مشکلات فلسفی و علمی در فرضیه دکتر عبدالکریم سروش در مورد قرآن

 آیا قرآن دارای تناقضات  علمی و فلسفی است؟  بیشتر فلاسفه و مفسران اسلامی در برابر این سؤال سکوت اختیار می کنند،  یا پاسخ  ایشان،  تنها به جهت طفره رفتن از پاسخ به این سؤال است. 

 شخصیت دکتر عبدالکریم سروش فیلسوف اسلامی، برای هر ایرانی،چهره ای نامدار و آشنا است. دکترسروش معتقد است،  برای پاسخ به این قبیل سؤالات، تنها با یک فرضیه دینی  می توان برخی ازتناقضات لاینحل درقرآن را برطرف نمود.  او با اشاره به فرضیه "رؤیای رسولانه" سعی در بر طرف نمودن مشکلات فلسفی و علمی قرآن دارد که در این مورد به گفته های او اشاره خواهیم کرد. موضوعاتی که او سعی داشته پاسخی به منتقدین قرآن بدهد. او در ادامه صحبتهای خود می گوید اینکه ما نمی توانیم در قرآن ببیینم که خود خدا صحبت کند، به خاطرتأثیر فرهنگ عربی است که در متن قرآن دیده می شود.

و یا برای مثال اگر در توصیف بهشت از حوریان برهنه صحبت به میان می آورد بدان علت است که   مردم حجاز، بهشت را به گونه ای که بدان تعلق خاطرداشتند ( نشستن حوریان برهنه در خیمه ها) تعریف می نمودند. و یا  احکام خشن قرآن ناشی از رفتارخشونت آمیز دشمنان اسلام بوده که این گونه رفتارهای خشن در قرآن توصیف شده است. البته دکتر سروش اشاره نمی کنند که چرا این گونه رفتارها به دور از کرامت انسانی است؟

و یا توصیف خداوند در قرآن همچون انسانی است تنها که آن نیز ناشی از تفکرات محمد بوده و هیچ تضادی در آن یافت نمی شود. او همچنین به برخی آیات قرآن مانند آیات سوره حمد اشاره می کند که این آیات از نظر منتقدین قرآن ، آیاتی دعا گونه هستند . گرچه استفاده از آنها برای راز و نیازشخص مؤمن با خداست، اما می توان ذکر کرد که این آیات  کلام خدا محسوب می شوند.

 و یا در مورد قیامت انسانها بصورت جسمانی سخن به میان می آورد که طبق نظریه قرآن آن نیزعملاًغیر ممکن است، ولی می توان آن را قبول نمود. چنانچه خوانندگان عزیز توجه نمایند، این یکی از معضلات فلسفی قرآن به حساب می آید. از نظر فلاسفه اسلامی، قیامت بصورت جسمانی و مادی آنگونه که قرآن بیان نموده محال و غیرممکن است.

و همینطور دکتر عبدالکریم سروش اشاراتی به بی نظمی و پریشانی در قرآن می نماید. شایان ذکر است چنانچه عزیزان توجه نمایند، هرگز سوره ای در قرآن نمی توان یافت که بصورت منسجم جمع آوری شده، و یا به صورت ساده تر باید گفت که حتی در آیات کوچک قرآن هم بعضاً موضوعات نا مرتبط هستند.

چاره ای که دکتر عبدالکریم سروش برای حل این مشکلات پیشنهاد نموده این است که باید کلاً قرآن و اسلام را "رؤیای رسولانه" بنامیم. به این معنا که نه وحی ایی در میان بوده، و نه فرشته ای بر محمد نزول کرده است.

او می گوید:  جبرئیل آورنده قرآن نیست، بلکه منظوراز جبرئیل همان عقل پیامبر اسلام است.  با این توصیف، می توان گفت منشا تمام دین اسلام انسانی بنام "محمد" بوده است، و هر چه در قرآن آمده، ناشی از رؤیایی بوده که شخص محمد درحالت ناهوشیاری دیده و در حقیقت او خود منشأ است، بدون آنکه خداوند در این امر دخالت داشته  و فرشته ای را بر او ظاهر کرده باشد.

دکتر سروش می گوید: سخن محمد فقط در خور علم محمد است، نه در خور علم خدا. لذا قرآن تألیف انسانی بدیع و رفیع، اما ناقص و محدود است. و به هیچ روی نمی تواند کامل باشد.

حال با توجه به نوشته های فوق از سوی یک فیلسوف اسلامی مانند دکتر عبدالکریم سروش باید گفت: هر چه انسان در خواب ببیند، طبیعتا خواب محسوب می شود و آنچه که در طول روز در ناهوشیاری مشاهده می نماید یعنی چیزی را که دیگران قادر به دیدن آن نیستند، و او می بیند به تعریف دقیق تر "توهم" نامیده می شود.

گرچه دکتر عبدالکریم سروش سعی دارد به مقاله خود، رنگ  و روی الهی بدهد و "توهم" را "رؤیای صادقه" بنامد، اما می توان از گفته های او حقایق جدیدی را در مورد محمد و قرآن دریافت.

(عزیزان توجه داشته باشند سعی بنده بر این بوده که عیناً صحبتهای دکتر سروش را در اینجا نقل نمایم.)

ایشان می گویند: و در واقع سخن بنده هم این است که، خداوند یک شخصیت را آفریده و همچنین باید گفت همین و بس.  ومابقی امور به او واگذار گردیده . یعنی ایشان می خواهند بگویند: که خداوند شخصیتی بنام محمد خلق کرده و بعد از آن دیگر کاری انجام نداده وهر آنچه از قرآن وجود دارد، هنر خلاقانه محمد بوده است.

دکتر عبدالکریم سروش در نظریه خود، موضوع نزول جبرئیل بر محمد و دادن آیات به او را کاملاً رد می نمایند.

بر فرض مثال در دنیای اسلام معتقدند جبرئیل به محمد می گوید: "اذا الشمس کورت" سپس محمد آن عبارت را تکرارمی کرده و می گفته: اذا الشمس کورت.

طبق نظریه دکتر سروش این موضوع حاکی از آن است که محمد در "توهم" خود یک خورشید در هم پیچیده  دیده، و بعد خودش  این عبارت "اذا الشمس و کورت" را تکرار می کند.

جالب اینجاست: نکته ای که دکتر سروش بدان اشاره نموده، تشابه محمد با شخصیت مولانا است او اشاره می کند که مولانا هم مدعی آن است که به اونیز وحی می شده. و مولانا هم حالاتی را در خود داشته که آنها را بیان می نموده است. او اشاره می کند که تجربه محمد نیز به همین گونه بوده است.

دکتر عبدالکریم سروش مدعی است، مثنوی، قرآن به زبان فارسی است. تفسیر قرآن نیست بلکه قرآن به زبان فارسی است. با این اوصاف اگر بخواهیم، هم محمد و هم مولانا را از روی کتابهایشان بشناسیم. باید بگویم: مولا نا بسیار برتر از محمد است، بدین خاطر که کتاب مثنوی، همانند قرآن در عبارات و نوشته ها، بی نظم نیست. و همینطور اگر حکایت های کتاب مثنوی را با حکایتهای قرآن در نظر بگیریم کتاب مثنوی حکایاتی بسیار کاملترنسبت به قرآن دارد.

 دکترسروش با این فرضیه دینی در فکر کمک کردن به قرآن است تا از زیر فشارهای منکران، آن را  خارج نماید. ولی چنانچه کمی با تعمق به صحبتهای ایشان نگاه کنیم قطعاً متوجه خواهیم شد اوحقیقتی راکه مبنی بر غیرالهی بودن قرآن است، توجیه می نماید.

عزیزان، با  فرضیه ای که دکترسروش مطرح نمودند، باید گفت دیگر مهم نیست چه مقدار اشتباه علمی در قرآن پیدامی شود، یا دیگر مهم نیست که قرآن توصیفات نامعقول داشته باشد، ودیگر مهم نیست که حاوی داستانهایی غیرواقعی است. زیرا تمام گفته های قرآن، خواب و رؤیای محمد بوده است و بس.

نویسنده مقاله: شبان آبیلا یوحنا مارو 

 

Jan/23/2018 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 1832 بازدید 68  

نظرات کاربران

  • نظر مرضيه جاويد

    بسيار جالب بود ، شرح دكتر سروش و مطلب شما كاملا روشنگر است فيض و بركت خداوند با شما


ارسال نظر