درک یک مسیحی نسبت به پست مدرنیسم باید چگونه باشد ؟

اصطلاح پست مدرنیسم معانی زیادی دارد. به طور کلی آنچه که از فلسفه پست مدرن دریافت می شود ادعاهایی است که تعهدات نوین گرایی (روشن فکری)  عینی بودن واقعیت هستی، جهان شمولی منطقی و اجتناب ناپذیر بودن پیشرفت را پشت سر گذاشته است. این نگرش به جای پافشاری بر جهان شمولی منطقی، ایده ها، روش ها و اهداف مختلف را به منظور اهداف  واقع بینانه تری به یکدیگر پیوند می دهد. والتر تروت اندرسون به عنوان یک پست مدرنیست بر این باور است، (( حقیقت آن چیزی که می گویند نیست)). پست مدرنیسمت ها ایده هایی را در ذهن پرورش می دهند که با درک حقیقت، اقتدار، واستدلال ها و برهان های منطقی مسیحیت تناقض دارد. (یک نکته مثبت این است که پست مدرنیسم به شدت با کل جوانب خوشبینانه منطق انسانی و پیشرفت هایی که تنها بر اساس توانایی فردی می باشد مخالف است.) پست مدرنیسم براین اعتقاد دارد که هر دیدگاه جهان شمول جامع و مقتدر برای همیشه غیر قابل دسترس است و اینکه ادعای خلاف این  پیش طرح گستاخانه ای  است جهت تسلط بر کسانی که با آنها مخالفیم. برای مثال، تضمینی در ادعاهایی که بر حقیقت عینی  دیدگاه  مسیحیت استوار است وجود ندارد و موجب تعدی بر غیر مسیحیان می شود. این فراروایت ها (جان فرانسوا ليوتار)  یا داستان های که برای تعریف واقعیت کلی می باشد باید کنار گذاشته شود. هیچ دیدگاه جهان شمولی هیچ تسلط منطقی یا عینی بر دیگری ندارد. متفکرانی همچون ژاک دریدا، از متون ها ساختار شکنی می کنند تا قدرت آنها را باطل کنند. متون ها هیچ معانی منطقی و خاصی که از سوی نویسنده ایجاد شود و یا قابل تشخیص توسط خواننده آگاه باشد ندارند.  معنی آنها متفاوت  و قابل تغییراست. متن هیچ قدرتی ندارد. خواننده در مفاهیم (کلی) متون سهم قاطعی دارد. بنابراین ساختارشکنی اصل و حقیقت هر متنی را (از جمله کتاب مقدس) تقلیل می دهد از این رو که هیچ متنی معنی واحدی ندارد که مستقیما" جوابگوی حقایق عینی باشد. (ساختار شکن ها به صورت کنایه آمیزی "تعابیر غلط " نوشته های خودشان را رسوا می کنند). برای پست مدرنیست ها، حقیقت اساسا یک ساختار زبانی و اجتماعی است که برای هدف خاصی طراحی شده است. فرهنگ های مختلف، روش ها و نقشه های خودشان را دارند، که واقعیت را به صورت متفاوتی توصیف می کنند. با این وجود، ما نمی توانیم تعیین کنیم که کدام نقشه  به واقعیت نزدیکتر است زیرا که قادر نیستیم که از غالب فکری و فرهنگی خودمان فراتر رویم. واقعیت عینی سوای مفاهیم و زبان های ما وجود ندارد.  برداشت اجتماعات مختلف براساس حقایق کشف شده خودشان است.  