دیدگاه اسلامی در اثبات پیامبری محمد و نقدی بر آن

الف: مقدمه

همه ما بحث و گفتگوهایی با مسلمانان در خصوص باورهای مختلفمان داشته ایم. اگر تجربه شما در خصوص یک گفتگوی متقاعد کننده با یک مسلمان در مورد اعتقاداتش مانند تجربه من باشد، مجبور بوده‌اید  پرسشهای آزارنده ای را درباره پایه و اساس اعتقاداتش مطرح نمایید. و به منظور صحبت در خصوص این اصول، مجبور بوده‌اید در خصوص مبحثی در باب مؤسس آن (آنطور که جهان مسلمانان مطرح می کند) نیز در باب آن اعتقادات سخن به میان آورید.

با توجه به سنت مسلمانان (مغایر با شواهد تاریخی و علمی)، اسلام توسط الله شکل گرفته است، اما آیات نهایی و حقیقی ترین  اسلام ”به پایین منتقل شده” (نزیل)، به انسان، یعنی از طریق فرشته جبرئیل، به محمد. بنابراین محمد، قدرت نهایی برای وحی الله اینجا روی زمین است.

در نتیجه، اگر ما با یک مسلمان در حال مباحثه هستیم، این ضروریست که ابتدا با مفسر اعتقاداتشان یعنی محمد، شروع کنیم. او است که خرقه ”خاتم پیامبران” را به دوش می کشد، سخنگوی نهایی و بزرگ برای خدا.

 

اما چگونه می توان چنین لقب و عنوانی را ثابت کرد؟ چگونه او دارای چنین تفاوتی نسبت به دیگر افراد یا متفکران یا دولتمردان پیش یا پس از خود شده است؟ در اشعیا ۴۱: ۲۱-۲۳ به یک چالش بین آنانکه ادعای آمدن در نام خداوند را دارند برمی خوریم:

 “خداوند می‌گوید: ادعای خود را مطرح سازید،

و شاهِ یعقوب می‌گوید: قوی‌ترین براهین خویش را عرضه دارید.

آنچه را که واقع خواهد شد

پیش آورده، بر ما اعلام کنید.

امور نخستین را به ما بگویید،

تا در آنها تأمل کنیم

و انجامِ آنها را بدانیم.

یا امور آینده را به ما بشنوانید

و آنچه را که پس از این می‌آید بیان کنید،

تا بدانیم که شما خدایانید.

آری، کاری انجام دهید، نیک یا بد،

تا ترسان و هراسان شویم.

مانند اشعیا در روزگار خود، ما همان چالش را امروز مطرح می کنیم، از مسلمین می خواهیم که برای ما نبوت محمد را اثبات کنند. و اجازه دهید استدلال آن‌ها را ببینیم.

ب: آیا محمد یک پیامبر است؟

مسلمانان نه فقط به یک استدلال اشاره می کنند بلکه به تعداد زیادی از موارد اشاره دارند، که خود احساس می کنند، این‌ها اثبات ادعایشان بر نبوت محمد است. بسیار مفید است اگر به این موارد نظری بیفکنیم، و به این نتیجه برسیم که آیا آنها ادعاهای   مشروع و برحق برای نبوت او میتوانند باشند یا خیر.

ب۱: دیدگاه یک مسلمان

نام محمد، مانند احمد، معنی ”ستایش شده” دارد. این احتمال هست که این نام ابتدایی وی نبوده، بلکه نامی است که بعدا"، وقتی که پیامبر شناخته شده اعراب شده به او تخصیص یافته. محققان بر این باورند که نام او در کودکی ”امین” بوده است، نامی برگرفته از نام مادرش ”آمنه” که وقتی او ۶ ساله بوده درگذشته است.

پدر او ”عبدالله” نامیده می شده، اما محمد هرگز او را نمیشناخته چرا که پیش از تولد او در گذشته است. پس از درگذشت مادرش، محمد توسط پدربزرگش بزرگ می شود، و پس از مرگ او توسط عمویش، ابوطالب. در جوانی، محمد، بسیار با کاروان تجارت شتر مسافرت می کند. در این زمان است که، بر حسب سنت مسلمین، آن چیزهای خاص برای او اتفاق می‌افتد که به شاخصه های خاص بودن او در بین دیگران تبدیل میشوند.

 

ب۱الف: یک شاهد فوق طبیعی  بر نبوت محمد اشاره می کند

زمانیکه او سه ساله بود، دو فرشته می‌آیند و قلب او را از سینه‌اش بیرون می آورند، و آنرا با آب یخ شستشو می دهند، و سرجایش میگذارند و میروند. و با اینکار ظاهراً او را برای مأموریتش روی زمین آماده می کنند.

داستان دیگری که برگرفته از سنت مسلمین است، اشاره به این دارد که پس از مرگ پدربزرگش، عبدالمطلب، محمد با عمویش ابوطالب به ملاقات یک راهب کاتولیک می‌رود. چنین آمده است که راهب یک ابر خاصی می بیند که محمد را از خورشید محافظت می کرده. پس از این واقعه او می دانست که او شخص بخصوصی خواهد شد.

در سن ۲۵ سالگی او با خدیجه ازدواج کرد، یک بیوه که ۱۵ سال از او بزرگتر ، و در حقیقت کارفرمای او بود. این ازدواج بسیار مبارک است، و دو پسر و چهار دختر از آن‌ها متولد می شود، هرچند دو پسر به سن بلوغ نمی رسند. خدیجه ۲۵ سال پس از ازدواج با محمد درمی گذرد. در این حین محمد هیچ همسر دیگری اختیار نمی کند.

در ۶۱۲ میلادی محمد کنار کشید و اغلب برای تعمق و تفکر به کوه حرا میرفت، که نزدیک مکه واقع بود.و در  آنجاست، که مطابق با سنت برای اولین بار وحی را دریافت کرد.

در مشکاة المصابیح جلد ۴، صفحات ۳۵۶-۳۵۷ میخوانیم که این اولین وحی توسط عایشه همسر مورد علاقه محمد گزارش می شود:

“اولین وحی که از جانب خدا به رسول رسید یک رؤیای صادق بود. او رؤیا ندید بلکه همچون سپیده صبح  آمد. پس از آن تنهایی به سراغ او آمد و او خود را در غار حرا منزوی کرد و در آنجا برای شبهای طولانی به پرستشی عمیق فرو رفت (و آن خدمت خداوند بود)، پیشتر او به خانه آمد و برای خود  غذا فراهم کرد: در این زمان او به نزد خدیجه برمی گشت و وقایع آن شبها را بازگو می کرد تا اینکه حقیقت به سوی او آمد و او در آن هنگام در غار حرا بود. فرشته بر او ظاهر شد و گفت، ”بخوان”. او گفت، ”من نمیتوانم بخوانم”. او نقل می کند: سپس او مرا گرفت و مرا به سختی فشرد تا اینکه خستگی فراوان وجود مرا فرا گرفت، سپس مرا رها کرد و. او گفت، ”بخوان.” من جواب دادم ”من نمیتوانم بخوانم”. و او مرا گرفت و مرا برای بار دوم به شدت فشار داد تا اینکه خستگی فراوان بر من چیره شد؛ سپس مرا رها کرد. او گفت ”بخوان”. من پاسخ دادم، ”من نمیتوانم بخوانم”. و او مرا گرفت و مرا  به شدت فشار داد تا اینکه خستگی فراوان بر من چیره شد؛ سپس مرا رها کرد. او گفت، ”بخوان بنام پروردگارت که آفرید، انسان را از خون بسته آفرید. بخوان و پروردگار تو بخشنده ترین است، که با قلم آموخت، به انسان آنچه را نمی دانست آموخت.” سپس پیامبر بازگشت، قلبش می لرزید و رفت نزد خدیجه و گفت، ”مرا بپوشان، مرا گرم کن.” سپس او را پوشاندند تا اینکه ترس از او دور شد.”

مانند هر شخصی که او بواسطه فرشته‌ای گرفته می‌شود (برخی از روایات میگویند او از گلو گرفته شده بوده)، او وحشت زده بوده و به سوی خانه و همسر خود فرار کرده، خدیجه امکان تشخیص این را داشته که او حقیقت را می گوید یا خیر. او وی را روی پاهایش می گذارد و از او می پرسد که آیا هنوز فرشته را می بیند یا خیر، که او پاسخ می دهد بله. سپس در مقابل او برهنه می‌شود و از او مجددا"  می پرسد، و وقتی او گفت نه سپس او باور کرد که وحی مؤثق به او رسیده است.

سپس خدیجه او را نزد یک راهب نسطوری در مکه می برد، بنام ورق بن نوفل، که در آن زمان در حال ترجمه کتاب متی به زبان عربی بوده. او پس از پرسش از وی، تأیید می کند که محمد در‌واقع یک پیامبر است. متأسفانه این راهب نمی بایست تا آن زمان هنوز متی ۲۴: ۲۴ را ترجمه کرده باشد. اگر او این کار را انجام داده بود، محمد ممکن بود هرگز مسیر پیامبری را نپیماید.

گزارشهای بالا، مطابق با سنت مسلمانان، چگونگی رسیدن محمد به قدرت برای آغاز خلافتش را شامل می شوند، و اینکه چگونه به اعتباری چون پیامبری خداوند دست پیدا کرد، و فراتر از آن، به مقام پیامبر خاتم پروردگار، ”ختم همه پیامبران” (مطابق سوره ۳۳: ۴۰).

دیگر  «دلایل» معروفی که مسلمین به آن‌ها بعنوان اثبات پیامبری او اشاره می کنند:

ب۱ب: خالق بی‌سواد قرآن اشاره ای بر پیامبری او

مسلمانان ادعا دارند که محمد بی‌سواد بوده است. استدلال آن‌ها چنین است: ”چطور می تواند یک مرد امی بی‌سواد، یک کتاب مانند قرآن را نوشته باشد؟” این استدلال ایشان اشاره به این دارد که تألیف قرآن نمی توانسته توسط کسی که نمی توانسته بخواند انجام شده باشد، در نتیجه این کتاب یک معجزه است، و باید از طرف خداوند آمده باشد. بنابراین آن‌ها اینطور نتیجه‌گیری می کنند که معجزه قرآن برای محمد حق ادعای نبوت را بدنبال دارد.

برای درک بهتر این مبحث، به نقل قولی مراجعه میکنیم که دال بر عامی بودن او می باشد. در سوره ۷: ۱۵۷ می خوانیم:

" همانان كه از اين فرستاده پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏ يابند پيروى مى كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏ دهد و از كار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏ گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى دارد پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند آنان همان رستگارانند."

برای درک واقعی معنی آنچه کلمات «پیامبر امی» در بر دارد، باید به متن عربی نگاهی بیاندازیم. در متن عربی آورده شده، النبی الامی. نبی در مقام ترجمه بسیار ساده است. و به معنای پیامبر است. اما کلمه «امی»، خیلی واضح نیست. برای تشخیص معنای این کلمه نیاز به این داریم که به آیه دیگری در قرآن رجوع کنیم که از آن در آنجا نیز استفاده می شود. در می یابیم که در سوره ۶۲: ۲ از آن استفاده شده، که می گوید:

اوست آن كس كه در ميان بى‏ سوادان فرستاده‏ اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

چه کسی در این متن «بی سواد» است؟ تفسیر یوسف علی این را کاملا" روشن می سازد که چه کسانی این بی سوادها را شامل می شوند. او در پاورقی شماره ۵۴۵۱ می گوید، ”امی؛ آنطور که برای مردم بکار برده می شود،  به اعراب برمی گردد، در مقایسه با مردم صاحب کتاب، که سابقه بیشتری در فراگیری دارند، ولی در آیه ۵ در ادامه به این اشاره شده که اینان زیانکارانند. و  آنطور که برای افراد بکار برده شده، به این معناست که وحی خداوند به نفع همه انواع بشر است، چه یادگیری دنیوی شامل آن‌ها شده باشد چه نه.” کلمه امیون در سوره ۶۲: ۲ شکل جمع امی در سوره ۷: ۱۵۷ می باشد. بنابراین آنچه ما در می یابیم این است که کلمه امی برای مردمی بکار رفته است که هیچ کتاب مقدسی نداشته اند، برعکس یهودیان و مسیحیان. به عبارت ساده، آن‌ها «بی کتاب» بوده اند. محمد خود را پیامبر «مردم بی کتاب» می داند، یک پیامبر برای آن‌ها که نه کتابی دارند، نه وحیی؛ به بیان دیگر، برای اعراب. بنابراین سوره ۷: ۱۵۷ نمی تواند بعنوان اثبات اینکه محمد امی بوده استفاده شود.

آنچه می توان گفت این است که به احتمال زیاد محمد با سواد بوده. او مسئول کاروانهای خدیجه بوده، به طور گسترده ای مسافرت می کرده، و باید حساب و کتاب و سوابق معاملات را نگه می داشته.

حدیث ابن سعد اشاره به این واقعیت دارد که او می نوشته. ابن سعد میگوید:

 “پیامبر، که خداوند به او برکت عطا فرماید، در روز پنج‌شنبه بیمار می شود. پس از آن ، شاید، ابن عباس شروع به گریه می کند و می گوید ”وای بر این پنج‌شنبه! چه پنج‌شنبه ای.” بیماری پیامبر، که خدا به او برکت عطا فرماید، شدید می شود: او میگوید: “یک جوهردان و چیزی [کاغذ یا پاپیروس یا هر نوعی از ماده برای نوشتن] بیاورید برای نوشتن. من باید [برای شما بنویسم] یک متن و شما هرگز با آن گمراه نخواهید شد.” (این سعد صفحه ۳۰۲)

در کنار همه اینها، اگر کسی بگوید که  قرآنی  که امروز در اختیار ماست وحی اصلی نبوده که از طریق محمد به پیروانش نازل شده،  کل این استدلال، بحث برانگیز است. در واقع، طبق سنت، این کار، کار زید ابن ثابت منشی محمد بوده، که در نهایت، قرآن را  پس از ۱۴ سال از فوت محمد، در زمان سلطنت عثمان، گردآوری کرده است. پس کجای این معجزه است؟

از دیدگاه تاریخی این استدلال حتی چنانچه دال بر بی احترامی قلمداد شود، مردود است، چنانچه بسیاری از مورخان معتقدند که بخش ناچیزی از قرآن در‌واقع توسط محمد نوشته شده، و قرآن نتیجه یک مجموعه رو به تحول از نوشته‌های جدلی بوده که در قرون ۹ تا ۱۰، ۲۰۰-۳۰۰ سال پس از زندگی محمد جمع آوری و به رسمیت شناخته شده. آیا می توانیم این ادعا را یک معجزه قلمداد کنیم؟

گذشت زمان حقایق را بیشتر مشخص می کند، با گذشت زمان روشن می‌شود که این قرآن معجزه نیست که مسلمانان علاقه به طرح آن به مثابه اثبات اعتبار محمد در حد یک پیامبر  دارند.

ب۱ج: نبوت دال بر پیامبری او

دلیل دیگر مبنی بر نبوت او، به نقل مسلمانان، از این واقعیت سرچشمه می گیرد که محمد وقایع آینده را پیشگویی می کرده، که بعدها به وقوع می پیوستند. تنها یک پیامبر الهی می تواند بداند که چه چیز در آینده اتفاق خواهد افتاد، و بنابراین محمد باید یک پیامبر بوده باشد. با این حال، تنها نبوت ثبت شده «واقعی» از او، که مسلمین به محمد نسبتش می دهند این است که در سوره ۳۰: ۱-۴ می یابیم، که نوشته شده:

الف لام ميم. روميان شكست‏ خوردند. در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد. [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏ گردند.

این عبارات به شکست بیزانس توسط ایرانیان در سوریه تحت فرمان خسرو پرویز (در ۶۱۵ بعد از میلاد مسیح) اشاره دارد، شش سال پیش از هجرت.

این شکست ایرانیان باید کمی بعدتر اتفاق بیفتد- “چند سال”. با توجه به این پیش بینی، ابوبکر یک شرط بندی با ابی ابن خلف می کند که این پیش‌بینی پس از سه سال محقق خواهد شد. اما محمد او را آگاه می کند، و اظهار می دارد که «کمی» بین ۳ تا ۹ سال است (البیضاوی).

مسلمین به ما می گویند که بیزانسیان بر  دشمنانش ظرف ۷ سال فائق آمدند. هرچند، حقیقت این است که بیزانسیان در ۶۲۸ میلادی ایرانیان را شکست دادند (تفسیر البیضاوی). این واقعه دوازده سال پس از پیش‌بینی محمد رخ میدهد. در نتیجه، این عبارات واجد شرایط یک پیش‌بینی نیستند، به‌خصوص که زمان بین پیشگویی و تحقق بیش از حد کوتاه بوده، و بعلاوه این رویداد به راحتی قابل پیش‌بینی بوده است. شانس حداقل ۵۰/۵۰ بوده.

سایر «نبوتهایی» که مسلمین اشاره می کنند به پیروزیهای محمد و موارد مربوط به خود قرآن بر می گردند. این تقریباً غیر ممکن است که تصدیق کنیم این نبوتها پیش از وقوعشان گفته شده باشند. بعلاوه، شبیه به نمونه قبلی، وجود هم پیش بینیهای ساده، و هم تبلیغات نظامی و جنگی در میان آن‌ها به وفور مشهود است. در این نمونه رویدادها که جورج بوش هم می تواند یک پیامبر باشد، برای اینکه او نیز نبوت کرد ائتلاف خلیج خواهد توانست جنگ با عراق را برنده شود.

ب۱د: معجزات دال بر پیامبر بودن او

مسلمانان همچنین ادعا می کنند که محمد معجزه می کرده، و این اثبات می کند که او یک پیامبر بوده. جالب اینجاست که این ادعای مسلمانان،یعنی قرآن، که اقتدار مورد وثوق آنان است، رد می کند که محمد هیچ معجزه ای کرده باشد.

به عنوان مثال سوره ۱۷: ۹۰-۹۳. اینجا محمد با چالشی برای انجام معجزات به جهت اثبات اعتبار خود مواجه می شود، و پاسخ می دهد و اعتراف می کند که او تنها یک انسان است، و یک فرستاده. وجود سایر نمونه‌هایی از سور قرآنی که از صحبت در خصوص چالش برای یک نشانه از طرف بی ایمانان در آن‌ها ذکر شده انکار پذیر نیست، و خشم محمد حاکی از آن است که او صرفاً یک «بیم دهنده»، یک «راهنما»، و یک «مبشر» است، (اشاره به سور ۲: ۱۱۸-۱۱۹؛ ۶: ۳۷ و ۱۲۴؛ ۱۳: ۷؛ و ۱۷: ۵۹).

این حدیث، از دیگر سوی، حاکی از  تعدادی از معجزاتی است که مسلمانان سریعاً به آن‌ها اشاره می کنند و آن‌ها را دال بر اثبات اقتدار محمد میدانند. در مشکات ۴ صفحه ۴۱۱ میخوانیم:

 

«پیامبر در حال تماشا بود در حالیکه سوار بر قاطر خود بود مانند کسی که مشتاقانه تشنه کشتن آنهاست. او میگوید: “اینجا بود که خون جوشان در رگها جاری شد.” در آن هنگام او با پرتاب مشتی سنگریزه به صورت کافران فرمود:”تار و مار شوید، به اذن خدای محمد.”»

و در مشکات ۴ صفحات ۴۱۹-۴۲۰ میخوانیم:

 “انس گزارش می دهد: مردی به پیامبر نوشت که او از اسلام برگشته، مرتد شده و به کافران پیوسته است. پیامبر فرمود: “همانا این  زمین او را نخواهد پذیرفت.” ابو طلحه به من اطلاع داد که او به زمینی آمده که در آن مرد مرتد درگذشت. او مرد مرتد را یافت که به بیرون پرتاب شده. او می گوید: “موضوع او چیست؟” آن‌ها گفتند: “که وی را چندین بار به خاک سپرده اند اما زمین او را نپذیرفته است.””

اما احتمالاً بیشترین تحمیع بر سر معجزه ای است که رخداد آن در این حدیث ذکر شده و تحریک و برانگیختگی مسلمانان را حتی امروزه بواسطه آن می بینیم، و چیزی نیست جز به دو نیم کردن ماه توسط محمد. ثبت آن در صحیح مسلم ۴، صفحه ۱۴۶۷ میباشد:

این حدیث به نقل از عبداله بن مسعود است (که می گوید): ما همراه پیامبر خدا (صلوات الله علیه) در منا بودیم که ماه به دو نیم شد. یکی از قسمتهایش پشت کوه بود و آن دیگری در این سمت کوه. پیامبر خدا (صلوات الله علیه) به ما گفت: “بر شهادت این تاب آورید»”.

