پاسخ به هفت سؤال مهم مسلمانان از مسیحیان

1- اتهام اول: کتاب مقدس شما مسیحیان و یهودیان تحریف شده است!

مسلماً تلاش برای در میان گذاشتن خبر خوش انجیل با شخص مسلمانی که معتقد است کتاب مقدس تحریف شده، امری بیهوده است. چرا که حتی اگر متقاعد  می شد که قرآن را انکار کند، تا زمانی که به اعتبار کتاب مقدس ایمان نیاورد، پیام آنرا نمی پذیرد. در نظر داشته باشید که یک مسلمان بر این باور است که قرآن از جانب خدا است و توسط جبرئیل به محمد وحی شده است. جای تعجب نیست که آنها به کتاب مقدس، که توسط 40 نفر انسان عادی از جمله یک وزیر(دانیال)، ماهیگیر(همچون پطرس)، یک پزشک ( به نام لوقا) و زندانیانی (همچون ارمیا و پولس) در طی 2000 سال نوشته شده و در مقایسه با قرآن تحریف‌ پذیرتر است، چنین دیدگاهی داشته باشند. بنابراین کتاب مقدس به هیچ عنوان شباهتی به قرآن ندارد و قابل قیاس نیست. ولی با این وجود همانگونه که متعاقباً خواهیم دید، تحریف متن کتاب مقدس امری غیرممکن است.

بگذارید با آنچه خود قرآن در باره کتاب مقدس معترف است، آغاز کنیم. بسیاری از آیات در واقع مؤید این است که کتاب مقدس کلام خداست و تحریفی در آن صورت نگرفته است.  به عنوان نمونه:

(سوره 5: 43 ) " و چگونه تو را داور قرار مى‏ دهند با آنكه تورات نزد آنان است كه در آن حكم خدا [آمده] ست‏ سپس آنان بعد از اين [طلب داورى] پشت مى كنند و [واقعا] آنان مؤمن نيستند"..

(سوره 5: 44)  " ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى يهود داورى میکردند و [همچنين] الهيون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏ اند آنان خود كافرانند"..

(سوره 5: 46) " و عيسى پسر مريم را به دنبال آنان [=پيامبران ديگر] درآورديم در حالى كه تورات را كه پيش از او بود تصديق داشت و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏ كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است"

(سوره 5: 68 ) " بگو اى اهل كتاب تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ ايد بر هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور".

(سوره 4: 136)  " اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فرو فرستاد و كتابهايى كه قبلا نازل كرده بگرويد و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است."

(سوره 10: 94) " اگر شک و ریبی از آن‌چه به تو فرستادیم در دل داری از خود علمای اهل کتاب که کتاب آسمانی پیش از تو را می‏خوانند بپرس. همانا (کتاب آسمانی) حق از جانب خدایت بر تو آمد و ابداً نباید شک و ریبی در دل راه دهی."

(سوره 6: 34)  "و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد و براى كلمات خدا هيچ تغييردهنده‏ اى نيست و مسلما اخبار پيامبران به تو رسيده است" ."

(سوره 10: 64) " در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است وعده ‏هاى خدا را تبديلى نيست اين همان كاميابى بزرگ است" ."

سؤالی پیش می آید: اگر در کتاب مقدس تحریفی صورت پذیرفته، آیا این تحریف پیش از زمان حیات محمد بوده یا پس از آن؟ اگر قبل از وی بوده، چگونه خداوند به محمد می گوید که برای دریافت هدایت، به متون کتاب مقدس مراجعه کند؟  و چگونه ممکن است که در مورد تورات و انجیل بگوید: " که هدایت و نور در آنها وجود دارد"، به جای اینکه بگوید: " پیش از آنکه خدشه‌ای در آن وارد شود از آن استفاده کند.". اگر پس از زمان حیات محمد دچار نقصان شده، پس چرا مسلمانان کتاب مقدس فعلی را قبول نمی کنند که همه ترجمه‌های فعلی آن، هنوز براساس نسخ یافت شده پیش از محمد می باشند؟

سؤال دیگر این است که: اگر تحریفی در آن بوجود آمده، توسط یهودیان بوده یا مسیحیان؟ از قرار معلوم مطابق سوره 2: 113 هیچکدام از آنها با یکدیگر توافق نداشتند: ("و يهوديان گفتند ترسايان بر حق نيستند و ترسايان گفتند يهوديان بر حق نيستند با آنكه آنان كتاب [آسمانى] را مى‏ خوانند افراد نادان نيز [سخنى] همانند گفته ايشان گفتند پس خداوند روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف میکردند ميان آنان داورى خواهد كرد" قرآن در این آیات، از کتاب مقدس زمان محمد، به عنوان کتابی که به آن استناد می کند، یاد می کند. به این آیه نیز توجه کنید. (سوره 5: 82) " مسلماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏ اند دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما نصرانى هستيم نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏ اند كه تكبر نمى ‏ورزند."  چطور ممکن بود که آنها همه کتاب مقدسها را بطور یکسان تغییر دهند؟ چرا هیچ اشاره ای به تغییر در کتب مقدسه مسیحیان و یهودیان در قرآن نشده است؟ و نیز چرا کسی سعی نکرده از این کار جلوگیری کند و یا کتاب مقدس اصلی را پنهان نماید؟

کتب عهد جدید به محض نگارش، به طرزی گسترده و وسیع منتشر می شده – "پاپیروس عیسی" از متی 26، که در کالج مجدلیه یافت می شود و تاریخ نگارش آن 68 میلادی تعیین شده، در مصر یافت شده! به احتمال قوی خودِ متی که نویسنده آن است، وقتی این فصل نوشته شده، در قید حیات بوده! پس چرا او سعی نکرده که اگر دستکاری یا تحریفی در آن صورت گرفته آنرا اصلاح نماید؟ چرا مسیحیان داستانهای خجالت آوری مانند انکار مسیح توسط پطرس (متی 26: 69-75) یا بحث و مجادله میان پولس و برنابا (اعمال رسولان 15: 39) را حذف نکرده اند؟

خودِ کتاب مقدس در باره خود، چگونه شهادت می دهد؟  (دوم تیموتاؤس 3: 16): " تمام کتاب‌مقدّس از الهام خداست و برای تعلیم حقیقت، سرزنش خطا، اصلاح معایب و پرورش ما در نیکی مطلق مفید است." و دوم پطرس 3: 16 می فرماید: " او در تمام نامه‌های خود دربارهٔ این چیزها می‌نویسد. در این نامه‌ها گاهی مطالب دشواری هست كه مردمان جاهل و ناپایدار از آنها تفسیر غلط می‌کنند، همان‌طور كه با قسمت‌های دیگر کتاب‌ مقدّس هم رفتار می‌کنند و از این راه، هلاكت را نصیب خود می‌سازند."  و (یوحنا 1: 17) می فرماید: " زیرا شریعت به وسیلهٔ موسی عطا شد، امّا فیض و راستی توسط عیسی مسیح آمد."  و (یوحنا 6: 63): " روح است كه حیات می‌ بخشد ولی جسم فایده‌ای ندارد. سخنانی كه به شما می‌ گویم روح و حیات است." و (یوحنا 6: 68): " شمعون پطرس در جواب گفت: «ای خداوند، نزد كه برویم؟ كلمات حیات جاودانی نزد توست."

