طنین ناقوس ها!

پس از شکست اسکندر بزرگ و الحاق یونان به روم بتدریج موج سرخوردگی در اندیشۀ فلسفی ارسطو رو به فزونی نهاد، و با مرگ این نظریه پرداز یونانی که به فضیلت اخلاقی و بسط و توسعۀ آن در و ظائف شهروندی و رعایت حقوق فرودستان و بردگان؛ توسط فرادستان عنایت ویژه ای داشت، اینک با فقدان این اندیشمند و شکست شاگردش " اسکندر" و فروپاشی دولت شهر های یونانی، دوران یاس و فترت در ترویج اندیشه های اوبطور بی سابقه ای ایجاد شد!

 

" ارسطو" بر خلاف افلاطون می اندیشید، که "فرهیختگان" را هدایتگر و رهبران می پنداشت، و چون رهبری آکادمیک یونان پس ازافلاطون، به او سپرده نشد، راه مقدونیه را در پبش گرفت و کار تدریس فضائل و دانش کهن به اسکندر پسر " فلیپ مقدونی" را بعهده گرفت! و اندیشۀ شایسته سالاری افلاطون را به چالش کشید و به طبقات زیردست در ایجاد شهر های یونان سهمی بخشید! اما پس از انضمام یونان به روم، احترام بقوانین شهروندی و فضائل اخلاقی با بن بست جدیدی مواجه شد! شاگردان مکتب فلسفه( آکادمی)، که افق های برونرفت از وضع جدید را روشن نمی دیدند به عزلتکدۀ ذهنیت خود و باغ دلگشای" اپیکوری" خزیدند و اندر فضائل تنهائی و رذائل جمعیت و برتری دانایان بر جاهلان، رساله ها نوشتند! ( اعمال رسولان 17 : 18 ) .

طرح ایجاد آرمانشهر های انسانی از " افلاطون" شروع شد و سپس، معلم اول یعنی ارسطو این ایده را گسترش داد، و با مرگ اسکندر، کشتی مُثُل ها وخلق اتوپی های یونانی بگل نشست! و پس از مرگ و قیام مسیح، و بدنبال ظهور اسلام، طرح ایجاد جوامع" بر باد رفته" در شکلی نو و با طرحی جدید در ذهن فلاسفۀ اسلامی تبلور یافت! نمایندگان بارز این رویکرد تاریخی ابونصر فارابی و شهاب الدین سهروردی بودند، که برای خروج، از حلقۀ تنگ نبوت و بیرون آمدن از تعصبی که علمای سنی مذهب نسبت به حرمت اجتهاد وبسط نبوت روا می داشتند با دلیری دو عنصر عقل و اجماع را به" سنت و کتاب" اضافه کردند و بنیاد های اعتقادی سنی مذهبان را به چالش کشیدند!

شیخ اشراق عقل سرخ را نوشت و" سر پر شور" خود را بخاطر، دعوای، عقلانیت و سنت بباد داد! اما ابونصر( 950- 870 میلادی) با طرح دوبارۀ مدینۀ فاضله بجای آرمان شهرهای یونانی" معلم ثانی" شد و تسلسل بیهوده، و جزمیت سنت را در هم شکست و ارسطوی شرقی لقب گرفت، و با طرح" مدینۀ فاضله"، خاطرۀ آرمانشهر های یونانی را که در غرب به یادواره ای تبدیل شده بود، دوباره در شرق زنده کرد! اما طرح دوبارۀ آرمانشهر ها در غرب که به نوستالزی فراگیری بین اهل اندیشه، تبدیل شده بود، در شرق نیز همین وضع را داشت. تا اینکه، فقها برای ایجاد حکومت های مذهبی از آن بهره گرفتند!
ولی در غرب در اوائل قرن هیجده میلادی وبا کشف نیروی بخارتوسط جیمز وات(1712 ) و ایجاد تحول در صنعت حمل و نقل، رویداد مهم انقلاب صنعتی بوقوع پیوست وبا ایجاد کارگاه های کوچک و بزرگ، فشار بر خانواده های زحمتکش و حاشیه نشینان شهری از طریق کار اجباری برای کودکان و بی مرز بودن ساعات کار برای بزرگسالان ، فشار سرمایۀ صنعتی بر اقشار بی چیز بشدت افزایش یافت ! بر پائی اجتماعات و اعتراضات برای کاهش ساعات کار زمینه های جدیدی بوجود آورد تا عده ای برای اصلاحات اجتماعی، دست بکار شوند و نام دگراندیش و یا روشنفکر، بعد ازاین تحولات در اروپا بر سر زبان افتاد، این عبارت یعنی" دگراندیشی یا منورالفکر بودن" در قلمرو روابط انسانی، برای بهبود وضعیت تهیدستان واسطه شد تا دانشمندان و فیلسوفان برجسته ای چون کانت و ویل دورانت و مونتسکیو و ..... دیگران در حیطۀ این روابط ظاهر شوند، که دایرۀ "وین" را تشکیل دهند!

آنها بار دیگر بر خرد انسانی و متفکر بودن آدمی، صحه گذاشتند و خاطر نشان ساختند، که انسان بنا به ماهیت مادی خود بایستی به عقل و تجربۀ خود متکی باشد و در تصمیمات، از زنجیرۀ فکر و تجربۀ خویش، بدور از تعصبات و سختگیری ها استفاده کند. از دید روشنفکران، جهالت و قشری نگری، محکوم به فناست و از اینرو "سکولاریسم" آبشخور فکری خود را در این عرصه گسترانید و انسان محوری و بازگشت بکالبد خویش را در دامان تکیه زدن بر خودآگاهی و نه توکل" به آفریدگار هستی را بیش از پیش پرورش داد! و پس از انقلاب فرانسه ( 1787 ) و کشتارهای فجیع انسانها دوباره عقل ناکار آمد این موجود" شبه خدا" به آزمایش تاریخی سپرده شد! بعد از این وقایع خونین، کارل مارکس ( 1818 -1888 ) وبا همکاری دوست خود فریدریش انگلس، در اواخر سدۀ نوزدهم دیکتاتوری سوسیالیستی را یگانه راه حل برای احقاق حقوق زحمتکشان و کارگران برشمردند.

و با ارا ئۀ مانیفست کمونیستی مفاد اعلامیه ای را دال بر مبارزه با بهره کشی انسان از انسان و اشتراکی نمودن وسائل تولید بمنظور تقسیم عادلانۀ ثروت از طریق مصادرۀ اموال سرمایه داران؛ وطرح انقلابات اجتماعی پی ریزی کردند، تا از طریق ایجاد حکومتی عادلانه به بهره کشی فکری و مادی انسان پایان دهند؛ و با شورشی بی فرجام در فرانسۀ آشوب زده که به کمون پاریس( ژوئن 1871 ) موسوم شد؛ خشونتی را پی ریختند که به جنگ های خیابانی و اعدام های دسته جمعی منجر شد! تظاهرات کشاورزان کم دست در 1905 جلوی کاخ زمستانی تزار روس و کشتار آنها و شورش بعدی، در اکتبر1917 ،همزمان وقوع جنگ جهانی اول- ( 1919-1914) و تجزیۀ حکومت عثمانی وپدیداری کشور های نو ظهور، و متعاقب آن، بفاصلۀ کوتاهی جنگ دوم ( 1944 - 1939 ) و قتل عام انسانها در جبهه ای بگستردگی همۀ گیتی و سپس تقسیم جهان به دو بلوک سوسیالیست و سرمایه داری و سرد شدن روابط ملل و پدیدار شدن، جنگ سرد و شروع مسابقۀ تسلیحاتی در زمین و فضا، و تشدید رقابت ها و ایجاد کودتا وبلوا، برای از میدان بردن حریفان و سپس شکست دیوار برلین و فروپاشی بی سابقۀ اقمار شرق و تجزیۀ مجدد کشورها برای نظمی نو و طرحی دوباره به بر پائی جوامع جدید انجامید!

و جهانی شدن سرمایه و تصمیمات راهبردی، برای ایجاد نظمی نوین و الگوئی جدید، آنچنان سرعتی بخود گرفت، که انسان را از پی گیری آن عاجز کرد! به تبع این سلسله اندیشه های انسانی، برای ایجاد حکومتی عادلانه تر، که در آنها تبعیض و ستم طبقاتی از بین برود و فقر و بیماری ریشه کن بشود و دیگر انسان گرگ انسان نباشد وبرای ایجاد صلحی پایدار و طرحی ماندگارهنوز این انسان با سرگشتی نقشه می کشد! آنگاه هر فرد عادی، وقتی برای اولین بار، به موعظۀ سر کوه بر می خورد( انجیل متی 5 ) به ظن قوی، و بر اساس باطن عدالت خواه خود، گمان می برد که مسیح نیز، بر اساس آرمان- شهر های طراحی شده، که هنوز قلب و ذهن انسانها را تسخیر کرده، دست به این بیانیۀ پر شور زده است.
اغلب انسان های عدالت خواه که سابق بر این سر بقبلۀ سوسیالیزم فروریخته می سائیدند، هنوز برداشتی اینچنین نارسا از موعظۀ سر کوه دارند! برخی این بیانیه را مانیفست مبارزۀ منفی با سیستم های سیاسی و نافرمانی مدنی برای به زانو در آوردن دولت ها قلمداد می کنند! در حال که جهت گیری این بیانیه روحانی و نوک پیکان، این خطابۀ آسمانی؛ تماماً بسوی رفتار و گفتار و پندار یک مسیحی "راست کیش"، نشانه رفته! خوشا بحال مسکینان در روح و خوشا بحال عادلان و فروتنان و البته، صلح جویان! استاد بر بالاترین نقطه نشسته و مثل روال همیشه، شاگردان گرد او حلقه زده اند! آنگاه، دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد: خوشا بحال کسانی که از مسکنت روحانی خود مطلع هستند! پس بیشتر مطالبه می کنند زیرا خداوند مسکنت فقیر را خوار و حقیر نمی شمارد. مانند الیشع که از فقر روحی خود بخوبی آگاه بود و روح ایلیا را برای مبارزه با قدرت ها و ریاسات نامرئی کافی نمی دانست! پس دست بدعا برد، و طلبید: ای خداوند از آنچه به ایلیا عطا فرمودی، دوبرابر آن را بمن عنایت فرما!( دوم پادشاهان 2 :10) خوشا به حال ماتمیان! آنانی که برای رویکردهای معصیت بار خود؛ ماتم گرفته و غصه دارند.

آنها بدون شک تسلی می یابند! زیرا ماتم روحانی برای کردار ناشایست ثمر بخش است، و نتیجۀ آن توبه ایست، که منجر به پذیرش آن از سوی حق تعالی می شود. چون راه بازگشت به خداوند و مراجعت به او همیشه باز است! خوشا بحال حلیمان! خوشا بحال بردباران وفروتنان! آنانی که وارثین زمین می شوند و نیک نامی آنها جهانگیر خواهد شد! مانند ایوب که با پایداری و استقامت از ایمان خود دست نکشید و از آزمایشات سخت که به بیماری صعب و از دست دادن ثروت اش منجر شد، سربلند بیرون آمد! وهمچون پولس رسول یکتنه، فقط به اتکا ایمان، به سرزمین های دور سفر کرد و در مقابل طیف نگرش های عجیب، و خدایان ریز و درشت و انبوه وسوسه ها مقاومت کرد، و خود را کوچکترین مقدسین وغلام مسیح نامید. و امروز نام او براستی، حتی در خطابۀ، گمنام ترین واعظین، و در دورترین کلیسا ها، بگوش می خورد!

خوشا بحال گرسنگان و تشنکان عدالت! کسانی که از اموال خود برای جلال خدا، به تهیدستان کمک می کنند و کسانی که با انصاف، آنچه را برای خود می خواهند به همنوعان روا می دارند. آنان یعنی: تشنگان عدالت و انصاف؛ سیراب می شوند! و خوشا بحال کسانی که طرفدار صلح و آرامش بین جوامع انسانی و برای خودی و بیگانه اند، از اینرو آنها فرزندان خدا نامیده می شوند! خداوند نشسته و تعلیم می دهد! موضوع خطابۀ او نیکبختی و سعادت انسان هاست! جوهرۀ آموزه های او، تعلیم جنگ مسلحانۀ توده ای و موضع گیری سیاسی در مقابل حکومت ها نیست. بلکه فراخوانی عمومی است که، باورمندان مسیحی را به پای کوه می کشاند، تا وضعیت روحانی خود را سامان دهند! از اینرو وقتی فقها و" مشایخ یهود" که دکان دین داری خود را کساد می دیدند، با ترفند، به فرمانداران رومی شکایت بردند که: این مرد حکومت شما را تهدید می کند تا آنجا که؛ خود را پادشاه یهود می داند! این آدم شورشی، طغیانگر و آشوب طلب است!

و هنگامی که خداوند در معرض تهمت هائی قرار گرفت، که منجر به محاکمه او شد وقتی هیرودیس رومی از او توضیح می خواهد که: " ایا تو پادشاه یهود هستی، با ادای عبارت کوتاهی از خود رفع اتهام می کند که: " حکومت من از نوع این دنیا نیست " تمام هم و غم خداوند ما" عیسای مسیح " برای پیشبرد پادشاهی آسمانی خداوند است! و خوشا بحال کسانی که در گسترش و پیشبرد این ملکوت آسمانی سهمی دارند! خوشبخت و مقدسند کسانی که به مسکنت روحانی خود واقف اند! خوشبخت و مقدسند کسانیکه بدنبال یاری رساندن و دستگیری از مردم، تنها جلال خداوند را می طلبند! خوشبخت و مقدسند کسانی که با بردباری، رنج های جفا بر خود و کلیسا را تحمل کرده و شکایت نمی کنند! خوشبخت و مقدسند کسانی که درر اه دادگاه، از مدعی عذرخواهی می کنند تا دعاهایشان بدرگاه خدا مستجاب شود! خوشبخت و مقدسند کسانی که کلام خدا را می شنوند و به آن عمل می کنند!

خوشبخت و مقدسند کسانی که مسیح را سرور آسمانی و رهبر کلیسائی می دانند که خود اعضای آنند، و خوشبخت و مقدسند کسانیکه، در انبوه این جمعیت، بدور مراد خویش حلقه زده اند و حضور دائمی خود را نشان می دهند! موعظۀ سر کوه؛ بیانیه ای است که ما ایمانداران مسیحی را فرامی خواند تا دست به یک خانه تکانی واقعی زده و هیکل روحانی خود را کنکاش کنیم! این سخنرانی الهی، قطعنامه ای نیست که، با شمردن مفاد آن بتوان، گرو های متخاصم را به اتحاد برای براندازی حکومتی دعوت کرد! دستور کار اعلامیه، ایجاد فضای نارضایتی و رهنمود سیاسی برای جنگی روانی و فراافکنی شخصیت ها نیست ! بلکه خداوند در این موعظه ما را فرا می خواند تا کارنامۀ خود را بدست بگیریم و با تفتیش هیکل خودپی ببریم که در کجای این جهان روحانی ایستاده ایم! آیا در ذهن خود از مسیح و آرمان های او باغ دلگشائی ساخته، و با گریز از خدا و خلق ، دست در دست رفیقان گرمابه و گلستان به گوشۀ دنج و حاشیه ای امن پناه آورده ایم! یا با شور و پشتکار در این مزرعۀ وسیع، کمر به خدمت مردم بسته ایم تا وارث برکات شویم! موعظۀ سر کوه همۀ مسیحیان را در اقصا ی عالم؛ فرا می خواند که به جنگ افزاری روحانی مجهز شوند، نه برای کارزاری فرافکن که به ویرانی حکومت ها بیانجامد، بلکه برای جنگی بمراتب عمیق تر و بمراتب روحاتی تر!

موعظۀ سر کوه سیاهۀ اعمال؛ رفتار و پندار ما را بدستمان داده تا بسنیجیم که: چه اندازه در روح فقیریم و چه اندازه مشتاق رسیدن به نوک قله و حلقه زدن بدور خداوند هستیم! موعظۀ سر کوه طنین عاشقانۀ شبانی مهربان است که رمۀ پراکنده را هر روز بگرد خود می خواند! هشدار های او بصدا در آمده تا از خطر های جدی ما را آگاه کند! زنگها بصدا در آمده! ناقوس ها از رفتن می گویند و "جرس فریاد می داردکه بر بندید محمل ها" ناقوس ها برای ما بصدا در آمده اند! خوشبخت و مقدسند کسانی که در این طرح ملکوتی سهمی دارند! و خوشبخت و مقدسند، کسانی که منتظر روز مهیب خداوند هستند! زنگ ها برای ما بصدا در آمده اند! به آئین گرامیداشت "روز همۀ مقدسین" نزدیک شده ایم! جا دارد طنین ناقوس ها را بخاطر بسپاریم: خوشبخت و مقدسند مسکینان در روح! خوشبخت و مقدسند طالبان صلح و! خوشبخت و مقدسند عادلان! خوشبخت و مقدسند فروتنان!

نوشته: مسعود مهرداد

 

Jun/19/2019 کلیسا کشیش ورژ باباخانی 19 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر