نقدی بر هماورد طلبی در قرآن

مفسرین اسلامی مدعی آنند که یکی ازدلایل اعجاز قرآن، تحدی و یا هماورد طلبی است که دانشمندان علوم قرآنی درضمن مبحث اعجاز به آن پرداخته اند و در این راستا مدعی هستند هیچ کس توان هماورد جویی و یا تحدی با قرآن را ندارد. تحدی  از "حدو، حداء و حدی" گرفته شده و به معنی دعوت نمودن دشمن به نبرد و پیروزی بر اوست و همچنین به معانی قصد و آهنگ چیزی کردن، و درخواستی برای رقابت نمودن است که هدف از آن به عجز در آوردن طرف مقابل می باشد، و در اصطلاح عبارتست از این که معجزات قرآن همیشه همراه با مبارزه طلبی و هماوردی می باشند.

هماورد طلبیدن،  همان مبارزه طلبی است. البته مبارزه طلبی همیشه به معنای جنگیدن نیست گاهی برای نشان دادن برتر بودن است. یعنی در حقیقت نوعی دعوت به مسابقه و یا چالش می باشد که برای نشان دادن توان خود و ناتوانی حریفان انجام می شود.

البته باید به مفسرین اسلامی گوشزد نمود آنچه که چنین مبارزه ای نیاز دارد،علاوه بر دو هماورد  به داورانی صالح در این زمینه نیز نیاز است، که توان یک طرف و ناتوانی طرف مقابل را تشخیص بدهند. همچنین به مِلاکی نیاز است که طبق آن داوری انجام شود. اما  منظور ما در این مقاله نقدی بر مبارزه طلبی به سبک قرآنی است. چرا که  خود قرآن خطاب به کسانی که در درستی قرآن شک دارند می گوید: اگر می توانید «مثل قرآن» بیاورید. با این تعبیر که  قرآن کتاب آسمانی است و هیچ بشری نمی تواند مثل این قرآن را بیآورد و اگر این ادعا را قبول نداشته باشید پس مثل این قرآن را بیاورید.  در آیات متعدی از قرآن به بیان های متفاوتی این تعبیر مطرح شده است.

برای مثال: در سوره الاسراء آیه 88 میگوید: يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ   نظير اين قرآن را بياورند

البته لازم به ذکر است زمانی که این آیه گفته شد هنوز قرآن بصورت کتاب نبود و باید گفت اصلاً هنوز کتاب کاملی نبود و یا منظور چه مقدار از قرآن است که جای بحث با مدعیان در این مورد باقی می ماند.

همچنین در سوره یونس آیه 38 می گوید: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ  سوره‏ اى مانند آن بياوريد 

و همینطور در سوره هود آیه 13 می گوید: فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ     10 سوره برساخته‏ شده مانند آن بياوريد

و سپس در سوره الطور آیه 34 می گوید: فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ      سخنى مثل آن بياورند

در اینجا هم لازم به ذکر است که، منظور از" سخنی" در این آیه مشخص نیست که به عبارتی و یا به کل قرآن اشاره دارد.

و بالآخره در سوره البقره آیه 23 می گوید: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ    یک سوره‏  مانند آن بياوريد 

عزیزان اگر با دقت به آیات ذکر شده توجه کنند بی نظمی و نامرتب بودن آیات کاملا مشهود است.

 شخصاً با گوینده قرآن موافق هستم که هیچ کس قادر نیست اینچنین درهم و نامنظم چیزی را بازگو نماید. اینکه چرا در قرآن گفته می شود مثل قرآن، سپس ذکرشده  10 سوره، و بعد از آن  یک تکه و سپس مجدداً  یک سوره،  این سؤال را در ذهن خواننده پیش می آورد که چرا در چیدمان قرآن این گفته یک بار به عقب رفته و بار دیگر به جلو ومجدداً دوباره به جلو و در آخر به عقب بازگشته است که در جای خود قابل تأمل است.

در مقابل این تحدی از سوی دوستان مسلمان، پاسخ های فراوانی داده شده است. غیر منطقی بودن این هماورد طلبیدن، بی معنا بودن این هماوردطلبی، نامفهوم بودن این هماوردطلبی که در حقیقت باید گفت این هماورد طلبیدن و مبارزه طلبی از سوی قرآن از هر نظر اشتباه است.

غیر منطقی بودن این نوع هماوردطلبی قرآن دراینجاست که قرآن بجای دلیل و استدلال آوردن، رد آن را به طرف مقابل می سپارد.از این گفته چنین به نظر می رسد که کسانی که مسلمان نیستند بر این امر واقف اند که قرآن صد در صد کتابی آسمانی است و به این علت  دلیل رد این ادعا را به عهده غیر مسلمانان گذاشته اند.

از نظر قرآن این ادعا درست می باشد مگر خلاف آن ثابت شود. اگر چنین است این موضوع کاملاً غیرمنطقی تلقی می شود. این نوع درخواست در واقع مثل این است که شخصی بگوید جایی که من ایستاده ام مرکز زمین است اگر باور نمی کنید بیایید متر کنید که این ادعا در حقیقت منطقی نیست. بی معنا بودن این هماورد دراین است که هیچگونه معنایی ندارد. مثلاً در بلاغت دو نوشته، یکی را آسمانی بدانیم. این چنین تفکری کاملاً مردود و بی معناست. در نهایت می توان چنین بیان نمود که یکی از دیگری بلاغت و یا فصاحت بیشتری دارد یا خیر. طبق این مقایسه و تحدی، اثباتی برآسمانی بودن هیچ کتابی دیگر وجود نخواهد داشت. با توجه به موارد ذکر شده هیچ سنخیتی بین موضوع هماورد و نتیجه گیری آن وجود ندارد.

نامفهوم بودن این هماورد در این است که داوری این هماورد از سوی قرآن به عهده چه کسی است؟ مفسرین اسلامی و یا پیروان قرآن؟  ملاک هماورد چیست؟  اصلاً مثل سوره قرآن یعنی چی؟

اگر منظور بلاغت است که باید گفت قرآن در برابر کتب ادبی هیچگونه بلاغتی ندارد و یا  داستان سرایی و قصه سازی و یا نظم و ترتیب کتاب قرآن و یا نکات زیبای علمی و یا داستان هفت زمین در مقابل هفت آسمان هیچکدام نشانی از فصاحت و بلاغت ندارند. آیا درقرآن موردی صحیح و علمی وجود دارد که مسلمین به آن افتخارمی کنند؟

 به نظر من دوستان مسلمان منطق دارند و منکر این منطق نیستم. اما منطق این دوستان تا زمانی که با  قرآن مطابقت داشته باشد برای آنها قابل قبول است و دیگر به منطقی بودن و یا نبودن گفته های قرآن فکر نخواهند کرد و آن را چشم بسته قبول می نمایند و چنانچه غیر از این باشد دیگران در اشتباه هستند.

به جا میدانم که از کتابی بنام الفرقان الحق یاد کنم که نویسنده این کتاب شخصی  بنام المصطفی‌ الهام است و توسط فردی به نام المهدی به انگلیسی ترجمه شده‌ است ،این کتاب دارای 77 سوره می باشد و انصافاً اگر کسی با قرآن آشنایی درستی نداشته باشد نمی تواند تشخیص بدهد که این کتاب قرآن نیست.

برای مشاهده این کتاب به سایت زیرمی توانید رجوع نمایید:

http://www.alkalema.net/furqan/

حال چنانچه نویسنده این کتاب خواهان هماوردی شود چه کسی می تواند دراین مورد داوری نماید؟

و یا بر چه مبنایی داوری خواهد شد؟ قرآن مدعی است اگر تمام عالم دست به دست هم دهند باز نمی توانند همانند قرآن کتابی آورده ، و پیروان اسلام هم ندیده این سخن را قبول دارند. قرآن حتی مدعی این موضوع نشده که کسی نمی تواند بهتر از آن کتابی بیارود بلکه می گوید کسی نمی تواند مثل آن بیاورد. طبق روال همیشه تمام گفته های قرآن بی معنا و نامفهوم است. اینکه می گوید مثل قرآن، آن هم نامفهوم است. در حقیقت اگر موضوع این باشد بله کسی نمیتواند مثل قرآن بیاورد.

 اما یعنی اینکه چه چیزی را نمی توانند بیاورند خود مسلمانان هم این را نمی دانند. منظور قرآن را هر شخص بنابر برداشت و سلیقه خود  بیان می نماید. بر فرض مثال عده ای از مفسرین می گویند مثل قرآن را خود قرآن آورده است. چنانکه در آیات فوق ذکر و نقل قول نمودم . جملات آیات همانند هم هستند   يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ  فَأْتُوابِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ     فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ   فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ     فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ   

در یک آیه می گوید: یک سوره  و در آیه دیگری میبینیم  بِسُورَةٍ  به  سُوَرٍ تغییرکرده است و به صورت جمع آمده است. و در جایی دیگر به صورت سُورَةٍ مِثْلِهِ    آمده است  و در جای دیگری بصورت بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ نوشته شده است.  چنانچه به آیات مذکور توجه نمایید خواهید دید که تمام آیات مانند هم گفته شده، ولی اگر شما بخواهید مثل این آیات بیاورید همان مفسیرین از شما سؤال و انتقاد خواهند کرد و به قول برادر ارجمندم کشیش ورژ باباخانی سفسطه خواهند نمود، چرا که سفسطه کردن جزیی از تعالیم اسلامی بحساب می آید و به شما خواهند گفت خیر شما آیاتی را آوردید ولی یک جمله را در آیه  تغییر داده اید. چنانچه کتابی مانند قرآن بخواهید  کتاب الفرقان الحق مانند آن است. حال می بایست چگونه کتابی آورده شود که مسلمانان قبول نمایند این کتاب مثل قرآن است؟

عزیزان در گذشته برای نشان دادن این ادعا برای مثال حکمی از سوی فلان حاکم نوشته می شد و بعد آن را با مهر و امضا حاکم ختم می کردند، به این معنا که هیچ کس نمی تواند مانند آن حاکم امضا کند و هیچ کس چنین مهری در دست ندارد و این مهر و امضا نشاندهنده حکم پادشاه است. اگر شخصی یک تکه کاغذی را نشان دهد و بگوید این کاغذ و نوشته، نوشته های افلاطون است می بایست آن شخص برای اثبات گفته های خود امضا شخص افلاطون را در پای آن نوشته داشته باشد و در صورتی قابل پذیرفتن است که  قبلاً امضا افلاطون را دیده باشید تا بتوانید تشخیص بدهید که کس دیگری نمی تواند بجز شخص افلاطون این امضا را کرده باشد. ولی نمی توان یک متن و یا نوشته ای را بدون امضا کسی آورد و مدعی شد این نوشته دست خط افلاطون است و بعد آن شخص مدعی از ما بخواهد که چنانچه شک دارید بروید و مثل این نوشته ها را بیاورید. ادعای هماورد ی در قرآن در این باب بسیار بی منطق، غیرعقلانی و بی معناست. شاید این ادعای بی منطق قرآن در 14 قرن پیش، به دلیل منطق ضعیف و خرافی مردم آن زمان عقلانی بوده است. در حکومت حمورابی قوانینی وجود داشت بنام قانون حَمورابی که شامل 282 ماده بود که به دستور حمورابی پادشاه بابل وضع شده بودند، این  قوانین شامل حقوق تجارت و حقوق مدنی و حقوق جزایی به زبان میخی بر روی ستونی که در حدود 5/2 متر ارتفاع داشت نوشته شده بود. در حدود 37 قرن پیش این قوانین بر اساس یک سری خرافات تنظیم و نوشته شده بود. بر فرض مثال اگر شخصی ادعا می کرد فلان شخص مال مرا دزدیده است نیازی به شاهد و مدرک برای اثبات ادعای خویش نبود. افراد حکومتی آن شخص مظنون را با خود می بردند و او را در رودخانه  می انداختند.چنانچه آن شخص  در رودخانه غرق می شد مردم او را دزد می پنداشتند و می گفتند بله به سزای عمل خود رسید و بر اساس این خرافه اگر آن شخص دزد نبود طبیعت  به یک طریقی او را از غرق شدن نجات می داد و اجازه نمی داد که او کشته شود. گویا که عدالت و خیرخواهی در نهاد طبیعت وجود داشت و از ماورأ به طور سحرآمیز در موضوع دخالت می شد و نمی گذاشت که شخص بی گناه کشته شود. طبیعتاً اگر آن مظنون نجات پیدا می کرد حکومت او را بی گناه می دانست و شاکی تهمت زن را در میدان شهر سر می بریدند. این یک نمونه از خرافات گذشتگان بود که در قوانین وارد شد. این که گفته می شود سر بی گناه پای دار می رود اما بالای دار نمیرود شاید از همین قانون سرچشمه گرفته است. حال سؤال اینجاست اگر سر بی گناه بالای دار برود چطور؟

 مردم قطعاً می گویند او گناه کار بوده است.  در صدر اسلام هم بسیار از این قبیل خرافات  که بر عقل و منطق مردم حاکم بود وجود داشت. همین که قرآن چنان ادعای بی منطقی را چندین بار در قرآن تکرار کرده، نشان دهنده این است که مردم آن زمان (حجاز) این سخن غیر منطقی را آنقدر غیر منطقی نمی دانستند. منطق آنها در همین حد بود، این گونه خرافات امروزه غیر منطقی محسوب می شود اما در صدر اسلام این قبیل خرافات جزء عقاید و منطق آنها بود. مثلاً در کتابی که مدعی است یک کتاب آسمانی است روایت شده است که اگر مخالفان استدلال شما را نپذیرفتند آنها را به "مباهله" دعوت کنید. مباهله یعنی بجای استدلال و دلیل آوردن هر دو گروه متخاصم به بیرون شهر بروند و روبروی هم بنشینند و همدیگر را لعنت و نفرین کنند تا عذابی بر سر دروغگو نازل گردد و به این شکل حقیقت گروه دیگر مشخص می شد. در آن زمان منطق مردم این چنین بوده و به چنین پیشنهادی پوزخند نمی زدند. در قرآن آیه ای است که خدا به محمد پیامبر مسلمین می گوید: با مسیحیان مباهله کن، و به آنها بگو بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم، شما هم فرزندان خود را دعوت نمایید، ما زنان خویش را دعوت می کینم، و شما زنان خویش را دعوت نمایید و در آخر با آنها مباهله کنیم  و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. این سخن نویسنده مقاله نیست بلکه سخن کتابی است که مدعی است کتابی الهی و آسمانی است.

به این آیه توجه کنید: سوره الاعمران آیه 61

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ 

پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم و لعنت‏ خدا را بر دروغگويان قرار دهيم 

 منطق قرآن برای اثبات  قرآن بر مسیحیان لعنت و نفرین است. آیا با چنین منطقی می توان برای اثبات درست و یا نادرست بودن قرآن  با قرآن هماوردی کرد؟  

مفسرین اسلامی می گویند: قرآن یک نوع سبک خاص است و کسی نمی تواند مثل آن بیاورد. اگر برفرض ما قبول نماییم که قرآن یک نوع سبک خاص است باید از مفسیرین اسلامی پرسیده شود که قرآن چه نوع سبک خاصی است؟

هر چیزی و هر کسی به نوعی خاص است مثلاً شاید خنده و گریه شخصی متفاوت با خنده و گریه دیگر اشخاص باشد و خنده و یا گریه او نوع خاصی باشد. بله خاص است ولی این دلیل و استدلال منطقی نیست که بگوییم این خنده و گریه آسمانی است. برای روشن شدن واقعیت مثالی دیگر می آورم، مثلاً من مقاله می نویسم و تعدادی از مقالات مرا شاید خوانده باشید. شاید من در بعضی نوشته هایم تحدی می کنم تا ببینم چه کسی بهتر از من در این زمینه مقاله می نویسد. برای این کار چنانکه ذکر کردم، به چند نفر داور احتیاج داریم و همینطور یک سری شاخص برای تعیین بهتر بودن مقاله نوشته شده که همان مِلاک است. مِلاک هم باید در این زمینه معلوم باشد. اما در زمان دیگر شاید موضوع تحدی بهتر بودن مقاله نیست بلکه موضوع این است که چه کسی می تواند "مثل" من مقاله بنویسد این بدان معنا نیست که من بهترین مقاله را می نویسم، که در این صورت نیز بازهم شاخص ها و همینطور داورانی برای تشخیص وجود دارد. اما در این هماورد مِلاک  شباهتهای مقاله من است. شما باید مثل من و همانند مقاله من بنویسید. شما هر چقدر بهتر از من مقاله بنویسید در واقع به همان اندازه مقاله های خودتان را در شباهت به مقاله های من دورتر می کنید. اگر مقاله من بی سرو ته است شما هم باید بی سرو ته مقاله بنویسید تا بیشتر شبیه مقاله من بشود. اگر مقاله من نامفهوم و بی منطق است شما هم باید به همین شکل بنویسید، سپس چه اتفاقی می افتد؟

اگر شما نتوانستید مثل من مقاله  بنویسید پس برای مثال من  می توانم مدعی شوم که من همان نویسنده آسمانی هستم. شاید هماورد جایی در منطق بعضی از عقاید نداشته نباشد و بهتر است به جای تحدی و هماورد طلبیدن  با همدیگر مباهله کنیم و شما برای ما لعنت و نفرین را بطلبید و ما هم برای شما برکت و حکمت بطلبیم.  

دوست شما شبان آبیلا یوحنا مارو

 

 

Feb/21 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 19690 مشاهده شده 425  

نظرات کاربران

  • نظر مرضيه جاويد

    برادربركت خداوند با شما ، بسيار عالى بود ، از اينكه اطلاعاتى مهم را بصورتى ساده و همراه با مثال ارايه ميدهيد ممنونم. شكر براى وجودتان

  • نظر آرش

    خیلی با حال بود مخصوصا مطلب آخر شاید هماورد جایی در منطق بعضی از عقاید نداشته نباشد و بهتر است به جای تحدی و هماورد طلبیدن با همدیگر مباهله کنیم و شما برای ما لعنت و نفرین را بطلبید و ما هم برای شما برکت و حکمت بطلبیم ایول خیلی دست به قلمت عالیه خدا برکتت بده


ارسال نظر