چگونه می تواند کسی که از کتاب مکاشفه 22: 18-19 مطلع است، جرأت افزودن یا حذف بخشی از کتاب مقدس را به خود راه دهد که می فرماید: "'من به تمام کسانی‌ که پیشگویی‌های این كتاب را می‌شنوند اعلام می‌ کنم كه: اگر كسی چیزی بر آنها بیافزاید، خدا بلایایی را كه در این كتاب آمده است، نصیب او خواهد كرد. و اگر كسی از این پیشگویی‌ها چیزی كم كند، خدا او را از درخت حیات و شهر مقدّس كه در این كتاب آمده است، بی ‌بهره خواهد ساخت.."

به طور قابل توجهی مفسران متقدم مسلمان (به عنوان مثال بخاری و الرازی) همه بر این نکته توافق داشته‌اند که کتاب مقدس نمی توانسته تحریف شده باشد، چندین قرن پس از اسلام بود که مسلمانان به دقت متون قرآن و کتاب مقدس را با یکدیگر مقایسه کردند و متوجه تفاوت فاحش میان آنها شدند. آیاتی که از قرآن توسط مسلمانان برای اثبات تحریف در کتاب مقدس از آن زمان به بعد استفاده شد، سوء تعبیری از آن آیات بود. برای مثال: در سوره 2: 42 می گوید: "و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را با آنكه خود می دانید كتمان نكنيد" ." گفته می شود که این آیه زمانی به محمد نازل شده که دو یهودی به اتهام زنا نزد وی به قضاوت آورده می شوند. یهودیان دیگر می خواسته اند وی را بیازمایند که آیا در مقام پیامبر خدا از آنچه در تورات آمده اطلاع داشته یا نه. و او یک تورات می خواهد و از یک پسرمی خواهد که آنچه در تورات به عنوان مجازات این نافرمانی آورده شده، بخواند. وقتی پسر به کتاب لاویان 20: 10 می رسد که می فرماید: " اگر شخصی با زن شخص دیگری زنا کند، باید زن و مرد هر دو کشته شوند." یهودی متهم به زنا، دست خود را برروی آیه می گذارد تا پسر نتواند آنرا بخواند (منبع: ابو داوود 4449 (عربی) یا 4432 (انگلیسی)). توجه می کنید که این مسئله فرسنگها دور از ارتباط آیه با تحریف در کتاب مقدس می باشد.

آیات دیگر می گویند که گروهی از یهودیان عادت به گوش دادن به کتاب مقدس و تغییر آن داشته‌اند – اما (اولاً) باید دقت کرد که این تنها اشاره به گروهی از یهودیان در مکه شده و نه همه یهودیان سرتاسر جهان. (ثانیاً) آنها می بایست نسخه اصلی را در اختیار می داشتند تا اتهام تحریف، برایشان وارد باشد. و (ثالثاً) آنها متن نوشته شده یا مکتوب را تحریف نکرده‌اند، بلکه به سادگی به منظور گمراه کردن محمد به وجود مطالبی در کتاب مقدس اشاره می کردند که در آن وجود نداشت.

2- اتهام دوم: در کتاب مقدس مسیحیان در باره محمد پیشگویی شده است؟

این سؤال بسیار عجیبی خواهد بود که از شخصی مسلمان بپرسیم که آیا آنها به تحریف کتاب مقدس باور دارند. البته که چنین است.  آنها اینگونه اظهار می دارند که پیشگوییهای زیادی در باره ظهور محمد در کتاب مقدس وجود داشته اما پس از آمدن محمد، یهودیان و مسیحیان، بسیاری از آنها را تا حد امکان از کتب مقدسه خویش حذف کرده‌اند. از آنجا که ترجمه‌های موجود از روی نسخ خطی مربوط به قرنها پیش از محمد می باشد، این ادعا از جانب مسلمانان نمی تواند صحت داشته باشد. اما به هر حال این اسطوره یا افسانه همچنان ادامه دارد. اما مسلمانان مدعی هستند که بعضی از این پیشگوییها از کتب مقدس حذف نشده. در باره آنها مسیحیان چه پاسخی دارند؟ در زیر به برخی از پیشگوییها که مسلمانان به آنها استناد می کنند نظری می افکنیم و پاسخ خود را ارائه می دهیم:

الف.  پیشگویی اول ادعایی مسلمانان: سوره 6: 61 می گوید: "و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى ‏كنم و به فرستاده‏ اى كه پس از من مى ‏آيد و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحرى آشكار است". و قبل از اینکه بخواهید پاسخ بدهید که: " اما هیچ جای کتاب مقدس یافت نمی شود که عیسی مسیح در مورد این شخص صحبتی کرده باشد!" به شما گفته خواهد شد که به یوحنا 14: 16 نگاهی بیاندازید: " و من از پدر درخواست خواهم كرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد كه همیشه با شما بماند."  کلمه یونانی معادل پشتیبان، پاراکلتوس است (به معنای واقعی کلمه، کسی که کنار تو قرار می گیرد، مانند وکیل مدافعی در دادگاه). مسلمانان ادعا می کنند که یوحنا در اصل پِریکلیتوس را نوشته که ظاهراً معادل یونانی برای "ستایش شده (محمد)" است. هیچ یک از دست نوشته های یوحنا 14: 16 یا 14: 26 (که در آنها از پاراکلتوس استفاده شده) فاقد عبارت پِریکلیتوس می باشند، و شگفت آور تر این است که چطور چنین دروغ بزرگی ابداع شده است. در متن یوحنا 14، پاراکلتوس برای همیشه با شاگردان خواهد ماند (آیه 16). او روح حقیقت است که در جهان نه دیده و نه شناخته خواهد شد، بلکه در درون ایمانداران خواهد زیست. و او روح القدس است که همه آنچه را عیسی به مسیحیان آموخت، به یادشان خواهد آورد (آیه 26). آیا این خصوصیات می تواند در انسانی فیزیکی بنام محمد بروز نماید؟

 

ب. پیشگویی دوم ادعایی مسلمانان: " خداوند از کوه سینا آمد، مانند خورشید برفراز اَدوم طلوع کرد و از کوه فاران بر قوم خود درخشید. آنگاه دهها هزار فرشته با او بودند و آتشی مشتعل در دست راست او" (تثنیه 33: 2) و " خدا از اَدوم برمی‌گردد؛ خدای قدّوس از کوهستان فاران می‌آید. جلال او آسمانها را پوشانده، و زمین از ستایش او پر است."(حبقوق 3: 3) مسلمانان ادعا می کنند که موسی از سینا، عیسی از ادوم و محمد از کوه فاران آمده و اشاره به دهها هزار به یکی از جنگهای محمد با ده هزار سرباز برمی گردد!