دیدگاه خدانگری از هیچ چیز وجود ندارد، بنابراین هیچ حقیقت عینی وجود ندارد. همان طور که فریدریش نیچه اظهار داشته ((هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط تعابیر است)). بر خلاف تمام این ادعاها، کتاب مقدس ادعا می کند که یک حقیقت عینی از خداوند مکاشفه شده است که کلامش را تصدیق می کند (رومیان 3: 4؛ دوم تیموتایوس 3: 15-17). فقط خداوند است که واقعیت را عمیقا می داند، ولی انسان ها ممکن است که اطلاعات جزئی از آن به دست آورند که آن هم با توجه و ملازمت در مکاشفه خداوند و با استفاده از ذهن های خود در مسیر های عقلانی حاصل شود. انجیل و اکثر فیلسوفان ادعا دارند که اظهار درست آن است که مطابق با واقعیت باشد. آداب و رسوم اجتماعی یا عقاید شخصی واقعیت را خلق نمی کنند؛ بنابراین کتاب مقدس بت ها را به عنوان خدایان دروغین محکوم می کند. بیان این که "عیسی مسیح خداوند است" صرفا زبان فرهنگی و سنت مسیحیان نیست؛ بلکه این یک ادعای حقیقی در مورد واقعیت های عینی است. علاوه بر این، استدلال های دفاعی خوب ممکن است به صورت عقلانی واقعیت عینی چنین اظهاری را تصدیق کنند. ادعاهای پست مدرنیست ها به صورت عقلانی ناقص است. اول این که، عقاید رسمی شان از واقعیت با خودشان مغایرت دارد. آنها ادعا دارند که اظهاراتشان تنها با واقعیت کاربرد دارد نه صرفا برای فرهنگ یک شخص. در واقع متوجه می شویم که ادعاهای پست مدرنیست ها عملی نیست.  در جهت انکار تمام قدرت های عینی، آنها به قدرت خود  و فراروایت های خود تکیه می کنند که این متناقض و اشتباه است. دوما،  افراد عاقل وقایع خاصی را–مثل حملات تروریستی که در 11سپتامبر 2001 رخ داد–  صرفا ساختارهای نسبی اجتماعی قلمداد نمی کنند بلکه این اتفاقات را بطور قطع شیطانی می دانند.  در این صورت، دیدگاه پست مدرنیسم  بر اساس اصول اخلاقی قابل دفاع نمی باشد. پست مدرنیسم بر تنوع حقیقت به ویژه بر روش های  کثرت گرایان تاکید دارد، ولی هیچ روشی برای آزمایش این ادعا ها در مقابل واقعیت ندارند. در عوض پست مدرنیسم تسلیم یک نوعی از بی تفاوتی فکری می شود یعنی دشمن رشد اخلاقی و تقوای معنوی. اگرچه هیچ یک از ادیان اصیل به دیدگاه پست مدرنیسم  درباره حقیقت پایبند نیست، این روش فکری بر افراد زیادی که دید روحانی و معنوی دارند بویژه در ملت هایی که  از آزادی عقیدتی قابل توجهی برخوردار می باشد تاثیر گذاشته. بسیاری فکر می کنند که دین، ماهیت انتخابی، ذائقه ای و سلیقه ای دارد. مثلا این چنین است که دین یک فرد طوری طراحی شده که به مزاج یک نفر خوش بیاید و یا این که یک فرد در دینی زاده می شود که معرف هویت اوست. در بعضی موارد دیده شده که یک فرد چند عقیده از ادیان مختلف را با هم تلفیق یا تطبیق داده است. بحث در مورد این که یک دین درست یا اشتباه است بیهوده می باشد.  درغالب پست مدرنیسم همه ادیان درست می باشند زیرا آنها به زندگی مردم معنی می دهند. در ضمن قابل ذکر است که این دیدگاه با دفاعیات مسیحی که موظف به نشان دادن اشتباهات و ناکفایتی ایدئولوژی ادیان دیگر است  و مسیحیت را به عنوان منطق حقیقی و قاطع نشان می دهد تناقض دارد (دوم قرنتیان 10: 3-5).   نویسنده: داگلاس آر گروسوییس ترجمه: الهام ربیع نژاد    


Jan/18/2016 دفاعیات ایمان کشیش ورژ باباخانی 456 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر