن و اسلام و همچنین آموزه های مسیحیت، به تولد عیسی مسیح  پرداخته شود .

 با مراجعه به اناجیل متوجه خواهیم شد که درآنها اشاره مستقیمی به سال دقیق تولد عیسی مسیح نشده است. بیشتر مورخان کتاب مقدس، با توجه به اشارات اناجیل به شخصیتهای تاریخی ذکر شده و مکانهای جغرافیایی و وقایع رخ داده شده که باستانشناسی اطلاعات زیادی راجع به آنها کشف کرده،  تاریخ ولادت عیسی مسیح را بین چهار تا شش سال قبل از میلاد ذکر می کنند.  به همین خاطر است که کلیساهای ارتدوکس در شرق، معمولاً روز ششم ژانویه را برای ولادت مسیح در نظر گرفته و آن روز را جشن می گیرند. در حالیکه بیشتر مسیحیانی که در کشورهای غربی زندگی می کنند، روز بیست و پنجم ماه دسامبر را که مصادف با چهارم دی ماه شمسی است، به این مناسبت جشن می گیرند. این مسئله  به اختلافاتی که بین کلیسای رم و بیزانس وجود داشت، برمی گردد. به همین خاطر مسیحیان شرق و غرب، در دو روز متفاوت این عید با شکوه را جشن می گیرند. نکته قابل توجه این است که، تفاوت روزهای جشن، تأثیر نهادینی بر الاهیات کتاب مقدس ندارد؛ زیرا اصول اساسی ایمان کلیسای غرب و شرق از دیدگاه الاهیاتی در بسیاری از موارد با یکدیگر همخوانی دارند.

زمانی که به روایتهای قرآن درارتباط با تولد عیسی مسیح مراجعه می کنیم،  متوجه می شویم که روایتهای این کتاب با روایتهای کتاب مقدس کاملا ًمتفاوت هستند. در قرآن نام عیسی مسیح، 23 بار با اسم "عیسی" ، 11 بار به نام "مسیح"  و بار نیز با عنوان (ابن مریم) قید شده است!

وقتی که ما به متون کتاب مقدس در مورد زمان تولد مسیح و چگونگی تولد او مراجعه می کنیم، با روایات دقیق وکاملی در این زمینه روبرو خواهیم شد. ولی در روایتهای قرآنی واسلامی هرگز توضیح مشخصی در مورد زمان ولادت عیسی مسیح داده نشده است. آنچه در قرآن به آن اشاره شده، فقط نحوه تولد مسیح و چگونگی مرگ و صعود یا عروج او به آسمان است. طبق روایت قرآنی درباره مکان دقیق تولد عیسی مسیح، نمی‌توان حکم قطعی داد چون روایات وارده در این خصوص در اسلام کاملاً با یکدیگر متفاوت می باشند و همینطور آیاتی از قرآن  که در مورد داستان عیسی سخن می‌گویند، مکان دقیق آن را مشخص نکرده اند. در این آیات تنها به این نکته اشاره شده که مریم مادرعیسی، او را در مکان دوری به دنیا آورد و هنگام درد زایمان به تنه نخل خرمایی که هیچ اشاره دقیقی به مکان آن نشده، پناه برد. همچنین طبق روایات مسلمانان شیعه آمده است: انبیاء در پهلوی مادرشان قرار می گرفتند و نه در شکم و یا رحم آنها و از ران راستشان زاده می شدند!!!؟؟؟ برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب اثبات الوصیة، مسعودی صفحه 196 مراجعه کنید. این روایتها کاملاً با آنچه کتاب مقدس می فرماید تفاوت فاحشی دارند.

برای مثال در سوره مریم  آیه 17،18 و 19 نوشته شده:

" فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا* قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا* قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا."

" و در برابر آنان پرده‏ اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد* {مریم} گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى برم * گفت من فقط فرستاده پروردگار توام براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم."

و آیات دیگری در قرآن روایت شده که مریم پس از باردار شدن، به مکان دور افتاده ا ی پناه می برد و چون این اتفاق عجیب برای وی افتاده بود، به او گفته می شود اگر کسی یا کسانی در این مورد از تو سؤال کردند به آنها بگو که من روزه سکوت دارم و با هیچ کس نمی توانم صحبت کنم. او بعد از دریافت این دستور، نزد قبیله خویش بازگشت. اقوام و دوستان مریم بعد از رؤیت او به سرزنش و توبیخش می پردازند. طبق آیات قرآن، مریم به عیسای نوزاد خویش اشاره کرده و به قوم می گوید از او بپرسید! البته قرآن توضیح نمی دهد که چرا مریم روزه سکوت را فراموش کرده و به سکوت خویش ادامه نمی دهد؟

اما در مقایسه با روایت قرآن، وقتی داستان مریم را در نگارشات اناجیل دنبال می کنیم، مشاهده می کنیم که به دختری باکره (دختری که هرگز با مردی هم بستر نشده) خبر می رسد که تو آبستن خواهی شد. زمانی که مریم این سخن را می شنود، اولین چیزی که در ذهنش خطور می کند این است که مگر (از لحاظ فیزیولوژیکی یا طبیعت فیزیکی) این امر ممکن است؟ یعنی دختری باکره بدون دخالت مردی باردار شود!

 به نوشته های کتاب مقدس در این رابطه توجه کنید:

(انجیل لوقا باب اول آیات 26 تا 30)

" در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت، * تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود، یوسف نام، از خاندان داوود. فرشته نزد او رفت و گفت: سلام بر تو، ای که مورد لطف قرار گرفته‌ای. خداوند با توست* مریم با شنیدن سخنان او پریشان شد و با خود اندیشید که این چگونه تحیت است* امّا فرشته، وی را گفت: ای مریم، مترس! لطف خدا شامل حال تو شده است* اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید و نامش را عیسی خواهی نهاد* او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوندْ خدا تخت پادشاهی پدرش داوود را به او عطا خواهد فرمود* او تا ابد بر خاندان یعقوب سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او را هرگز زوالی نخواهد بود* مریم از فرشته پرسید: این چگونه ممکن است، زیرا من با مردی نبوده‌ام؟ * فرشته پاسخ داد:  روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند. از این رو، آن مولودْ ، مقدّس و پسر خدا خوانده خواهد شد* اینک اِلیزابِت نیز که از خویشان توست، در سن پیری آبستن است و پسری در راه دارد. آری، او که می‌گویند نازاست، در ششمین ماهِ آبستنی است* زیرا نزد خدا هیچ امری ناممکن نیست* مریم گفت: کنیز خداوندم. آنچه دربارۀ من گفتی، بشود. آنگاه فرشته از نزد او رفت."

اگرچه انجیل لوقا پاسخی در مورد معمای فیزیولوژیکی یا طبیعت فیزیکی این واقعه به خواننده نمی دهد و بیشتر هدفش برانگیختن ایمان خواننده به این داستان است، ولی پاسخ مریم مادر عیسی، پاسخی زیبا و متواضعانه و مناسب به این موضوع است، وقتی اظهار می دارد: "اینک کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود!"

این نوع سخن و واکنش، از سوی مریم به عنوان شخصی که به قدرت خدا و خالق جهان، ایمان دارد،  قابل درک است. زیرا خدایی  که از نیستی، عالم هستی را با این همه دقت و پیچیدگی خاص و با ظرافت بی نظیر بوجود آورده، قدرت و توانایی انجام هر امری را داشته و نویسندگان اناجیل لزومی به توضیح علمی در مورد این موضوع نمی بینند و سخن مریم را پاسخ مناسبی به این موضوع می دانند.

موضوع دیگر و بسیار قابل توجه که تمام نویسندگان اناجیل روی آن اتفاق نظر دارند، محل تولد عیسی مسیح در شهر بیت لحم می باشد. وقتی ما انجیل متی را در عهد جدید در مورد محل تولد عیسی می خوانیم، متوجه می شویم که متی یعنی نویسنده انجیل مذکور به کرّات به شهر بیت لحم اشاره می کند. شهری که در پیشگویی های پیامبران عهد عتیق به آن اشاره شده است. این نشان می دهد که محل تولد عیسی مسیح محلی بسیار مهم و حساس برای یهودیان بوده؛ زیرا طبق پیشگوییهای عهدعتیق، قوم یهود می بایست در این شهر در انتظار ماشیح یا مسیح موعود می بودند. در این راستا نویسندگان اناجیل با الهام از روح خدا، سعی بلیغ داشتند تا در نوشته های خود نشان دهند که چگونه مریم، به همراه نامزد خود یوسف، از استان جلیل، جایی که ساکن بودند، خود را برای نام نویسی، به شهر بیت لحم رسانیدند. شهری که قرار بود در آنجا، آن مولود مقدس که پسر خدا بود متولد شده و تمام پیشگویهای انبیای ماقبل خود را به کمال برساند. شخصی که در رتبه ملکیصدیق بوده و به مراتب از دیگر انبیای عهد عتیق  بزرگتر و برتر می باشد.

 به این آیات توجه کنید:

(انجیل متی باب دوم آیه یک)

 " و چون عیسی در ایام هیرودیسِ پادشاه در بیتْ لَحِم یهودیه تولّد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اُورْشلیم آمده، گفتند."

(انجیل متی باب دوم آیه چهار و پنج)

" ازآنها پرسید:مسیح کجا باید زاده شود؟ بدو گفتند: در بیت لحمِ یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است."

(انجیل متی باب دوم آیه شش)

و تو ای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکتر نیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را شبانی خواهد نمود."

(انجیل متی فصل دو آیه هشت)

پس ایشان را به بیت لحم روانه نموده، گفت: بروید و از احوال آن طفل بدقت تفحّص کنید و چون یافتید، مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم."

(انجیل متی فصل دو آیه شانزده)

 " چون هیرودیس دید که مجوسیان او را سُخْریه نموده‌اند، بسیار غضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که در بیت لحم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله و کمتر موافق وقتی که از مجوسیان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید."

موضوع دیگری که روایت کتاب مقدس را با روایت قرآن بسیار متفاوت می سازد، لقبی است که قرآن برای عیسی و مسیحیان قائل است. قرآن بارها عیسی را ناصری و مسیحیان را نصارا خطاب می کند.

در اناجیل، یهودیان برای انکار عیسی به عنوان مسیح موعود، او را عیسی ناصری  یعنی متعلق به شهر ناصره خطاب می کردند. یعنی شخصی که نمی تواند از شهر بیت لحم باشد. درحقیقت آنها با این لقب، مسیحای موعود بودن عیسی را انکار می کردند. حال زمانی که به متون قرآن مراجعه می کنیم متوجه می شویم که قرآن هم از همان لفظ ناصری، برای عیسی مسیح و نصارا، برای مسیحیان بهره می جوید. این یعنی نویسنده قرآن از کنایه ای که  یهودیان برای انکار مسیحای موعود بودنِ عیسی استفاده می کردند آگاهی نداشته و در متون خویش به این نکته توجه نکرده که حداقل برای شخصی که ادعا می شود یک پیامبر اوالوالعزم است، از چنین عنوانی استفاده نکند. این نشان می دهد که قرآن و اسلام حتی از تفاوت مسیحای موعود و ناصری بودن عیسی، آگاهی یا اطلاعی نداشتند.

از دیگر تفاوت های چشمگیر و حائز اهمیت بین آموزه های مسیحیت و اسلام، درمفهوم پسرخدا بودن عیسی است که اسلام کاملاً به مخالفت با این موضوع می پردازد.

در قرآن گفته شده قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد، اللَّهُ الصَّمَد، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَد، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَد».  لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَد، " اینکه خدا زاییده نشده است و فرزندی ندارد."  در صورتی که دراناجیل، عیسی مسیح به عنوان پسر حضرت اعلی خوانده شده است!

به این آیه در انجیل لوقا توجه فرمایید:

(انجیل لوقا باب اول آیه سی و دو)

" او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد. خداوندْ خدا، تخت پادشاهی پدرش داوود را به او عطا خواهد فرمود."

البته لازم به ذکراست که قرآن و اسلام کلمه پسر خدا را تحت الفظی معنا می کنند؛ در صورتی که آموزه های کتاب مقدس، مدعی معنای تحت الفظی کلمه نبوده و عیسی را به منزله پسر بیولوژیکی خدا نمی دانند. خدا ازدواج نکرد و با مریم همبستر نشد که پسری داشته باشد. وقتی اعلام می شود که عیسی، پسر خداست به این معناست که خدا انسان شد. پس در تقابل با مفهوم پسر خدا مشاهده می کنیم که قرآن و اسلام در یک سردرگمی قرار دارند.

یکی دیگراز تفاوتهای اساسی آموزه های مسیحیت با قرآن در این است که، آیا عیسی مسیح یک نبی یا پیامبراست؟ یا شخصی برتر از یک نبی؟ قرآن می گوید: عیسی یکی از انبیاء بزرگ خداست درصورتیکه در آموزه های کتاب مقدس، عیسی مسیح به علاوه آوردن پیام خدا برای بشریت و نبوت، محقق کننده نقشه ی خدای پدر بوده و دارای مقامی بیش از یک نبی است. اگر به نوشته های کتاب مقدس توجه نماییم، خواهیم دید که خدای پسر بنابر وعده ها و پیشگویی های عهد عتیق، وقتی زمان به کمال رسید، خود را خالی کرده و صورت غلام پذیرفت.

 کلام خدا در رساله فیلپیان باب دوم آیات 6 تا 8 می فرماید:

" اگرچه او از ازل دارای الوهیّت بود، ولی راضی نشد كه برابری با خدا را به هر قیمتی حفظ كند بلكه خود را از تمام مزایای آن محروم نموده، به صورت یک غلام درآمد و شبیه انسان شد."

طبق آموزه های مسیحیت، عیسی انسان شد و میان انسانها ساکن شد. او رب سماوی بود که در آیات بسیار در کتاب مقدس، صفات و القاب الهی را در مورد خود مدعی شد. او تنها انسانی بود که جرأت ادعای آمرزش گناهان بشر را داشت. گناهانی که فقط خدا قادر به آمرزیدن آنها بود.

به همین دلیل، یهودیانی که این الفاظ را از عیسی می شنیدند، بر او یورش برده و به او گفتند مگر غیر از خدا کسی دیگر می تواند گناهان را بیامرزد؟

به همین ترتیب در یک موقعیت دیگر می خوانیم که او در مورد روز سبت، به یهودیان گفت که صاحب روز سبت است. با این گفته او به وضوح و روشنی ادعای الوهیت کرد و این ادعا به معنای برتری او نسبت به هر پیامبر و نبی بود. مسیحیان به او به عنوان خدای کامل و انسان کامل، ایمان دارند. برای مسیحیان، عیسی بدون پدر و فقط از مادر باکره‌اش به دنیا آمده‌است. عیسی مسیح کاملاً عاری از گناه بود و به عنوان قربانی گناه جهانیان، بر روی صلیب میخکوب شد و فی الواقع مرگ را چشید و در قبر مدفون شد و پس از سه روز از مردگان برخاست. او پس از زنده شدن بارها به شاگردانش در عرض چهل روز ظاهر شد و پس از چهل روز، به آسمان به جایگاه اولیه خود صعود کرد و به زودی شاهد بازگشت ثانوی او خواهیم بود. بنابراین  مسیحیان روز کریسمس را نه تنها ازآن رو که عیسی مسیح در چنین روزی بدنیا آمده، جشن می گیرند، بلکه به علت اهدافی که خدا در مسیح عیسی برای ما به کمال رسانید. خدایی که ما را از یک  زندگی خلاصه شده در بی هدفی و افسردگی و نومیدی و اسارت گناه رهایی می بخشد و توسط صلیب و رستاخیز مسیح از مرگ، به ما تولد تازه عنایت کرده و ما را در تعالی شخصیت و شباهت به عیسی مسیح رهنمون می سازد.

با احترام و علاقه و عشقی که نسبت به دوستان مسلمان و غیرمسلمان خود دارم، امیدوارم که در این ایام خجسته و شاد کریسمس و میلاد خداوند ما عیسی مسیح، به همراه این مقاله، مژده نجات بخش عیسی مسیح به تشنگان و گرسنگان حقیقت برسد و برایشان مکاشفه و آشکار شده، فصلی جدید در زندگی همه رقم زده شود.

کریسمس انجیلی مبارک!!!

نویسنده : آبیلا یوحنا مارو

Dec/04/2018 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 8411 بازدید 13  

نظرات کاربران


ارسال نظر