 

باید توجه داشت که در این آیه نه تنها موضوع به وضوح به خدا اشاره دارد و نه کس دیگری، بلکه این تفسیر نیز مبتنی بر ادعای یک جغرافی دان قرن نوزدهمی است که ظاهراً فاران را مکه و سینا را مدینه شناسایی کرده. در حالیکه این فاران 1000 کیلومتر دورتر از مکه است و این از تواریخ قوم اسرائیل قابل ادراک است، مثلاً در تثنیه 1: 1 این سخنانی است که موسی به قوم اسرائیل، هنگامی‌که آنها در شرق رود اردن (واقع در صحرای موآب) بودند، گفت. شهرهای این ناحیه عبارت بودند از: سوف، فاران، توفل، لابان، حضیروت و دی‌ذهب." و نیز در اعداد فصل 13 – چگونه ممکن است دوازده جاسوس فرستاده شده توسط موسی می توانند از فاران فرار کنند (آیه 3)، به کنعان بروند و کل سرزمین را تجسس کنند (آیه 21-22)، انگور بچینند (آیه 23) و انگورها را (آیه 27)، ظرف 40 روز و با وجود پیمودن در مجموع 2000 کیلومتر، سالم و تازه به فاران برگردانند!!!

پ. پیشگویی سوم ادعایی مسلمانان: یهودیان از یوحنا پرسیدند: " آیا تو آن نبی هستی؟ " و او پاسخ داد: " نه." هرچند مسلمانان این شهادت که در یوحنا فصل 1 وجود دارد، رد می کنند که عیسی مسیح خودِ خدا بوده (1، 2، 14، 18، 34، 49) با این حال اظهار می دارند که این لفظ به پیامبر برمی گردد و او محمد بوده است. ریشه اشاره به این " نبی"، به تثنیه 18: 15 بر می گردد که موسی به قوم اسرائیل می فرماید: " یهوه خدایتان، از میان شما، پیامبری همانند من، از برادرانتان، برای شما بر خواهد انگیخت؛ به اوست که باید گوش فرا دهید." که به وضوح در اعمال رسولان 3: 22 اشاره شده که به شخص عیسی مسیح مربوط می باشد. در تفاوت بین موسی و محمد همین بس که محمد یهودی نبوده و این " نبی" می بایست از میان برادران قوم یهود برگزیده شده باشد (و این خود ناقضِ بودن وی از سلاله اسماعیل برادر ناتنی اسحق می باشد که کتاب مقدس در باره اسماعیل می فرماید: " او مردی همچون خرِ وحشی خواهد بود؛ دست او بر ضد همه، و دست همه بر ضد او خواهد بود، و او جدا از همۀ برادران خویش ساکن خواهد بود." پیدایش 16: 12 و 'اما خدا گفت: «نه، بلکه همسرت سارا پسری برای تو خواهد زاد که تو باید او را اسحاق بنامی. من عهد خود را با او استوار خواهم ساخت، که برای نسل او پس از او، عهدی جاودانی خواهد بود."  پیدایش 17: 19). و حداقل در این موارد موسی بیشتر با عیسی قابل قیاس است و نه با محمد چنانکه مسلمانان مدعی هستند: هر دو ایشان در فقر متولد شده اند و هر دو در دوران کودکی طعم توطئه کشته شدن را چشیده‌اند (خروج 1: 15-16 و 22 متی 2: 13). با این حال هر دو از این توطئه رهایی یافته‌اند (خروج 2: 2-10 و متی 2: 13). هر دو 40 سال دوره آماده شدن برای خدمتشان را طی کردند (چهل واحد کتاب مقدسی برای مهیا شدن: خروج 7: 7 و متی 4: 1) هر دو مردم خود را از برده داری آزاد کرده اند (خروج قوم اسرائیل از مصر و یوحنا 8: 32-36). جریان آب از هر دوی آنها اطاعت کرده (دریای سرخ  در خروج 14: 21 و دریای جلیل در متی 8: 26). هر دو رو در رو با خدا صحبت می کردند (خروج 33: 11 و متی 17: 3)، هر دو صورتشان در حضور خدا درخشید (خروج 34: 29 و متی 17: 2). و هر دو فدایگناه قوم شدند (اعداد 20: 12 و اشعیا 53، یوحنا 1: 29، 10: 15).

3- اتهام سوم: "مسیحیان سه خدا را عبادت می کنند" – و "خدا پسری ندارد"؟

 تثلیث تقریباً همیشه بزرگترین ایرادیست که مسلمانان به کتاب مقدس وارد می دانند و این همیشه منشاء بسیاری از مباحثات غیرسازنده بوده است. در ابتدا باید گفت که تنها وجودی که می تواند ماهیت ذات خدا را بطور کامل درک کند، خودِ خداست. با این وجود در کتاب مقدس در خصوص شخصیت سه گانه وی چندین سرنخ وجود دارد.

قرآن در تصور خود از تثلیت، از مریم و عیسی بعنوان دو خدای مجزا در کنار الله سخن می گوید: "و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خدا بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى" (سوره 5: 116). "پديدآورنده آسمانها و زمين است چگونه او را فرزندى باشد در صورتى كه براى او همسرى نبوده و هر چيزى را آفريده و اوست كه به هر چيزى داناست" (سوره 6: 101). "كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است مسلما كافر شده‏ اند بگو اگر [خدا] اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه را كه در زمين است جملگى به هلاكت رساند چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفريند و خدا بر هر چيزى تواناست" (سوره 5: 17). "اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏ گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است‏ خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است" (سوره 4: 171). این برداشت از مسیحیان که معتقدند خدا مریم را به عنوان همسر برگزیده و او و فرزندش عیسی به دو خدای مجزا تبدیل شده اند، توهین به مسیحیان و همچنین حتی به مسلمانان است، اگرچه شواهدی وجود دارد که فرقه‌های بدعت گر تبعید شده به عربستان در زمان محمد، این آموزه ها را رواج داده بودند (که مریمیه یا کُلُریدیانها نام داشتند).

وقتی می گوییم "عیسی پسر خدا است"، هرچند منظورمان این است که "او کلمه ابدی الهی است و از هر لحاظ به وی احترام می گذاریم"، متأسفانه مسلمانان در ذهنشان اینگونه برداشت می کنند که: "خدا  با مریم ارتباط داشته و عیسی حاصل این ارتباط است".

در این مورد اشاره‌هایی نیز وجود دارد که مؤید دفاعیات ما می باشد، از جمله در سوره 2: 177 ابن سبیل به عربی اینطور معنی می شود: "پسر جاده" ولی اینگونه ترجمه شده: "در راه مانده" – همانطور که عیسی به معنای واقعی پسر فیزیکی خدا نیست، پس در راه مانده نیز به معنای واقعیِ کلمه، پدرش نمی تواند جاده باشد!!!؟؟؟ سوره 85: 22 به اتفاق آرای اکثریت مسلمانان (اهل سنت) اینطور معنی می شود، که قرآن ایجاد نشده بلکه از ابتدا با خدا بوده. اگر کلام خدا در قرآن ابدی است و آفریدنی نبوده، چرا این که عیسی مسیح، کلمه خدا بوده و هیچگاه آفریده یا خلق نشده، یک مشکل محسوب می شود؟ در واقع نمی توان زمانی را یافت که کلمه خدا وجود نداشته، چراکه ذاتاً بخشی از وجود خدا بوده. جالب توجه اینکه در سوره 4: 171 "اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏ گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است‏ خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است" (4: 171).  می گوید عیسی کلمه ای از جانب خدا است و روح او است، اما در جاهای دیگر روح (به عربی رُوحٌ مِنْهُ)، جوهر و ماهیت خود خدا تفسیر شده است به (سوره 2: 253) مراجعه فرمایید و نیز به (سوره 12: 87 و سوره 58: 22).

در قرآن عیسی دارای ویژگیهایی است که هیچ انسان دیگری از آنها برخوردار نیست: او از یک باکره متولد شده (سوره 21: 19 – بر طبق قرآن پدر عیسی که بود؟) و معصوم بوده (سوره 19: 19). و در کودکی پرندگانی را از خاک رُس می ساخته و از روح خود در آنها می دمیده و این درحالیست که موهبت زندگی چیزی است که تنها از جانب خدا اهداء می شود (سوره 3: 49 – به این معجزه اولین بار در قرن دوم میلادی در انجیل بدعت آمیز توماس اشاره شده است). او مرد نابینا را شفا می دهد که کور مادرزاد بوده، او جذامی را شفا می بخشد و مرده را زنده می کند و از آنچه در خانه‌های مردمان پنهان شده آگاه است (سوره 3: 49). او دارای قدرت شفاعت است (سوره 3: 45) در حالیکه فقط خدا می تواند شفاعت کند (سوره 39: 44). او قادر به آمرزش گناهان است (سوره 61: 12)، و تنها اوست که از ساعت داوری آگاه است (سوره 43: 61)!

در پاسخ به این دفاع ما، ممکن است یک مسلمان نیز به این مطلب اشاره کند که در کتاب مقدس، عیسی مسیح شخصاً هرگز به صراحت اذعان نداشته که خدا است، پس او نمی تواند خدا باشد! هر چند خدا مدارک و شواهد کافی برای اثبات این امر در کتاب مقدس ارائه داده تا انسانها خود در این مورد قضاوت کنند.

کتاب مقدس این را به طور قطع تکذیب می کند که بیش از یک خدا وجود دارد: " بشنو، ای اسرائیل: یهوه، خدای ما، خداوندِ یکتاست. " (تثنیه 6: 4) – این آیه توسط شخص عیسی در مرقس 12: 25 تأکید شده (لطفا" به رساله یعقوب 2: 19 نیز توجه فرمایید). در عین حال، در نظر داشته باشید که کلمه عبری "اخاد" که در این آیه یکتا یا واحد ترجمه شده  بر جمع یک چیز (تکثر در وحدت) دلالت دارد، بعنوان مثال در پیدایش 2: 24 می خوانیم: " از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند شد" . خدا در این آیه از حالت جمع استفاده می کند، برای نمونه در پیدایش 1: 26 می خوانیم: " آنگاه خدا گفت: " انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم، و او بر ماهیان دریا و بر پرندگان آسمان و بر چارپایان و بر همۀ زمین و همۀ خزندگانی که بر زمین می‌خزند، فرمان براند." درحالی که در واژگان عبری هیچ "ما" ی سلطنتی" نیز وجود ندارد. در ضمن در پیدایش 1: 2- 3 شاهد سه شخصیت تثلیث در حال آفرینش می باشیم. خدا، کلام و روح‌القدس، و در متی 28: 19 عیسی این سه شخص را به وضوح نام می برد.

عیسی نه تنها قدرت شفا بخشیدن را داشت، بلکه گناهان را نیز می‌آمرزید، و از آنجاییکه ما فقط  در برابر خدا گناهکار محسوب می شویم، چه کسی غیر از خدا اختیار دارد تا گناهانمان را بیامرزد (مرقس 2: 7)؟ چه کسی غیر از خدا می تواند از ما بخواهد که عشق ما به او باید چنان منحصربفرد باشد که دیگر روابط ما در مقابلش مانند نفرت بنظر برسد "هر که نزد من آید و از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر، و حتی از جان خود نفرت ندارد، شاگرد من نتواند بود." (لوقا 14: 26)؟ از آنجا که خدا است که شَبّات را مقرر کرده، تنها اوست که می تواند صاحب شَبّات باشد، که این عنوان را عیسی در مورد خود بکار می برد: " بنابراین، پسر انسان حتی صاحب شَبّات است."(مَرقُس 2: 28). عیسی است که قضاوت در مورد سرنوشت ابدی ما، در دستان اوست (متی 25: 32، یوحنا 5: 22). و تا ابد همراه ما است (متی 28: 20). او گفت که شبان نیکو است (یوحنا 10: 11)، در حالیکه خدا است که شبان ما نامیده شده (مزمور 23: 1). اوست که نور جهان است (یوحنا 8: 12) در حالیکه خداست که نور ما و نجات ماست (مزمور 27: 1) و نام مقدس "من هستم" خدا که در خروج 3: 14 به آن اشاره شده: "خدا به موسی گفت: «هستم آن که هستم.» به آنان بگو: «”هستم“ مرا نزد شما فرستاده است." را نیز عیسی به خود منسوب می کند: " عیسی به ایشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم!" (یوحنا 8: 58) – و بخاطر این کفر می خواستند سنگسارش کنند! و در محاکمه خود، وقتی از جانب کاهن اعظم از وی  پرسیده می شود که آیا پسر خدا بوده (عنوانی که برای نجات دهنده، اما نه لزوماً آنکه شخص با آن مدعی الوهیت باشد، به کار برده می شد، همان گونه که عیسی در یوحنا 10: 34-36 به آن اشاره می کند)، عیسی پاسخ می دهد، " هستم، و پسر انسان را خواهید دید که به دست راست قدرت نشسته، با ابرهای آسمان می‌آید." (مَرقُس 14: 62). و این اشاره‌ای مستقیم به کتاب دانیال 7: 13 دارد که می فرماید: " چون در رؤیاهای شب می‌نگریستم، دیدم که به ناگاه کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان می‌آمد. او نزد قدیم‌الایام رسید، و او را به حضور وی آوردند."، که در آن به پسر انسان کاملاً اقتدار بخشیده شده و همگان وی را پرستش می کنند. و این بدون تردید ادعای الوهیت است و دلیلی کافی برای محکوم نمودن عیسی به جزای مرگ. اگرچه مسلمانان در پذیرش مرگ واقعی عیسی مشکل دارند (به ایراد شماره 5 مراجعه کنید)، با این وجود نمی توانند دست کم محکوم شدن عیسی به اعدام را، منکر شوند.

هنگامی که شخصی مسلمان ادعا می کند که تثلیثی وجود ندارد، به این خاطر است که او در واقع خدا را محدود تصور می کند، در حالیکه خدا قادر به  انجام هر کاری هست (سوره 5: 17و 19). در حقیقت در سوره 27: 8 می خوانیم که خدا به موسی  در بوته سوزان خود را ظاهر می سازد (خروج 3: 2). اگر خدا می تواند خود را به حد ظاهر شدن در بوته آتش پایین بیاورد، مطمئناً توان ظاهر شدن در یک انسان را نیز دارد (فیلیپیان 2: 7) – به هر حال باید پذیرفت که یک انسان عظیم تر یا بزرگتر از  یک بوته آتش است! پس سؤال این نیست که چطور خدا می توانسته یک انسان بشود، بلکه چرا می بایست او اینکار را کرده باشد؟

 

4- اتهام چهارم: "چه نیازی به کفاره مسیح وجود دارد؟ - آیا اگر من به اشتباهاتم اعتراف کنم، کافی نیست که خدا مرا ببخشد؟"

در اسلام، اشتباهاتی که شما انجام می دهید گناه محسوب می شوند، و با استغفار، خدا شما را می بخشاید. علاوه بر این، اعمال خوب ما اعمال بد ما را جبران می کنند (سوره 11: 114) – اما اگر مردی به زنی تجاوز کرد، و به مسجد رفت و طلب آمرزش کرد، آیا این عمل شخص زانی، می تواند شرافت و نجابت را به زن بازگرداند؟ انگیزه‌های ناچیزی برای انجام کار ثواب وجود دارد. اگر به خاطر رانندگی بیش از حداکثر سرعت مجاز، مجازات شده ام، به سادگی نخواهم توانست از پرداخت جریمه آن فرار کنم.

گناه، تجاوز به حریم عصمت پادشاه پادشاهان محسوب می شود و از آنجا که ما بندگان خداوند هستیم ("[كودك] گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است" (سوره 19: 30).) باید به او احترام بگذاریم  و مجازات این نادانی خود را به گردن بگیریم. مهم نیست که ما گناهان زیادی را مرتکب شده‌ایم یا خیر – سنگ کوچک به همان صورت در دریا فرو می رود که سنگ بزرگ، چرا که هر دو طبیعت سنگ را دارند. در یک اتاق جراحی مهم نیست چاقوی جراحی با یک جِرم یا چِرکِ کوچک آلوده باشد یا با میلیونها از آن، مهم این است که دیگر استریل نیست. مجازات گناه مرگ است (حزقیال 18: 4، رومیان 6: 23) و خدا نمی تواند دروغ بگوید (اعداد 23: 19، رومیان 3: 4). همه چیز بر روی زمین محکوم به فنا است و گوشت و خون نمی تواند از پادشاهی خدا میراثی ببرد (1 قرنتیان 15: 50)، فقط خداوند است که جاودانه است (سوره 55: 26-27). پس کفاره لازم است چرا که ما به آن اندازه خوب نیستیم که با خوبی های خود، جایی را در آسمان برای خود بدست آوریم.

خدا مقرر نموده که زندگی یک موجود زنده در خون وی جریان داشته باشد ('هرگاه یک اسرائیلی و یا بیگانه‌ای که در میان آنها زندگی می‌کند، خون بخورد، از او روی می‌گردانم و از بین قوم خود طردش می‌کنم. 'لاویان 17: 10) و مقرر نمودن قربانی حیوانات جهت درک کفاره گناهان بوده و بدون ریختن خون، آمرزشی برای گناهان در کار نخواهد بود ('و در واقع بر طبق شریعت تقریباً همه‌چیز با خون پاک می‌شود و بدون ریختن خون، آمرزش گناهان وجود ندارد. 'عبرانیان 9: 22).

سؤالی که باقی می ماند این است که چگونه خونِ فاسد شدنیِ یک بره بهای رهایی یک انسان است که وی نیز خود، فناپذیر است. (عبرانیان 9: 9، 10: 1، 10: 3 ) – فساد نمی تواند از فسادناپذیر ارث ببرد. این تنها خون فسادناپذیر است که قدرت آمرزش گناهان را دارد، و وقتی خداوند در بدن انسان ظاهر می شود اوست که خون فساد ناپذیر دارد، و به تنهایی  برای کل گناهان روی زمین کافی خواهد بود (یوحنا 1: 29).

در قرآن نیز دو سرنخ مهم در این مورد وجود دارد. در "و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ايشان بخوان هنگامى كه [هر يك از آن دو] قربانيى پيش داشتند پس از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد [قابيل] گفت‏ حتما تو را خواهم كشت [هابيل] گفت‏ خدا فقط از تقواپيشگان مى ‏پذيرد" (سوره 5: 27) در اینجا می آموزیم که قربانی هابیل (از خون، پیدایش 4: 4) توسط خداوند پذیرفته می شود، اما قربانی قابیل (از سبزیجات، پیدایش 4: 3) پذیرفته نمی شود. و دوم اینکه در "و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم" (سوره 37: 107) می خوانیم که پسر ابراهیم "قربانی بزرگ" بوده، و در پیدایش 22: 13-14 اشاره شده که توسط خداوند قوچی جایگزین وی می شود. چرا لازم بوده که خداوند جایگزینی برای وی بفرستد تا زندگی وی را نجات ببخشد؟ از همه مهمتر این که، چرا از قوچ به عنوان قربانی بزرگ (به عربی العظیم – که یکی از نود و نه اسم خداوند در قرآن می باشد) یاد می شود. چطور می تواند یک قوچ والاتر از یک انسان باشد، مگر اینکه نشانی از آمدن یک قربانی بزرگتر یعنی عیسی مسیح بوده باشد؟ (توجه داشته باشید: قرآن معتقد است که او اسماعیل بوده نه اسحاق که به قربانگاه برده شده. هنگام بحث در این مورد با یک مسلمان در مورد مسئله پسری که توسط ابراهیم به قربانگاه برده شده، جبهه‌گیری نداشته باشید چرا که این موضوع برای رد گم کنی مطرح می شود. مهم این است که بپرسید چرا قربانی لازم بوده و چرا قوچ با کلمه ای توصیف شده که در وصف خود خدا بکاربرده شده است؟)

 

5- اتهام پنجم: "عیسی هرگز مصلوب نشده."!!!

در مسئله منکر شدن مصلوب شدن عیسی مسیح، اسلام دقیقاً همان چیزی را انکار می کند که بخاطر آن مسیح به زمین آمد! کل این باور مسلمانان برپایه یک آیه مشکوک متّکی است، "و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شده‏ اند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مى كنند و يقيناً او را نكشتند" (سوره 4: 157). با این حال، در اینجا چندین سؤال مهم مطرح می شود، بویژه اینکه چگونه محمد می توانسته مدعی شود که یک رویداد تاریخی بیش از شش قرن پیش از خود را که توسط بسیاری از شاهدان عینی به ثبت رسیده و بازگو شده، رخ نداده باشد.

اینکه عیسی مسیح بر روی صلیب کشته می شود و از مردگان برمی خیزد، امری است که توسط اناجیل کاملاً پذیرفته شده است: ("چه وقت آنها وی را مصلوب کردند" (متی 27: 35)، "'عیسی فریاد بلندی كشید و جان داد" (مرقس 15: 37). "وقتی آنها بر بالین عیسی آمدند و دیدند که او مرده است و دیگر از شکستن پاهای او خودداری نمودند" (یوحنا 19: 33) ، "'آنگاه فرشته به زنها گفت: «نترسید! می‌دانم كه به دنبال عیسی مصلوب می‌گردید. او اینجا نیست. چنانکه خود او قبلاً گفته بود، پس از مرگ زنده گشت. بیایید و جایی را كه او خوابیده بود، ببینید و زود بروید و به شاگردان او بگویید كه او پس از مرگ زنده شده است و قبل از شما به جلیل خواهد رفت و شما او را آنجا خواهید دید. آنچه را به شما گفتم به‌خاطر داشته باشید." (متّی 28 :5-7") بخصوص آخرین آیه که برای مسلمانان بسیار حائز اهمیت است، چون به چیزهایی که فرشتگان به انسانها می گویند توجه خاصی دارند.

شواهد غیر از کتاب مقدس که در خصوص اثبات واقعه مصلوب شدن عیسی مسیح وجود دارند شامل نویسندگان بت پرست مشهور که تاریخ‌نگار بودند، از قبیل: (تاسیتوس – "کریستوس در طول سلطنت تیبریوس از مجازات شدیدی رنج برده است") و لوسین یونانی ("مسیحیان مصلوب خردمند و فرزانه را پرستش می کنند") و نیز ژوستین شهید مدافع ایمان مسیحی در قرون اولیه که اشاره‌ای دارد به "اعمال پونتیوس پیلاطس" (حالا درگذشته است، ولی باید مرگ عیسی جایی ثبت شده باشد که به آن اشاره شده است) و نویسندگان یهودی مانند یوسفوس ("پیلاتوس او را محکوم به مصلوب شدن و مرگ نمود ...") و تلمود بابلی ("او در آستانه عید فصح مصلوب شد") می شود. مسیحیان متقدم  از شام آخر و صلیب بعنوان نمادهای قربانی شدن استاد خود، یاد می کرده‌اند (اول قرنتیان 11: 23) و هرگز در مورد واقعیت مصلوب شدن مسیح تردیدی به خود راه نمی دادند.

به طور مسلم مسلمانان ادعا می کنند که فردی جایگزین مسیح به صلیب کشیده شد، ولی این ادعا باعث پیچیده‌تر شدن قضیه می شود. معمولاً گفته می شود که این شخص یهودای اسخریوطی (اگرچه این امر غیر ممکن است چون تأیید شده که او اقدام به خودکشی کرد متی 27: 5 و اعمال رسولان 1: 18) یا شمعون قیروانی (طبق مرقس 15: 21، باز هم غیرممکن بوده، چون او لیبیایی بوده و ظاهری غیر از ظاهر مسیح داشته) بوده. سؤالات دیگری مطرح است: چرا لازم بوده یک بی گناه جایگزین مسیح شود؟ چرا مصلوب شونده جایگزین شده فریاد نمی زده که اشتباهی عمدی در حال وقوع است؟ چرا مریم وی را بعنوان پسر خود اشتباه می گیرد (یوحنا 19: 26)؟ چرا خدا باید حواریون مسیح را که طبق گفته خود قرآن از خدا الهام گرفته بودند و به مسیح ایمانی راسخ داشته اند ("و [ياد كن] هنگامى را كه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستاده‏ ام ايمان آوريد گفتند ايمان آورديم و گواه باش كه ما مسلمانيم" (سوره 5: 111).)، با این ایمان و طرز فکر که عیسی مرده و از مردگان برخاسته و با این باور که عیسی به حق، شخصیتی الهی است و خدا است ('و با زنده شدنش پس از مرگ با قدرتی عظیم ثابت نمود که از لحاظ قدّوسیّت خدایی، او پسر خداست. خدا به وسیلهٔ مسیح به ما فیض عطا فرمود تا رسولان او باشیم و همهٔ ملّتها را به ایمان و اطاعت مسیح هدایت كنیم. 'رومیان 1: 4-5) فریب دهد؟ اگر عیسی خدا نبوده، آیا این فریب خدا، باعث نمی شده که شاگردان به خدای دیگری گرایش بیابند، که این مسئله که شرک نامیده می شود، بزرگترین گناهان در اسلام محسوب می شود؟ چگونه خدا اقدام به فریب مردانی خداترس می کرد که مرتکب وحشتناک ترین گناه غیر قابل تصور شوند؟ – مسلماً خدا فریب کار نیست! مشکل دیگر این است که اگر آن مرد دقیقاً شبیه عیسی بنظر رسیده، ما مسیحیان نیز می توانیم مدعی شویم که قرآن به شخصی شبیه به محمد نازل شده، و نه به محمد. در نهایت، اگر تئوری جایگزینی را بپذیریم، چطور است پس از ارتکاب زنا هم بگوییم من در واقع با همسر خودم خوابیدم، فقط او شبیه به زنِ مردِ دیگری بوده، و با این اقدام، به یک سنت الهی در قرآن متوسل شویم.

نکته قابل توجه در مورد این انتقاد و همچنین سایر انتقادات این است که آنها فقط توسط مسلمانان ساخته و پرداخته شده اند– به ویژه محقق قرون وسطایی الرازی، که تفسیر "کبیر" را بر قرآن نوشته و کاری شبیه آنچه لوتر و آکویناس برای مسیحیت انجام دادند را برای قرآن انجام داده. از آنجا که حتی مسلمانان راشدین بر سر سوره 4: 157 با هم اختلاف داشته اند، بهتر است دیگر ما چیزی نگوییم. قابل ذکر است که قرآن درباره مرگ مسیح در جاهای دیگر به عنوان یک رویداد تاریخی اشاره می کند، مثلاً در سوره 3: 55 خدای قرآن می گوید،  "[ياد كن] هنگامى را كه خدا گفت اى عيسى من تو را برگرفته و به سوى خويش بالا مى برم و تو را از [آلايش] كسانى كه كفر ورزيده‏ اند پاك مى‏ گردانم و تا روز رستاخيز كسانى را كه از تو پيروى كرده‏ اند فوق كسانى كه كافر شده‏ اند قرار خواهم داد آنگاه فرجام شما به سوى من است پس در آنچه بر سر آن اختلاف میکرديد ميان شما داورى خواهم كرد" (سوره 3: 55). و همچنین در سوره 5: 117 میگوید "جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى] به آنان نگفتم [گفته‏ ام] كه خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو بر هر چيز گواهى" (سوره 5: 117). کلمه عربی "گرفتن" (توفّی)  در این آیه در سایر جاهای قرآن به معنی "مرگ" آورده شده، مثلاً به مرگ محمد در سوره 10: 46 چنین اشاره می شود ("و اگر پاره‏ اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‏ دهيم به تو بنمايانيم يا تو را بميرانيم [در هر دو صورت] بازگشتشان به سوى ماست‏ سپس خدا بر آنچه مى كنند گواه است" (سوره 10: 46).) در سوره 19: 15 خداوند به یحیای تعمیددهنده می گوید، "و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى ‏شود" (سوره 19: 15) و در سوره 19: 33 عیسی می فرماید، "و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى ‏شوم" (سوره 19: 33). از آنجا که می دانیم که یحیای تعمیددهنده می میرد (مرقس 6: 14-29)، مطمئناً عیسی نیز باید با همان لحن و روش در مورد خود صحبت کرده باشد.

سوره 3: 169 می گوید "هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند" (سوره 3: 169)، یعنی کسانی که افراد را در راه خدا میکشند به هدفشان نمی رسند، چرا که شهیدان بیشتر پس از مرگشان یاد می شوند تا پیش از مرگشان. سوره 8: 17 می گوید: "و شما آنان را نكشتيد بلكه خدا آنان را كشت و چون [ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند [آرى خدا چنين كرد تا كافران را مغلوب كند] و بدين وسيله مؤمنان را به آزمايشى نيكو بيازمايد قطعا خدا شنواى داناست" (سوره 8: 17) به جنگی اشاره دارد که مسلمانان با آن روبرو می شوند و به آنان یادآوری میکند که خدا به‌ طور کامل پیروزی را در کنترل اراده خود دارد. در نهایت حتی قرآن نیز اعتراف می کند که مسیح نمی توانسته مرده باشد. "كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است مسلماً كافر شده‏ اند. بگو اگر [خدا] اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه را كه در زمين است جملگى به هلاكت رساند چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفريند و خدا بر هر چيزى تواناست" (سوره 5: 17). تفسیر متفق القول سوره 4: 157 که روشن کننده مابقی تمام این آیات ذکر شده در بالا است، این است که یهودیان نمی توانسته اند عیسی را به قتل رسانده باشند، چرا که خدا همه چیز را در سلطه خود داشته تا پسرش روی صلیب نمیرد!

 

6- اتهام ششم: "قرآن شامل بیانات علمی است که اثبات کننده الهام آن از جانب خداست."

مسلمانان اینگونه ادعا می کنند که به برخی اکتشافات علمی مشخص در قرآن اشاره شده که در زمان محمد هنوز کشف نشده بوده‌اند و وجود آنها در قرآن ثابت می کند که این کتاب الهام الهی و از جانب خدا است. آنها این آیات را از مضمون آن خارج می کنند و ترجمه های خود را به نوعی می چرخانند تا وجود این نکات را بمنزله اکتشافات علمی اثبات کنند. تا حدی که کتب مرجعی  که توسط دانشمندان غربی نگاشته شده و در عربستان سعودی نشر می یابند، آیاتی از قرآن را به متن اصلی کتابهای علمی اضافه می کنند تا مسئله را اینگونه جلوه دهند که آنچه تا کنون کشف نشده بوده، در قرآن به وجود آنها اشاره شده! نتیجه اینکه بسیاری از مسلمانان این ادعاها را با ساده لوحی باور می کنند، از آنجا که نه معنای دقیق عربی آنها را درک می کنند و نه آگاهی چندانی از منابع احتمالی حقایق علمی موجود در روزگار محمد، دارند.

نمونه هایی از این ادعاها شامل آیاتی است که در مورد بارش باران، و وجود آبهای زیرزمینی سخن می گوید و اینگونه نتیجه می گیرند که قرآن در حال توضیح چرخه آب است. مقایسه ای بین این آیات و آیات کتاب مقدس نشان می دهد که همین ایده‌ها سالها پیش از محمد نیز وجود داشته اند. یکی دیگر از آیات نیز هست که مدعیست کوهها مانند میخ هستند و از حرکت زمین جلوگیری می کنند و اینگونه وانمود می کنند که زمین‌شناسان در رابطه با این موضوع به این مطلب اشاره می کنند که کوهها "ریشه‌های" زیر زمین هستند و زمین را سرجایش نگه می دارند، تا مانع زمین ‌لرزه باشند!!! اما این ادعا بسیار دور از واقعیت است. در واقع کوهها در نتیجه حرکتهای زمین لرزه ای بنا شده اند.

شاید بیشترین تعداد نوشته‌های مسلمانان در این زمینه، اشاره قرآن به طریقه رشد جنین بشری می باشد. بسیاری از آیات اینطور توضیح می دهند که چطور ما از قطره‌ای از مایع مَنی که "بین ستون فقرات و دنده‌ها" قرار دارد (سوره 86: 7) بوجود می‌آییم. مسلمانان ادعا دارند که این تصور غلط که اسپرم در منطقه‌ای بین ستون فقرات تولید می شود، اشاره به محل رشد تخمکها دارد که جایی در نزدیکی کلیه می باشد، هرچند هیچ امکانی برای این تفسیر از متن این آیه وجود ندارد. در حقیقت پزشک یونانی بُقراط 1000 سال قبل از محمد نوشته که اسپرم از طریق منطقه ای در نزدیکی کلیه به سمت ستون فقرات می رود. سایر آیات چنین می گویند که ما در چهار مرحله – قطره منی، لخته خون، تکه گوشت جویده شده، و مرحله پوشانده شدن استخوانها با گوشت بوجود می آییم (سوره 22: 5، سوره 23: 23). در تلاش برای شناسایی دقیق شکل گیری جنین انسان که به ظاهر به این مراحل مرتبط می شوند، دانشمندان مسلمان کاملاً این حقیقت را نادیده می گیرند که جالینوس در پرگامون (که در ترکیه کنونی واقع است) (مکاشفه یوحنا 2: 12) 150 سال پیش از محمد می نویسد که انسانها این مراحل رشد را طی می کنند تا متولد شوند. مثالهای دیگری را می توان از قرآن و حدیث (سخنان محمد) آورد که سعی بر این دارند که نشان دهند چیزهایی که اخیراً بشر موفق به کشف آنها شده اند در قالب پیشگویی در آنها وجود داشته اند. در هر یک از این موارد می توان ثابت کرد که نه تنها این موارد بیشتر توسط یونانیان باستان نگاشته شده‌اند، بلکه در حقیقت در زمان خودِ محمد نیز در بین اعراب، مشهور و شناخته شده بوده‌اند. شواهدی که ایشان ارائه می دهند، تماماً مبانی بشری دارند و از اثبات الهی بودن قرآن قاصر می آیند.

 

7- اتهام هفتم: "به سقوط اخلاقی در جوامع مسیحی نگاه کنید- در قیاس با آن، اسلام پاک و طاهر است!"

در واقع این فساد و سقوط اخلاقی دامنگیر افرادی است که خود ایمانی به مسیح ندارند، اما بسیاری از مسلمانان اینگونه فکر می کنند که همه کشورهای غربی، مسیحی هستند، همانگونه که ما نیز وسوسه می شویم که اینگونه فکر کنیم که تمام عربها مسلمانند، در حالی که در میان آنها تعداد زیادی وجود دارند که  تنها از جنبه فرهنگی بین مسلمان هستند و نه چیز دیگر.

ولی چرا باید روی غرب متمرکز شویم؟ یکی میتواند ادعا کند که در جوامع اسلامی نیز به همان اندازه جوامع مسیحی مشکلات اخلاقی وجود دارد، فقط فرق بین آنها با کشورهای غربی این است که در کشورهای اسلامی این مسائل مخفی و پوشیده نگاه داشته می شوند و یا نادیده گرفته می شوند. مثلاً کشورهای درگیر جنگ یا ناآرامی‌های مدنی، همه مسلمان هستند. فساد در کشورهای اسلامی فراوان است. قدر و منزلت زنان در آنجا بسیار پایین تر از زنان در انگلستان است. طبق قوانین اسلامی اگر یک زن مورد تجاوز قرار گیرد، باید چهار شاهد برای شهادت دادن به اینکه جرم در موردش واقع شده بیاورد. اگر او ادعا کند که مورد تجاوز واقع شده و نتواند چهار شاهد ارائه دهد، نه تنها به پرونده او ترتیب اثر داده نمی شود، بلکه بعلت مشارکت در زنا واعتراف در میان عموم به این عمل، باید متحمل شلاق نیز بشود و یا تا سرحد مرگ مورد سنگسار واقع شود. وقتی آمار جرایم خشونت آمیز در غرب با کشورهای مسلمان مقایسه می شود، صحیح است که در غرب آمار تعداد بیشتری را نشان می دهد، اما این بخاطر آن است که اکثر مسلمانان این جرایم را در کشورهای غربی مرتکب می شوند و اگر هم در کشوری اسلامی این جرایم رخ می دهند، مردم قادر به ارائه شواهد کافی برای ادعایشان نیستند. قابل ذکر است که کسی می تواند اینطور استدلال کند که چندهمسری هرگز بخشی از طرح حاکمیت الهی نبوده و غیرممکن است که بتوان بطور کامل مراقب بیش از یک زن بود (پیدایش 1: 27، 2: 24، تثنیه 17: 17، اول قرنطیان 7: 2، اول تيموتائوس 3: 2). حالا همین قرآن اجازه گرفتن حداکثر چهار زن (سوره 4: 3) را می دهد و نه فقط خود محمد  دارای نُه همسر بوده، بلکه این عادت را نیز داشته که با همه آنها در طول یک شب رابطه جنسی داشته باشد (بخاری جلد 7، حدیث 142). در مقایسه با آن، به مسیحیان دستور داده شده که همسرانشان را محبت کنند، همانگونه که مسیح کلیسا را محبت نمود و جان خود را برای وی داد (افسسیان 5: 25، 33) در حالیکه قرآن به مردان این اجازه را می دهد که در صورت عدم اطاعت زنانشان، به ضرب و شتم ایشان بپردازند (سوره 4: 34 – کلمه عربی به کار برده شده در این آیه معنای عصبانیت و ضرب و شتمِ شدید را می دهد). یکی از همسران محمد، یعنی عایشه، هفت ساله بوده که به عقد وی درآمده بود، و زن دیگر وی یعنی زینب، در واقع همسر اول پسر خوانده اش بوده که مجبور می شود با محمد ازدواج کند چرا که محمد به او نظر داشت.

بسیاری از نمونه هایی از این دست را می توان ارائه نمود ولی اینها تأثیر مخرب بیشتری دارند تا مؤثر. مفید و مؤثرتر خواهد بود اگر به دوست مسلمان خود تعالیم عیسی مسیح را نشان دهیم و آنها را زندگی کنیم و آنگاه از او بپرسیم اگر جامعه از ارزشهای والای تعالیم عیسی مسیح پیروی می کرد، به چه صورت در می‌آمد. هنگام پاسخ دادن به این مسائل از وارد شدن در مسائل جزئیِ بی مورد و بی ارزش  خودداری کنید و سعی کن نگاهت به صلیب باشد، که نجات و رهایی ما در گرو آن است. یک محقق صادق مسلمان سؤالات بسیار بیشتری در ذهن خود دارد اما بسیاری از آنها در واقع نکات انحرافی و گمراه کننده هستند که مانع او می شوند تا خبر خوش نجات و رهایی را از طریق قربانی عیسی مسیح که کفاره گناهان ما شد، بشنود.

منبع مقاله: www.debate.org.uk

May/14/2019 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 21 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر