جنسیت گرایی در خط مقدم و فرهنگ بر سر دو راهی

عمق تفاوت جنسیت گرایی در خط مقدم و فرهنگ بر سر دو راهی از یک قرن پیش، این روز ها پیش بینی شده بود و حالا به وقوع پیوسته. ما مسیحی ها در این زمانه چگونه زیست میکنیم؟ مادر زن من نود و پنج ساله است و چندین جنگ و فاجعه گوناگون را تجربه کرده. هیچ یک از آنها به اندازه جنگ های فرهنگی که نفاق ها درست کرده و دنیا را دگرگون کرده، او را گیج و حیرت زده نکرده. هر وقت که به دیدنش میروم، میبینم که در کلیسا نشسته و به راحتی میتوانم ببینم که چگونه در حیرت است که همه خاطرات گذشته اش را، در شیوه پرستش های امروزی، گم کرده. نه دنیا را جای خود میداند و نه کلیسا را و با اشتیاق در انتظار روزیست که به خانه ابدی اش، شهر خدا، برود. چه چیزی فرق کرده؟ چه کردیم که کارمان به اینجا کشیده شد؟ آنچنان که نیچه میگوید:  "آیا هنوز فراز و فرودی باقی مانده است؟ چه کسی به ما دستمالی داد تا تمام افق را پاک کنیم؟ آیا محتاج آن نیستیم که در صبحدم فانوس بر افروزیم؟ کدام آیین ها و بازی های مقدس را باید اخترع کنیم؟" بلی یک قرن پیش، این روز ها به تصویر کشیده شد، و اکنون در آن هستیم. جهان مادی آئین های خود را آفریده  و کلیساها هم بازی های مقدس خویش را اختراع نموده اند. هراس انگیز ترین پرسش برای ما امروز این است که ما به عنوان یک مسیحی در این زمانه چگونه زندگی میکنیم؟ تصمیم دیوان عالی ایالات متحده همه جهان را بر آشفت خیلی ها به من پیغام دادند که آیا ما، از سوی "خدمات راوی زکریا"، حرفی در این رابطه برای گفتن داریم؟ دیگر چه حرفی مانده؟ دیدگاه هایی که بلافاصله به طور گسترده پخش شد همه چیز را گفت. اولین فکری که پس از تصویب قانون به ذهنم آمد، نبوتی بود که "Chesterton" حدود نیم قرن پیش کرده بود:  " در زیر لایه نرم قوانین امروز جامعه ما، خیلی بی قانونی ها در جنبش هستند.  وقتی که همه حواسمان به این است که چه چیز هایی مجاز هستند و توجهی به قانون مندی نداریم، در لبه مرز راه میرویم. اگر برای موارد حساس و ظریفی مانند زناشویی یا قتل، پیرو اصول اخلاقی نباشیم، در دنیایی از تلاطم استثنا ها دست و پا خواهیم زد که قانونی برایشان نیست و با موارد بسیار سخت، به نرمی برخورد میکنیم." نقطه عطف در اینجاست. پس از ساعت ها اندیشیدن و دعا، میخواهم چیزی را به هم ایمانان و پیروان مسیح در میان بگذارم. طبیعی است که کسانی که با من هم رای نیستند نیز این مقاله را خواهند خواند، بنا بر این کمی بیشتر دلیل و برهان خواهم آورد. من به خوبی میدانم که به دست آوردن توافق همگانی روی این موضوع، نه تنها غیر ممکن است، بلکه اگر هم چنین شود، محتوای درستی نخواهد داشت. من تلاش میکنم که از این میدان مین عبور کنم. ما مسیحیان معمولا به خود مینگریم و در شگفت هستیم که چرا دنیا این قدر با ما فرق دارد. کم پیش میآید که از خود بپرسیم چرا کلیسای امروزی به این اندازه با آنچه که از پیش بود فاصله دارد و تا این حد نسبت به دنیای پیرامون خود بی تفاوت است. لیبرالیسم تنها یک اصطلاح سیاسی نیست. اتفاقی که امروز در جهان افتاده، از چند دهه قبل، پیش بینی شده بود. دگرگونی ها از همان زمان آغاز شده بود و ما گرفتار طوفانی درونی شده بودیم. فرهنگ در حجم انبوه، بیشرمانه به سوی مسخره کردن جهان بینی مسیحی در حرکت بود: مذاهب شرقی از این حمله در امان ماندند و دلیلش یا بزدلی منتقدان غربی بود و یا اینکه نمیخواستند دیگران فکر کنند که آنها به قوم های دیگر بی احترامی میکنند. ولی کلیسا تماما درگیر آغاز این دگرگونی عظیم فرهنگی بود. در حالی که کلیسا های لیبرال در افراط های مذهبی، و بدون داشتن ارزش های مطلق، به پس و پیش میرفتند، کلیسا های انجیلی درگیر احساسات خالی از حکمت بودند. در همان حال تعداد زیادی از اشاعه دهندگان روحانیت، راستی را بزک شده و پوچ ارائه میدادند، به گونه ای که  آرایش موی سر از آنچه که درون سر میگذشت مهم تر شده بود. البته استثنا هایی هم بودند. برخی از کلیسا های شکوفای امروز، همان هایی هستند که به پیام انجیل وفادار ماندند. افتخار من این است که اغلب در میان آنها هستم و مایه امید من هستند. ولی فعلا اجازه دهید که به فاصله زیادی که بین جامعه دنیوی و کلیسا وجود دارد بپردازیم و ببینیم چرا اینگونه است. بین جهان بینی تاریخی مسیحی و دیدگاه کسانی که خواهان قانونی کردن ازدواج همجنس گرایان هستند، و این لایحه را، اگر چه با اختلاف فقط یک رای تبدیل به قانون کشوری کردند، سه مورد را به عنوان نقطه آغاز جدایی نام میبریم.  اول، تعریف ما در مورد انسانیت، دو تعریف جدا از هم میباشد. حیات برای مسیحیان در روح است. بدن خانه موقت میباشد. جان مکدونالد این را به خوبی بیان کرده: " شما روح ندارید بلکه روح هستید، و بدن دارید." برای کسانی که دیدگاه مادی دارند، چیزی به نام روح وجود ندارد. به عبارت دیگر، با منش آنها سازگار نیست. من خیلی ها را میشناسم که منکر این نیستند که انسان به روحانیت در زندگی اش نیاز دارد و اعتراف میکنند که بین کشش ها و دوراندیشی شان دچار ستیز هستند. شگفت آور است که  جنبشی بر پا شده که میخواهد پیوند زناشویی بین هر جنس موافق را روا و شایسته بینگارد.  من وارد بحث های دفاعیات مسیحی در اینباره نمیشوم. ولی از میان همین رده، افرادی هم هستند که با جدیت اینگونه کژ اندیشی ها را به چالش میگیرند. دانشمندان ورزیده الهیات در بحث های خود نقاط ضعف بنیادین این دیدگاه ها را نشان داده اند. در بیشتر موارد از دید مادی حال حاضر تنها چیزیست که داریم و باید اکنون  از هر چیز که میشود لذت ببریم. در یک زندگی بدون روح، جسم تنها وسیله کامیابی میشود. برای کسی که پا به این راه میگذارد، جنسیت فقط به واسطه عوامل مادی تعریف میشود. سراینده یک ترانه میگوید: " در تاریکی به آسانی میتوانیم هر چه را که میخواهیم حقیقت بپنداریم." رابطه فقط توسط سلیقه و احساس تعریف میشود. به هیچ چیز دیگر مربوط نیست. " من احساس خوشی دارم، پس راحتم بگذارید." تضاد بین جهان بینی مسیحی و جهان بینی مادی در اینجا عمیق است.برای مسیحیان، نه تنها زندگی در روح است، بلکه چنان که مسیح گفت، جسم معبد خداست. یعنی والاترین جایگاه مشترک بین انسان و خدا. برای کسی که چنین چیزی را محترم و مقدس نشناسد، بدن بازیچه زندگیست و لذت، قوانین آنرا تعیین میکند. این اولین اختلاف چشمگیر میباشد. دوم، مسیحیان به چیز هایی مطلق (بی چون و چرا) ایمان دارند، برای یک فرد مادی، نسبیت تنها چیز مطلق است. هیچ کس نگفته که چه چیز نسبت به چه چیز دیگر وابسته است، اما استدلال این است که هیچ حد و مرزی برای رفتار وجود ندارد و همه چیز نسبیست. حتی کسانی هستند که مشغول ویرانگری اقتصادی هستند و با یکدیگر اختلاف نظر دارند،  ولی اینها به شیوه شکنجه تدریجی و نا محسوس مشغول از بین بردن تجهیزات مادی میباشند. برای طرفداران نسبیت هیچ تصمیمی برای تعریف کردن زندگی تعالی گرا گرفته نشده، و هنگامی که هیچ چیز مطلق نیست، کسی به خود اجازه نمیدهد دیگری را از کاری منع کند. انجمن بی خدایان انگلستان در زمان کریسمس بر تابلویی نوشته بود: " احتمالا خدایی وجود ندارد، پس نگران نباشید و از زندگی لذت ببرید." دیدی که آنها دارند این است که نسبیت گرایی دروازه بازی به سوی خوش گذرانی است و مطلق گرایی در بسته ای است که  خوشی را از میان بر میدارد. سوم، مدافع آزادی جنسی، وجه مشترکی را بین تعصب ضد همجنس بازی امروزی با پیش داوری ها و تعصب های افراطی و محکوم دهه های گذشته میبیند. بدین دلیل یک بازی لفظی وارد فرهنگ امروز شده.    باور های نسبیت گرا ها آزاد از پیش داوری و تعصب، و اعتقادات مطلق گرا ها برچسب هراس و واهمه خورده. از پس هر داغ ننگ اندیشه خشکی هست (یک ضرب المثل انگلیسی) (any stigma can lick a good dogma)" هر ننگ می تواند یک دگم خوب را بلیسد". با این جهان بینی تخریبی، هرگونه زیر سؤال بردن بی بند و باری جنسی، انگ ناهنجاری و هراس روانی میخورد. ولی جالب است که هیچ انگی به خدا نشناس ها و یا کسانی که بر ضد مسیحیت هستند نمیخورد. فعلا روند ناشایسته چسباندن این عقاید به هراس روانی رواج دارد. شاید روزی بیاید که در لغت نامه ها برای واژه هراس معنی های تازه تعریف شود.   قسمتی از مقاله راوی زاکاریاس ترجمه: سیروس ترابی


Jan/18/2016 دفاعیات ایمان کشیش ورژ باباخانی 425 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر