ایراد چهارم مسلمانان بر مسیحیان: "چه نیازی به کفاره مسیح وجود دارد؟ - آیا اگر من به اشتباهاتم اعتراف کنم، کافی نیست که خدا مرا ببخشد؟"

در اسلام اشتباهاتی که شما انجام می دهید گناه محسوب می شوند، و با استغفار، خدا شما را می بخشاید. علاوه بر این، اعمال خوب ما اعمال بد ما را محو می سازد (سوره 11: 114) – اما اگر مردی به زنی تجاوز کرد، و مسجدی را به نشانه توبه بنا کرد، چگونه این عمل نیک می تواند شرافت و نجابت را به آن زنی که به او تجاوز شده، برگرداند؟ این به جز یک محرک و انگیزش کوچک برای انجام کاری نیک، بیش نیست. اگر من محکوم به رانندگی با سرعت بیش از حد مجاز هستم، هرگز نمی توانم از مجازات آن به خاطر این که هیچگاه جریمه پارکینگ دریافت نکرده ام، فرار کنم. این دو به هیچ عنوان با یکدیگر مربوط نمی شوند.

گناه، تجاوز به حریم عصمت پادشاه پادشاهان محسوب می شود و از آنجا که ما بندگان خدا هستیم ("[كودك] گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است" (سوره 19: 30).) باید به او احترام بگذاریم  و مجازات این بی حرمتی مان را گردن بگیریم. هیچ تفاوتی ندارد که گناهان زیادی را مرتکب شده‌ایم یا اینکه فقط چند فقره گناه انجام داده ایم! به همان اندازه که سنگ کوچک به دریا فرو می رود، سنگ بزرگ نیز فرو می رود و هر دو دارای طبیعت یک سنگ می باشند. در یک اتاق عمل جراحی تفاوتی وجود ندارد که چاقوی جراحی با یک جِرمِ کوچک آلوده باشد یا با میلیونها از آن و این چاقو دیگر استریل محسوب نمی شود. مجازات گناه مرگ است (حزقیال 18: 4، رومیان 6: 23) و خدا نمی تواند دروغ بگوید (اعداد 23: 19، رومیان 3: 4). همه چیز بر روی زمین محکوم به فنا است و گوشت و خون نمی تواند از پادشاهی خدا ارث ببرد (1 قرنتیان 15: 50)، فقط خدا است که جاودانه است (سوره 55: 26-27). پس کفاره لازم است چرا که ما به آن اندازه خوب نیستیم که با اعمال نیک خود مکانی را در آسمان برای خود کسب کنیم.

خدا اعلام کرده که زندگی یک حیوان در خون او است (لاویان 17: 10) و مقرر نمودن قربانی حیوانات جهت درک کفاره گناهان به صورت تصویری بوده و بدون ریختن خون، آمرزشی برای گناهان در کار نخواهد بود (عبرانیان 9: 22). سؤالی که باقی می ماند این است که چگونه خون فاسد شدنی یک بره، بهای رهایی یک انسان است که وی نیز خود فناپذیر است (عبرانیان 9: 9، 10: 1، 10: 3 ) – فاسد شدنی نمیتواند از فسادناپذیر میراثی ببرد. این تنها خون فسادناپذیر است که قدرت آمرزش گناهان را دارد، و وقتی خدا در بدن انسانی ظهور کرد، تنها او است که خون فساد ناپذیر را دارا می باشد، و به تنهایی  برای کل گناهان روی زمین کافی می باشد (یوحنا 1: 29).

در قرآن دو سرنخ مهم در این مورد وجود دارد. در سوره 5: 27 می خوانیم " و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ايشان بخوان هنگامى كه [هر يك از آن دو] قربانيى پيش داشتند پس از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد [قابيل] گفت‏ حتما تو را خواهم كشت [هابيل] گفت‏ خدا فقط از تقواپيشگان مى ‏پذيرد". و متوجه این مطلب می شویم که قربانی هابیل (از خون، پیدایش 4: 4) توسط خداوند پذیرفته می شود، در حالی که قربانی قابیل (که از سبزیجات بود پیدایش 4: 3) پذیرفته نمی شود. و دوم اینکه در سوره 37: 107 می خوانیم "و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم"  که پسر ابراهیم "قربانی بزرگ" بوده، و در پیدایش 22: 13-14 می خوانیم که خدا قوچی را جایگزین قربانی اسحاق می سازد. چرا این لازم بوده که خداوند جایگزینی برای وی بفرستد تا زندگی وی را نجات ببخشد؟ از همه مهمتر این که، چرا از قوچ با عنوان قربانی بزرگ (به عربی العظیم – که یکی از نود و نه اسم خدا در قرآن می باشد) یاد می شود. چطور می تواند یک قوچ والاتر از یک انسان باشد، مگر اینکه نشانی از آمدن یک قربانی بزرگتر یعنی عیسی مسیح بوده باشد؟ (توجه داشته باشید: قرآن معتقد است که او اسماعیل بوده نه اسحاق که به قربانگاه برده شده. هنگام بحث در این مورد با یک مسلمان، در مورد مسئله پسری که به قربانگاه برده شده جبهه ‌گیری نداشته باشید، چون این موضوع برای رد گم کنی در بحث مطرح می شود. مهم این است که بپرسید چرا قربانی لازم بوده و چرا قوچ با کلمه ای توصیف شده که در وصف خود خدا بکاربرده می شود.)

منبع مقاله: www.debate.org.uk

May/13/2019 پاسخ به اسلام کشیش ورژ باباخانی 37 بازدید 0  

نظرات کاربران


ارسال نظر