به دو نیم کردن ماه یک افسانه برگرفته از این حدیث و ساده نیست، بلکه اشاره‌ای بر آن در قرآن نیز آمده است. سوره ۵۴، که عنوانش «ماه(القمر)» است، و با این سخن آغاز می شود، «نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه ...» از متن به وضوح بر می‌آید که این اشاره دارد به یک نشانه، اما افراد آن را این چنین از درون و به واسطه پیروی از امیالشان رد می کنند تا  دلایلی خارق‌العاده بسازند برای ایمانشان و کلمه به کلمه آنرا تفسیر کنند. حتی امروزه شما می شنوید که مسلمانان ادعا میکنند که فضانوردان آمریکایی، پس از فرود بر ماه تصاویر یک شکاف عظیم، یا شقاق بر سطح ماه، را گرفتند، که این همان چیزیست که از به دو نیم کردن محمد بر جای مانده.

این گزارشها، برای مسیحیان، بسیار شبیه به داستانهای افسانه‌ای آپوکریفای عهد جدید هست. اگرچه  گزارشهای با نیت خیر هستند، و اغلب بسیار در شخصیت پردازی آن‌ها تخیل دخیل بوده است. با این حال، یک چاشنی ساده کم دارند: درستی و صحت.

کتاب‌های آپوکریفا در ابتدا به قرن ۲ میلادی بر می گردند (حدود ۷۰-۱۷۰ سال پس از مرگ عیسی). حدیث، از دیگر سوی، ثبتش حدود ۲۵۰-۳۰۰ سال پس از هجرت واقع شده. پیش از این زمان وقوع همه ارکان و داستانها، نسل به نسل و با فرهنگ شفاهی و سینه به سینه منتقل می شده. پس آیا جای تعجب نیست، که با‌گذشت هر نسلی بیشتر به این داستان افزوده شود تا ترفیع و بالا بردن تصویر و شخصیت پیامبر حاصل شود؟

آیا می توانیم بنابر آنچه گذشت گفت که این چهار دلیل که توسط مسلمانان ارائه می‌شود اعتباری به ادعای محمد مبنی بر پیامبر بودنش می دهد؟ من فکر میکنم نه. با این حال، طبق سنت مسلمانان این داستانها همگی لازمند تا به محمد عنوان «رسول الله» داده شود.

من به جرأت این را به چالش می کشم. از آنچه گذشت واضح است که مدارک اولیه این شاهدان مافوق طبیعی احتمالاً از جرگه مجعولات ساختگی سنت مسلمانان بعد از محمد باشند، چرا که ادعای بی‌سوادی محمد را دارند، هرچند با درنظر گرفتن پیشینه و حرفه‌اش این بحث برانگیز می نماید، این امتیاز  کاملاً قابل اثبات نیست، چرا که قرآن هرگز در هیچ صورتی نوشته او نبوده است. بعلاوه، ادعای او مبنی بر نبوت، همانقدر معتبر است که شما یا من می توانیم ادعا کنیم، چرا که او هرگز ورای شانس ۵۰/۵۰ ادعایی نکرده است. و این معجزات که به او نسبت داده می‌شود همه چنان غیرقابل باور هستند که بیشتر سخن از زمانهای پس از  سنتهای جدلی قرن دهم می کنند و بعد آن هفت قرن انزوای عربی.

بدیهی است مسلمانان نیاز به این دارند که  با بهترین دفاعیات خود پا به میدان گذارند تا اثبات نبوت محمد تحقق پذیرد. با این حال، این همه ماجرا نیست، برای ما مسیحیان نیز همیشه بر این منوال بوده که مایلیم در خصوص مسئله پیامبری و نبوت سؤال بپرسیم. همیشه اینطور بوده و همیشه بیشترین علاقه ما این بوده که مشخص شود که آیا این پیشگویی محقق می‌شود یا خیر، برای ما که همیشه هشداری با این فحوا به ما داده شده که مراقب پیامبران دروغین باشیم که خواهند آمد و بر سر راه ما قرار خواهند گرفت (متی ۲۴: ۲۴). 

 

ترجمه مقاله از وب سایت: www.debate.org.uk

May/03/2017 پاسخ به اسلام Vrezh Babakhani 530 بازدید 1  

نظرات کاربران


ارسال نظر